تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۱  ، 
کد خبر : ۷۵۵۵۲

سازمان‌های چریکی و انقلاب اسلامی


نسیم خلیلی
از کجا آغاز کنیم؟
سال‌ها پیش و درست در قلب تحولاتی که پیکره و اندام‌واره سرزمینی را نشانه گرفته بود، روشنفکری جسور کتابی نوشت با تیتر جنجالی و پویای «از کجا آغاز کنیم؟»؛ کتاب به جزوه‌ای می‌مانست کوچک و کم‌برگ، با جلدی که به سبز می‌زد، بدون اینکه نشانی از نویسنده را بر سینه خود داشته باشد. روی جلد کتاب به جز نام کتاب، تنها یک شماره ثبت بود و بس: شماره ثبت 214. اما در آن روزهای تب و تاب، شور و حرارت و تشنگی و ولع، تشخیص این که این جزوه نوشته چه کسی است، چندان دشوار نبود. نویسنده این کتابچه کوچک و ارزشمند با آن تیتر برانگیزاننده، کسی نبود جز دکتر علی شریعتی استاد جسور دانشگاه که بعد از سال‌ها تحقیق و مطالعه و مبارزه در پاتوق همیشگی‌اش، حسینیه ارشاد، به سخنرانی‌های شورانگیزی می‌پرداخت که در واقع موتور محرکه نسل نوپا برای مبارزه‌ای راسخ‌تر با رژیم بود:
«اصولاً وقتی تاریخ تحولات اجتماعی را در دنیا ورق می‌زنیم به یک دوره خاص می‌رسیم که آثار متعدد وجود دارد که نام آنها «از کجا آغاز کنیم؟» و یا «چه باید کرد؟» است. اکنون حدود پنج شش اثر بسیار بزرگ در ذهن من هست که به نام «از کجا آغاز کنیم؟» و بیشتر «چه باید کرد؟» منتشر شده.»
مخاطبان دکتر شریعتی این جزوه را ورق می‌زدند تا پاسخ این پرسش را در لابه‌لای واژه‌های گستاخش پیدا کنند: از کجا آغاز کنیم؟ آنها یکپارچه در آن سال‌های مبارزه و شور و حال بیشتر در پی پاسخ این پرسش بودند تا تکرار بی‌فایده آن فقط به تکرار خستگی می‌مانست. دکتر شریعتی در این جزوه وعده داده بود که تا اندازه‌ای به پاسخ این پرسش بپردازد:
«می‌خواهم نشان دهم که روش شروع کار در یک جامعه و در یک زمان خاص، برای هدف‌های خاصی که همه آرزوی نیلش را داریم و برای ایستادن و ماندن در برابر هجوم‌های فکری و اجتماعی و اقتصادی و انسانی که اکنون آماجش شده‌ایم، چنین است.»
آیا او موفق شده بود راهی منطقی و گره‌گشا در برابر جوانان مبارز آن سال‌ها بگذارد؟! به هر حال احساس مسئولیتی عمیق در استاد جوان و مبارز بود که او را به تکان و تحرک وامی‌داشت؛ او این تلاش را وظیفه یک روشنفکر می‌دانست؛ روی در همین کتاب و در همین زمینه می‌نویسد: «روشنفکر در یک کلمه کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خویش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی‌ای که در آن است خودآگاهی دارد و این «خودآگاهی» جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.» شریعتی برای حل معماری پاسخ این پرسش، رجوع به فرهنگ و تاریخ خودی را نخستین راه حل می‌دانست؛ «اول باید تعیین کنیم که در چه مرحله تاریخی هستیم تا راه حل روشنفکر و تکلیف مردم روشن شود.» آیا شریعتی مرحله تاریخی خود را مرحله‌ای می‌دانست که مبارزه چریکی را لازم و ضروری جلوه می‌دهد؟
واقعیت آن است که طیفی از جوانان پویای آن دوره با رویایی آرمانی و شتابزده در پس زمینه ذهن خود، جنگ چریکی را تنها راه حل بحرانی می‌دانستند که در کلیت جامعه دام گسترده بود؛ اما پس پشت این آگاهی هم باز چیزی بود به نام ندانستگی، یا به تعبیر بهتر سرگشتگی، تردید و پرسش و تکرار پرسش: «از کجا آغاز کنیم؟»
سایه روشن احزاب
نبود سازمان‌ها و احزاب مترقی و فعال به بحران ندانستگی‌ها دامن می‌زد. احزاب تنها سایه روشنی بودند از پیشینه‌ای اغلب به بن‌بست گره خورده، با آرمان‌هایی پاره‌پاره که اغلب هم دچار انشعاب و از هم‌گسیختگی شده بودند. حزب توده حیاتی نصفه و نیمه داشت. دیگر حزبی فعال و تعیین‌کننده در معادلات کلان نبود و در حلقه گروه‌های مخالف رژیم،‌ جایگاهی به مراتب نازل داشت. واقعیت تاریخی این است که اساساً همه احزاب بعد از کودتای سال 32، سرکوب شده و به محاق فراموشی و سکوت فرورفته بودند. توده البته بیش از دیگر گروه‌ها! چرا که پیشینه این گروه به رژیم اجازه می‌داد که با چسباندن انگ‌هایی از تاثیرگذاری این حزب در میان گروه‌های مخالف رژیم که به سازماندهی نیازمند بودند، بکاهد: «رژیم – با همکاری متخصصان تبلیغاتی خارجی – جنگ روانی شدیدی بر ضد حزب توده به راه انداخته، این حزب را به ایفای نقش «اسب تروا» و جاسوسی برای روس‌ها، حمایت از خواست‌های استالین در سال‌های 1323 تا 26 برای کسب امتیاز نفتی در شمال، پشتیبانی نکردن از مبارزات ملی کردن نفت در سال‌های 1328 و 29، ایجاد جمهوری مستقل در آذربایجان در سال 1325 و طراحی ایجاد جمهوری‌های مشابهی در آینده و تقسیم ایران به شماری دولت کوچک وابسته به اتحاد شوروی متهم می‌کرد.» (ایران بین دو انقلاب – یرواند آبراهامیان – ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نشر نی، ص 556) با این حال این حزب می‌کوشید حتی با تمسک به انشعاب‌هایی شتابزده، ماهیت ضدرژیم خود را بیش از پیش آشکار کند و نشان دهد که قادر است با تصفیه درون گروهی، هویتی پالایش یافته و پذیرفتنی بیابد. با این حال برخی حوادث خارجی نیز انگار به تکاپو افتاده بودند تا امیدهای واهی حزب را برای رهبری مبارزات اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی، نقش بر آب کنند؛ از جمله و به ویژه شکست مائو در چین، این مائوئیست‌های جوان را به شدت سرخورده و مایوس و پریشان کرد و به هر حال واقعیت این است که حزب خسته حال و سردرگم، در آن سال‌ها از چنان مشروعیتی برخوردار نبود که محل رجوع جوانان سردرگم انقلابی شود.
جبهه ملی هم که بیشتر به حزبی محافظه‌کار می‌مانست می‌کوشید با سازشی محافظه‌کارانه با رژیم از راه‌های مسالمت‌آمیزتری به حل بحران‌ها اقدام کند. حتی تشکیل شاخه نهضت مقاومت ملی به رهبری دو چهره نامدار، مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی نیز این حزب را برای طیف انقلابی جوانان پرسشگر آن سال‌ها، جذاب و خواستنی نکرد. شاید بدین دلیل محکم که فعالیت‌های این گروه از سوی رژیم و از سال 1334، تقریباً به طور کامل متوقف شده بود.
نهضت آزادی شاید برجسته‌تر از دیگر گروه‌های اپوزیسیون بود. گروهی که از دل جبهه ملی برخاسته بود و موفق شده بود گروهی از متخصصان جوان و فن‌سالاران تندرو را به خود جلب کند. همان طیفی که با الهام از آموزه‌های نوگرایانه مطرح در سطح جامعه که بخش مهمی از آن به اندیشه روشنفکرانی همچون شریعتی بازمی‌گشت، «با وجود داشتن تحصیلات جدید می‌کوشیدند اسلام و علوم غربی را با هم تلفیق کنند.» (همان، ص 568) شخص دکتر شریعتی نیز متعلق به همین گروه بود. اندیشه‌های مترقیانه نواندیش انقلابی، موجی از مخالفت‌های سازمان یافته و آگاهانه را در ایران آفریده بود. او در واقع رهبری و پشتیبانی بخش ایدئولوژیک انقلابی را برعهده داشت که در راه بود. اندیشه‌های نوگرایانه استاد جوان و جسور دانشگاه باعث می‌شد که جوانان انقلابی به آرمان‌های تازه‌ای بیاویزند. او در لفافه سخنان و باورهایش به نوعی تز مبارزه چریکی را هم در ذهن جوانان جا می‌انداخت؛ آیا وقتی «جنگ چریکی چه گوارا» را به فارسی ترجمه کرد و در اختیار طیف وسیع مخاطبان جوان و جسورش قرار داد، در واقع به شکلی تلویحی مجوز مبارزه مسلحانه را صادر نکرده بود؟
از سوی دیگر روحانیون مخالف رژیم نیز مبارزه با رژیم را از هر راهی تبلیغ می‌کردند. مبارزات امام خمینی در سال 1342 و بهانه‌جویی رژیم برای به راه انداختن حمامی از خون، باعث شد لزوم جنگ و مبارزه چریکی و مسلحانه، برجستگی و اهمیتی فزون‌تر پیدا کند. گروه‌های زیرزمینی با الهام از پیشینه‌ای به درازنای تاریخ، در گوشه و کنار پر و بال گرفتند. بسیاری از آنها علاوه بر ماشین تایپ و کوکتل مولوتف، تفنگ و باروت هم داشتند؛ آنها به مبارزه چریکی می‌اندیشیدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات