ح- رحمتالهی
سفر رئیسجمهوری آمریکا به سه کشور افغانستان، هند و پاکستان، هر چند با توجه به موقعیت این سه کشور در چارچوب اهداف منطقهای آمریکا و در بستر روابط دو جانبه میگنجد، اما با توجه به استراتژی جهانی آمریکا در قبال چین و شرق آسیا، میتوان و باید آن را از این زاویه نیز تحلیل و ارزیابی کرد.
واقعیت آن است که چین در استراتژی آینده آمریکا به عنوان خطری بالقوه تلقی میشود که باید آن را مهار و کنترل کرد. برای اثبات این مدعا چنانچه به ژئوپولیتیک منطقه بنگریم، چین در کمربندی از اتحادیهها و کشورهای دوست آمریکا احاطه شده است. ناظران سیاسی و موافقان این تحلیل، سفر چندی پیش «بوش» را به مغولستان (در شمال چین) و فعال شدن سیاست آمریکا در قبل نپال را نیز در این راستا ارزیابی میکنند، اما اهمیت هند و افغانستان. بویژه در کنترل و احاطۀ تواءمان بر چین و آسیای مرکزی- آنقدر زیاد است که واشنگتن را به چنین تحرکی وامیدارد. این تحلیل بر آن است که مدل رفتاری آمریکا و انگیزههای تحرک آن را در قبال سه کشور افغانستان، هند و پاکستان بررسی کرده و دورنمایی تحلیلی از احتمالات و گزینهها مطرح سازد.
افغانستان
هر چند فعال شدن طالبان در جنوب افغانستان و دست یازیدن آنان به شیوههای جنگ چریکی همانند عراق، میتواند یک عامل نگرانی برای آمریکا باشد، اما واشنگتن بخوبی توانسته است با فعال و درگیر کردن ناتو در این کشور، ضمن گسترش جبهه مقابل طالبان، بخشی از توان نظامی خود را آزاد کرده و بر روی معضل پیچیده عراق متمرکز کند. از سوی دیگر، آمریکا نیک دریافته است که ثبات در افغانستان و موفقیت در پروژه کشور ملت سازی مرهون پیروزی در بازسازی این کشور است. از این رو با درگیر کردن جامعه جهانی با مساله بازسازی افغانستان، از چنین پتانسیل عظیمی برای تحکیم موقعیت خود استفاده میکند. تردیدی نیست که آمریکا به این زودی خیال خروج از افغانستان را ندارد؛ چه، یک افغانستان متحد آمریکا در همسایگی چین، هند و پاکستان که میتواند به مثابه دیدهبان در آسیای مرکزی عمل کند و کنترل آن منطقه و ایران را برای واشنگتن تسهیل سازد، امری نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت این است که «بوش» در سفری اعلام نشده و بطور غیرمترقبه در سر راه خود به هند، در کابل با کرزای به گفتگو مینشیند و سپس راهی دهلی میشود.
هند
هند را میتوان مناسبترین سر پل برای کنترل اقیانوس هند، آسیای جنب شرقی، آسیا مرکزی و بویژه چین دانست. بخصوص آنکه رقابت دیرینه دهلی و پکن بخوبی زمینههای لازم را برای بهرهبرداری واشنگتن فراهم کرده است. بوش در جریان سفر به دهلی با انعقاد قرارداد تاریخی هستهای، از سویی ورود هند را به باشگاه کشورهای دارای سلاح هستهای به رسمیت شناخت و از سوی دیگر، ظرفیتهای کم نظیر آمریکا را در اختیار کشوری قرار داد که پیشتر با همراهی با سیاست هستهای واشنگتن در قبال تهران، منتظر پاسخ شایسته نشسته بود. بنظر میرسد رهبران هند نیز با درک موقعیت کم نظیر این کشور در استراتژی منطقهای آمریکا، سعی میکنند با اغتنام فرصت، به گرفتن امتیازات بیشتر بپردازد و افسانه عدم تعهد را که میراث دوران جنگ سرد بود، به فراموشی بسپارند. آمریکا در تعامل با هند تا آنجا پیش رفت که در جریان سفر بوش، پیشنهاد فروش تسلیحات پیشرفته نظامی به دهلی از جمله هواپیماهای جنگنده اف 16 و اف18 را نمود؛ پیشنهادی که بسیار سخاوتمندانه بود و رقیب دیرین هند یعنی پاکستاان هرگز چنین سخاوتی را در روابط دوجانبه با آمریکا به یاد نمیآورد.
پاکستان
رقیب دیرین هند در منطقه پیش از آنکه سومین میزبان «بوش» در جریان سفر منطقهای وی باشد، فهمید که جایگاهی پایینتر از دهلی نزد واشنگتن دارد. «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریکا پس از انعقاد قرارداد هستهای با هند، با صراحت تاکید کرد که واشنگتن هرگز قصد ندارد مشابه چنین قراردادی را با پاکستان منعقد سازد. وقتی در کنار چنین مسالهای تعلل آمریکا را در فروش جنگندههای اف 16 به پاکستان ارزیابی میکنیم، به این نتیجه میرسیم که موقعیت هند در شرایط جدید جهانی در استراتژی منطقهای واشنگتن به مراتب بیشتر از پاکستان ارتقاء یافته و مدل رفتاری کنونی آمریکا دیگر فرش سلاح پیشرفته به اسلامآباد برای ایجاد موازنه با هند که رویکرد جدی به مسکو داشت، نیست. به عبارت دیگر، آمریکا به پاکستانی که ژنرال «مشرف» در راس آن است برای سرکوب تندروی بویژه بقایای القاعده و طالبان نیاز داشته و چنین نقشی را از پاکستان انتظار دارد. این به معنای آن است: تا هنگامی که اندیشه اسلامگرایی در پاکستان بویژه نوع افراطی آن رواج دارد، واشنگتن نمیتواند به آن اعتماد داشته باشد و انفجار بمب در نزدیکی کنسولگری آمریکا و کشته شدن یک دیپلمات این کشور و اعتراض گسترده مردم پاکستان به سفر بوش نشان میدهد که اعتماد مورد نظر آمریکا به چنین جامعهای بزودی میسر نخواهد شد.
بنابراین، پاکستان بیش از آنکه سرپلی برای استراتژی آمریکا در قبال چین باشد، خود معضلی است که اندکی غفلت نسبت به آن میتواند به بهای سر برآوردن تندروی از نوع القاعده و طالبان تمام شود و چنین جامعهای اگر اتمی نیز باشد خطر آن چندین برابر میشود. به این ترتیب، هدف آمریکا در پاکستان برچیدن بساط تندروی بوسیله «مشرف» از طریق تقویت وی هست و ایفای نقشی محدود و سازنده در افغانستان، تنها محدودهای است که آمریکا برای اسلامآباد و تحرک منطقهای آن در نظر گرفته است.
با جمعبندی آنچه که گذشت و ارتقا سطح بحث به تحلیل کلان «نگاه از زاویه ژئوپلیتیک»، میتوان گفت که سفر رئیسجمهوری آمریکا به سه کشور افغانستان، هند و پاکستان در عین آنکه مبین نگاه خاص واشنگتن به این سه کشور است، بخشی از استراتژی کلان و دراز مدت واشنگتن نسبت به چین و آسیای جنوبی و جنوب شرقی تلقی میشود که پیشتر با سفر وی به مغولستان و تلاش آمریکا برای خلع سلاح اتمی کره شمالی آغاز شده و تا تکمیل حلقههای احاطه چین بوسیله کشورها و بلوکهای منطقهای دوست واشنگتن ادامه خواهد یافت.