سیدمصطفی فرقانی
هر رویشی نیازمند ریزشی است و متقابلا پیامد هر ریزشی رویشی است. پدیده ریزش و رویش خاص احزاب، گروهها، جریانها و تحولات سیاسی داخلی یک جامعه نیست؛ هر چند در این مقوله نمود بیشتری داشته و چشمگیر است.
پدیده ریزش و رویش به عنوان معادلهای جبران در اکثر عرصهها و مقولات جاریست. ریزش و رویش در معادلات اقتصادی و در دور جبری رونق و رکود و بحران، پیوسته در حال تکرار است و در هر تجربه افکار و ایدههای مدیریتی هم سال و هم عرض با تکنولوژی روز تغییر مییابد و رویشهای نوین خود به خود، ساز و کارهای قبلی را کنار زده و ریزشهایی را در زیر مجموعههای یک روند اقتصادی، از تکنولوژی گرفته تا شیوه مدیریت که سختافزار و نرمافزار اقتصاد هستند، به وجود میآورد.
ریزش و رویش در علم و دستاوردهایش، بانی بسیاری از تحولات و ریزش و رویشها در امور و عرصههای دیگر میشد. طی یک قرن اخیر ریزش و رویش که از جهان علم حادث شده است، باعث گردیده تا تحولات شگفت و شگرفی در کلیه عرصههای زندگی بشر به وقوع بپیوندد. یکی از مهمترین این تحولات، کوتاه شدن عصرها یا به عبارتی دورانهایی است که یک پدیده خاص زندگی بشر را تحت شعاع خود قرار میدهد. عصر ماشین به همان سرعت طی شد که عصر فضا سپری گشت.
عصر اتم نیز همانند عصر کامپیوتر به سرعت سپری شدند و عصر ارتباطات نیز جای خود را به عصر نانو میدهد. در گذشته هر عصر و هر دورانی چندین قرن از زندگی بشر را تحت تاثیر قرار میداد و اما طی یک قرن اخیر این عصرها آنچنان کوتاه گردیده که چندین فراز مهم آن را تنها در نیم قرن میتوان جای داد. هر عصری و هر دورانی برای خود ریزش و رویشی دارد که کوتاه شدن دورانها و عصرها و به سر رسیدن عمر مفید آنها در پروسههای کوتاه مدت، در فراگیر شدن ریزشها و رویشها و گسترش تبعات آن در سایر پدیدهها و مقولات حیاتی زندگی بشر نقشی حیاتی دارد. امروزه مجربترین پزشکان که دو یا سه دهه قبل فارغالتحصیل شدهاند، مجربترین مهندسان و تکنسینها در رشتههای مختلف که دو سه دهه قبل فارغالتحصیل شدهاند، زبدهترین اقتصاددانان و ماهرترین هنرمندان و ... تا با رایانه و برنامههای مختلف آن آشنایی نداشته باشند در کار خود موفق نخواهند بود. در حالیکه دو سه دهه قبل چنین نبود.
طبیعی است ریزش و رویش که عصر کوتاه کامپیوتر ایجاد نمود ضمن ایجاد شکاف بین نسلها و گروههای اجتماعی، خود بانی فرهنگ و ساز و کارهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نوینی شده است که بازتابهای آن از هم اینک در لایههای مختلف اجتماع بشری نمود یافته است. جهان قدرت و سیاست نیز تابع پدیده ریزش و رویش است.
با رویش هر قدرت نوینی قدرتی دیگر فرو میریزد. معادله قدرت از دیرباز همواره تابع تسلیحات و توانمندیهای نظامی یک جامعه بوده است. طبیعی است در این فرآیند هر قدرتی که از امکانات و توانایی نظامی و تسلیحاتی بیشتری برخوردار بوده است، میتوانست اراده خود را بر دیگر جوامع تحمیل نماید و اعمال قدرت با توسل به زور دیگر کشورها را ناگزیر میساخت برای رهایی از قدرت برتر هم خود را باری رسیدن به جایگاه بهتر صرف کنند و با اختراع یا ابداع و نوآوری در تسلیحات و افزایش نیروهای رزمی خود توان مقابله و رویارویی و در نهایت پس زدن حریف را بیابند. رویش این قدرتها پیوسته با ریزش قدرتهای دیگر همراه بوده است.
این روند از هزاران سال قبل آغاز شده و تا قرن معاصر نیز ادامه داشت. در اواسط قرن بیستم هنگامی که ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان قدرتهای نوین در حال رویش بودند چندین کشور قدرتمند در اروپا وجود داشتند که هر کدام با در اختیار داشتن دهها مستعمره در اقصی نقاط جهان اراده خویش را بر کشورها و جوامع متعددی تحمیل میکرد و چهار کشور اروپایی انگلستان، فرانسه، پرتقال و ایتالیا با حضور مستبدانه در دهها کشور آسیایی و دهها کشور و سرزمین آفریقایی، پس از چندین دهه سلطه در حال افول و ریزش اقتدار خود بودند.
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و سقوط قدرتهای برتر آنچه به جای ماند امپراطوریهای ورشکستهای بود که توانایی اداره کشورها و جوامع خود را بیشتر نداشته، چه رسد به دهها کشور تحت سلطه و استعمارشان. به همین جهت قدرتهای در حال رویش با گسترش اقتدار خود کشورها و جوامع تحت سلطه قدرتهای پیشین را در اختیار گرفتند. انگلستان و فرانسه و ایتالیا با واگذاری مستعمرات خود به آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، علنا در اختیار قدرتهای جدید قرار گرفتند. ساز و کار برتری و تفوق در این دوران نیز همانند دورههای قبل توانمندیهای نظامی و تسلیحاتی بود.
وجود همزمان دو ابرقدرت رقابت تسلیحاتی و نظامی را برای تفوق و برتری، یکی از آنها یا به عبارتی رویش قدرت برتر و ریزش قدرت ضعیفتر آغاز کرد. اما این بار عرصه قدرت تنها با گسترش تسلیحات و توانمندیهای نظامی رویش نوین را پاسخگو نبود. هر دو قدرت برتر با در اختیار داشتن هزاران سلاح هستهای و کشتار جمعی که قادر بود 22 بار کره زمین و حیات انسانی آن را نابود کند چیزی برای این تفوق کم نداشتند. رقابت بیهوده در این میدان فرصت را برای جوامع دیگر که در این عرصه حضور نداشتند فراهم آورد تا با تقویت توانمندیهای دیگر خود در عرصههای علم و صنعت و تکنولوژی پی جوی اقتدار از جنبههای دیگر باشند.
در این فاصله و در کشاکش بازی قدرت نظامی بین آمریکا و شوروی بسیار از جوامع با اتکاء به علم و دستاوردهای آن توانستند بستری دیگر را فراهم آورند که قدرت را از منظری دیگر تعریف میکرد!
در این بستر توانایی نظامی و تسلیحات مدرن حرف اول را نمیزد، بلکه بعنوان مکمل اقتدار نقش جنبی داشت. قدرت برتر در تعریف جدید به کشورها و جوامعی تعلق میگرفت که توانایی رشد سریع در عرصههای علم و صنعت و تکنولوژی و گسترش آن در لایههای اقتصادی خود را داشتند. بدیهی است دو قدرت برتر که سالیان متمادی کلیه توانمندیهای خود را برای کسب اقتدار، صرف مسابقه و رقابت تسلیحاتی کرده بودند جایی در این عرصه نداشتند.
با کنارهگیری اتحاد جماهیر شوروی از مسابقه قدرت نظامی، جهان ترفندها با رویش ابرقدرت برتری به نام آمریکا مواجه نشد، بلکه به این حقیقت انکارناپذیر دست یافت که دوران اقتدار با توسل و اتکاء به نیروی نظامی و تسلیحات کشتارجمعی به پایان رسیده است.
و اینک دو دهه از آن ایام میگذرد. هماینک جهان با رویش قدرتهای برتر در عرصههای علم و صنعت و تکنولوژی و نیز قدرتهایی که متکی به آرمانهای فطری و ارزشهای انسانی هستند مواجه است.
در یک سوی این آوردگاه، کرامت انسانها، ارزشهای اخلاقی و معنوی همدوش علم و صنعت و تکنولوژی قرار دارد و در سوی دیگر آن جوامع و کشورهایی که هنوز با نگاه سنتی معادلات جهانی را پیگیری میکنند هستند. نگاهی که قدرت و برتری و اقتدار را تنها در تفوق و برتری نظامی و تسلیحاتی دنبال میکند.
در رویش جدید، قدرت اسلام که مبلغ و مروج ارزشهای الهی و انسانی است در کنار قدرتهای اقتصادی و علمی جوامع بزرگ آسیایی و اروپایی قرار دارد و در ریزش جدید، ابرقدرتی ورشکسته با 8000 میلیارد دلار بدهی، با اتکاء به ارتش در حال اضمحلال و همپیمانانی مطرود، آخرین نفسها را برای ادامه حیات میکشند!