تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۷۵۳۶۸

دستور کار جدید؛ اصلاحات دینی!


محمدمقصود علی
دین مبین اسلام، در ارایه برنامه‌ای الهی برای سعادتمندی پیروان حقیقی‌اش در دنیا و آخرت، اقیانوس عظیمی از معارف و مبانی الهی با وسعت و جامعیتی سترگ و در عین حال، موجز و فشرده را ارایه نموده است. لذا اظهارنظر در هر بخشی از مسایل اسلامی، نیازمند استحکام فکری به لحاظ منطقی، ذهنی نقاد و فعال، جامعیت نسبی در علوم مختلف مربوط به اسلام و تخصص عالی در موضوع مربوطه می‌باشد.
در غیر این صورت، نظرات مطرح شده، تاملات بسیاری را برمی‌انگیزد که نتیجتا قوام و اعتبار آن نظرات را در تردید و سستی قرار می‌دهد. در این راستا سزاوار است متفکرین اسلامی در برداشت‌ها و بینش‌هایشان نسبت به اسلام و دیدگاههای آن، با یکدیگر، مباحثه و گفتمان داشته باشند تا از آسیب‌های احتمالی در این راه کاسته شود. در این نوشتار، می‌خواهیم نقدهایی بر یک دیدگاه داشته باشیم.
حجت‌الاسلام، فاضل میبدی(1)، پیرامون برخی از مسایل منبعث از اسلام، مطالبی را بیان نموده‌اند که خالی از اشکال نیست و شایسته است بدانها اشاره گردد. محتوای بیانات ایشان در دو مقوله کلی، خلاصه می‌شود: الف – اسلام و دموکراسی، ب – اصلاحات دینی.
الف – اسلام و دموکراسی
در این بخش، ایشان چنین بیان می‌کنند: "در اسلام، تنها دو مدل خلافت و سلطنت وجود داشته است.... بنده معتقدم حکومت یا قانونی است یا غیر قانونی، به این دلیل که پدیده‌ای کاملا عقلی است. اگر مردم، حکومتی را پذیرفتند، قانونی است". همچنین بیان می‌دارند: "محتوای اسلامی داشتن، یعنی این که حکومت در جامعه‌ای بر پا شده است که مردمش مسلمانند.... امروز بشریت می‌گوید بهترین شکل برای حفظ این مقاصد [مقاصد شریعت] جمهوریت است".
نکته متبادر به ذهن، راجع به شیوه‌های حکومت در اسلام (خلافت، سلطنت) این پرسش است که چگونه چنین امری از اسلام و مبانی آن استنباط می‌شود؟ شواهد و مستندات ایشان چیست؟ منظور ایشان از انتساب این دو شیوه به اسلام چیست؟ اگر منظور، تاریخ اسلام است، انتساب صحیح و منطقی نمی‌باشد، زیرا تفاوت‌های بسیاری میان مبانی و معارف اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد. اگر منظورشان این است که از متون اسلامی یا از سیره نبی بزرگوار اسلام(ص) و ذوات مقدسه ائمه معصومین(ع) برمی‌آید، قطعا سلطنت و توارث، در سیره آنان به چشم نمی‌خورد. پیرامون قانونی بودن یا نبودن حکومت که در دیدگاه ایشان متوقف است بر پذیرش مردم (مقبولیت) و عقلانی بودن این امر (شیوه حکومت)، نکته قابل توجه آن است که مشروعیت و مقبولیت، منشایی کاملا عقلانی – دینی دارند.
در تفکر اسلامی منبعث از معارف و مبانی اصیل اسلامی، هیچ مشروعیتی برای حکومت، از جانب مردم حاصل نمی‌شود، بلکه رای و رضایت مردم، زمینه‌ساز و عاملی مهم در ایجاد بالفعل حکومت است. خداوند به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: "هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین".(2)
"خدا است که تو را با یاری خویش و مومنان تقویت کرد". واضح‌تر، آن که مولای متقیان، حضرت علی(ع)، در خطبه جانگداز شقشقیه در ابتدای کلام می‌فرمایند: "اما او الله لقد تقمصها ابن ابی‌قحافه، و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی..." آگاه باشید! به خدا سوگند که پسر ابی‌قحافه، لباس خلافت را پوشید، در حالی که می‌دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود..."
فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا و طفقت ارتای بین ان اصلو بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء" بناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راه ماندیم یا دست تنها به مبارزه برخیزم و یا صبر کنم و از جنگ با کوردلان پرهیز کنم.... "لولا حضور الحاضر و قیام الحجه به وجود الناصر .... لالقیت حبلها علی غاربها..." اگر حضور بیعت‌کنندگان نبود و با وجود یاوران، حجت بر من تمام نمی‌شد، هر آینه، رشته شتر خلافت [حکومت] را بر کوهانش می‌انداختم". این سخنان بیانگر نقش حساس و کلیدی مردم در پیدایش و تثبیت حکومت است، هر چند مشروعیت بخشی از ناحیه دیگری است.
در بخش دیگر بیان می‌کنند: "دموکراسی یعنی احترام گذاشتن به ارزش‌هایی که مورد قبول اکثریت جامعه است نمی‌توانیم بگوییم اگر دموکراسی در جامعه برقرار شود، باید مشروب‌فروشی‌ها را آزاد بگذاریم. در جامعه اسلامی، اکثریت قریب به اتفاق مردم با این امر مخالفند. حکومت باید به معتقدات مردم احترام بگذارد و اگر کسی بخواهد به این حریم تجاوز کند، می‌بایست با او برخورد شود... محتوای اسلامی داشتن یعنی این که حکومت در جامعه‌ای بر پا شده است که مردمش مسلمانند".
به نظر می‌رسد در این بخش ایشان دچار نگرش فروکاهشی و سطحیت‌گرایی در باب حکومت اسلامی و محتوای آن شده‌اند. حکومت اسلامی آن حکومت است که مشروعیتش را از جانب حضرت حق "جل و علا" اخذ کرده است. حاکم اسلامی، مجوز شرعی و عقلی برای اجرای قوانین و حدود الهی دارد. در حکومت مبتنی بر ولایت فقاهت، ولی فقیه از باب تکلیف شرعی که برعهده ایشان است به امور حکومتی می‌پردازد و این مبنایی اساسی و مهم است و الا اموری مانند برخورد با شراب‌فروشی و .... اموری حاشیه‌ای و متفرع بر این مبحث مبنایی هستند. رهبر جامعه اسلامی می‌تواند براساس مصالح جامعه اسلامی، حتی برخی از احکام شرعیه اسلام را تعطیل کند، مانند مساله "حج" در زمان حضرت امام(ره)، به رغم آن که مردم مسلمان ایران، شیفته زیارت خانه خدا بودند، ولی این مهم به خاطر مصلحت اهم دیگری متوقف شد.
پیرامون رابطه‌ای که میان "اسلامی بودن محتوای حکومت" با "مسلمان بودن مردم" مطرح شده است، باید تذکر داد که مشتمل بر مغالطه اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات از نوع خلط ظرف و مظروف، می‌باشد. براساس کدامین شواهد و ادله، ظرف حکومت که مظروف آن، مردم مسلمان هستند، الزام اسلامی خواهد بود و با مسلمان بودن مردم، حکومت با محتوای اسلامی محقق می‌شود؟ آیا رژیم پهلوی با وجود ملت مسلمان و شیعه ایران، محتوایش اسلامی بود؟ آیا جمهوری لائیک ترکیه با وجود ملت مسلمانش، محتوایش اسلامی است؟
ب – اصلاحات دینی
در این بخش، ایشان چنین بیان می‌کنند: "در سالهای گذشته، چند بار خدمت آقای خاتمی گفتم شما که می‌گویید اصلاحات باید سیاسی باشد یا اقتصادی، من معتقدم باید اساسا اصلاحات از سکوی دین آغاز شود. اگر یک بازنگری کلی در مسایل دینی انجام نشود، هیچ اصلاحاتی در این کشور به سرانجام نمی‌رسد. امروز در خاورمیانه، یک جریان سنت‌گرا و جزم‌گرا در حال رسوخ است و در این فرآیند، متفکران خوش فکر عرب در حال رانده شدن به حاشیه هستند.... بعد از 27 سال از پیروزی انقلاب هنوز نتوانسته‌ایم یک متفکر ایرانی را بدون دردسر به دانشگاههای جهان عرب بفرستیم و این جای تاسف دارد".
در نقد عبارات فوق باید تذکر داد کلام ایشام مبهم است و روشن نیست منظور ایشان از بازنگری کلی در مسایل دینی چیست؟ مشخص نیست آیا اصول اولیه و مسلمات دینی نیز مشمول این بازنگری کلی می‌شوند یا خیر؟ به علاوه، باید مشخص شود که آیا "بازنگری" به معنی تحمیل قرائتی مدرن و روشنفکرانه بر متون دینی و کنار نهادن برخی از دستورات دینی به نفع دنیای مدرن می‌باشد یا به معنی دیگری است؟
در واقع، این دستور کاری جدیدی که البته پیشتر از این به آقای خاتمی گوشزد شده بوده است، یعنی اصلاحات دینی، به همان ترتیب که واژگان دیگر جریان اصلاحات مانند دموکراسی، آزادی، تساهل و ... بدون تعریفی دقیق به کار می‌رفتند، در فضایی مبهم، معلق مانده است؛ نه متد، نه غایت و نه جهت‌گیری خاصی برای آن تعیین شده و نه نمونه‌ای عملی از آن ارایه گردیده است. با این وضع، به نظر می‌رسد، این دستور کاری جدید، یا به ورطه تقلید ناموجه از رفرمیسم دینی پروتستان در غرب فرو می‌غلتد یا همانند آرمان‌های شکست‌خورده سیاسی، دود می‌شود و به هوا می‌رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات