شهرود امیر انتخابی
دو سه روزی است که برخی از تحلیلگران داخلی دچار سردرگمی عجیبی شدهاند.
آنان در 3 ماه گذشته بر این طبل میگرفتند که: ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت بلوفی بیش نیست. غرب، تحمل نفت 100 دلاری را ندارد! سایت بازتاب که بیش از دیگران بازتاب دهنده این تفکر بود، در 30 ماه گذشته کوشید همین گزاره را در زیر تحلیلهای به اطلاح کار شناختی رنگ و لعاب بدهد و وجاهتی علمی به آن ببخشد. آنان همچنین تکثرگرایی دستاندرکاران پیشین هستهای را مینکوهیده، خواستار سیاست نگاه به شرق شده و ضمناً مشوق این دیدگاه بودند که ما طرفمان آژانس است و نیازی به حل و فصل مسائل با دیگران نداریم. از روز دوشنبه که حتی چین و روسیه نیز به اردوگاه غرب پیوستند و همکاریهای گسترده و آنچنانی ما هم با آژانس، افاقهای نکرد همه حسابها خیال از آب درآمد و آنچه آب مینمود سرابی بیش نبود و آنچه از جنس دانایی به حساب میآمد نادانی دانسته شد.
به این ترتیب یکباره گران جانان تحلیلگر در مخصمه سرگیجهآور گرفتار آمدند.
چینیها ضربالمثلی دارند که میگوید: اگر تنه بزنی، هیچ وقت عقب نمیافتی! و ظاهرا تحلیلگران بازتاب در تداوم نگاه به شرق این ضربالمثل را برای رهایی از آن مخمصه سرگیجهآور افاقهگر یافتهاند.
مقاله گزارش به شورای امنیت میراث شوم سعدآباد را که روز چهارشنبه از سوی بازتاب روی خروجی آن قرار گرفت باید نخستین واکنش از سوی افرادی دانست که در 30 ماه گذشته، ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را بلوف میدانستند.
بازتاب در این مقاله، که سراسیمگی و آشفتگی از آن میبارد پس از یک مقدمه بیسر و ته و اعتراف به این که حالا معلوم شده که چین و روسیه دارند از نمد پرونده هستهای ایران برای خودشان کلاهی دست و پا میکنند و پس از یک تذکر حکیمانه به خواننده که در و رای ظواهر باطنهایی پنهان است به یک باره به طرف توافق سعدآباد میپیچد و اجماع شش دولت برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را به گردن توافق سعدآباد میاندازد! نویسنده آن مقاله برای آن که فرافکنیاش قدری مخفی بماند دست به دامن استدلال هم میشود و در مورد این که چرا ارجاع کنونی به شورای امنیت ناشی از توافق سعدآباد است چنین دلیل میآورد!
1- در سعدآباد ایران پذیرفت که غنیسازی را تعلیق کند و پروتکل الحاقی را که بازرسیهای بازرسان را تجویز میکند عملی سازد اما در ازای این امتیاز بزرگ و بیبدیل چیزی از اروپاییها گرفته نشد و تنها به وعدههای بیپشتوانه بسنده شد.
2- رویکرد انفعالی مذاکره کنندگان ایرانی در برابر اروپاییها در حالی صورت میگرفت که آمریکا به شدت درگیر مساله عراق بود و در صورت سرسختی ایران در دفاع از حقوق قانونی خود نمیتوانست اقدام چندانی علیه کشورمان انجام دهد و لذا میشد با گرفتن امتیازهای مناسبی از آمریکا راه دیگری را در این خصوص پیمود.
3- در آن زمان، انتقادات بسیاری بر مشی مذاکره کنندگان ایرانی وارد میشد اما متاسفانه این انتقادهای دلسوزانه و آیندهنگرانه با برچسبهایی چوب نادانی پاسخ داده میشد.
از آنجا که نویسنده بازتاب، احتمالا اعتقاد دارد که خوانندگانش از حافظ بلندمدت و میانمدت برخوردار نبوده و حداکثر از حافظه روزنامه برخوردارند بنابراین به جای آن که پاسخگو باشد پرسشگر و مدعی شده است. با این حال 30 ماه پیش آنقدر دور نیست که نیاز به باستانشناسی داشته باشد و نویسنده بازتاب بتواند در لایحههای پرابهام آن حقیقت را واژگونه نشان بدهد.
30 ماه پیش یعنی همین دو سال و نیم پیش! و همه به خاطر داریم که در آن مقطع؛
1- مصوب سپتامبر 2003 شورای حکام آژانس مصوبهای حقوقی و نافذ بود و به موجب آن ایران الزام حقوقی برای تعلیق در کلیه حوزههای هستهای یافته بود تعلیقی نه برای مدت معین بل که برای همیشه؛
2- بیاعتنایی به این مصوبه و عدم برخورد جدی در قالب دیپلماسی فعال هستهای به معنای ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت بود؛
3- برخلاف نظر نویسنده بازتاب غرب و مخصوصا آمریکا سرمست از پیروزی در افغانستان و عراق (که برخلاف نظر برخی از آقایان تحلیلگر که افغانستان را ویتنام ثانی خواندند و مقاومت صدام را بیش از نیم قرن دانستند اتفاق افتاد.)
شمارش معکوس برای یک رشته عملیات نظامی محدود را در جهت اختلال در اقتصاد کشور و انزوا و تحقیر ایران آغاز کرده بود و ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت به منزله تسریع در آن شمارش معکوس بود.
4- توافق سدآباد، سه دستاورد حیاتی برای ایران داشت؛ اول آنکه که الزام حقوقی برای تعلیق برداشته شد و غرب اعتراف کرد که تعلیق ایران امری داوطلبانه بوده و هیچ الزامی برای امر داوطلبانه وجود ندارد.
دوم آن که گستره و دامنه تعلیق را برخلاف مصوبه که نامحدود بود، محدود به گازدهی سانتریفیوژها نمود.
و سومین دستاورد توافق سعدآباد آن بود که ایران با شناخت دقیق از نشهای درونی جبهه فرا آتلانتیک اجماع جهانی علیه خود را درهم شکست چیزی که مخصوصا این روزها بیش از پیش میتوانیم اهمیت آن را احساس کنیم.
نویسنده بازتاب متاسفانه چنان از مخصمه دچار تنش فری گردیده که حتی از این نکته غافل است که به هر حال توافق سعدآباد ابدا به موضوع مذاکره کنندگان ایرانی فروکاسته نمیشود و همواره به عنوان تصمیم نظام از آن یاد شده و نمیتواند با بافتنیهای یک تحلیلگر رویابین به چالش طلبیده شود.
اکنون که فرضیههای هستهای نویسنده بازتاب در پیش 30 ماه فراز و نشیبهای آزمونگرانه، ابطال گردیده، شاید بهتر از همه آن باشد که سکوت اختیار کند؛ وگرنه سعی در فرافکنیهای متشبثانه در پس تحلیلهای عوامانه، به آن هنگامی شباهت مییابد که آب سر بالا میرود... و بیچاره قورباغه!