لعبت جوادی
"نظام نوین جهانی مورد نظر قدرتهای بزرگ در واقع مفرح و فرحنوین جهانی است."
کشتی سوریه همچنان در توفانی از توطئهها در حرکت است و سخنان اخیر بشار اسد، رئیسجمهور این کشور در همایش سالانه اتحادیه حقوقدانهای عرب در دمشق، بیانگر عمق فشاری است که سوریها با آن مواجهند.
...آن هنگام که فرآیند صلح خاورمیانه در دهه 1990، به دنبال جنگ نفت و آزادسازی کویت از اشغال ارتش صدام آغاز شد، سوریه نیز به اجبار در چرخه نظم نوین جهانی "بوش پدر" قرار گرفت. سکانداری سوریه آن زمان برعهده حافظ اسد، رئیسجمهور فقید سوریه بود، رئیسجمهوری که از وی به عنوان سیاستمداری حاذق و بندباز یاد میشد و این که هیچگاه بهانه به دست دشمن نمیداد.
افسری که طلایهدار جنگ رمضان در سال 1973 بود و سوریه را در خط مقدم نبرد در جبهههای سیاسی ـ نظامی ضد صهیونیستی، حتی پس از پیمان کمرشکن کمپ دیوید، راهبری کرد. زمانی هم که نخستین مذاکرات مستقیم و رودروی اعراب و اسرائیل در اکتبر سال 1991 در مادرید اسپانیا برگزار شد. این بار سوریه در جبهه مذاکرات رودررو با اسرائیل قرار گرفت تا حقوق غصب شده خود را پس از چند دهه از اشغالگران مطالبه کند.
یعنی مطالبه ارتفاعات سوقالجیشی و استراتژیک جولان، ارتفاعاتی که در جنگ ژوئن در سال 1967 به اشغال ارتش اسرائیل درآمد و اهمیت آن اشراف این ارتفاعات بر بیروت، دمشق و تلآویو است!
هرچند که زیاد طول نکشید که تا شکاف در جمع به ظاهر متحد عربی، یعنی اردنیها، فلسطینیها، سوریها و لبنانیها خود را نشان دهد و با جدا شدن هیات فلسطینی از جمع مذاکرهکننده و امضای پیمان اسلو، میان عرفات و اسحاق رابین در سال 1993، نخستین ضربه، اما مهلک به مذاکرات وارد آمد.
بدنبال آن نیز اردن شتابزده به این روند پیوست و با امضای صلح جداگانه با اسرائیل در سال 1994، سوریه و لبنان را در این آوردگاه تنها رها کرد. به این ترتیب در سالهای نخست مذاکرات، دمشق و بیروت در تیررس آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند. آن هم در شرایطی که با وجود جاری بودن سیاست تفرقه، اتحاد لبنان و سوریه، بسیاری از سناریوهای طراحی شده را خنثی میساخت. تاکید دولتمردان دمشق بر عدول نکردن از خطوط قرمز و آرمانی خود یعنی جولان و مخالفت با درخواست ناعادلانه اسرائیل در خصوص چشمپوشی از جولان، از این پس سیاستمداران دمشق و تلآویو را خصمانهتر رویاروی یکدیگر قرار میداد.
در لبنان نیز اوضاع به همین منوال پیش رفت. تاکید دولتمردان لبنان بر آزادسازی جنوب لبنان که از سال 1982در اشغال اسرائیل بود و حمایت و پشتیبانی همه جانبه از جنبش مقاومت ملی ـ اسلامی لبنان که طلایهدار آن حزبالله لبنان بود. 2 کشور سوریه و لبنان را جدای از مناسبات سنی خود به یکدیگر نزدیکتر میساخت. تا آن هنگام که فتح باشکوه مقاومت به وقوع پیوست و ارتش اسرائیل پس از 22 سال اشغال جنوب لبنان درسال 2000 در زمان نخستوزیری ایهود باراک از جناح چپ، شبانه و مفتضحانه از جنوب فرار کرد و رسما به عجز خود در مقابله با جنبش مقاومت لبنان اعتراف کرد.
ماشین جنگی اسرائیل در برابر مبارزان لبنانی متوقف شده بود. همزمان نیز قطار صلح پس از یک دهه از مسیر خود خارج شد و منطقه در آستانه انتفاضه مسجدالاقصی قرار داشت. بحران به داخل کابینهها، اوضاع داخل اسرائیل را پیچیده کرده بود. درچنین شرایطی شکست اسرائیل در لبنان. شکست اسرائیل در اراضی اشغالی فلسطین و شکست در به سازش کشیدن حافظ اسد، رئیسجممهور سوریه، فصل مشترکی را پدید آورد تا سناریوی از رده خارج نظم نوین جهانی بوش پدر، جای خود را به طرح خاورمیانه بزرگ بوش پسر دهد. هرچند عمر حافظ اسد مجال نداد تا وی شاهد وقایع قرن بیستویکم باشد.
اما جانشین و فرزند وی بشار اسد با به دست گرفتن سکان اداره سوریه در خطیرترین زمان موجود، میراثدار حکومتی در آتشفشان قدرتمداری جهان گردید. کشیدن خط تفرقه میان لبنان و سوریه نیز در راستای 2 هدف از همان ابتدا با اسد میدان تحمیل شد.
نخست: به زانو درآوردن سوریه و دوم: حذف جنبش مقاومت حزبالله لبنان.
خط توطئه نیز بسیار حساب شده با زمزمه خروج ارتش سوریه از لبنان آغاز شد و با توطئه ترور رفیق حریری و صدور قطعنامههای 1559، 1636 و 1644 شورای امنیت علیه سوریه پررنگ شد.
روشن است که سوریه اولین و آخرین ایستگاه توطئه مشترک واشنگتن ـ تلآویو نخواهد بود. نظام اصلاحات در سوریه هرچند لنگان لنگان به حرکت خود ادامه میدهد، اما شتاب توطئهها بیحساب است. از این رو حرکت سوریه در بازی قدرت جهانی میتواندتعیین کننده باشد. اینجا آخر خط است بستن شمشیر از رو یا در غلاف. چون ظاهرا زبان سیاستمدارانه حافظ اسد در قرن بیستویکم میلادی دیگر به گوش سیاستمداران غرب کارگر نیست.
...و به قول هملت
بودن یا نبودن
مساله این است