جواد وعیدی
1- اقدامات دولت شارون در اعمال خشونت، سرکوب و تعرض همه جانبه نظامی به فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی از یک طرف و پیگیری ایجاد دیوار حائل از سوی دیگر با چراغ سبز دولت جورج دبلیو. بوش موجب شده است، طرح صلح نقشه راه در کمتر از یک سال به بنبست برسد، تا جایی که از شرایط جدید به عنوان پایان راه یاد میشود.
ریشه برخورد شارون نخست وزیر کنونی اسرائیل و سایر رهبران این رژیم با فلسطینیان را باید در آموزههای فکری آنان جستجو کرد. آریل شارون در سال 1956 در مصاحبهای گفت:
«من چیزی به نام اصول بینالمللی نمیشناسم. قول میدهم هر کودک فلسطینی را که در این منطقه به دنیا بیاید، بسوزانم. یک زن و کودک فلسطینی به مراتب از یک مرد فلسطینی خطرناکتر هستند، چرا که وجود یک کودک فلسطینی نشانگر تداوم نسلهایی است که در آینده خواهند آمد. من قول میدهم اگر حتی یک شهروند معمولی اسرائیل بوده و یک فلسطینی را میدیدم، او را میسوزاندم و قبل از کشتن، او را شکنجه میکردم. من در یک یورش 750 فلسطینی را در رفح در سال 1956 کشتهام، من به سربازان اسرائیلی تأکید کردم که به دختران فلسطینی تجاوز کنید، چون زن فلسطینی، برده یهودیهاست، ما هر چه بخواهیم بر سر او میآوریم».
2- از ابتدای اشغال فلسطین و تشکیل رژیم صهیونیستی از نظر رهبران این رژیم مهمترین و خطرناکترین تهدید برای امنیت آن گسترش ایده عدم مشروعیت این رژیم بوده است.
رهبران اسرائیل برای مقابله با نشر و گسترش ایده فقدان مشروعیت موجودیت این رژیم در میان کشورهای عربی و غیر عربی مسلمان در خاورمیانه بعنوان حلقه امنیتی پیرامون اسرائیل، توانسته است با بهرهگیری از نفوذ مسلط لابی یهود در ایالات متحده تمامی توان نظامی، سیاسی و اقتصادی ابرقدرت آمریکا را در خدمت ادامه بقاء و موجودیت اسرائیل بعنوان یک امر واقع در نزد دولتمردان و نخبگان سیاسی دولتهای خاورمیانه بکار گیرد.
در همین چارچوب «بن گورین» اولین نخست وزیر اسرائیل معتقد بود که افزایش بی پایان قدرت نظامی برای تداوم بقاء و حفظ موجودیت اسرائیل باید سرلوحه وظایف این رژیم باشد.
3- یکی از مهمترین دلایل شکست تمامی طرحهای صلح از کمپ دیوید و اسلو تا نقشه راه، برای پایان دادن به مناقشه بین رژیم اسرائیل و فلسطینیان، عدم پذیرش عملی تأسیس کی دولت فلسطینی مستقل در سرزمینهای اشغالی با مرزهای مشخص از جانب رهبران تلآتویو است.
دیدگاه رهبران اسرائیل مبنی بر این که تشکیل دولت فلسطینی به معنای تضعیف موجودیت اسرائیل نهایتاً تهدیدی برای استمرار بقای این رژیم است، امری بدیهی به شمار میرود. لیکن دلیل حمایت عملی و تمام عیار دولت جورج بوش دوم از مخالفت رهبران اسرائیل با تشکیل دولت فلسطینی را باید در آموزههای فکری بنیادگرایان مسیحی به عنوان حامیان ایدئولوژیک، استراتژیستهای نو محافظه کار دولت بوش پسر جست و جو کرد.
جریان بنیادگرایان مسیحی که از آن به عنوان لحظه صهیونیسم مسیحی یاد میشود نفوذ مسلطی بر شخص جورج دبلیو. بوش و سایر دولتمردان دولت فعلی ایالات متحده دارد. در میان این جریان کشیشهای معروف و برجسته آمریکایی مانند جری فالول، پت رابرتسون، بیلی گراهام و هال لیندسی دیده میشوند، که وظیفه دینی دولتمردان مسیحی آمریکا را دفاع همه جانبه از موجودیت و بقای دولت اسرائیل و مخالفت با تشکیل دولت فلسطینی در سرزمینهای اشغالی میدانند. این نحله صهیونیسم مسیحی پر نفوذ در میان دولتمردان آمریکایی معتقد است:
«اسرائیل پایتخت معنوی جهان است. این همان جایی است که خداوند در عهد قدیم از آن به عنوان مرکز زمین یاد میکند. در این قلمرو چیزی به نام دولت فلسطین وجود نداشته است. اکنون ما به آن سمت میرویم که از متن مقدس منحرف شویم و اگر دست از حمایت اسرائیل برداریم، خداوند از آمریکا روی برخواهد گرداند و اگر ما در برابر خداوند بایستیم و نقشههای او را تخریب کنیم، در گرداب آشفتگی خواهیم افتاد. مسیح همیشه در امور خاورمیانه به سود ملت و دولت اسرائیل مداخله نموده است و اشغال فلسطین کاملاً منطبق بر تعالیم انجیل است. از این رو طرح صلح نقشه راه که توسط کمیته چهارجانبه پیگیری میشود، نقشه شومی است که به سود دشمنان اسرائیل است.»
4- بر اساس اعتقادات نحله بنیادگرایان مسیحی صهیونیست در آخرالزمان شرط اصلی برای ظهور حضرت مسیح، تشکیل دولت یهودی در فلسطین و تقویت دولت مذکور است. به دنبال استقرار دولت یهود در این سرزمین در ناحیهای در شمال بیتالمقدس به نام هرمجدون جنگ نهایی در آخرالزمان بین نیروهای نیکلی شامل دولت اسرائیل و حامیان آنها به رهبری حضرت مسیح و نیروهای شر شامل مسلمانان و حامیان مسیحی آنان رخ خواهد داد.
برای وقوع چنین حادثه عظیمی چند شرط لازم است که عبارتند از:
الف) یهودیان از سراسر جهان به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل باید مستقر و از بقاء و موجودیت آن دفاع شود.
ب) دولت اسرائیل با کمک آمریکا و انگلیس مسجدالاقصی و صخره در بیتالمقدس را نابود خواهند کرد.
ج) جنگ در هرمجدون بین سال 2000 تا 2007 میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد.
بر این اساس تیم نو محافظهکار دولت جورج بوش دوم امنیت و بقای ایالات متحده را به دفاع همه جانبه با هر هزینهای از امنیت و بقای اسرائیل گره زده است.
از نظر دولتمردان تیم بوش پسر، از میان برداشتن هرگونه منبع الهام بهش نفی مشروعیت بقاء و موجودیت اسرائیل، راه دستیابی به امنیت مطلق برای ایالات متحده و اسرائیل است.
5- کودکان فلسطینی بزرگ شدهاند و هر روز با نفوذ به قلب اسرائیل یعنی تلآویو و انجام عمیلیات استشهادی، تمام تمهیدات امنیتی این رژیم را نقش بر آب میکنند.
انتفاضه مردم فلسطین بیشترین آسیبها را بر ساختار امنیتی و اقتصادی رژیم اسرائیل وارد کرد. با شروع انتفاضه در اواخر سپتامبر 2000، آمار مهاجران یهودی به فلسطین اشغالی که تا پیش از آن به طور متوسط سالانه، بین 70 تا 75 هزار یهودی بود، در سال 2001، به 43 هزار نفر و در سال 2002 به 30 هزار نفر و نهایتاً در سال 2003 به رقمی کمتر از 15 هزار نفر کاهش یافت.
اثرات انتفاضه فلسطین به همین جا ختم نشد چرا که شمار زیادی از همین مهاجران در قالب «مهاجرت معکوس» خواهان بازگشت و خروج از اسرائیل شدند. آمارها نشان میدهند در سالهای 2000 تا 2003 نزدیک به 30 هزار یهودی اسرائیلی داشتهاند، به خارج از فلسطین گریختهاند.
در عملیاتهای استشهادی گروههای مقاومت نیز که در خلال سالهای 2000 تا 2003 صورت پذیرفت دست کم 851 اسرائیلی که بیشتر آنان را نیروهای نظامی و شهرک نشینان صهیونیست تشکیل میدادند کشته و قریب به 7 هزار اسرائیلی مجروح شدند که یک چهارم آنان برای همیشه معلول شدند.
از دیگر تبعات و پیامدهای انتفاضه میتوان به رکود اقتصادی اسرائیل اشاره کرد. تنها در بخش جهانگردی که امنیت مهمترین شاخص آن است، 70 هزار کارمند از مجموع 220 هزار کارمند بخش جهانگردی، بیکار شدند، 35 هتل به تعطیلی کشانده شد و 50 سازمان از مجموع 350 سازمان جهانگردی دست از کار کشیدند. طی 3 سال انتفاضه، 3 میلیارد دلار به بخش جهانگردی خسارت وارد شده است.
از نظر رهبران اسرائیل، روح انتفاضه در درون سرزمینهای اشغالی تضعیف موجودیت این رژیم است، که برگرفته از الگوی الهام بخش انقلاب اسلامی و تأثیرات آن بر جنبشهای مقاومت در مقابل اشغالگران صهیونیست در لبنان و فلسطین اشغالی است.
شیمون پرز در این باره میگوید:
«پیام رهبر ایران مبنی بر این که اسرائیل باید از صحنه روزگار محور شود، بیشترین لطمات و آسیبها را در خلال 2 دهه گذشته به منافع و امنیت اسرائیل وارد کرد، تا جایی که حتی استفاده از مدرنترین تسلیحات برای سرکوب انتفاضه و جلوگیری از عملیات استشهادی موفقیت چندانی در پی نداشته است.»
نتیجه:
تلاش دولتمردان نومحافظهکار آمریکا و رهبران اسرائیل برای دستیابی به وضعیت «امنیت مطلق» مستلزم از میان برداشتن هرگونه کانون الهام بخش مقاومت در خاورمیانه، به عنوان تهدید بر علیه بقای دولت اسرائیل است.
از نظر رهبران رژیم صهیونیستی اجرای راهبرد تغییر رژیم توسط ایالات متحده ابتدا در عراق و سپس در ایران از یک سو و ذخیره سازی کلاهکهای هستهای در چارچوب آمادگی برای نبرد نهایی در هرمجدون تنها راه باقیمانده برای رسیدن به «امنیت مطلق» است.