حسن فتحی
گروه بینالملل: با مرگ رهبران حسن عرب، نسل جدیدی از رهبران روی کار میآیند که به نظر میرسد در مقایسه با قبلیها روشنبینتر باشند.
هنوز چند روزی از مرگ یکی از سران امارات هفتگانه نگذشته بود که امیر کویت هم فوت کرد تا نخستوزیرش جای او را بگیرد. به این ترتیب چرخه روی کار آمدن حکام جدید در این منطقه کامل شد.
کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس به استثنای عراق دارای حکومتهای موروثی قرون وسطایی هستند که متکی به فرد است و توسط خانوادهها و یا قبایل اداره میشود. در این کشورها معمولاً برادران و یا فرزندان جانشین پادشاهان و امیران میشوند. ولی گاهی اوقات این جابجاییها به صورت مسالمتآمیز نبوده و با کودتا همراه است.
البته کودتاهایی که صورت میگیرد و معمولا خارجیها هم در آنها نقش دارند بدون خونریزی بوده و یا با حداقل تلفات همراه است مگر این که امیر یا پادشاه در صدد مقاومت و ایستادگی برآمده و بخواهد از طریق گارد خود کودتا را خنثی سازد. این وضعیت را در سالهای دور و نزدیک در عربستان، قطر و عمان شاهد بودیم. اما جابجاییهای اخیر در بحرین، عربستان، امارات و کویت که بعد از مرگ امیران و پادشاهان صورت گرفت مسالمتآمیز و بدون تنش بوده است.
امیر کویت را در مقایسه با شیوخ عرب منطقه میتوان حاکمی دموکرات به حساب آورد که طرفدار پارلمان و آرای عمومی بود که اگر حمله صدام حسین به این کشور و اشغال کویت پیش نمیآمد میتوانست بیش از این برای کشورش مفید باشد.
کشورهای عربی دارای دو نوع حکومت هستند اما جدای از نوع حکومت کسانی که بر آنها حکمرانی میکنند سعی دارند به صورت مادامالعمر قدرت را در دست داشته و به حکومت بپردازند به همین دلیل نمیتوان ادعا کرد که تفاوتی میان حکومتهای جمهوری مادامالعمر اعراب با پادشاهیهای قرون وسطایی این منطقه وجود دارد.
جهان عرب باکودتای افسران جوان در مصر که به ریاست جمهوری و رهبری جمال عبدالناصر انجامید قدم به دوران جدیدی گذارد که طی آن افسران و نظامیان با کنار زدن حکومتها و حکام سنتی نوع جدیدی از دولتها را روی کار آوردند که نامشان جمهوری بوده و برخی ازآنها حتی دارای پارلمان هستند اما عملکردشان مشابه حکومتهای پادشاهی بود.
نسل اول این حکومتها را پس از شکست اعراب در جنگ 6 روزه از اسراییل شاهد بودیم به طوری که به یکباره این افراد که شعارهای چپگرایانه داده و متمایل به شوروی و بلوک شرق بودند به رقابت با حکومتهای سنتی عربی برخاستند. این حکومتها در مصر،سوریه، لیبی، سودان، سومالی، یمن و عراق قدرت را قبضه کردند. در رای این حکومتها عبدالناصر قرار داشت ولی او در سال 1970 سکته کرد و جای خود را به انورسادات داد.
از نسل قدیم سران کودتاگر نظامی در جهان عرب امروز معمر قذافی در لیبی و علی عبدالله صالح در یمن باقی ماندهاند ولی برخلاف نام جمهوری و برگزاری انتخابات فرمایشی که هر از چند گاهی برگزار میشود این حکومتهای مادامالعمر به حکومتهای موروثی تبدیل شدهاند به گونهای که حافظ اسد جای خود را به پسرش میدهد و یا قرار بود صدام حسین نیز پسرانش را جانشین خود کند. در همین حال گفته میشود قذافی، علی عبدالله صالح و مبارک نیز قرر است دست به چنین اقدامی بزنند و پسرانشان را به قدرت برسانند. پروژهای که با وجود مخالفت مردم در سوریه جواب داد. جانشینی خانوادگی در حکومتهای سلطنتی و یا پادشاهی موروثی میتواند توجیهپذیر باشد اما در حکومتهایی که خود را جمهوری مینامند اقدامی خلاف عرف است و حکومتهای سلطنتی را در اذهان زنده میکند.
مشکل جهان عرب اشخاص نیستند که تحت عناوین پادشاه، امیر یا رییسجمهوری بر مردم حکومت میکنند بلکه فقدان دموکراسی و عدم مشارکت مردم در امور سیاسی است به همین دلیل این کشورها یا دارای پارلمان انتخابی نیستند با این که به صورت تک حزبی اداره شده و همه امور در کنترل و تحت اختیار احزاب حاکم قرار دارد. در این صورت مردم نقشی در حکومتها نداشته و به هیچ انگاشته میشوند. این مساله در گزارش روشنفکران عرب به سازمان ملل نیز مورد تاکید قرار گرفته بود. در ارتباط با این حکومتها و پارلمانها تعابیر جالبی شده که بسیار گویا و افشاگرد هستند. به طور مثال ملک عبدالله اول پادشاه اردن صراحتاً بر این مساله تاکید میورزد که پارلمان اردن (در زمان وی) جز یک کلاس تمرین سخنرانی، چیزی نیست و یا ادیب شیشکلی رییسجمهوری پیشین سوریه میگفت اگر مانند فرد سادهای میان ملتی آزاد زندگی کنم بهتر است فرمانروای ملتی زبون و محروم از آزادی باشم. کارشناسان مسایل سیاسی معتقدند در دیکتاتوریهای امروزی همیشه پارلمانهایی وجود دارند که با آرای پرشور و به اتفاق آرا مامور ثبت و تدوین تصمیمات رییس مملکت هستند و یا یک جامعه شناس امور سیاسی میگوید استبداد جدید بر حزب واحد سیاسی متکی است. حزب واحد بزرگترین اختراع قرن بیستم درباره قدرت است.
حزب در دولت یک نقش رسمی بازی میکند این حزب به جمعآوری وفادارترین افراد نسبت به حکومت که مطمئنترین تکیهگاه او هستند میپردازد. در این حزب همهکس داخل نشده و هر کس آزادانه به عضویت آن پذیرفته نمیشود.
این وضعیت را در جهان عرب شاهدیم. البته اوضاع در کویت تا حدودی با آن چه عنوان شد متفاوت بود. در این کشور اگر چه احزاب رسمی فعال وجود نداشت ولی گروههای مختلف سیاسی، قومی و قبیلهای نقش احزاب را ایفا میکردند که برخی ازآنها حتی با سیاستها و دیدگاههای امیر یا کابینه مخالف بوده و مانع تصویب خواستههای آنها میشدند که در این رابطه میتوان به مخالفت آنها با حضور زنان در پای صندوقهای رای اشاره کرد که مورد خواسته و تایید امیر و هیات دولت بود.
حال با درگذشت امیر کویت این سوال مطرح است که آیا جانشینان وی نیز همان روش شبیه دموکراتیک را پیش خواهند گرفت یا به روشهای محافظهکارانه سنتی گرایش خواهند یافت؟
تجربه در این سالها نشان داده که جانشینان سعی کردهاند سیاست منطقیتری نسبت به قبلیها پیش بگیرند که در این رابطه میتوان به مقایسه ملک فهد پادشاه پیشین عربستان و ملک عبدالله جانشین او اشاره کرد. در کویت نیز همین روال ادامه خواهد یافت.
جنازه شیخ جابرالاحمد آل صباح امیر کویت پس از مرگش طی مراسمی به خاک سپرده شد. هزاران کویتی در مراسم خاکسپاری شیخ جابر شرکت داشتند. براساس سنت خاصی که وجود دارد جنازه امیر کویت در یک گور بدون نام و نشان دفن شد. این وضعیت را پس از مرگ ملک فهد پادشاه پیشین عربستان نیز شاهد بودیم. آنها معتقدند باید گورها بدون نام و نشان باشند. این دیدگاه مغایر نظریات شیعیان است که برای افراد مورد احترام، گنبد و بارگاه درست میکنند.
خبر درگذشته امیر کویت طی یک اطلاعیه رسمی اعلام شد و همان گونه که مشخص بود شاهزاده سعد عبدالله آن جناح ولیعهد 76 ساله زمام امور را در دست گرفت.
آنچه در ارتباط با کویت و عربستان مهم است و در مقایسه با مراکش، اردن، و سوریه جالب توجه میباشد مسن بودن ولیعهدها و جانشینان هستند زیرا هرچند ولیعهدهای 3 کشور مزبور جوان بودند ولی ولیعهدهای کویت و عربستان افراد پا به سن گذاشتهای هستند به گونهای که ولیعهد کویت که جانشین شیخ جابر شد 76 ساله است.
شیخ جابر از دسامبر 1977 حکومت بر امیرنشین کویت را آغاز کرد ولی از نظر جسمی ضعیف بود و بیمار به نظر میرسید. وضعیت او زمانی وخیم شد که در سال 2001 به سکته خفیفی دچار شد و کمتر در محافل عمومی حضور میِیافت. او در فاصله سال های 1965 تا 1977 نخستوزیر کویت بود. در حالی که از سال 1966 به عنوان ولیعهد و وارث حکومت شناخته شد. شیخ جابر سیزدهمین حاکم کویت از خاندان آل صباح بود که افراد آن 245 سال است بر این سرزمین حکومت میکنند و دارای رابطه گستردهای با انگلیسیها هستند.
او دوبار از حوادثی که پیش آمد جان سالم به در برد. بار اول در سال 1985 بود که به جانش سوء قصد شد. بار دوم در اوت 1990 در زمان اشغال کشورش توسط عراق بود. او پس از اشغال کویت به عربستان سعودی گریخته و دولتی در تبعید تشکیل داد ولی در مارس 1991 پس از شکست عراق در عملیات طوفان صحرا و تخلیه کویت، به کشورش بازگشت.
کویت از ویژگی خاصی در میان کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیجفارس برخوردار است. این امیرنشین نخستین کشور عربی رد این منطقه بود که دارای پارلمانی بود که اعضایش توسط مردم انتخاب میشدند. این پارلمان و مردم تلاش میکردند قدرت دولت و خاندان سلطنتی را کاهش بدهند.
کویت در سالهایی که بخشی از امپراتوری عثمانی بود به دلیل وابستگی قبیله آل صباح به انگلیس به لندن تمایل یافته و پس از استقلال به دلیل ادعاهای ارضی عراق یا حمله عراقیها مواجه شد. کویت در زمان ریاست جمهوری عبدالکریم قاسم و صدام حسین تهدید به اشغال شد ولی بار اول انگلیسیها و بار دوم آمریکا به حمایت از آن برخاستند. به نظر میرسد شیخ جابر جان خود را بر سر اشغال کشورش توسط صدامحسین گذارد زیرا در مدتی که کشورش در اشغال عراقیها بود در وضعیت ناگواری به سر برد که همین مساله سلامتی او را به شدت آسیبپذیر ساخت.