تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۷۵۴۷۰

سه سال از اشغال عراق می‌گذرد و...


حنیف غفاری
گروه دیپلماتیک
در حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا فاصله میان «ایده‌آل» و «واقعیت» همیشه بیشترین حالت ممکن را داشته است. نومحافظه‌کاران به رهبری بوش پسر در حالی به عراق حمله کردند که تصورات آنها از اشغال عراق کاملا اشتباه بود. بوش در بدو عملیات حذف صدام حسین از معادلات بغداد هزینه بسیار سنگین پرداخت. وی حتی مجبور شد تا «تونی بلر» نخست‌وزیر انگلستان و عامل کاخ سفید در اروپا را در این راستا فریب دهد. رویای تصرف بغداد و راهیابی به این کشور لحظه‌ای ذهن افرادی مانند رایس، چنی و رامسفلد را آرام نمی‌گذاشت.
بالاخره عراق اشغال شد. البته در مورد نحوه و چگونگی اشغال این کشور عربی ابهامات و گمانه‌های زیادی وجود دارد: عدم مقاومت صدام پس از گذشت دو روز از حمله به عراق، رفتار مرموزانه بسیاری از اعضای حزب بعث در تعامل با نیروهای اشغالگر و... از جمله مسائلی هستند که هنوز ابعاد و زوایای آن برای نظام بین‌الملل و افکار عمومی جهان ناشناخته باقی مانده است. در هر حال ایالات متحده آمریکا وارد خاک عراق شد و با تصرف کاخ‌های صدام اعمال زور و سلطه امپریالیسم نوین بر ملت این کشور آغاز شد.
هم‌اکنون حدود سه سال از اشغال عراق می‌گذرد. در طی این مدت بوش و جمهوری‌خواهان درس‌های زیادی از این اشغال نافرجام گرفته‌اند. البته در این موضوع شکی نیست که نومحافظه‌کاران چشمان و گوش‌های خود را بر حقایق موجود بسته‌اند و خواهان ادامه حیات سیاسی خود در قالب و چارچوب تخیلات ایده‌آلیستی خود هستند.
درس اصلی که بوش از اشغال عراق باید بگیرد «کلیت باطل اشغالگری» بود. اشغالگری در هیچ نقطه جهان و از سوی هیچ یک از ملت‌ها قابل پذیرش نیست. اشغالگری فرجامی جز شکست نخواهد داشت. البته در زمان جنگ ویتنام و یا جنگ با هواداران کاسترو در خلیج خوکها این نکته برای جمهوری‌خواهان و دموکرات‌های کاخ سفید به صورتی شفاف به اثبات رسید ولی بوش پسر فارغ از عقل و تدبیر که لازمه حیات سیاسی یک سیاست مدار در جهان می‌باشد بار دیگر و این بار با صرف هزینه‌ای بسیار زیاد به این نکته رسید.
هم‌اکنون مردم عراق خواهان خروج هر چه سریع‌تر اشغالگران از خاک کشور خود هستند. طراحی عقب‌نشینی کامل نیروهای کاخ سفید از عراق و فشار دولت جدید در بغداد به نیروهای آمریکایی در این راستا نشان دهنده اراده عمومی موجود در جهت حذف واشنگتن از معادلات بغداد است.
اشغالگری و استناد به نیروهای نظامی در راستای سرکوب کشورها و ملت‌های دیگر در حال حاضر هیچ جایی بین جریان‌های موجود در نظام بین‌الملل ندارد. بازگشت به دوران استعمار کهن را افرادی مانند بوش و رایس باید در کتاب‌های تاریخ منحوس ایالات‌متحده آمریکا جست و جو کنند. گذار بشریت به سوی استقلال و پویایی در نظام بین‌الملل در روندی خودکار و مستقیم باعث شده است تا واژگانی مانند «اشغال» و «سلطه» دیگر در میان ملت بوش بدون درک چنین حقیقت آشکاری دست به حمله‌ای نابخردانه زد که عواقب و تبعات آن تا سالیان دراز گریبان‌گیر دولت آمریکا خواهد شد.
اروپا و متحدان همواره پایدار نیستند
«جرج بوش» رئیس‌جمهور آمریکا در ابتدای جنگ عراق دستان «خوزه ماریانا اسنار» را به گرمی فشرد و از این که «مادرید» هم‌پیمان کاخ سفید در عراق خواهد بود از نخست‌وزیر اسپانیا تقدیر به عمل آورد. هنوز مدتی از اشغال عراق نگذشته بود که شکست اسنار در انتخابات اسپانیا باعث شد تا سوسیالیست‌ها بر سر کار آیند. پیروزی سوسیالیست‌ها به رهبری «خوزه رودریگرز زاپاته رو» باعث شد تا نیروهای اسپانیایی از عراق خارج شوند. پس از این حادثه واشنگتن مصرانه از مادرید درخواست کرد تا از تصمیم خود صرف نظر کند اما «زاپاته رو» به هیچ عنوان درخواست رئیس‌جمهور آمریکا را نپذیرفت.
کاهش شدید محبوبیت «برلوکسنی» در ایتالیا نیز باعث شد تا نخست‌وزیر ایتالیا مجبور شود روابط رم ـ واشنگتن را به گونه‌ای دیگر تحریف کند. «سیلویربرلوسکونی» بنا به شرایط شورای که در آن قرار گرفته بود و مخصوصا پس از کشته و زخمی شدن ماموران امنیتی و یک خبرنگار ایتالیایی در رم با برخورد خشمگینانه و سرد شهروندان نسبت به سیاست‌های رم در تعامل با کاخ سفید رو به رو شد.
از سویی دیگر نیز «تونی بلر» و «جک استراو» مورد عتاب سخت شهروندان انگلیسی و حتی اعضای حزب کارگر قرار گرفته‌اند. تاکنون افول موقعیت سیاسی و اجتماعی حزب کارگر هیچ گاه تا حدکنونی نبوده است. وقوع انفجارهایی گسترده در ایستگاه متروی لندن باعث شد تا همانند آن چه در مادرید رخ داد بسیاری از شهروندان انگلیسی این فاجعه را محصول مستقیم سیاست‌های غلط «استروا» و «بلر» بدانند.
اروپای اولیه که در سال 2001 کاخ سفید را در همراهی با عراق همیاری و مساعدت نمود امروزه شکلی دیگر یافته است. فشار شهروندان و تقابل شدید دولت‌ها و ملت‌های تعریف شده در این قاره به نقطه اوج خود رسیده است. در دومی که بوش و همراهانش باید از اشغال عراق بگیرند «عدم پایداری متحدین» در نظام بین‌الملل است.
نکته جالب این که «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آمریکا در سفر ماه مارس خود به خاور دور قصد دارد دست‌های کمک وفلاکت خود را به سوی «کویزومی» و «جان هاروارد» دراز کند و از این دو جهت ادامه سیاست‌های کاخ سفید در عراق تقاضای کمک مالی کند. این در حالیست که نخست‌وزیران ژاپنی و استرالیا نیز هم‌اکنون در موقعیت دشواری به سرمی‌برند و فشار افکار عمومی شهروندانشان هر لحظه بر آنان افزایش می‌یابد.
یکی دیگر از اقدامات مقامات آمریکایی پس از اشغال عراق استفاده از عمال آمریکایی و نیز عمال عراقی وابسته به کاخ سفید بود. جمهوری خواهان کاخ سفید تصور بسیار غلطی از نظام بین‌الملل دارند. مطابق چنین تصور اشتباهی حمله به عراق آغاز شد و «باتلاق عراق» بوجود آمد. در صورت حاکمیت عقل بر دستگاه سیاست خارجی واشنگتن علی رغم دشمنی آمریکا با جهان اسلام چنین واقعه‌ای رخ نمی‌داد. پس از اشغال عراق «پل برمر» حاکم بغداد شد. رفتار، گفتار و عملکرد این شخص به گونه‌ای بود که در همان بدو ورود انزجار عراقی‌ها را برانگیخت. از سوی دیگر وجود شخصی غیرعراقی در راس معادلات سیاسی بغداد از سوی شهروندان این کشور قابل تحمل نبود.
پس از گذشت زمان و افزایش فشارها نومحافظه‌کاران تصمیم گرفتند تا در قبال عراق به یکی از اصلی‌ترین فرمول‌های امپریالیسم کهن استناد کنند. این فرمول قرار دادن شخصی بومی ولی وابسته به آمریکا بود که مسئول تعریف جامعه اشغال شده در راستای اهداف امپریالیسم بود. در سالیان قبل «باتیستا» در کوبا چنین نقشی را ایفا می‌کرد. در کشورهای آمریکای لاتین و در گذشته‌ای نه چندان دور چنین رویکردی از سوی ایالات متحده کاملا به چشم می‌خورد و در هر حال مقامات کاخ سفید تصمیم گرفتند تا به صورتی صوری قدرت را به «غازی الیاوی» و «ایاد علاوی» تحویل دهند.
نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور موقت عراق پس از پل برمر افرادی مطیع کاخ سفید بودند. «حازم الشعلان» وزیر دفاع کابینه علاوی از سوی مقامات جمهوری‌خواه وظیفه داشت تا با اظهارات خود علیه ایران و متهم ساختن دائم تهران نسبت به ایجاد بی‌نظمی و عدم امنیت در بغداد فضای خاورمیانه را علیه ایران متشنج سازد. البته وی هیچ گاه به اهداف شوم خود نرسید و در نهایت با ذلت تمام از معادلات عراق کنار رفت. هم چنین مدارک مربوط به همکاری «ایاد علاوی» و «سیا» در سال 1990 میلادی نشان داد که حضور وی به عنوان نخست‌وزیر در عراق تصادفی نبوده است.
در هر حال پس از مدتی کوتاه افراد منتخب کاخ سفید جایی در میان شهروندان عراقی نیافتند و در پی برگزاری دو انتخابات مختلف «شیعیان» در راس سیستم سیاسی این کشور بومی جای گرفتند. چنین اتفاقاتی دقیقا در کشورهای دیگر نیز رخ داده بود.
شهروندان ونزوئلایی حاکم آمریکایی کاراکاس را بیرون راندند و کودتا علیه چاوز را خنثی کردند. در کوبا تلاش آمریکا جهت ابقای «باتیستا» در کوبا ناکام ماند. در بولیوی شهروندان این کشور حاکم وابسته به کاخ سفید در «لاپاز» را بیرون راندند. در عراق نیز اعمال نفوذ واشنگتن در جهت استفاده از کسانی مانند علاوی و شعلان بی‌نتیجه ماند و «مردم» با اراده خود شیعیان را انتخاب نمودند.
جمهوری‌خواهان تصور می‌کنند در صورت اشغال با تجاوز به یک کشور می‌توانند همانند دوران امپریالیسم کهن یا برده‌داری اراده خود را بر تک تک شهروندان این کشورها تحمیل کنند. البته همان طور که در ابتدای مقاله ذکر شد این تصور غلط محصول جابه‌جایی «ایده‌آلیسم» و «واقع‌گرایی» است.
در این جا قصد داریم تا آخرین و مهم ترین نکته‌ای را که بوش و همراهان جنگ طلب او باید از جنگ عراق دریابند را متذکر شویم و آن پایداری نظام اسلامی در ایران است. هنگامی که اشغال عراق از سوی نومحافظه‌کاران به عینیت رسید تئوریسین‌های نومحافظه‌کار سعی داشتند با مانور در این کشور «تهران» را در معادلات خاورمیانه منزوی سازند. گذشت زمان نشان داد که آنها در این هدف اصلی خود ناکام ماندند و شکست دیگری را در روابط خارجی واشنگتن‌پذیرا شدند.
ایران در طول مدت سه سال اخیر مظهر «اقتدار» بود. در زمان حکومت «پل برمر» بر بغداد ایران مخالفت علنی خود را با سیاست‌های آمریکا در عراق اعلام کرد. پس از گذشت مدت زمانی اندک تهران در برابر اتهامات پوچ و بی اساس «حازم الشعلان» با به کارگیری یک استراتژی موفق از تنش زایی میان دو طرف پرهیز کرد و تلاش خود را بر روی ایجاد امنیت در خاک کشور همسایه و بهبود اوضاع معیشتی شهروندان عراقی تا حد ممکن متمرکز نمود.
پس از پیروزی شیعیان در انتخابات عراق نیز مقامات ایرانی حمایت خود را در راستای ایجاد جوی امن در کشور همسایه خود دریغ نداشتند.
پس از پیروزی اصولگرایان در ایران نقش تهران به عنوان اولین قدرت منطقه‌ای در خاورمیانه بسیار پررنگ شد. موج اسلام‌گرایی در خاورمیانه پس از پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در ایران شدت و شتاب بیشتری گرفت و با پیروزی مجدد شیعیان در عراق و نیز جنبش حماس در فلسطین به نقطه اوج خود رسید. «تهران» در طول مدت شش ماه اخیر به عنوان یک «قدرت» جایگاه خود را در خاورمیانه و نظام بین‌الملل تحکیم کرده است.
از سمت و سویی دیگر جمهوری خواهان کاخ سفید سعی داشتند پس از تصرف عراق و تعریف «بغداد» به عنوان شریک مستقیم واشنگتن در خاورمیانه از انتشار قدرت نظام جمهوری اسلامی در ایران جلوگیری به عمل آورند اما در عمل واقعه‌ای بالعکس اتفاق اتفاده است و آن اثرگذاری عمیق ایران اسلامی در حیات کشورهای خاورمیانه از جمله عراق پس از صدام است. نومحافظه‌کاران آمریکا به هیچ عنوان تصور نمی‌کردند که اشغال عراق در نهایت موجبات تحکیم قدرت ایران را فراهم می‌آورد.
ایالات متحده آمریکا در طول 27 سال اخیر انواع راه‌کارهای ممکن را در قبال تهران تجربه کرده است اما جوهره پویای نظام جمهوری اسلامی و انقلاب مقدس 22 بهمن 1357 مانع از تحقق اهداف دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در طول سالیان دراز شده است.
«جرج بوش» نیز همانند «جیمی کارتر»، «ریگان»، «بوش پدر» و «کلینتون» باید در حسرت و آرزوی افول قدرت ایران اسلامی باقی بماند. منتهی تفاوت بوش پسر با دیگران این است که وی با صرف هزینه‌ای بسیار زیاد بار دیگر شکست را در برابر تهران پذیرا شده است. هم‌اکنون برخلاف نظرات تئوریسین‌های اولیه جنگ عراق ایران به قدرتی برتر در منطقه تبدیل شده است. این واقعیت برای جمهوری خواهان و حتی دموکرات‌های آمریکا حکم کابوس سخت را دارد. کابوسی که هضم و درک آن برای این افراد ایده‌آل‌گرا غیرممکن است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات