تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۱  ، 
کد خبر : ۷۵۵۴۳

قرائت تقلیل‌گرا از اسلام


مهدی عامری
گروه سیاسی
اسلام دین صلح است یا جنگ؟ دین خشونت است یا رحمت؟ پاسخ افراطی و تفریطی به این سوال، که با انتخاب یکی از این دو امر به تنهایی صورت می‌پذیرد نمی‌تواند گویای واقعیت قضیه باشد. تصور این که می‌بایست در برخورد با دیگران یک روش واحد برگزید، بدون شک، نوعی جمود فکری و تحجر است. اسلام به عنوان دین کامل و جامع، راهکارهای گوناگون، متناسب با شرایط در مواجهه با حوادث و پیش‌آمدها ارایه کرده است.
طبق آیه شریفه "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط"(1) هدف از ارسال انبیا و انزال ادیان الهی در جامعه بشری و اصل‌الاصول مکاتب الهی، "برقراری عدالت" است و تلاش تمام اولیا و انبیا برای جلوگیری از انحراف جوامع انسانی از این مسیر مقدس بوده است.
در یک مکتب توحیدی مانند اسلام، برقراری "عدل"، دکترین است و صلح و جنگ و دفاع و جهان و تقیه، همگی تاکتیک‌هایی هستند که برای محقق شدن عدالت در تمام زمینه‌ها به کار گرفته می‌شوند. اما باید توجه داشت که اسلام برای پیش‌برد اهداف خود، حتی‌المقدور از "مهرورزی" بهره می‌برد و "استفاده از خشونت را اصل قرار نداده است"(2) چرا که "اسلام، دین منطق و گفتگو است و همواره همگان را به آرامش دعوت می‌کند تا در فضایی آرام، همه حرف حساب او را بشنوند".(3)
در همین راستا در قرآن کریم، خطاب به پیامبر اسلام(ص) آمده است: "اگر کسی از مشرکین از تو پناهندگی خواست او را پناه ده تا کلام الهی را بشنود... چرا که آنان جاهلند".(4) بر اساس روایات، تا جایی که امکان دارد باید جنگ و کشتار انسانها را به تعویق انداخت، اما در جایی که مصالحه، "عزت اسلام" را در پی نداشته باشد و به "بسط عدل" کمکی ننماید، صلح، موضوعیتی ندارد و باید تاکتیک متفاوتی را برگزید.
آنجا که "کسی به دیگری ظلم کند و بعد مظلوم را وادار کند که ظلم او را بپذیرد بدون این که از طرف ظالم اندک انعطافی به وجود آید و از ظلم خود کم نکند، این صلح[نیست]... این تسلیم به ظلم... همان انظلامی است که در شرع مقدس اسلام، حرام و مذموم است".(5) از این‌رو، در ادامه آیه‌ای که در صدر نوشتار بدان اشاره شد آمده است: "وانزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم‌الله من ینصره و رسله بالغیب ان‌الله قوی عزیز".
برخی مفسرین در تفسیر آن گفته‌اند: "یعنی ما آهن را برای این ... خلق کردیم تا با سلاح‌های آهنین از عدالت دفاع کنند و کلمه حق را گسترش دهند."(6) از این‌رو گاهی "قول لین"(7) مناسب است و گاهی "واغلظ علیهم".(8) مجازات‌های اسلامی مثل قصاص و حدود را نیز باید با چنین نگرشی مود مداقه قرار داد.
بنابر آنچه گذشت، می‌توان به ارزیابی گفتار آقای عمادالدین باقی(9) در حسینیه ارشاد در ایام محرم پرداخت. ایشان ظاهرا در برداشت و تفسیر صلح‌طلبی و خشونت به یکسونگری دچار شده‌اند. وی با اشاره به این که "امام حسین علیه‌السلام، خشونت علیه هیچ کس حتی دشمن را برنمی‌تابید"، امام حسین علیه‌السلام را نماد ضد جنگ معرفی می‌کند و می‌گوید. اگر الگویمان امام حسین(ع) است... حق نداریم هیچ جنگی را سامان دهیم که دیگرانی که هیچ نقشی در آن نداشته‌اند هزینه آن را تحمل کنند" و ادامه می‌دهد: "اما حسن و امام حسین علیهماالسلام، آغازگر جنگی نیستند و به معنای ذاتی با آن مخالفند".
بی‌تردید، نگرش به یک برهه زمانی از اسلام با شرایط مخصوص خود، و تسری دادن آن به همه شرایط، منطبق بر قواعد منطقی استدلال نمی‌باشد.
اگر در جریان حادثه کربلا و یا جنگ‌های حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام، ایشان آغازگر جنگ نبوده‌اند، دلایل روشن سیاسی داشته، بدین خاطر بوده است که سپاه مقابل،‌ نام اسلام را یدک می‌کشید، اما هنگامی که رفتار امیرالمومنین علیه‌السلام با خوارج نهروان یا رفتار پیامبر اسلام را با کفار و مشرکین می‌نگریم مشاهده می‌کنیم "جنگ ذاتا مردود نیست" و جهاد ابتدایی از اصول انکارناپذیر اسلامی است و این چنین که آقای باقی پنداشته‌اند نیست که "تنها اگر جنگی تحمیل شود... می‌توان جنگید و [ائمه] تنها اگر محاصره شدند و مورد تجاوز قرار گرفتند پستی و ذلت را نمی‌پذیرند."
پیامبر اسلام، جنگ‌هایی(10) را اداره کردند که در آن نه در محاصره بودند و نه مورد تجاوز، اصولا گاهی جنگ برای قطع عضو فاسد از پیکره جامعه بشری، قانونی می‌شود و با رضای خدا و در راه خدا، جهاد مقدس نامیده می‌شود که چنانچه گذشت نتیجه‌اش "اقامه عدل" خواهد بود، یعنی همان چیزی که تلاش تمام انبیا و اولیا برای آن بوده است.
فی‌الجمله نمی‌توان با نظر به برهه‌ای از تاریخ اسلام نتیجه گرفت، در اسلام، "هر خشونت و جنگی ناپسند است" چنانچه آقای کدیور نیز در همین زمینه، سخنی مشابه دارد و معتقد است "محور کار امام حسین علیه‌السلام، اصلاح‌طلبی توام با خشونت نبود و .... در دین حسینی جنگیدن، هنر نیست؛ دفاع کردن وظیفه است".(11) به نظر در پس چنین دیدگاهی نوعی اومانیسم وجود دارد که "انسان بما هو انسان" را قطع نظر از اعمال و عقاید و اثراتش در جامعه، دارای شرافت می‌داند و از این‌رو هر آنچه "حیات هر انسانی" را به مخاطره بیندازد مذموم است.(12)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات