* چرا اصلاحطلبان پس از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری سکوت کردند؟
** اصلاحطلبان بعد از انتخابات، بر خلاف آنچه که شما میگویید سکوت نکردند، اتفاقا بخشهای پیشرو اصلاحطلبان و همچنین بقیه بخشهای دیگر مواضع خیلی صریح و روشنی در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی اتخاذ کردند. از جمله میشود به مواضع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مورد مسائل مهم کشور اشاره کرد و همین طور موضعگیریها و تحرکات سیاسی جبهه مشارکت و یا شخصیتهای مرکزی اصلاحطلب مانند آقای کروبی، شاید آنچه باعث ایجاد این تصور میشود، فضای مطبوعاتی و رسانه ای در کشور عدم انعکاس گشترده دیدگاههای احزاب اصلاحطلب بابشد. محدودیتی که برای سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکت و بخشهای پیشرو و اصلاحات بسیار بیشتر و سخت تر است.
* اما رسانههای اصلاحطلب موجود هم میگویند تا قبل از انتخابات اصلاحطلبان منبع خبری ما بودند، اما آنها الان سکوت کرده اند. نه میتوان خبری از آنها کار کرد و نه تحلیلی؟
** نه اینطور نیست، تصور نمیکنم مطبوعات اصلاحطلب یا ازد و مستقل چنین قضاونی داشته باشند. دلیلش هم روشن است، مصاحبهها بیانیهها و اطلاعیههای متعددی که مثلا از جانب سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مورد مسائل مهم کشور در ماههای اخیر منتشر شده، یا در مطبوعات انعکاس نداشته، یا به صورت خیلی محدود و مختصر در حد پاراگراف، آن هم از بخشهایی از بیانیه که خیلی حساسیتبرانگیز نیست. در برخی از مطبوعات منعکس شده.
* اکثر اصلاحطلبان دیگر تمایلی به مصاحبه ندارند، مخصوصا در مورد مسائل حساس سیاسی مانند انرژی هسته ای.
** من این نظر شما را نفی نمیکنم. بله نوعی احتیاط کاری در برخی از چهرهها میبینیم. این احتیاطها در برخی موارد ممکن است دلیل سیاسی داشته باشد، یا علل غیر سیاسی، اما در مورد همین انرژی هسته ای شما کافی است به بیانیهها و اظهارات سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، یعنی بنده مراجعه کنید. شما را ارجاع میدهم به مصاحبه هایم با بعضی از خبرگزاریهای داخلی و همچنین بیانیههای متعددی که در این زمینه دادهایم. اما متاسفانه این اخبار یا انعکاسی در مطبوعات نداشته یا بسیار محدود و مختصر چاپ شده است.
* اصلاحطلبان بعد از انتخابات ریاست جمهوری دیگر برنامه خاصی نداشتند. چند کار عجولانه و احساسی هم انجام دادند مانند تشکیل جبهه دموکراسی خواهی که بحث آن هم در عرض چند ماه سرد شد. چرا این بی برنامگی در کل اصلاحطلبان دیده میشود؟
** اگر منظور شما از فقدان برنامه یا راهبرد، در سطح ائتلافها و اتحاد است، بله، من هم حرف شما را تائید میکنم و این هم امری طبیعی است. یعنی بعد از هر تحول سیاسی طبیعت عرصه صف آراییهای سیاسی در جامعه دستخوش دگرگونی میشود. ائتلافهای گذشته یا از بین میرود یا کمرنگ میشود، دیدگاهها و نظریات و تحلیلهای جدیدی مطرح میشود. طبعا زمانی هم لازم است که بر اثر تضارب ارا و نقد راهبردها و تحلیلهای ارائه شده، آن تحلیلهایی که بیشتر مورد اقبال است عملی شو. همین مورد جبهه دموکراسیخواهی یک نمونه از تحلیلها و راهبردهایی است که ارائه شد در طول ماههای گذشته مورد نقد و بررسی قرار گرفت. من فکر میکنم شاید طرح این ایده یک مقدار عجولانه بود، اما غلط نبود. شاید بهتر بود که بررسیهای بهتر و کارشناسانهای صورت میگرفت، بعد عنوان میشد.
اما اگر منظور شما از طرح و برنامهها در سطح گروهها است، باید بگویم آن بخش از گروهها و احزاب اصلاحطلب که حرفهایتر به امر سیاستورزی و کار حزبی مشغول هستند هم برنامه دارند و هم برنامه هایشان را تعقیب میکنند.
* مثلا میتوانید مهمترین برنامههاشان را بگوئید.
** تقویت و توسعه بنیاد حزبی و تشکیلاتی در شرایط فعلی یکی از مهمترین اهدافی است که این احزاب دارند دنبال میکنند.
* شما به عنوان یکی از سران اصلاحطلب، بزرگترین اشتباه اصلاحطلبان را در کجا میبینید؟
** ببینید، وقتی میگوییم نقد لزوما به معنای وجود اشتباهات مهم و اساسی نیست؛ بلکه تشریح شرایط، محدودیتها، امکانات، فرصتها و نحوه مواجهه ما با این مجموعه است. این یک بحث مفصلی است. در برخی از موارد ما کوتاهیهایی داشتیم و مثلا در اولویتبندی خودمان به برخی مسائل با اهمیت توجه کمتری کردیم. اما اگر به طور کلی بخواهیم این ضعفها را دستهبندی کنیم، باید بگویم برخی از محدودیتها و ضعفها طبیعی و خارج از محدوده اصلاحطلبان بود. برخی از اشکالات و ضعفها قابل پیشگیری بود و میشد با تحلیل دقیقتر و انسجام بیشتر آنها را برطرف کرد. لذا یک مورد، دو مورد نیست. به همین دلیل ترجیح میدهم در بحث جداگانهای به تشریح کامل هر یک از آنها بپردازم.
* یکی از مهمترین نقدها به جبهه اصلاحات، کمکاری مجلسیان است. شما تا چه میزان این کم کاریها را قبول دارید؟
** من قبول دارم که در برخی از موارد، اصلاحطلبان کم کاری کردند و از فرصتها و امکاناتشان استفاده نکردند. اما این قضاوت کلی یا گزاره به هیچوجه نمیتواند راهگشا باشد و باید تحلیل بیشتر کرد. مثلا اصلاحطلبان را به مواردی متهم میکنند که ناشی از عدم شناخت منتقدان از ساخت قدرت و مناسبات موجود حاکمیت است. البته برخی از نقدها هم درست است، اما میخواهم بگویم لزوما هر انتقادی که به اصلاحطلبان وارد میشود به این معنا نیست که درست است. مثلا میگویند چرا مجلس ششم فلان اقدام را نکرد. این نقدها زمانی میتواند محک بخورد که ما درک درستی از محدودیتها و امکانات و شرایط مجلس شورای اسلامی و اصلاحطلبان داشته باشیم؛ و گرنه از بیرون حرف زدن مشکلی را حل نمیکند. یک مورد کلی را خدمت شما عرض کنم. معمولا برخی از نقدهایی که در خصوص مجلس اصلاحات صورت میگیرد مبتنی بر یک پیش فرض است و آن اینکه مجلس اصلاحات مثلا از 270 نماینده، 200 نماینده اصلاحطلب داشت که این تعداد میتوانستند هر تصمیمی بگیرند و آن را عملی کنند، اما نکردند. د رحالی که واقعیت این جور نیست.
یعنی کسانی که درک درستی از نظام حزبی در ایران دارند میدانند که این 200 نماینده اصلاحطلب در مجلس ششم به معنای 200 نماینده حزبی و متعهد به کار تشکیلاتی نبودند. بسیاری از این نمایندهها اساسا هیچ ارتباطی با احزال اصلاحطلب نداشتند و یا در بسیاری از حوزههای انتخابیه اساس بسیاری از احزاب اصلاحطلب شعبه و یا شاخه ای نداشتند. در این حوزهها مثلا رقابتی بین یک چهره راست با یک شخصیت مستقل صورت میگرفت و چون اصلاحطلبان در آنجا نماینده ای نداشتند از ان شخصیت مستقل حمایت میشد. خب آن شخصیت مستقل به عنوان کاندیدای اصلاحطلب تلقی میشد، در حالی که چنین افرادی که به مجلس راه پیدا کرده بوند و از قضا کم هم نبودند ، هیچ گاه خود را ملزم نمیدانستند که کاملا در چارچوب راهبردهایی که احزاب اصلاحطلب در مجلس تعیین میکردند حرکن کنند. از این جون نمونهها زیاد است.
* سکولارها در این 8 سال اصلاحات در حاشیه قرار داشتند، اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم به صورت جدی وارد صحنه شده اند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چه نسبتی با این گروهها دارد؟
** طبعا به دلیل شرایط سیاسی و عملکردی که حاکمیت به نام دین داشته، ما شاهد رشد گرایشهای سکولار در جامعه هستیم. اما تا جایی که به سازمان مربوط است، سازمان خود را یک تشکیلات مذهبی میداند و مرزبندیهای سیاسی و استراتژیک با جریانهای سکولار دارد. بنابراین ضمن آنکه فکر میکنیم همه جریانات سیاسی موجود حق حیات و فعالیت دارند و از آزادی آنها هم دفاع میکنیم اما جریانات سیاسی موجود حق حیات و فعالیت دارند و از آزادی آنها هم دفاع کنیم اما با جریانات و گرایشهای سکولار مرزبندیهای روشنی داریم.
* سازمان به راستهای مردن طرفدار هاشمی که در جبهه اصلاحات نبودند نزدیکتر است یا به سکولارهایی که جزء اصلاحطلبان محسوب میشوند؟
** طرفداران طیف اقای هاشمی در عرصه سیاسی، حزب کارگزاران سازندگی است و شما هم میدانید که این حزب یکی از بخشهای جبهه اصلاحطلب است.
* اما یک گروه بزرگتر دیگری هم حامی هاشمی است که آن هم بخش سنتی محافظهکاران است؟
** محافظه کاران یک بحث دیگر دارد، ولی راست مدرم کارگزاران هستند که تا به حال در جبهه اصلاحات بوده اند و ما هم با آنها ائتلاف داشته ایم و مثل سایر بخشهای دیگر اصلاحات به آنها هم نزدیک بودیم. اگر در دوره جدید هم امکان همراهی وجود داشته باشد، باز هم طالب همکاری هستیم. سازمان همچنین معتقد است که اگر ائتلافهای گذشته، دیگر امکان پذیر نباشد میتوانیم د رجهت 2 یا 3 جبهه یا ائتلاف مختلف که هر کدام میتوانند بخشهای مختلف اجتماعی را پوشش دهند حرکت کنیم. مثلا میتواند هم ائتلافی مثل جبهه دموکراسی خواهی وجود داشته باشدو هم گروههایی مثل حزب اعتماد رهبری آقای کروبی که تمایل چندانی برای ادامه ائتلاف ندارند، و همچنین بخشی از جبهه اصلاحات مانند سازمان و مشارکت میتوانند همکاری نزدیک داشته باشند. این دو سه جبهه میتوانند بخش ای مختلف اجتماعی را پوشش دهند و در نهایت در قابل موضوعهای مشخص سیاسی، مثل انتخابات با همدیگر همکاری نزدیک داشته باشند. تصور میکنم در شرایط فعلی این الگو بهتر از ائتلاف فراگیر باشد که به نظر میرسد چندان عملی نیست.