تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۷۵۵۸۹
گفت‌وگو با دکتر علی بیگدلی، استاد دانشگاه

قرارداد ناکام 1919

مقدمه: وثوق‌الدوله نخست‌وزیر وقت قاجار در روز 17 مرداد 1298 قرارداد همکاری گسترده‌ای در زمینه اقتصادی، نظامی، مالی و اداری با سرپرستی ساکس وزیر مختار انگلیس در ایران به امضا رساند و مفاد قرارداد را یک روز بعد یعنی در 18 مرداد 1298 (9 اوت 1919) منتشر ساخت. این قرارداد با عنوان قرارداد 1919 شهرت یافت و با مخالفت‌های داخلی و بین‌المللی مواجه شد. در شهریور ماه همان سال عده‌ای از رجال و سیاستمداران سرشناس وقت از جمله عین‌الدوله و مشیرالدوله در ملاقاتی با وثوق‌الدوله، نسبت به انعقاد قرارداد مخالفت خود را اعلام کردند. سرانجام عاقد ایرانی قرارداد از مقام خود کناره گرفت و آن قرارداد به وسیله سید‌ضیاء‌الدین طباطبایی نخستین نخست وزیر بعد از کودتای اسفند 1299 باطل گردید. در گفت‌وگو با دکتر علی بیگدلی، مفاد قرارداد 1919 و زمینه‌های انعقاد و ناکام ماندن و عملیاتی نشدن آن قرارداد مورد تحلیل قرار گرفت.

 یوسف ناصری
*میرزا حسن خان وثوق‌الدوله نایب رئیس مجلس اول شورای ملی (87 ـ 1285 شمسی) در 26 تیر ماه 1297 توسط احمدشاه نخست وزیر ایران شد. در شهریور ماه همان سال مشکلی قحطی نان را حل کرد که باعث سقوط دولت قلبی شده بود. او در 19 آذر با طرح موضوع خستگی استعفا کرد ولی احمد شاه آن را نپذیرفت. وثوق‌الدوله به عنوان عامل ایرانی امضای قرارداد 1919 ایران و انگلیس گفته بود جنگ جهانی اول، قحطی و بیماری، ناامنی و عدم وصل مالیات باعث توقف چرخه نظام اجتماعی ایران شده بود. آقای دکتر، واقعاً در آن زمان نظام اجتماعی ایران تا به آن حد دچار مشکل بود؟
**جنگ جهانی اول (18 ـ 1914) یک تغییر اساسی در نظام بین‌المللی بود و همه کشورها دچار بحران‌های عظیمی در حوزه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شدند. کشور ما قبل از جنگ، اسیر 2 قدرت انگلیس و روس و فاقد قدرت مرکزی بود و از طرفی جنگ جهانی اول هم رخ داد. همه این مشکلات باعث شد که ایران باعث دچار مشکلات شدیدی در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی از حمله قحطی، بیماری، ترور و غارت شود. چنین وضعی شبکه و شیرازه جامعه را به هم ریخت. در آن زمان هیچکس زیر بار رئیس الوزرایی ایران نمی‌رفت. سقوط پی‌درپی 16 کابینه ایران از سال 1914 تا 1919 نشان آشکاری از بحران سیاسی در کشور ما بود. البته انگلیسی‌ها نیز در تشدید بحران‌های جامعه ما نقش داشتند و می‌خواستند به دنیا ثابت کنند که شرایط بحرانی ایران دارد زمینه پذیرش مارکسیسم را در این کشور فراهم می‌کند. بحران اقتصادی، توده‌های مردم ایران را به شدت تحت فشار گذاشته بود و کمونیست‌ها شعارهای حمایت از طبقه کارگر، مصادره اموال ثروتمندان و ملی کردن همه منابع ثروت را مطرح می‌کردند. طبیعی بود که این شعارها جذابیتی برای گروه‌های فقیر جامعه ایران در پی داشت. انگلستان در آن زمان می‌خواست به رقبایش یعنی آمریکا و فرانسه و دولتمردان و مردم ایران بفهماند که برای نجات ایران راهی جز تکیه دادن به انگلستان وجود ندارد. این شرایط بحرانی در کشور حاکم بود و شاید کسی جز وثوق‌الدوله توانایی پذیرش مقام رئیس الوزایی ایران آن زمان را نداشت.
*در 13 آذر ماه، 1297، وثوق‌الدوله، نخست وزیر در اعلامیه‌ای اظهار داشت هر کس با برنامه‌های اصلاحی دولت مخالفت کند با شدیدترین وجه مجازات خواهد شد.
**شرایط بعد از جنگ جهانی اول موجب شد امکان اجرای دموکراسی و ضوابط مشروطه از بین برود و اصلا شیرازه مملکت به هم ریخته بود. وثوق‌الدوله در دوره قبل نخست وزیری‌اش که در زمان جنگ جهانی اول بود از عثمانی‌ها خواست که نیروهایش را از همدان بیرون بکشند. بنابراین در چنین شرایطی یک مقدار سخت بود که بتوانیم تمام موازین حاصل از مشروطه در جامعه ایران اجرا کنیم. طبیعی بود که یک دولتمرد نمی‌توانست موازین مشروطه را رعایت کند و به غایانی همچون نایب حسین کاشی خواهش و تمنا کند که امنیت جامعه را بهم نزنند. دوره رئیس الوزرایی وثوق‌الدوله در زمانی بود که جامعه ما در بحرانی‌ترین وضعیت قرار داشت. وثوق‌الدوله آدم ناموفقی نبود. اگر کسی مطلع نباشد می‌گوید وثوق‌الدوله خیلی به شکور خیانت کرد. در حالی که مفاد قرار داد چیز مبهم و تفکر تجاوز‌کارانه‌ای را در خود ندارد. زمانی که وثوق‌الدوله آن نوع ادبیان را وارد تفکر سیاسی ما کرد، مخالفت سازمان یافته‌ای در محافل سیاسی به وجود نیامد. در مجموع هم وثوق‌الدوله آدمی بسیار باهوش و با‌تدبیر بود و پذیرش مقام نخست‌وزیری در آن ایام، کار فداکارانه‌ای بوده است.
*در 19 آذر 1297 شهرهای اصفهان، گلپایگان و اهواز غارت شد و غارتگران در قم طی تحصنی از دولت خواستند به رفع ظلم بپردازد. از جانب دیگر دولت انگلیس کنترل پلیس جنوب ایران را به دولت واگذار کرد و کمک‌های خود به دولت ایران را از 200 هزار به 300 هزار تومان افزایش داد. آیا این نوع اقدامات دولت انگلیس می‌توانست برای آن کشور محبوبیت ایجاد کند و زمینه آن کشور را در ایران گسترش دهد؟
**در استراتژی انگلستان طرز تفکر در ارتباط با ایران وجود داشت؛ یک طرز تفکر را بین لرد کرزون نخست وزیر بریتانیا و سرپرستی ساکس وزیر مختار آن کشور در ایران می‌بینیم. اینها معتقد بودند که ایران را نباید به حال خودش واگذار کنیم. چون هر لحظه ممکن است ایران در چنبره قدرت بلشویسم شوروی قرار بگیرد. تفکر دوم مربوط به دولتمردان انگلیسی در کمپانی هند شرقی در هندوستان بود. آنها معتقد بودند که باید اجازه بدهیم یک نیروی ملی در ایران به قدرت برسد و اصلاحات لازم را با اخذ مالیات انجام دهد. انگلیس هم بر آن نظارت کند. این گروه می‌گفتند انگلستان بعد از جنگ، توانایی این همه هزینه را ندارد. لرد کرزون نخست وزیر وقت انگلیس مستقیماً وارد ماجرا شد ولی با انعطاف‌پذیری خاصی و این حالت انعطاف در خود قرارداد ایران و انگلیس وجود دارد. کمپانی هند شرقی هم بنا به دلایلی با این قرارداد مخالف بود، از جمله اینکه نیمی از هزینه‌ها را باید آنها پرداخت می‌کردند. از یک طرف هم وثوق کانون‌های قدرت را از میان برداشت تا اصلاحات مورد نظرش را انجام دهد. مثلا دستور داد اعضای کمیته مجازات را دستگیر و محاکمه کنند و اجرای این دستور به «فضل‌الله زاهدی» واگذار شد.
*قرارداد ایران و انگلیس در روز 17 مرداد 1298 (18 اوت 1919) توسط وثوق‌الدوله و سرپرستی ساکس (وزیر مختار بریتانیا در ایران) امضا شد و در روز بعد توسط وثوق‌الدوله در معرض دید جامعه ایران قرار گرفت و معروف به قرارداد 9 اوت 1919 شد. وثوق‌الدوله در اعلامیه‌ای که همراه متن قرارداد 1919 چاپ می‌کند، می‌گوید در کنار انجام اقدامات کوتاه مدت، متوجه شدم بهبود دائمی با اصلاح اداری و ترتیب نیروی متخصص امکان‌پذیر است. آقای دکتر، چنین نگرشی می‌تواند مبنای انعقاد یک قرارداد باشد؟
** وثوق‌الدوله خودش مدتی والی آذربایجان بود و با کارهای اداری، خزانه‌داری و مالیاتی کاملا آشنا بود و می‌دانست ساختار کارمندی جامعه بسیار متزلزل و ابتدایی است. اگر دولت می‌خواست از خارج وام بگیرد باید برنامه‌ای را که در نظر داشت ارائه می‌داد. الان هم وام گرفتن از کشورهای دیگر چنین شرایطی دارد و مطابق برنامه باید مشخص شود که وام را در جایی می‌خواهیم خرج کنیم. در قرارداد 1919 دولت ایران موظف می‌شود که کادر جدید کارمندی برای خود تربیت کند.
*مطابق این قرارداد انگلستان موافق ایجاد امنیت در داخل ایران است ولی شما اشاره داشتید که دولت آن کشور در تشدید ناامنی‌های ایران نقش داشته است؟
**امنیت در حوزه‌های بوروکراسی با امنیت اجتماعی تفاوت دارد. در حوزه بوروکراسی به معنای ایجاد یک سیستم اداری منظم است و دارای نیروهای متخصص است. البته در قرارداد 1919، انگلستان تعهد کرد که مستشاران مالی را به ایران بفرستد تا در گمرک و سایر ادارات ایران کار کنند. اما به طور کلی انگلستان فرضا در سال 1297 شمسی بی‌علاقه نبود که در ایران بحران‌های مصنوعی ایجاد کند ولی هر قدر به زمان قرارداد 1919 می‌رسیم این کشور علاقه‌مند شد که سطح تعارضات اجتماعی در ایران را کاهش دهد و قرارداد را در فضایی آرام منعقد کند.
*اینکه وثوق‌الدوله تصمیم گرفت محتوای قرارداد را در معرض دید عموم قرار بدهد، کار مناسبی بود؟
**از یک جهت بله. روز بعدش هم خبرگزاری فرانسه آن را در سطح وسیعی انتشار داد. دولت‌‌های فرانسه و انگلستان با انعقاد این قرارداد مخالفت کردند. جالب است که پارلمان انگلستان به امضای قرارداد 1919 اعتراض کرده و معتقد بود این قرارداد بار مالی سنگینی را برای انگلستان به وجود آورده است. روسیه هم با آن مخالفت کرد و کمپانی هند شرقی نیز معترض امضای چنین قراردادی بود و در واقع قرارداد 1919 انعکاس بین‌المللی پیدا کرد. اما در داخل هیچ اعتراض سازمان یافته‌ای نداشتیم که مثلا یک نفر جلو بیفتد و 10 هزار نفر پشت‌سرش قرار گیرند و علیه وثوق‌الدوله شعار دهند، وثوق‌الدوله هم تعدادی از مخالفان ایرانی قرارداد را دعوت کرد و به آنها توضیح داد که لازم است چنین قراردادی اجرا شود. بعدا وثوق‌الدوله عزل شد و به اروپا رفت. زمانی هم وثوق‌الدوله در بیمارستانی در لندن بستری شده بود و تقی‌زاده به دیدنش رفت. تقی‌زاده خطاب به وثوق‌الدوله گفته بود آقا، ما بالاخره نفهمیدیم که چرا قرارداد 1919 را امضا کردید؟ وثوق‌الدوله گفته بود که ما ناچار بودیم وگرنه کمونیست‌ها ایران را می‌گرفتند. به هر حال مدرس هم می‌گوید وثوق‌الدوله مردی با شهامت است ولی ای کاش قرارداد را امضا نمی‌کرد. البته احمد شاه در اروپا به اعضای خاندان سلطنتی گفته بود که هیچکس حق ندارد با قرارداد مخالفت کند.
*میثاق جامعه ملل در 7 تیر 1288 شمسی (28 ژوئن 1919) و قبل از قرارداد 1919 به تصویب رسید و ایران هم با تاخیر به عضویت آن درآمد. در ماده 10 پیمان‌نامه آن احترام به تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورهای عضو تعهد می‌شود و جامعه ملل می‌پذیرد در مقابل تجاوز یا تهدید یک کشور وسایل لازم بهره بگیرد. مخالفان ایرانی قرارداد می‌گویند خطر مستعمره شدن ایران با قرارداد وجود داشت. البته جامعه ملل بعد از فروپاشی عثمانی اداره مناطق فاقد حکومتی مثل لبنان و سوریه را به فرانسه واگذار کرد ولی آیا ایران که به هر حال صاحب حکومت بود، می‌توانست مستعمره با تحت‌الحمایه انگلیس شود که قرارداد 1919 را امضا کرده بود؟
**به طور کلی در دوره پهلوی مرسوم شد که نسبت به سیاستمداران دوره قاجار لجن‌پاشی کنند وگرنه سیاستمداران مثل وثوق‌الدوله اجازه نداد چنین موضوعی در قرارداد گفته شود. اصلا فضای داخلی ایران و فضای بین‌المللی اجازه این کار را به انگلیسی‌ها نمی‌داد. اما انگلیسی‌ها نیز خیلی عجله داشتند و می‌ترسیدند حوزه نفوذ ترکیه افزایش پیدا کند. در داخل ایران هم کسانی مثل وثوق‌الدوله نگران گسترش نفوذ روسیه بودند. در همان زمان هم نیروهای انقلابی مارکسیستی به انزلی آمده و در انتظار آماده شدن شرایط بودند. انگلستان هم تبلیغات زیادی علیه ایران راه انداخته بود و بالای منابر هم گفته می‌شد اگر کمونیست‌ها بیانید زنانتان مشترک می‌شوند. اکثریت مردم و دولتمردانی که صاحب ملک و اموالی بودند، نمی‌خواستند کمونیست‌ها ایران را بگیرند.
*آیا جامعه مذهبی ایران موقعیت مناسبی برای فعالیت‌های کمونیست‌ها بود و آیا مشترک شدن زنان در آنجا واقعیت داشت؟
**مردم آنجا مسحی ارتدوکس بودند و اشتراک زنان صحت نداشت. فضای جامعه فضایی دینی بود و اجازه ورود کمونیسم را نمی‌داد. البته وقتی لنین به قدرت رسید دستور داد 70 هزار نهاد دینی از جمله کلیسا و مسجد بسته شود ولی بعدا نسبت به مذهب انعطاف نشان دادند ولی روس‌ها نیز وضع اقتصادی مناسبی نداشتند که به ایران کمک کنند.
لازم می‌دانم که بگویم انگلیسی‌ها عمده ارتباطشان با هیات حاکمه بود و مردم ایران را فراموش کرده بودند. در ضمن حاضر نبودند بخشی از درآمدهای حاصل از نفت را در ایران هزینه کنند. به همین دلیل بود که به تدریج مردم ایران نسبت به انگلیسی‌ها تنفر را در آستانه انعقاد قرارداد کاهش بدند؛ از جمله، کمک‌های مالی‌شان به دولت بود که بخشی از آن باید صرف پرداخت حقوق کارمندان ایرانی می‌شد.
*در مقدمه قرارداد 1919 گفته شد که دولت ایران و دولت انگلیس به منافع مشترک دو کشور اعتقاد دارند. واقعا چنین اعتقادی به وجود آمده بود؟
**این منافع ضرورتا اقتصادی نیست. منافع این بود که اگر همکاری نکنیم کمونیست‌ها می‌آیند ایران را می‌گیرند.
دو کشور به نقطه قابل قبولی از جهت درک منافع متقابل رسیده بودند. مصداق ا» هم این بود که مخالفتی در ایران علیه قرارداد صورت نگرفت و بعدا وضعیت عوض شد.
در ماده اول قرارداد دولت انگلیس می‌پذیرد که تعهدات مکررش را در خصوص احترام مطلق به استقلال و تمامیت ارضی ایران اعلام کند.
*آیا نیاز به بیان صریح این موضوع، تشکیک ایجاد می‌کند؟
**خیر، در واقع انگلیسی‌ها می‌پذیرند که قصد قیمومیت و سلطه استعمار ایران را نداریم. عنوان این نکته باعث می‌شد رقبای انگلستان مثل آمریکا و فرانسه هم این را درک کنند که انگلیس قصدش استعمار و قیمومیت نیست.
*بعضی از مخالفان قرارداد 1919 گفته‌اند ذکر جمله احترام به استقلال ایران به این معناست که بریتانیا در اصل اعتقادی به این موضوع ندارد وگرنه نباید به این موضوع اشاره می‌کرد؟
**در این ماده، انگلیس تمامیت ارضی و حکومت ایران را به رسمیت می‌شناسد. ما نیاز به این داریم که همکاران ما، در حوزه تاریخ بدون تعصب بیایند این مسائل را تحلیل کنند.
*در ماده 2 قرارداد گفته شده که انگلیس، مستشاران مورد نیاز ایران را با هزینه دولت ایران استخدام کرد. آیا این حد از تفویض اختیار به یک کشور خارجی اشکال ندارد؟
**در قرارداد گفته شده که برای این کار، کمیته‌ای با حضور طرفین تشکیل شود ولی اساسا قرارداد در حد برابری نوشته نشده بود. طبیعی است که انگلیسی‌ها کوشش کردند سر نخ را به سمت خودشان بکشند. به نظر من با این بحث‌ها، قرارداد 1919 نسبت به قراردادهای مجمل و مفصل بسیار عادلانه‌تر بوده است، در حالی که در بندهای قرارداد 1919 مطالب با صراحت مطرح می‌شود و نگاه سلطه‌جویانه به ایران ندارد.
*در ماده 3 قرارداد گفته شده که انگلیس صاحب منصبان و مهمات لازم را برای ایجاد یک ارتش ملی و واحد در ایران تهیه می‌کند تا امنیت ایران تامین شود. آیا تفویض چنین اختیاری قابل قبول است؟
**انگلیسی‌ها می‌خواستند 3 نهاد پلیس جنوب، قزاق‌ها و ژاندارمری را یک کاسه کنند و ارتش متحدالشکل و ملی را به وجود بیاورند. این به نفع انگلستان بود و قطعا مستشاران انگلیسی اداره آن را به عهده می‌گرفتند.
*اگر نیروهای نظامی ایران از تشتت به یکپارچگی می‌رسیدند منفعتی هم برای ایران حاصل می‌شد؟
**این کار به نفع ایران هم بود. در این حالت انگلستان با یک نهاد نظامی روبه‌رو بود ولی ما هم به یک ارتش ملی می‌رسیدیم. از این جهت تشکیل ارتش به نفع ما هم بود.
اگر قرارداد رویتر هم اجرا می‌شد، یک خط راه‌آهن از رشت به تهران و از تهران به خلیج‌فارس توسط انگلیسی‌ها درست می‌شد و ما در اواسط قرن نوزدهم صاحب راه‌آهن شدیم. یعنی هم آنها منافع استعماری‌شان را در آن دوره تامین می‌کردند و هم ایران صاحب راه‌آهن می‌شد. تشکیل ارتش ملی ایران نیز همان منافع را برای دو طرف به دنبال داشت.
*در ماده چهارم گفته شده که دولت انگلستان برای اجرای بندهای 2 و 3 به ایران وام می‌دهد و می‌پذیرد وجوهی را به سرعت به عنوان «مساعده» به دولت ایران بدهد. با این کار انجام اصلاحات می‌توانست شروع مناسبی داشته باشد؟
**ما قطعا نیاز به وام داشتیم ولی تهیه این وام از انگلیس نیاز به تصویب در پارلمان آن کشور داشت. البته انگلیس بخشی از وام را به سرعت به ایران پرداخت.
*در ماده پنجم قرارداد گفته شده که ایران احتیاج فوری به وسایل حمل‌ونقل مثل راه‌آهن دارد تا تجارتش توسعه پیدا کند و از بروز قحطی جلوگیری شود. آیا با ایجاد راه‌آهن و وسایل ارتباطی دیگر تحقق چنین اهدافی ممکن بود؟
**این ماده نقطه مبهمی ندارد. انگلیسی‌ها همین کار را در مصر انجام دادند و مصری‌‌ها چند دهه قبل از ما صاحب راه‌آهن شدند. معمولا در مواقع قحطی بخش عظیمی از مردم ایران به علت فقدان وسایل حمل‌ونقل و راه‌های ارتباطی از بین می‌رفتند ولی با ایجاد شبکه‌های ارتباطی این معضل نیز حل می‌شد.
در آن زمان بحث کودتا مطرح نشده بود و دولت انگلستان می‌خواست با این حکومت آن وضعیت را سر و سامان بدهد. اما به دلیل عجله یا ناآگاهی فراموش کردند که قراردادهای امضا شده باید مطابق قانون اساسی مشروطه به تصویب مجلس شورای ملی ایران برشد. در قرارداد 1919 اصلا به این موضوع اشاره نکرده بودند و فکر کرده بودند با توافق دولت‌ها می‌توانند مستشار‌های مورد نیاز را به ایران بیاورند.
*در ماده 6 و پایانی قرارداد 2 دولت توافق می‌کنند تعرفه‌های گمرکی را با نظر متخصصان تعیین و از این طریق منافع مملکتی و وسایل ترقی کشور را فراهم کنند. انجام چنین کاری تا این حد حساس بود که در قرارداد بیاید؟
**تا آن زمان تعرفه‌های گمرکی از قاعده ثابتی پیروی نمی‌کرد و بعضی هم از معافیت‌های مالیاتی استفاده می‌کردند. تعرفه‌های گمرکی سراسری کار جالبی بود و مورد تایید است.
*در ضمیمه قرارداد، سرپرستی ساکس وزیر مختار انگلیس که طرف قرارداد است، می‌پذیرد در صورت لزوم تجدید نظر در قرارداد‌ها اتفاق بیفتد، خسارات مادی وارده به ایران را به واسطه دولت‌های دیگر جبران کنند و به صورت عادلانه خطوط مرزی را اصلاح نمایند. به نظر شما هدف از افزودن چنین مواردی چیست؟
**با توجه به شرایط جدید بین‌المللی و ظهور رقبای جدیدی مثل آمریکا، انگلستان می‌خواست به گونه‌ای عمل کند که قرارداد خیلی جنبه تحمیلی و سلطه‌گرانه نداشته باشد. در عمل هم قراردادهایی مثل قرارداد 1907 روسیه و انگلیس اجرا نشد و این قرارداد نقطه پایانی بر همه قراردادهای قبلی بین انگلیس و ایران بود.
*علت مخالفت کشورهای دیگر با قرارداد 1919 چه بود؟
آمریکا در آن زمان نمی‌خواست انگلیس بر حوزه‌های وسیعی از منابع نفتی خاورمیانه مسلط باشد. از طرفی سیاست درهای باز را هم دنبال می‌کرد و براساس آن به انگلیس اجازه داده نمی‌شد که اجازه سرمایه‌گذاری در یک مستعمره را به کشورهای دیگر ندهد. فرانسه و روسیه هم سهم خودشان را می‌خواستند.
در این میان آمریکا تحریکات سیاسی زیادی را به وسیله طرفداران خود در ایران به وجود آورد. از جمله این طرفداران، گروه‌های بهایی بودند.
*در کنگره ملل مستضعف که در شهریور 1298 در باکو برگزار شد و تعدادی از ایرانیان نیز در آن شرکت داشتند، مبارزه با انگلستان تا آخرین قطره خون مطرح شد. چنین کنگره‌هایی در اجرا نشدن قرارداد چه تاثیری داشت؟ البته برخی از مقامات شوروی قرارداد 1919 را سند فروش ایران دانستند و میرزا عشقی شاعر و روزنامه‌نگار ایرانی آن دوره کار وثوق را فروش مملکت خواند.
**تا حدود زیادی موثر بود و صحبت‌های مطرح شده آنجا عکس‌العمل وسعی در ایران پیدا کرد. البته مخالفت‌های داخلی هم به تدریج طنین انداخت و گستردگی پیدا کرد و سازمان یافته شد.
در نهایت وثوق‌الدوله هم ناچار شد از نخست‌ وزیری استعفا بدهد. وثوق‌الدوله به مدرس گفته بود من حاضرم کنار بروم ولی سعی کنید قرارداد را اجرا کنید.
جالب این است که انگلیسی‌ها هم معترض قرارداد شدند و گفتند چرا باید چنین هزینه‌ای را دولت انگلیس متقبل شود. همین بحث‌ها باعث شد که انگلیسی‌ها ایده کودتا را پیگیری کنند تا انگلستان از تعهدات مالی قرارداد خلاص شود و خود ایرانی‌ها مالیات بگیرند و خودشان اصلاحات لازم را انجام دهند. البته عشقی ثبات فکری نداشت و بعدا هم با ایجاد حکومت جمهوری مخالفت کرد.
*در نهایت بر اثر شدت گرفتن اعتراض‌های داخلی، وثوق‌الدوله در 7 تیر ماه 1299 استعفا داد. کودتای اسفند ماه 1299 به وسیله رضاخان و سید‌ضیاء‌الدین طباطبایی تحقق یافت. سیدضیاء اعلام کرد که ما ملتی آزاد هستیم و به همین دلیل قرارداد را ملغی ساخت ولی چرا وثوق‌الدوله تاکید بر اجرای یک الگوی واحد توسعه‌ای داشت؟
**از زمان امیرکبیر سیاست حرکت به سوی نیروی سوم به غیر از انگلیس و روسیه مطرح شد. مثلا ژاندارمری در دست سوئدی‌ها بود. این رویه موفق نبود. بنابراین وثوق به این نتیجه رسید که الگوی واحدی را برای نوسازی کشورمان داشته باشد. به نظر او این الگو می‌توانست انگلستان باشد ولی به نظر من الگوی مناسبی نبود، چون در آن زمان نفرت عمومی مردم ایران و انگلستان فروکش نکرده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات