نکته حایز اهمیت در مورد اصلاحاتیان، آن است که بحث مزبور را به عنوان دستمایهای برای برجسته کردن تمایزات خود از جناحهای دیگر مورد استفاده قرار دادهاند و عمده آنان به نقد عمیق و علمی نظرات آیتالله مصباح یزدی نپرداختهاند.
حجتالاسلام محمدتقی فاضل میبدی، عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، جزو کسانی بودند که نسبت به سخنان آیتالله مصباح واکنش نشان دادند اما برخلاف انتظاری که از مقام علمی ایشان میرفت، نقد علمی در این رابطه ننگاشتند. ایشان بیان نمودند: "اما در مصاحبههای سیاسی خود، رای مردم را موجب تحکیم نظام میدانستند که این سخن، برگرفته از اسلام و سنت امام علی علیهالسلام است... ما میدانیم که شکل یک حکومت را عرف و عقلای زمان تعیین میکنند و امروز در دنیای بشریت، جمهوریت، پایه و اساس هر نظام دموکراسی است و نظام، بدون جمهوریت، همان حکومت شاهان گذشته است)(1)
توجه به این نکته نیکو است که ایشان هم معترف میباشند که رای مردم، موجب تحکیم نظام است. این همان سخن آیتالله جوادی آملی است که در درس خارج تفسیر قرآن کریم تاکید فرمودند: "در حکومت اسلامی، مقبولیت رهبر جامعه، ناشی از اراده مردم است. ... حضور مردم، سهم تعیینکنندهای در تشکیل، استقرار و مقبولیت حکومت دارد"(2) و هیچ منافاتی با سخن آیتالله مصباح ندارد، زیرا ایشان جمهوریت را غیراصیل دانستند به این معنا که در مشروعیت دخالت ندارد نه آنکه در تحکیم نظام و استقرار و تشکیل آن هم دخالت نداشته باشد.
اظهارات تند و تلخ برخی اصلاحاتیان که کارکرد اصلیشان مرزبندی حزبی بود نه نقد واقعی سخنان آیتالله مصباح، کم نبود. از جمله، حجتالاسلام هادی قابل در رد بر آیتالله مصباح بیان نمودند: "امام بارها نگرانی خود را از متحجران و ولایتمداران بیولایت اعلام میکردند. متاسفانه، امروز بسیاری از همان افراد در پوسته مدافعان انقلاب، خود را جا زدهاند و میخواهند انقلاب را به انحراف بکشند."(3)
آقای مصطفی کواکبیان نیز گفتند: "اینکه امام فرمودند میزان رای ملت است صرفا نه یک شعار سیاسی، بلکه یک مبنای فقهی است. بنابراین دلسوزان نظام باید در مقابل کسانی که میخواهند به هر نحو، جمهوریت ناشی از آرای مردم را متزلزل کنند و به سیستم خلافت اسلام طالبانی روی آوردهاند، بایستند و اجازه ندهند که مخالفان دیدگاههای امام به عنوان تئوریسینهای دستگاههای دولتی بخشهایی از نظام برپا شده از سوی ایشان قلمداد شوند. در اینجا به جریان مدعی اصولگرایان توصیه میکنیم که هر چه سریعتر، مرزبندی خود را با طیف طرفدار خلیفهگری، اسلام طالبانی و نظام منهای جمهوریت شفاف کنند".(4)
این یارکشی و مرزبندی، در نوشتهای از روزنامه شرق هم خودنمایی کرد: "این [تبری جستن جمعی از اصولگرایان بیرون و داخل مجلس هفتم نسبت به اظهارات محمدتقی مصباح یزدی و شاگردان او] میتواند آغاز یک زایش جدید میان اصولگرایان و در فصل نوین سیاست ایران باشد".(5) آنچه در یادداشت روز مردمسالاری به قلم آقای سروش ارشاد نیز دیده میشود، همانند اکثر اظهارنظرهای دیگر اصلاحاتیان، حمله به بحث "عدم اصالت جمهوریت" است بدون آنکه محل نزاع، تعیین شود. ایشان معتقد است همه حکمرانان در تاریخ اگر مورد حمایت مردم قرار گیرند مشعوف میشوند، لذا حکومت مردم بر مردم بهترین شکل حکومت است.
رضایت ملت و مردم که یک پایه اصلی حکومترانی است از چند طریق حاصل میشود از جمله اینکه مردم در سرنوشت خود دخیل باشند (از طریق انتخابات، احزاب و انجمنها و رسانهها و مطبوعات)، آنگاه مینویسد: "حکومتداران عاقل میکوشند تا با افزایش میزان مشارکت مردم، به حکمرانیشان، مطلوبیت بیشتری ببخشند".(6) مشخص نیست که مگر آیتالله مصباح، مشارکت مردم را در مرحله مقبولیت و استقرار حاکمیت نفی کردهاند که عبارات فوق، نقد و رد ایشان به حساب آید؟ آیتالله مصباح، قطعا جمهوریت را به عنوان شرط خارجی برای استقرار نظام اسلامی قبول دارند.
موید این ادعا آن است که آقای محسن غرویان در ضمن ده نکتهای که مطرح نمودهاند، اولین نکته را چنین بیان کردند: "برخی روزنامهها، اشخاص و رجال سیاسی تلاش کردهاند که ثابت کنند امام، جمهوریخواه بود. اینان خیال میکنند شقالقمر کردهاند و حال آنکه این تحصیل حاصل است". نکته دوم ایشان چنین است: "در اینکه امام فرمودهاند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد هیچ شکی نیست و اینکه امام فرمودهاند میزان رای ملت است اظهر منالشمس است".
نکته دهم ایشان چنین است: "مشروعیت رای مردم به نظر آقایان بالذات است یا بالعرض؟ اگر بالذات نیست که نیست پس بالعرض بنتهی الی ما بالذات فتامل"(7) بنابراین محل نزاع و سیبل حملات، در بخش عمدهای از مباحث انتقادی اصلاحاتیان، گم شده است.