مهدی دوستدار
قلع و قمع 7 هزار درخت پارک جنگی لویزان، تکاندهندهترین خبری است که هفته گذشته منتشر شد و به معنای واقعی کلمه افکار عمومی را جریحهدار کرد و متاثر ساخت. هر چند رسانه ملی هم آن سان که باید و شاید بدان نپرداخت. قلع و قمع 7 هزار درخت را میتوان قطع و قتل هم نامید. زیرا درخت موجود زنده است و سالها زمان میبرد تا نهالی پا بگیرد و سایهای بگستراند.
اگر واژه «جنایت» سوء تفاهم برنمیانگیخت ترجیح میدادم در توصیف این شبیخون، همین واژه را به کار گیرم ولی چه میتوان کرد که عدهای به جان درختان بیگناه ما میافتند و آنها را مظلومانه و در ظلمت شب قلع و قمع و در واقع قطع و قتل میکنند و ما برای تقبیح این کار نمیتوانیم حرف دلمان را با واژهای که مناسب و در خور این فاجعه ملی تشخیص میدهیم به روی کاغذ بیاوریم. من شک ندارم که کسانی در این سرزمین از شنیدن این خبر نه تنها تکان خوردند و دندان از خشم به هم ساییدند که اشک نیز ریختند.
به حال جهلی که از فناوری، تنها وجه تخریب طبیعت را فرا گرفته است. دوستی که 27 سال پیش و با اوجگیری انقلاب 57 به میهن بازگشته بود چند ماه پیش دوباره به آمریکا سفر کرد و میگفت: به چند منطقه رفتم. چهره بسیاری از شهرکها تغییر کرده بود اما هیچ جنگل و فضای سبزی تخریب نشده بود. تکنولوژی با محیط زیست که دوشادوش مطرحند و گویا سهم جهان سوم از فناوری وجه منفی است. درباره این اتفاق بسیار شرمآور از چند منظر میتوان تحلیل کرد که هم سیاسی میتواند باشد و هم اجتماعی و البته فرهنگی.
نخست این که با روی کار آمدن دولت جدید این گمان پدید آمد که انتقال افراد از نهادها و دستگاههای مختلف به دولت تقابلهای قبلی را از میان میبرد و به رغم انتقاداتی که اهل سیاست دارند در پارهای موارد میتواند ثمرات و برکات مثبت داشته باشد. یکی همین محیط زیست بود که این امید وجود داشت انتخاب یک عضو شورای شهر تهران به ریاست سازمان حفظ محیط زیست این دو را به یکدیگر نزدیکتر کند. هر چند معلوم نیست خانم نسرین سلطانخواه پیرو مصوبه مجلس از ریاست سازمان استعفا کرده است یا نه. چون از قرار معلوم شوراییها گفته بودند شورا را ترجیح میدهند.
از سوی دیگر شهردار تهران، فرمانده سابق نیروی انتظامی جمهوری اسلامی است. چه میگوییم؟ مگر دزدان و سارقان به جنگل حمله کردهاند که نیاز به دخالت نیروی انتظامی باشد. گویا حکم و ماموریت داشتهاند! این درد را به کجا باید برد که عضو شورای شهر تهران ـ نهاد نظارتی بر شهرداری ـ خود رییس سازمان حفاظت محیط زیست هم باشد و شهردار تهران، سالها فرمانده پلیس بوده باشد اما با تایید یا سکوت آنها 7 هزار درخت قطع شود؟ آیا این مضحک نیست که 7 هزار درخت چند ده ساله را نابود کنیم تا بزرگراهی از آن عبور کند آنگاه در جاهای دیگر برای احداث فضای سبز هزینه کنیم؟
فضاهای سبزی که هرگز جنگل نخواهند شد. آقای دکتر علی رشیدی اقتصاددان تعبیر جالبی دارد. او میگوید صنعت ما خودرو محور است و حساب میکرد با این همه ادعا در محوری بودن بخش کشاورزی تعداد تراکتورهای تولید شده به هیچ وجه قابل قیاس با آمار میلیونی تولید خودرو نیست. یکی از بیرون نگاه کند آیا نخواهند خندید که جنگل را بیابان میکنیم و بعد شعر فریدون مشیری را میخوانیم که وای! جنگل را بیابان میکنند؟!
خندهدار نیست که جنگل را بیابان میکنیم و در زمینهای شورهزار نهالهای نیم متری بکاریم تا اگر بگیرند چهل سال بعد به درخت تبدیل شوند؟ خندهدار نیست که یک قطعه زمین 500 متری را چمن و نشاء میکاریم و اسم آن را پارک و فضای سبز میگذاریم و دهها برابر آن را که موجود است از بین میبریم؟ خندهدار نیست. گریهآور است. نه بگو شرمآور است! آیا کسی هست که شرم کند؟
وجه دوم این است که این کار در چهار روز تعطیلات صورت پذیرفته است. امسال تاسوعا و عاشورای حسینی دو روز قبل از 22 بهمن واقع شده بود و به اضافه یک جمعه یک تعطیلات چهار روزه را رقم زد. از قدیم رسم است که هر که میخواهد آجری روی آجر بگذارد و در ملک خود تخلفی کند تعطیلات مذهبی یا نوروز را به عنوان زمان مناسب انتخاب میکند. چون هم تعداد ماموران کم است و هم سر دیگران گرم! آن که مغازهای دارد و میخواهد نیم طبقهای بسازد یا صاحب خانهای که میخواهد انباری احداث کند و دیگر تخلفات ساختمانی معمولاً در ایام تعطیل رخ میدهد.
اما خودمان میگوییم تخلف و البته ساخت و ساز. درد این سات که متولیان و متصدیان، روزهای تعطیل را انتخاب کرده بودند! آنها دیگر چرا؟ آیا ماموران شهرداری هم از «نایب» شهرداری میترسیدهاند که روز تعطیل به جان درختان بیگناه افتادند؟ آیا جنگل، غیرقانونی بوده و به موجب حکم کمیسیون ماده صد باید تخریب میشده است؟ آیا شهرداری میتواند باز هم مردم را به خاطر قطع یک درخت جریمه و نقره داغ کند وقتی خودش 7 هزار را نابود میکند؟ وقتی حرمت امامزاده را متولی آن نگاه ندارد از دیگران چه انتظاری میتوان داشت؟
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
زشتتر این که چرا ماموران این دستگاهها در روز عاشورا که همه مردم در حال عزاداری هستند به کار دیگری مشغول هستند؟ یا کار غیرقانونی کردهاند که باید با اشد مجازات روبهرو شوند. یا کارشان قانونی (از نظر صوری و حکم داشتن) بوده است که چرا روز تعطیل؟ چرا نیمههای شب؟
نکته سوم این است که قطعاً استدلال خواهد شد که برای ادامه مسیر بزرگراه چارهای جز این نبوده است. مردهشوی بزرگراهی را ببرد که از وسط جنگل میگذرد! این قدرت وقت ما ذیقیمت است که نیم ساعت نمیتوانیم دور بزنیم؟ واقعاً چه مضحک است که در لاین سرعت اتوبانها دوربرگردان میزنیم و با این کار بهترین بزرگراههای خود را به خیابان میزنیم و با این کار بهترین بزرگراههای خود را به خیابان تبدیل میکنیم و همه دور هم میچرخند و مدام باید دور بزنند آن وقت برای این که جنگلی نابود نشود حاضر نیستیم مسیر را طولانی کنیم و دور بزنیم!
چه کسی گفته است که شهر از آنِ سوارههاست که به خاطر آنها دست به هر تخریب و نابود کردنی باید زد؟ تهران، شهر مالکان و سوارگان است. کسی که در این شهر زندگی میکند ولی ملکی از خود ندارد و اتومبیلی ندارد یا نمیخواهد داشته باشد هیچ حقی ندارد. مناطقی شهرداری قرق مالکان و بساز و بفروشهاست و انگار شهرداری تنها با شهروندان سر و کار دارد که ملکی دارند و اساساً تنها آنها را شهروند میشناسد. پیادهرو و پیادگان نیز در این شهر زیر سلطه سوارهروها و سوارههایند. هر جا که میتوانند از عرض پیادهروها کم میکنند. بسیاری از خیابانهای فرعی مرکز تهران اصلاً پیادهرو ندارند و جان مردم در امان نیست.
در ضلع جنوبی خیابان فاطمی مقابل وزارت کشور بزرگترین مرکز پرداخت خسارت اتومبیل وجود دارد که 24 ساعته مراجعهکننده دارد. خیابانی که این پارکینگ در آن واقع است پیادهرو ندارد! همه روزه میدیدم که پدر و مادرهایی که کودکان خود را به یک مهدکودک در نزدیکی آن میآورند چه هول و هراسی دارند. خیلی از خیابانهای فرعی در خیابان شریعتی یا قرنی نیز پیادهرو ندارند. آیا دولت و شهرداری تنها وظیفه دارند که اتوبان بسازند؟ این شهر پیادهرو نمیخواهد؟
پارک نمیخواهد؟ این چه بزرگراهی است که به بهای آن باید جنگل را تخریب کرد؟ این شهر بی در و پیکر دیر یا زود به یک پارکینگ بزرگ بدل میشود و راه حل ترافیک آن توسعه بزرگراهها نیست. اصلاح شبکه حمل و نقل است. جالب است که مجلس از بودجه مترو 100 میلیارد تومان حذف میکند. جالب نیست. عجیب است. آن وقت مردم باید یک روز در میان اتومبیل بیرون ببرند و طرح زوج و فرد خودروها هم اجرا میشود. در فقه شیعه برای یک امر مهمتر میتوان امر مهمی را فرو گذاشت. آیا احداث و توسعه بزرگراه مهمتر است یا حفظ جنگل؟!
در حکومت و حاکمیتی که به اسلام منتسب است آیا میتوان فضای سبز و محیطزیست را نادیده گرفت؟ کدام پیامبر، کدام امام، کدام بزرگ دین و آیین ما یک شاخه درخت را شکسته است که ما چنین میکنیم؟ پیامبر گرامی اسلام که این روزها خونمان از توهین به او به جوش آمده است قطع درخت را چندان مذمت میکرد که اجازه شکستن شاخهای و ساقهای هم نمیداد چه رسد به این که درختی را از ریشه بر کند. بزرگراه چمران (پارک وی) دو قسمت دارد.
بالای میدان توحید و پایین آن بالای آن پیش از انقلاب حوادث شده و پایین آن بعد از انقلاب. چرا در بالای آن هنوز درختان کاج تهران وجود دارند که پس از 40 سال همچنان سرپا هستند و در بخش پایینی توجهی به فضای سبز نشده است؟ اقدام انقلابی این نیست که فریاد بزنیم. ضدانقلابی هم فقط کار سیاسی نیست. دو طرف اتوبان را به بهانه تعریض از بوتههای زیبای «گل توری» خالی کردهایم و خیلیها مقایسه میکنند که قبلاً چه بود و حال چه شده است. چرا این کارها را میکنند؟
چرا این کارها را میکنیم؟ شاید مصداق مقاله چندی پیش آقای حسن نراقی در همین صفحه یکی هم این قضیه باشد که نوشته بود ما ایرانیها شوق ویرانگری داریم. دوست داریم خراب کنیم. آن قدر که از تخریب لذت میبریم از ساختن خوشحال نمیشویم.
حالا به جان درختان افتادهایم. این ریا ونفاق نیست که در کتاب درسی این شعر را آموزش دهیم که « تو قامت بلند تمنایی ای درخت/ زیباییای درخت» بعد با تبر و اره برقی به جان این قامتهای بلند بیفتیم؟ عالیترین مقامات کشور از روی حسن نیت و اثبات ضرورت درخت کاری نهالی غرس میکنند.
آقای علی محمد مختاری رییس مادامالعمر سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تهران هم آبپاش به دست میگیرد تا نهال غرس شده را آبیاری کند. روزنامه «شرق» هفته گذشته گزارش داد که جناب ایشان در شب واقعه «شهردار شیفت» بوده اما از هر توضیحی به خبرنگار این روزنامه خودداری ورزیده است. جالب این که مدیر عامل سازمان پارکها دبیر کمیسیون ماده 7 شهرداری هم هست. کمیسیونی که پیش از این و بنا به نامهای که تاریخ 23 اسفند 1383 به شهرداری وقت نوشته بود رسماً مخالفت اعضا را با قطع درختان این گونه اعلام کرده بود: «شهردار محترم تهران، اعضای کمیسیون ماده 7 با قطع و انتقال درختان جنگل لویزان مخالفت کردند.»
از سوی دیگر میدانیم شهرداری تهران حتی با فرض موافقت این کمیسیون هم اجازه چنین کاری ندارد. زیرا جنگلها تحت پوشش ادارات منابع طبیعی قرار دارند و باید از آنها هم مجوز بگیرند. به نوشته «شرق» مدیر کل منابع طبیعی استان تهران در تاریخ دوم خرداد 84 در نامهای آورده بود: «پس از بررسیهای لازم و بازدید از محل با توجه به این که بر اثر اجرای مسیر پیشنهادی خسارت سنگینی بر جنگل لویزان وارد میآید و نظر به ارزش فزاینده زیست محیطی پارک و تاثیرات اجتماعی مطلوب آن این اداره کل با اجرای پروژه مذکور در محدوده اراضی پارک لویزان موافق نیست.»
آیا این مقامات نباید به سرعت دست به کار میشدند؟ حالا دو هفته دیگر و روز درختکاری یا هفته منابع طبیعی که برسد سر و کله همه آقایان در مطبوعات و صدا و سیما پیدا میشود و در باب درخت و درختکاری و اندر محاسن فضای سبز داد سخن میدهند. کما این که درست 20 سال است که هر سال در تاریخ 15 یا 16 اسفند بخشی از صفحه اول روزنامه اطلاعات به مصاحبه اختصاصی با آقای مهندس مختاری مدیر عامل محترم سازمان پارکها و فضای سبز شهر تهران اختصاص دارد که در این باره سخن میگویند.
(برخی از این صراحت نرنجند. خیال کنند که همان گربه آن سریال تلویزیونی هستیم که روزنامه روز بعد را به خانهای میانداخت و فردی را از وقایع بعدی مطلع میکرد. ما هم 15 روز زودتر یک نسخه از روزنامه اطلاعات در نیمه اسفند را پیش روی شما قرار میدهیم که چنین مصاحبهای در آن درج شده است!)
از منظری دیگر نیز میتوان این حکایت را روایت کرد. مدام در رسانهها و تریبونها در مذمت ماشینیسم غربی سخن گفته میشود اما این نکته فراموش میشود که مقابله با ماشینیسم تنها وجه ایدئولوژیک ندارد. با طبیعت هم میتوان و طرفه این که ما از یک طرف در نفی ماشینیسم و مصرفزدگی میگوییم و از جانب دیگر نسبت به طبیعت این قدر بیتفاوتیم. مگر نه این که سالهاست از آزاد راه تهران ـ شمال سخن گفته میشود و انگار نه انگار که تشکلهای زیست محیطی هشدار میدهند و معترضند.
درخت و فضای سبز جزئی از معماری شهری است. عجیب نیست که تعدیل برج جهاننما در اصفهان این همه به تاخیر میافتد و حاضر نیستیم یک ساختمان را کوتاه کنیم در حالی که مصوبه یونسکو چنین الزامی را تعیین کرده بود و نهایتاً در دقیقه 90 و دو سه روز قبل از سر رسیدن ضربالاجل تصمیم گرفته میشود. یک ساختمان که دستور دو رییس جمهور و حکم مصرح قضایی را هم داشته است این همه به طول میانجامد آن وقت قلع و قمع و تخریب 7 هزار اصله درخت آن قدر فوریت داشته که بدون هیچ حکم و موافقت علنی صورت پذیرد!
آیا مردم تهران همه ساله عوارض میدهند که شهرداری درختانی را قطع کند و جای دیگر هزینه کند و نهال بکارد؟ بحث بر سر این نیست که این نهاد مسئول است یا دیگری. مهم این است که 7 هزار درخت قطع شده است. بگذار بگوییم 7 هزار درخت به قتل رسیده است و از دو حال خارج نیست. یا این کار را افراد عادی و سودجویان انجام دادهاند که مستوجب اشد مجازات هستند و یا این که مامورین. آیا مامورین، مجریان قانونند یا شبانه باید قانون را زیر پا بگذارند. برای قطع این درختان هیچ توجیهی وجود دارد. تخریب جنگل را با مصوبه کمیسیونها هم نمیتوان قانونی کرد چه رسد به این که مصوبهای در کار نباشد.
گمان نمیکنم در حیطه اختیارات جناب شهردار هم باشد. کار شهردار ساختن و عمران است نه تخریب ولو با توجیه عبو بزرگراه. شهردار اسبق تهران ـ مرتضی الویری ـ قول داده بود. پادگانها را از تهران خارج کند و تبدیل به فضای سبز و جنگل شوند. به گفته او یک دهم اراضی تهران، پادگان است.
اما ظاهراً زورشان نرسید و در چند مورد هم که توافقات اولیه صورت پذیرفت گفتند این زمینها را میدهیم ولی مشروط به آن که اجازه یابند در بخشی از آن ساخت و ساز کنند و لابد شهرداری هم به جبران زمینهای معوضی که میداد میخواست در بقیه آن ساخت و ساز کند و بدین ترتیب پادگانها تبدیل به پاساژ میشدند! بنابراین جای شکرش باقی است که پادگان باقی ماندهاند! حالا معکوس شده است. نه تنها پادگانها فضای سبز و پارک نشدند جنگلها اتوبان میشوند!
بزرگراه کردستان هم قرار است از وسط ورزشگاه انقلاب عبور کند! همین یک ورزشگاه آبرومند تنیس و گلف را داریم آن را هم میخواهند شقه شقه کنند! یادمان باشد که هر شهر را به نسبت مکانهای عمومی که امکان استفاده همه مردم از آنها فراهم است امتیاز میدهند و اتوبان مکان عمومی نیست هر چند که همه از آن استفاده میکنند! استفاده عموم به این است که اوقات فراغت خود را با کمترین هزینه و بیشتر رایگان در آن سپری کنند. قطع درختان جنگلی چنان فاجعهای است که نه با جریمه جبران میشود و نه با کاشت بوته در جاهای دیگر. اشکالی هم ندارد.
اوایل انقلاب قوطی کبریتهایی ساخته شده بود اندازه تلویزیون! مردم میگفتند ژاپنیها تلویزیون میسازند به اندازه کبریت و ما کبریت میسازیم اندازه تلویزیون! دیگران مدام درخت میکارند و جنگلها را توسعه میدهند و ما جنگل را اتوبان میکنیم. بعد هم با احساس شعر فریدون مشیری را میخوانیم که: وای جنگل را بیابان میکنند. نهایت این است که بگوییم وای، جنگل را اتوبان میکنند!