تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۵  ، 
کد خبر : ۷۵۵۹۳
نگاهی به سیاست خارجی ایران پس از کودتای 28 مرداد

وداع با بی‌‌طرفی


فضای جنگ سرد و تقسیم جهان، فضای ذهنی و روانی مناسبی را برای ایران ایجاد کرد تا برای ایجاد رابطه با آمریکا اقدام کند؛ فضایی که ریشه آن به سال‌های پیش از جنگ‌جهانی اول باز می‌گشت.
در آن زمان که ایرانیان با اندیشه‌های تجدد و نوسازی آشنا می‌‌شدند آوازه انقلاب آمریکا نظر مساعدی نسبت به این کشور به وجود آورده بود و آمریکا یکی از کشورهایی بود که در دیپلماسی راه سوم و فرار از سلطه روس و انگلیس از جایگاه والایی برخوردار بود. در آن دوره فقدان پیشینه استعماری، آزادیخواهی و سعه‌صدر آمریکایی‌ها در مقایسه با استعمارگران دیده تنگ اروپایی سبب مقبولیت آنها شده بود اما هیچ‌گاه رابطه جدی بین دو کشور به جود نیامده بود و انگلیسی‌ها به شدت از گشوده شدن پای آمریکا به ایران جلوگیری می‌کردند و چنین کاری چندان دشوار هم نبود. اما در سالهای جنگ جهانی دوم و پس از آن وضعیت به گونه‌یی دیگر بود، چنان که خود انگلیسی‌ها از آمریکایی‌ها می‌خواستند جای خالی آنها را پر کنند. اما با آغاز نهضت ملی کردن نفت ایران، آمریکا توانست موضع تدافعی را نسبت به انگلستان در پیش گیرد.
کودتای 28 مرداد و مصالحه آمریکا و انگلیس
نهضت ملی کردن نفت ایران فرصت مناسبی برای آمریکا فراهم آورد تا انگلستان را در موضع تدافعی قرار داده و سهم خود را از نفت ایران طلب کند. اوضاع ایران در آستانه نهضت ملی کردن صنعت نفت بسیار پیچیده بود. به عبارتی ایران از دو زاویه نگاه آمریکا یعنی نفت و نفوذ شوروی وارد بحران می‌شد. به دنبال تصویب قانون ملی کردن صنایع نفت در 29 آوریل 1951 (9 اردیبهشت 1330) و تشکیل کابینه دکتر محمد مصدق در 12 اردیبهشت همان سال مبارزه دولت و ملت ایران علیه بریتانیای کبیر آغاز شد. روز 27 اردیبهشت آن سال سفیر انگلستان تذکاریه‌یی تسلیم دولت ایران کرد و اقدام دولت ایران را عملی نامشروع توصیف کرد. اما دولت آمریکا بیانیه دوستانه‌یی صادر کرد و در آن حقوق حاکمیت ایران را به رسمیت شناخته و از تمایل ایرانیان به کسب منافع بیشتر از عایدات نفت خود حمایت کرد. اما پاسخ دولت ایران با تردید و اکراه از چنین جانبداری همراه بود.
در این پاسخ از تغییر موضع آمریکا که تا دور روز پیش در امر نفت بی‌طرف بود و اینک موافق شده است، ابراز تعجب و این عمل نوعی مداخله در امور داخلی تلقی شده بود. در پی تحقق این اهداف، ابتدا دولت آمریکا تا جایی که مصدق موقعیت انگلستان را در ایران متزلزل سازد از او پشتیبانی کرد، سپس با انگلستان متزلزل وارد چانه‌زنی شد. در چنین شرایط مناسبی که هر دو کشور نگران گسترش نفوذ شوروی از طریق حزب توده یا تحکیم قدرت مصدق بودند به راحتی به توافق رسیدند. به همین دلیل پاسخ آیزنهاور به پیام 28 مه 1953 دکتر مصدق پس از یک ماه تاخیر داده شد و آیزنهاور با درخواست مصدق برای کمک‌های اقتصادی مخالفت کرد. نتیجه نهایی این فرآیند این بود که آمریکا و انگلیس طرح کودتای 28 مرداد را طی عملیاتی موسوم به عملیات چکمه تدارک دیده و حکومت مصدق را سرنگون ساختند. سپس بر پایه توافق نهایی 1954 بین دولت زاهدی و شرکت‌های نفت، 40 درصد تولید نفت ایران که در گذشته ر اختیار انگلیسی‌ها بود، نصیب آمریکایی‌ها شد.
موفقیت آمریکا و انگلستان در ایران معلول شرایط استثنایی بود که هم در عرصه بین‌المللی شکل گرفته بود و هم در عرصه داخلی ایران. این اولین بار نبود که انگلستان در رویارویی با چالش‌های ضداستعماری دست آمریکا را به کمک می‌طلبید. در یونان هم همین اتفاق افتاده بود. آمریکایی‌ها هم وقتی به موقعیت برتر دست می‌یافتند دیگر تعارض خود را با انگلیسی‌ها کنار می‌گذاشتند اما در قضیه ایران، شوروی هم به نحوی با انگلیس و آمریکا همسو شد و از سقوط مصدق استقبال کرد. علت چنین موضعی را باید در تحلیل روس‌ها از وضعیت ایران جست‌وجو کرد. مصدق مقبول هیچ حکومت بیگانه‌یی نبود و حرکت او از نظر روس‌ها خطرناک‌تر از انگلیسی‌ها بودند، به ایران باز می‌کرد.
در عین حال باید در نظر داشت که سازش شوروی و انگلستان علیه آمریکا هم امکان‌پذیر نبود. به همین دلیل پس از جدی شدن مساله نفت سازش با آمریکا در دستور کار دولت انگلستان قرار گرفت.
به هر صورت کودتای انگلیسی ـ آمریکایی 28 مرداد 1332 موفق شد و آمریکا نیز به سهم خود در نفت ایران رسید. «علاوه بر این آمریکایی‌ها از موقعیت پیش آمده برای حضور گسترده خود در منطقه بهره گرفتند. دو ماه بعد همین استراتژی در گواتمالا (ژوئن 1954) علیه حکومت آربنز به کار گرفته شد.» اما این یک طرف سکه بود و طرف دیگر آن یعنی تبدیل ایران به یک پایگاه یا متحد مورد اطمینان آمریکا از اهمیت بیشتری برخوردار بود. باید به صراحت پذیرفت که سیاست آمریکا به دقت طراحی شده بود و ایران هم چاره‌یی جز ماندن در اردوگاه غرب نداشت. اما وضعیت ایران امر محتوم و مقدری نبود. ایران می‌توانست متحد مطمئن غرب باشد و در همان حال استقلال خود را هم حفظ کند، به شرط آنکه ابزارهای لازم را کسب یا در اختیار داشته باشد، در غیر این صورت با پایگاه یا مهره آمریکا تبدیل می‌شد. اروپایی‌ها از طرح مارشال استفاده کردند و صنعت و اقتصاد خود را ساختند، ایران هم از اصل چهارم ترومن استفاده کرد و هیچ تغییر محسوسی در وضعیتش به عمل نیامد. به یقین اگر آمریکایی‌ها پیگیری نمی‌کردند مسئولان ایرانی سم‌های «ددت» را به جای مصرف کردن در روستاها در بیابان می‌ریختند و آمپول‌های آبله‌کوبی را در سطل زباله می‌ریختند تا زحمتی برای تزریق آنها متحمل نشوند. مادام که این عیوب خود را پیش چشم نیاوریم و همه تقصیرها را به گردن خارجی‌ها بیفکنیم امکان اصلاح وجود نخواهد داشت.
وداع بی‌طرفی؛ ایران متحده یا مهره غرب
اولین کاری که پس از کودتای 28 مرداد صورت گرفت بازسازی دستگاه‌های امنیتی ـ اطلاعاتی و ارتش ایران بود، وگرنه در زمینه‌های اقتصادی اهم مطالب بر سهمیه نفت آمریکا استوار بود. در عین حال قرارداد دوستی و تجاری ایران و آمریکا هم که متن آن در ژوئیه 1954 در آمریکا تهیه و از طریق سفارت این کشور به رویت مقامات ایرانی رسید، نیم نگاهی را به خود جلب می‌کند. منشی اجرایی اتاق بازرگانی ایران و آمریکا که در نامه مورخ 6 آگوست 1954 از ارسال متن پیشنهادی از وزارت امور خارجه آمریکا سپاسگزاری کرده آن را در جهت توسعه مراودات دو کشور مفید توصیف کرده است.
اما واقعیت این است که آمریکایی‌ها در پی عواید اندک تجارت نبودند بلکه به منافع نفت نظر داشتند. آنچه به طور کلی در حوزه خلیج‌فارس در سال‌های بعد صورت گرفت این بود که امنیت منطقه در برابر خطر کمونیسم به گردن آمریکا افتاد و در برابر آن دست شرکت‌های آن کشور در نفت منطقه باز شد و انگلستان هم به سپرده‌های شیوخ خلیج‌فارس در بانک‌های انگلستان دلخوش بود که سود آن از سود شرکت‌های نفتی آمریکا بیشتر بود.
از این پس سهم آمریکا در نفت ایران مشخص و بازارهای ایران روی کالاهای آمریکایی گشوده می‌شود. سایر کشورهای غربی نیز به نوبه خود از این بازارها بهره‌مند می‌شوند اما آنچه به سیاست خارجی و موضع ایران در روابط بین‌الملل مربوط می‌شود در انحصار آمریکا قرار می‌گیرد و ایران در استراتژی کلان آمریکا از جایگاه خاصی برخوردار می‌شود. کودتای 28 مرداد با تحولی در سیاست خارجی آمریکا تقارن پیدا می‌کند که از آن به «نگاه نو» تعبیر شده است. روی کار آمدن آیزنهاور (1961 ـ 1953) که خود از نظامیان برجسته آمریکا در جنگ جهانی دوم بود به سیاست مبهم آمریکا که زیر نفوذ جو مک کارتیسم نوعی مقابله عریان با کمونیسم بین‌المللی را سرلوحه کار خود قرار داده بود، پایان داد و استراتژی جدید نظامی آمریکا را بر پایه تامین بیشترین امنیت با کمترین هزینه برای آمریکا میسر ساخت. بر پایه این استراتژی از یک سو آمریکا به تقویت بنیه دفاعی خود با هزینه کمتر همت می‌گماشت و از سوی دیگر مقابله کمونیسم را در قالب اتحادیه‌های نظامی با هدف محصور ساختن شوروی محقق می‌کرد. محور اصلی این استراتژی نیز بر اطلاعات گسترده استوار بود.
سیاست بازدارندگی آمریکا هم بر پایه استراتژی «پاسخ دندان‌شکن» در 12 ژانویه 1954 از سوی جان فوستردالس وزیر خارجه آمریکا اعلام شد. این استراتژی به طور مستقیم شوروی را مخاطب قرار می‌داد.
آنچه از این استراتژی نصیب ایران می‌شد این بود که از یک سو در شبکه اطلاعاتی آمریکا ادغام و به سازمان اطلاعاتی کارآمدی مجهز می‌شد که سازمان سیا آن را سازماندهی و زیر نظر می‌گرفت و از سوی دیگر در شبکه‌ اتحادیه‌های نظامی که برگرد شوروی کشیده می‌شد، ادغام می‌شد. با ورود ترکیه به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در سال 1952 و تشکیل سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی (سیتو) در 7 سپتامبر 1954 که پاکستان هم عضو آن بود و هدفش تامین امنیت منطقه آسیای جنوب شرقی و به ویژه ویتنام جنوبی در برابر ویتنام شمالی بود، حلقه‌یی از پیمان‌های نظامی مرزهای جنوب شوروی را احاطه می‌کرد. هر چند غیبت هند، اندونزی و بیرمانی در سیتو کارایی آن را به شدت کاهش می‌داد اما حضور آمریکا در منطقه تضمین می‌شد. اینک لازم بود حلقه واسطی به وجود آید که ناتو و سیتو را به هم متصل و خلاء نظامی در ایران را جبران کند. در راستای این استراتژی بود که در سال 1955 پیمان بغداد که صورت بازسازی شده پیمان 1937 سعدآباد بود با شرکت در عراق، ترکیه، ایران و پاکستان همراه با حضور انگلستان در آن به عنوان ناظر شکل گرفت. این پیمان که پس از سقوط سلطنت در عراق در پی کودتای سال 1958 به پیمان مرکزی یا سیتو تغییر نام داد به گونه‌یی ظریف طراحی شده بود که اسماً آمریکا در آن شرکت نداشت اما عملاً گرداننده آن بود. علت غیبت آمریکا قرارداد 1921 ایران و شوروی بود که ایران را ملزم می‌کرد خاک کشور خود را در اختیار دشمنان شوروی قرار نداده و حضور یک کشور بیگانه در ایران حق مشابهی را نصیب شوروی می‌ساخت. از آن مهم‌تر همکاری نزدیک دستگاه اطلاعاتی ایران (ساواک) با سازمان مرکزی آمریکا (سیا) بود که هدف مشترک آنها مقابله با نفوذ شوروی در ایران و کشف شبکه‌های اطلاعاتی شوروی (کا‌گ‌ب) در دستگاه‌های اجرایی ایران به‌ویژه ارتش بود. در پی این همکاری آمریکا توانست دستگاه‌های استراق‌سمع خود را در مرزهای شوروی مستقر ساخته و سازماندهی دستگاه‌های اطلاعاتی و ارتش ایران را زیر نظر گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات