تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۳  ، 
کد خبر : ۷۵۲۸۱

ایران - آمریکا: امکان برقراری روابط مجدد

گزارش از: مارک کتز (Mark N.Katz) از کنفرانس ماه می تهران برگردان: چشم‌انداز ایران اشاره: آقای مارک کتز استاد درس "دولت و سیاست" در دانشگاه جرج ماسون، به دعوت آقای دکتر عباس ملکی مدیر موسسه بین‌المللی امور دریای خزر، برای شرکت در کنفرانس ماه می ‌تهران با عنوان" فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری و تأثیر آن در کشورهای جهان سوم" به ایران آمد. وی در طول اقامت خود در ایران علاوه بر سخنرانی در کنفرانس تهران، با موضوع" آیا انقلاب قابل پیش‌بینی است"، سخنرانی‌ها و ملاقات‌های دیگری نیز به شرح زیر داشته است: -سخرانی با موضوع "رابطه ایران- روسیه "در مرکز تحقیقات استراتژیک ایران وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام . -سخنرانی در موسسه مطالعات سیاسی و بین‌المللی وابسته به وزارت امور خارجه. -نشست خبری با حضور پنج روزنامه‌نگار داخلی و خبرنگار روزنامه همشهری. -حضور و سخنرانی در جمعی از روحانیون قم در شهر قم، با موضوع" ایران، انقلاب اسلامی و نظم جهانی. " -حضور و سخنرانی در" مرکز گردآوری متون "با نظارت دفتر نهاد مقام رهبری، در شهر قم. -حضور و سخنرانی درکلاس‌های درس کارشناسی ارشد دکتر ملکی در دانشگاه علوم بین‌المللی وابسته به وزارت امورخارجه. آقای کتز در شروع گزارش خود می‌نویسد؛ به جای این که نظر خود را در مورد هر یک از جلسات بگویم، نتیجه‌گیری کلی خود را با عناوین زیر بیان می‌کنم: دولت بوش: امیدها و نگرانی‌ها، انقلاب‌های دموکراتیک و تأثیر آن بر ایران، مسئله هسته‌ای، درگیری‌ اعراب- اسرائیل، عراق در افغانستان، ظهور اصولگرایان سنی و اثرات آن در ایران، روسیه و اروپا، چشم‌اندازهای روابط مجدد ایران – آمریکا. برگردان این گزارش را تقدیم خوانندگان می‌کنیم.

دولت بوش: امیدها و نگرانی‌ها
ایرنیانی که من با آنها برخورد داشتم با آن که اکثراً سیاست‌های بوش را مورد انتقاد قرار می‌د‌ادند، جنبه‌های خاصی از سیاست‌های خارجی وی را قبول داشتند. آنها به شدت از گفته بوش بعد از 11 سپتامبر که اسلام را مکتب و مذهب صلح معرفی کرده بود، خرسند بودند. آنها همچنین بوش را به علت گرایش‌های سنتی‌اش تحسین می‌کردند و اقدام وی را در اخراج طالبان از افغانستان را که به عقیده روحانیون ایران افرادی بی‌سواد بودند که از اسلام هیچ نمی‌دانستند، تأیید می‌کردند. آنها از بوش به خاطر سرنگونی صدام حسین و برگزاری انتخابات آزاد درعراق که برای نخستین بار از زمان صدام حسین و دیگر حکومت‌های پیش از وی به جمعیت شیعه این- کشور اجازه حضور در فعالیت‌های سیاسی را داد، قدردانی می‌کردند.
از طرف دیگر، بیشتر ایرانیانی که با آنها ملاقات کردم، از این سیاست بوش که ایران را به همراه عراق و کره‌شمالی "محو شرارت" خوانده بود، اظهار ناخرسندی می‌کردند. آنها در مورد عراق با بوش موافق بودند و رفتار وحشیانه صدام با شیعه‌های عراق و تجاوز ایران و کویت را محکوم می‌کردند. همچنین همانند بوش کیم جونگ ایل (kim jong II) را رهبری مستبد می‌دانستند که تهدیدی برای همسایگانش محسوب می‌شود. یکی از تحلیلگران ایران معتقد بود سلاح‌های هسته‌ای کره شمالی تهدیدی علیه ایران است. همگی آنها عقیده داشتند که ایران اگرچه ممکن است کمبودهایی داشته باشد اما در هر صورت جامعه‌ای متمدن است.جمهوری اسلامی ایران هیچ‌وجه مشترکی با این دو رژیم مستبد ندارد و بسیار متعجب بودند که چرا دولت بوش نمی‌تواند این تفاوت را درک کند. در واقع، آنها می‌گفتند بوش به خوبی این مسئله را درک می‌کند، ولی یکسان دانستن ایران با عراق و کره‌شمالی به عنوان" محور شرارت" تنها در راستای هدف بوش مبنی بر "تغییر رژیم در ایران" صورت می‌گیرد.
برخی از ایرانیان دولت بوش را رژیمی انقلابی می‌دانستند که فعالانه درصدد است تا شیوه انقلابی خود را به دیگر کشورها منتقل کند. آنها معتقد بودند دولت بوش نیز همانند ایران، به زودی خواهد فهمید که القا کردن تفکرات انقلابی خود را به دیگران کار بسیار دشواری است و بوش و جانشینان در نهایت از انجام چنین کاری منصرف خواهند شد. ایرانیان همچنین احساس می‌کنند نمی‌توانند سیاست خارجی بوش را تغییر دهند. این نظرات انتقاد‌آمیز از دولت بوش باید مورد تحلیل و بررسی دقیق قرار گیرد. من شاهد انتقاد شدید ایرانیان از دولت‌های پیش از بوش نیز بوده‌ام. ایرانیان هنوز ازنقش آمریکا در برکناری دولت مصدق در سال1953 ناخشنودند . هنگامی که به آنها گفتم دولت ایران نیز در این پیشامد نقش بسزایی داشته واکنش آنها انکار و حتی تمسخر بود.
دکتر ملکی از من پرسید چرا واکنش آمریکا به انقلاب اسلامی 1979 ایران تا این اندازه منفی بود اما در برابر انقلاب مارکسیست‌ها در سال1978 در افغانستان چنین واکنش شدیدی را از خود نشان نداد. ایرانیان معتقدند دولت آمریکا چندین دهه است که چنین برخوردهای خصمانه با ایران را در دستور کارخود قرارداده است. هنگامی که به آنها گفتم آمریکا هنوز از محاصره سفارتخانه خود درسال 1979 در ایران و حادثه گروگانگیری پس از آن ناخرسند است آنها پاسخ دادند که این اقدامات تنها واکنشی طبیعی به سیاست‌ خصمانه آمریکا در قبال ایران بوده است و خساراتی که آمریکا از چنین برخوردهایی از جانب ایران متحمل شده خیلی کمتر از خسارت‌هایی بود که ایران از سیاست‌های امریکا دیده است. به ظاهر ایرانیان می‌خواهند آمریکا بویژه دولت آمریکا نظرات آنها در مورد رابطه گذشته ایران و امریکا را قبول داشته باشد.
انقلاب‌های دموکراتیک و تأثیرات آن بر ایران
به نظر می‌رسد موج اخیر انقلاب‌های دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوروی سابق و دیگر نقاط جهان، بیش از حوادث دیگر از قبیل حضور نظامیان امریکا در کشورهای همسایه نظیر عراق و افغانستان موجب نگرانی مقامات دولتی این کشور شده است. از نظر بسیاری از ایرانیان محرک اصلی انقلاب‌های دموکراتیک در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان و عامل اصلی جنبش‌هایی که منجر به خروج نیروهای سوریه از لبنان شد، آمریکا بوده است. بسیاری از ایرانیانی که با آنها برخورد داشتم نگران این موضوع بودند که آمریکا بخواهد چنین جنبش‌‌های انقلابی را در ایران نیز به راه بیندازد. (ناگفته نماند که برخی نیز از این امر راضی بودند).
من تلاش کردم به آنها بفهمانم که عامل اصلی این انقلاب‌ها آمریکا نبوده است. واشنگتن این قدرت را ندارد که هزاران نفر را به خیابان‌ها بکشاند و وادار به تظاهرات کند. هرچند که طرف‌های ایرانی من خیلی با این نظر موافق نبودند. از نظر آنها سخنان بوش مبنی بر برقراری دموکراسی در خاورمیانه موجبات چنین فعالیت‌هایی را فراهم کرده است. برخی نیز گفتند نمی‌تو‌انند دلیل و منطق آمریکا در اتخاذ جماهیر شوروی منجر به شکل‌گیری دولت‌های دولت‌های حامی آمریکا شد، اما چنین حرکاتی در جهان غرب قطعاً بروز احساسات ضدآمریکایی خواهد شد. هنگامی که در ایران بودم مقامات ایرانی به شدت من از هشدار دادند که تلاش‌های آمریکا در" تحمیل" دموکراسی در ایران نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت، اما به طور نظر من انقلابی که از درون نشأت بگیرد خطرناک‌تر از انقلابی است که عامل بیرونی دارد.
مسئله هسته‌ای
درک تهران از مسئله هسته‌ای کاملاً متفاوت از واشنگتن است. دولتمردان آمریکا و دیگر سیاستمداران نگران این موضوع هستند که هدف ایران ازساخت راکتورهای اتمی با همکاری روسیه، غنی‌سازی اورانیوم و ساخت سلاح‌های هسته‌ای باشد که می‌تواند آن را در اختیار گروه‌های مخالف اسراییل نظیر حزب‌الله و حماس قرار دهد. از طرف دیگر مقامات ایرانی معتقدند مخالف‌های واشنگتن با برنامه هسته‌ای ایران کاملاً غیرعادلانه است، زیرا آمریکا با برنامه‌ هسته‌ای هندوستان هیچ مخالفتی نکرده است. واشنگتن همچنین با برنامه هسته‌‌ای پاکستان نیز مخالفتی نکرده است. و این مسئله باعث ناراحتی ایران شده زیرا به نظر آنها دولت پرویز مشرف قدرت مقابله در برابر مقاومت‌های گروه‌های اسلامی را که قصد برکناری وی را دارند، ندارد. از نظر تهران، واشنگتن در برابر تحول هسته‌ای کره‌شمالی بسیار محتاطانه عمل می‌کند. بنابراین مسئله ایران این است که چرا آمریکا و اسراییل، ایران را که دارای سلاح‌های هسته‌ای نیست تهدید به حمله نظامی می‌کنند، درحالی که در قبال دولت‌هایی که دارای یک چنین سلاح‌هایی هستند آن قدر محتاطانه تصمیم می‌گیرد؟
ایران می‌گوید بنا به قانون گسترش سلاح‌های اتمی، کشورهای امضا‌کننده این پیمان حق دسترسی به انرژی اتمی را دارند، بنابراین بازداشتن ایران از چنین دانشی غیرعادلانه است. از نظر برخی، ایران به هیچ‌وجه قصد ساخت سلاح‌های هسته‌ای ندارد. اما برخی دیگر معتقدند ممکن است ایران اقدام به چنین کاری بکند. با این حال این گروه نیز نمی‌فهمند که چرا آمریکا سعی دارد برنامه‌های هسته‌ای ایران را خطرناک‌تر از برنامه‌هسته‌ای پاکستان و کره‌شمالی جلوه دهد. آنها معتقدند از‌ آنجا که ایران از حملات تلافی ‌جویانه آمریکا و اسراییل به خوبی آگاه است هیچ‌گاه اقدام به حمله هسته‌ای علیه آنها نمی‌کند. آنها می‌گویند هدف ایران از دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای افزایش توان نظامی کشور در برابر چنین حملات احتمالی است. هنگامی که گفتم نگرانی آمریکا از برنامه هسته‌ای ایران، مجهز شدن حزب‌الله و حماس توسط ایران به یک چنین سلاحهایی است، طرف‌های ایرانی مه به حرف خندیدند. آنها می‌گویند ایران قادر به کنترل این دو گروه نیست، ولی چناچه این گروه‌ها حملات هسته‌‌ای علیه اسراییل انجام دهند در هر صورت ایران مقصر شناخته خواهد شد.
درگیری اعراب- اسراییل
سیاست و موضع ایران در قبال درگیری اعراب- اسراییل آن چیزی نیست . که واشنگتن تصور می‌کند. اسراییل و آمریکا ادعا می‌کنند که ایران با ایجاد صلح ‌طلبانه می‌شود و این نکته را به طور ضمنی القا می‌کنند که ایران مخالف صلح است و هدفش از این کار تضعیف اسراییل است. در مقابل، ایرانیان معتقدند که سران کشورشان از جمله "رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله خامنه‌ای" هر شرایطی را که فلسطینیان بپذیرند خواهند پذیرفت. پژوهشگران ایرانی حاضر در جلسه از من پرسیدند چرا آمریکا این موضوع را درک نمی‌کند؟ و چرا واشنگتن نمی‌خواهد بفهمد که بیانیه‌های انتقادآمیز ایران از روند صلح ربطی به سیاست ایران در قبال مسئله اعراب- فلسطین ندارد، و چرا عدم مداخله جمهوری اسلامی در برخی مسائل از جانب القاعده و دیگر مسلمانان سنی، حرکاتی غیراسلامی تلقی می‌شود؟
عراق و افغانستان
همان‌طور که قبلاً گفتم، ایرانیانی که با آنها ملاقات داشتم موافق سیاست‌های بوش در قبال این دو کشور بودند. در واقع آنها خود را با آمریکا در رابطه با این دو کشور هم عقیده می‌دیدند: طرفداران دولت‌های میانه‌روی منتخب مردم مخالف با سنی‌ها تندرو( گروه‌های مذهبی افغانستان و گروه‌های مذهبی و غیرمذهبی عراق) درصد به دست آوردن مجدد قدرت با توسل به زور و خشونت هستند. ایران در پیشبرد برنامه‌های آمریکا در این دوکشور همکاری‌های سیاسی با دولت آمریکا داشته است. به عقیده بسیاری از ایرانیان، ایران و آمریکا در این مسئله با یکدیگر متحد بودند. اما برخلاف تهران، واشنگتن چنین اظهاراتی را قبول ندارد. ایرانیانی که با آنها ملاقات داشتم خواهان این بودند که آمریکا به طور علنی اعلام کند که در مسئله عراق و افغانستان از همکاری‌های ایران بهره‌مند بوده است.
با این حال، ایران نسبت به برنامه صلح‌طولانی مدت در افغانستان خوش‌بین است. ازنظر ایرانیان و افغانستان کشوری غیرمتمدن و حتی وحشی است و مردم آن همیشه درحال جنگ‌اند. آنها به واکنش شدید ضدآمریکایی مردم افغانستان به گزارش‌های حاکی از بی‌حرمتی نظامیان آمریکا و به قرآن مقدس در زندان گوانتانامو اشاره کردند و گفتند این واکنش شدید در حالی بود که امریکا، افغانستان را از دست طالبان آزاد کرده بود. (آنها گفتند درایران با چنین واکنشی در برابر این گزارش‌ها روبه‌رو نشدیم.) ایران همچنین نسبت به مسئله عراق نیز بدبین است، اما به دلیلی دیگر. آنها معقتدند اگر گروه‌های مخالف سنی در این کشور شکست بخورند، عراقی‌های شیعه بیشتر از گذشته به نیروهای نظامی خواهند پیوست. ایرانیان حاضر در کنفرانس از احترامی که آمریکایی‌ها نسبت به آیت‌الله سیستانی، مرجع عالیقدر عراق، از خود نشان داده‌اند اظهار شگفتی کردند. البته این رفتار آمریکا موجب رنجش خاطر ایرانیان نیز شده بود، آنها می‌گفتند اگر آمریکا می‌تواند نسبت به روحانیون عراق ادب را رعایت کند، چرا چنین رفتاری را با روحانیون ایران ندارد؟ در پاسخ به این ادعا که سیستانی بیش از روحانیون ایران عقاید دموکراتیک دارد، یکی از محققان ایرانی گفت سیستانی می‌خواهد برای خود ولایت فقیه جدیدی تشکیل دهد. طبق اصل ولایت فقیه، رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، حق رد و تکذیب تصمیم دیگر رهبران منتخب را دارد.
ایرانیان به طور کلی معتقدند اگر آمریکا و ایران بر سر مسئله عراق و افغانستان با یکدیگر همکاری کنندهمه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. بسیاری از ایرانیان می‌گویند تهران حاضر به انجام چنین همکاری‌هایی است، این واشنگتن است که مخالفت می‌کند.
ظهور اصولگرایان سنی و اثرات آن در ایران
ظهور اصولگرایان سنی یا Salafism و یا سنی تندرو، نامی که ایرانیان بر آنها نهاده‌اند، موجبات نگرانی ایران را فراهم کرده است. ایرانیان می‌دانند که تندروهای سنی به همان اندازه که مخالف سیاست‌های غرب هستند مخالف مسلمانان شیعه نیز هستند. به نظر ایران، به قدرت رسیدن این گروه درعراق، به اندازه طالبان برای ایران تهدیدآمیز است. در واقع، اصلاً نباید شرایط به قدرت رسیدن آنها فراهم شود چه برسد به این که اجازه داد تبدیل به تهدید شوند. از نطر ایران، سنی‌های افراطی هم برای ایران هم برای آمریکا تهدیدی بزرگ به شمار می‌آیند. طرف‌های ایرانی معتقد بودند که آمریکا به جای این که علیه این تهدید با ایران همکاری کند از دولت‌های سنی نظیر عربستان سعودی و پاکستان که حامی این گروه‌ها هستند، حمایت می‌کند. روحانیونی که در قم با آنها مذاکره داشتم کاملاً با به کار بردن عنوان" اصول‌گرا" برای آنها مخالف بودند. ازنظر آنها طرفداران گروه شیعه، مسلمانانی آزاد،نواندیش و ترقیخواه هستند. واشنگتن هیچ‌گاه حاضر به همکاری با مسلمانان شیعه که همیشه در گفتار خود صداقت پیشه کرده‌اند نیست و در عوض حامی دولت‌هایی است که با ریاکاری و دورویی از اصولگرایان سنی که علیه منافع آمریکا اقدام می‌کنند، حمایت می‌کنند. آمریکا چرا این گونه رفتار می‌کند؟ به نظر آنها علت این گونه رفتارهای آمریکا نفوذ اسراییل و یهودیان نیست، بلکه دلیل اصلی عدم شناخت آگاهانه آمریکا از ایران و در کل، جهان اسلام است. آنها معقتدند تا زمانی که آمریکا به حمایت خود از دولت‌های حامی اصولگرایان سنی ادامه دهد، اوضاع به نفع ایران و آمریکا نخواهد بود و در واقع نتیجه این امر برای ایران سنگین‌تر است تا آمریکا، زیرا آمریکا می‌تواندخاورمیانه را ترک کند ولی ایران نمی‌تواند.
روسیه و اروپا
در سخنرانی خود راجع به روابط ایران- روسیه در مرکز مطالعات استراتژیک ایران و سازمانIPIS به این نکته اشاره کردم که با این که روسیه و ایران منافع و نقطه نظرات مشترکی دارند( از جمله تلاش برای کاهش نفوذ آمریکا و ترکیه در منطقه، مخالفت با تجزیه طلبی، عدم موافقت با پروژه خط لوله باکو جیحان با حمایت آمریکا از ایران و روسیه نیز می‌گذرد و تمایل روسیه برای ادامه ساخت پایگاه‌های هسته‌ای در ایران) این دو کشور اختلاف‌نظرهای شدیدی نیز با یکدیگر دارند. (ازجمله اختلاف‌نظر برسر تقسیم مناطق دریای خزر و چگونگی صادرات نفت حاصل از آن مناطق، اختلاف‌نظر بر سر مسئله اعراب- اسراییل، نگرانی‌های هر یک از طرفین در مورد روابط کنونی و آتی طرف مقابل با آمریکا). هرچند که دو طرف به ایجاد روابطی مستحکم با یکدیگر تأکید دارند. اما روابط ایران- روسیه هیچ‌گاه واقعاً مستحکم نبوده است زیرا هیچ‌یک از آنها حاضر نیستند به خاطر دیگری ازمنافع خود بگذرند.
از نظر ایرانیانی که اظهارات مرا در این باره شنیدند، دیدگاه من نسبت به روابط ایران- روسیه بسیار خوشبینانه بود. دید آنها نسبت به این مسئله تا حدی منفی‌گرایانه بود. هرچند که دولت ایران سعی در درک سیاست‌های پوتین در قبال چچن داشته است و با این که جمعیت چچن نیز مانند ایران مسلمان هستند هیچ‌گاه از استقلال آنها حمایت نکرده است، اما پژوهشگران ایرانی حاضر در جلسه درکل از سیاست پوتین نسبت به چچن و مسلمان ناراحت بودند. آنها همچنین از رد درخواست اخیر گروه‌های ازبک مخالف مسکو مبنی برکنار گذاشتن اختلاف‌ها و سازش اندک با رژیم ازبکستان، توسط پوتین ناراضی بودند. سیاست‌های پوتین در قبال مسلمانان اتحاد جماهیر شوروی موجب تحریک گروه‌های مخالف می‌شود و نتایجی را در برخواهد داشت که مسکو قادر به کنترل آن نخواهد بود. علیرغم ادعاهای مسکو مبنی بر روابط دوستانه با ایران، بیشتر ایرانیان حاضر در جلسه می‌گفتند فکر نمی‌کنند مسکو در مواقع واقعاً ضروری به کمک ایران بشتابد.
نظر ایرانیان در رابطه با اروپا تا حدی مثبت و خوشبینانه بود. از نظر آنها اروپا تجاری مهمی در معاملات بازرگانی ایران محسوب می‌شود. تا چندی پیش انگلستان، فرانسه و آلمان در قبال مخالفت‌های آمریکا با برنامه‌ هسته‌ای ایران تا حدی از ایران پشیتبانی می‌کردند اما اخیراً این سه کشور از پشتیبانی خود از ایران کاسته‌اند و این امر موجب کاهش اعتبار آنها در این کشور شده است. سیاست عدم مداخله‌ای که اروپا اتخاذ کرده، ایرانیان را بر آن داشته تا معتقد باشند که اروپا در مواقع بحرانی به ایران کمک نخواهد کرد.
برخی از ایرانیان حاضر در جلسه به طور خصوصی به من گفتند که از انتقادات اروپا از آمریکا به دلیل مداخله در امور عراق خرسند نیستند زیرا این امر نشان می‌دهد که برخلاف آمریکا، اروپا با سرکوبی اکثریت مسلمانان شیعه عراق توسط صدام حسین و پسرانش موافق است.
چشم‌اندازهای روابط مجدد ایران- امریکا
علیرغم تمامی اختلاف‌نظرهای ایران وامریکا، ایرانیانی که من با آنها برخورد داشتم معتقد بودند آمریکا تنها کشوری است که می‌تواند در برابر اصولگرایان سنی و دیگر مخالفان از ایران حمایت کند. البته اگر بخواهد. ایرانیان حاضر در جلسه با از سرگیری روابط ایران –آمریکا موافق بودند، اما می‌دانستند که به علت اختلاف‌نظرهای شدیدی که میان این دو کشور وجود دارد( بویژه بر سر مسئله هسته‌ای) و تأکید هریک از طرفین به مخالفت با از سرگیری این روابط، این امر به زودی محقق نخواهد شد. غرور هریک از طرفین و سابقه روابط گذشته آنها با یکدیگر نیز یکی دیگر از موانع بهبود روابط ایران- آمریکاست.
احساس کردم از نظر بسیاری از ایرانیان تجدید روابط ایران- آمریکا بسیار دشوار ودور از ذهن است و آنها فکر می‌کنند در نهایت ایران به کشوری منزوی در خاورمیانه تبدیل خواهد شد که همسایگانش همگی سنی خواهند بود و در این شرایط هیچ‌کس حاضر به کمک به ایران نخواهد بود. البته برخی دیگر به روابط دوستانه و سریع آمریکا و چین پس از سال‌ها دشمنی و اختلاف‌نظر اشاره کردند و گفتند هنگامی که این دو کشور تهدید مشترکی را از جانب روسیه احساس کردند اختلاف حل نشده خود را کنار گذاشتند و به سرعت با یکدیگر رابطه برقرار کردند. آنها به ملاقات رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون(Richard Nixon) از پکن پس از چند دهه دشمنی و روابط خصمانه چین- آمریکا که موجب حیرت جهانیان شد، اشاره کردند و گفتند پس ازآن با با اصلاحات دموکراتیکی که صورت گرفت روابط این دو کشور بسیار گسترش یافت.
بسیاری از ایرانیان آنجا امیدوار بودند چنین حادثه‌ای موجب بهبود روابط ایران – آمریکا نیز بشود. البته بسیاری از آنها فکر نمی‌کردند که بوش هیچ‌گاه به ایران بیاید و می‌گفتند شاید سفر رایس، وزیرامورخارجه امریکا، به ایران همانند سفر نیکسون نتایج مثبتی در برداشته باشد.
من در این مورد با بسیاری از آنها صحبت کردم و بیشتر آنها با این امر موافق بودند . برخی از ایرانیان حاضر در کنفرانس می‌گفتند سفر رایس به ایران مشروط به قبول شرایط بی‌قید وشرطی که از جانب آمریکاست، درحالی که سایرین معتقد بودند نیازی به تعیین شرط و شروط نیست زیرا این امر تنها موجب بدتر شدن اوضاع می‌گردد. برای بسیاری از آنها نحوه برخورد واشنگتن با ایران بسیار حساس و مهم بود.
البته همه می‌دانستند که بدون وجود یک‌سری پیش‌زمینه‌ها و اقدامات اولیه چنین پیشرفتی حاصل نمی‌شود. یکی از ایرانیان حاضر درجلسه پیشنهاد داد که رئیس‌جمهور آینده ایران
(به احتمال زیاد رفسنجانی) در آغاز جلسه مجمع عمومی سازمان ملل که سپتامبر آینده برگزار می‌شود با رئیس‌جمهور بوش دیدار و گفت‌وگو کند. اگر شرایط خوب پیش برود، ممکن است بوش وی را به واشنگتن یا استراحت‌گاه خود در کروفرد (Crowford) تگزاس دعوت کند.
برخی از آنها نیز معتقد بودند در صورت برقراری یک سری روابط فرهنگی ودیگر تبادل‌نظرها بین ایران و آمریکا امکان بهبود روابط میان این دو کشور وجود دارد. آنها گفتند درحال حاضر ایران تمامی تلاش‌ خود را در این زمینه می‌کند. موسسه مطالعات دریای خزر و دیگر موسسات علمی ایران هرساله چند تن از مقامات آمریکایی را به ایران دعوت می‌کند، اما آمریکایی‌ها شرایط ملاقات مقامات ایرانی از موسسات آمریکایی را فراهم نمی‌کند، درحالی که دعوت آمریکا از ایرانیان بویژه روحانیون بسیار موثر خواهد بود. زیرا هر چه دوطرف بیشتر راه‌های مذاکره با یکدیگر را یاد بگیرند، بهتر می‌توانند یکدیگر را قانع کنند.
برداشت کلی من از مذاکراتم در ایران این است که بیشتر شخصیت‌های برجسته و پژوهشگران ایرانی نه تنها احساساتی خصمانه نسبت به آمریکا ندارند، بلکه به نوعی احساس نزدیکی و تفاهم با این کشور می‌کنند. اکثر آنها خواستار روابطی گسترده‌تر و روشن‌تر با آمریکا هستند، اما انتظار دارند امریکا درخواست چنین روابطی را از ایرن بکند. شاید خیلی‌ها درآمریکا حاضر به انجام چنین کاری نباشند، اما به نظر من با توجه به تمایل ایرانیان به شروع روابط شاید این پیشنهاد خیلی هم بد نباشد. حتی اشاره‌ای به شروع روابط شاید این پیشنهاد خیلی هم بد نباشد. حتی اشاره‌ای کوچک از طرف آمریکا، اشتیاق بسیاری را در ایرانیان به وجود خواهد آورد و روابط گسترده‌ با واشنگتن برقرار خواهند کرد ، اما اگر چنین اتفاقی هم نیفتد، کمترین فایده‌اش این است که تهران و واشنگتن به شناختی بهتر از یکدیگر می‌رسند که ممکن است به ارتباطاتی روشن‌تر تبدیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات