فریبا داوودی مهاجر
رابطه ی جنبش زنان مانند هر خرده جنبش دیگر با جنبش دموکراسی خواهی یک رابطهی مستقیم است، به عبارتی همواره از سوخت و انرژی جنبش های مادر با کلان اجتماعی به وسیله ی خرده جنبشها تامین میشد. یکی از دلایل عمده ی شکست اصلاحات که اشتباهی استراتژیک و فاحش بود، بی توجهی به خرده جنبشهایی بودکه جنبش مردم سالاری را به به وجود آورده بودند. اما اصلاح طلبان یا این خرده جنبشها را نمیدیدند یا رقیب فرض میکردند یا حتی سعی میکردند آن را تضعیف کنند. یکی از این دوستان اصلاح طلب در مناظرهای میگفت: ما مسألهی زنان نداریم، مسأله زنان فرعی است، اصل مردم سالاری است، اگر مردم سالاری محقق شود، مسأله ی زنان هم حل میشود. مشکل دانشجویان، حقوق کودک و دیگر مسایل اجتماعی، به نظر من این یک خطا بود که کل جنبش مردم سالاری را تحت الشعاع خود قرار داد. ما سالهاست در ایران شاهد9 خرده جنبش هستیم که بعضی از آنها فعال هستند و آشکار، بعضی دیگر غیر آشکار و فعال با لایه بندی و حدود و ثغور مختلف. گفتمان این خرده جنبشها کاملا اجتماعی است اما کارکرد سیاسی دارند، زیرا تأثیرات خود را در همه ی حوزهها به جا میگذارند. برعکس گفتمان یک جنبش کلان، کاملا سیاسی است. اگر به یاد داشته باشیم در ابتدای سال 79 بعضی از دوستان اصلاح طلب میگفتند: اصلاحات قطاری استکه هیچ گاه متوقف نمیشود، در حالی که مردم به هیچ حرکتی تضمین نسپرده اند که تا آخر با آن بمانند. مردم باید به نیازها و مطالبات خود برسند تا پشت یک جنبش اجتاعی بایستند، باید یک رابطه ی برنده ـ برنده برقرار باشد. نمیشود عدهای هزینه کنند و عدهای سود ببرند و حتی آن خرده جنبش را حمایت نکنند. جنبش مردم سالاری حرف از جامعه ی مدنی میزد، اما فقط گفتمان آن را اجرا کرد، هیچ گاه عملی در جهت تقویت کمی و کیفی سازمان های غیردولتی برنداشت. آنها بهترین موقعیت را در سازمان ملی جوانان و وزارت کشور داشتند، اما مسأله در سطح باقی ماند. این مسأله که همه ی مطالبات باید زیر چتر مردم سالاری محقق شود ناشی از فقر تئوریک بود، زیرا اساسا این چتر به خودی خود باز نمیشود و باید همه ی افراد جنبش را زیر سایه ی خود قرار دهد، نه آن که با حذف و خط کشی، تنها عدهای خاص بتوانند از سایه ی آن بهره مند شوند. متأسفانه با جنبش زنان هم سلیقهای برخورد شد و هر گروهی از درون و بیرون اصلاحات برای آن نسخهای پیچیدند.
من میخواهم به یک نکته ی اساسی اشاره کنم، تمام نظریه پردازان توسعه، اعم از کارکرد گرایان، نئومارکسیستها و طرفداران نظریه ی گذار از پارسونز و روستو تا فوکویاما بر روی شکاف های اجتماعی کار کرده اند، چراکه این شکافها را منشاء و علت اصلی جنبشها میدانند این نظریه پردازان بر روی چگونگی تقویت، تقلیل یا کاهش و افزایش شکافها نظریات مختلفی را ارائه داده اند. اینها معتقدند که نپرداختن به این شکافها موجب انشداد در جامعه میشود و جامعه را، هم از لحاظ ساختار سیاسی و هم به لحاظ ساختار فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و آموزشی قفل میکند و در نهایت به جایی میرسیم که میبینیم ادامه ی مسیر ممکن نیست و مسیر مسدود است. بارها راجع به انسداد سیاسی صحبت شده اما من هرگز ندیده ام که اندیشمندان ما به زبان ساده برای مردم بگویندکه چرا انسداد به وجود میآید و خود ما تا چه میزان روی این انسداد مؤثر بوده ایم. جامعه شناسان شکاف های اجتماعی را موجب تشکیل جنبشها میدانند و معتقد هستند جنبشی مانند جنبش زنان چهار خصلت دارد که عبارتند از: وجود تبعیض، وجود شبکه، داشتن وجه اعتراضی و گفتمان مشترک.
حال اگر در جنبش دموکراسی خواهی بتوانیم در خور زمان، این چهار خصلت را ایجاد کنیم، میتوانیم امیدوار باشیم که جنبش زنان فعال شده و جنبش دموکراسی خواهی را تقویت میکند. این حرکت به آرامی از بدنه ی جامعه ایجاد میشود، درونی میشود و ساختار را وادار به تجدید نظر در مناسبات خود میکند. اما اگر بخواهیم دموکراسی را از بالا ایجاد کنیمف حلا با هر روشی ولو این مدل حکومت به همت یک حزب نخبه گرا باشد، باز نمیتواند مطالبات جنبش زنان را واقعاً پاسخگو باشد و یا آن ار به لحاظ فرهنگی درونی کند و به همین دلیل، گاهی موقعیت مدل حکومت دموکراتیک است اما انسانهایی که در آن حکومت دموکراتیک زندگی میکنند اخلاق دموکراتیک ندارند و به طور مرتب استبداد را باز تولید میکنند. درخانواده، جامعه و حتی در نهادهای مدنی، بگونهای که به ناگهان میبینیم که با یک جامعه توده وار روبه رو هستیم در حالی که دلمان را به داشتن حکومت دموکراتیک خوش کردهایم، مگر اینکه حزب مسلطی که به دنبال جمهوریت یا دموکراسی است همزمان نهادهای مدنی مطبوعات و سازمان غیردولتی را تقویت کند واز آزادی بیان و اندیشه حمایت کند، نه اینکه حرف آزادی رابزیند و تا منادیان آزادی را به لب تیغ یا زندان بردن سکوت کند. جنبش زنان از جمله جنبشهایی است که به شکل غیرآشکار ولی فعال در تمام لایه ها، اقشار، ستوه و مناطق اجتماعی ایران حول یک گفتمان مشترک که گفتمان برابرخواهی و عدالت میان زنان ومردان است، شکل گرفته است.
تکته اساسی این است که در این سالها جنبش زنان سلامت خود را در حرکت اجتماعی حفظ کرد، از حوزه قدرت مسلط فاصله گرفت و رفتارهای حاکمیت را مبتنی بر پدرسالاری بود نقد کرد. این استقلال به این جنبش قدرت داد، به خصوص که عرصه عمومی را برای فعالیت انتخاب کرد. حتی زنان در حقوق کودک، حاشیه نشینان، محیط زیست و جوانان بسیار پر انرژی عمل کرده اند، مهمترین دلیلش این بود که در حوزه قدرت و مشارکت سیاسی جدی گرفته نشدندو خود این مسئله تبعیض موجود را عمیق تر کرد وبه یک مطالبه جدی تبدیل شد. حوزهای برای فعالیت زنان به این مسئله معتقد بودند که حقوق زنان همان حقوق بشر است و دموکراسی محقق نمیشود، مگر اینکه حقوق زنان تحقق یافته باشد و یا در یک فرآیند دیده شوند.
حال اگر جنبش دموکراسی خواهی هم بخواهد مثل جنبش مردم سالاری عمل کند و به جنبش زنان توجه نکند یا پتانسیل لازم را در این حرکت نبیند، قطعاً اشتباه فاحشی را مرتکب شده است، محافظه کاران دقیقاً متوجه تأثیر این جنبشها بوده اند، ولی بجای آنکه خود مخالفت کند و هزینه مخالفت را بپردازند به گونهای عمل کردند که مقابله با مطالبات زنان بوسیله اصلاح طلبان صورت گیرد. ما در این هشت سال نتوانستیم مجوز یک اعتراض را در پارک لاله درباره منبع خشونت علیه زنان را از وزیر کشور اصلاح طلب بگیریم و نتوانستیم یک مکان برای سازمانهای زنان تحت عنوان خانه تشکل های زنان داشته باشیم و امروز اصلاح طلبان تاوان اشتباه خود را پس میدهند بگونهای که بعد از بارها لابی با فعالان زن نتوانستند نظر آنهارا بشکل سیستماتیک و تأثیرگزار بر روی کاندیدای خاصی جلب کنند.
در جنبش دموکراسیخواهی باید همواره به رابطه جنبشهای خرُد با کلان توجه شود و هرگز این دولایه، جدا از هم تصور نشود. نکته اساسی در جنبش زنان این است که باروش ایستادگی مدنی عمل میکند، عمل گرا است، از خشونت دوری میکند، هدفمند است، پویا اسـت، دموکراتیک است، خود را نقد میکند، هیجان و غوغای زودگذر نیست، جنبشی هویت خواه است، مبتنی بر یک رفتار جمعی است، اگر چه فاقد سازمان است و سازماندهی انقلابی ندارد، اما شورش خیابانی هم نیست و مبتنی برخواست یک حزب یا یک گروه عمل نمیکند.
شبکهای از افراد، محافل، گروههای رسمی و غیر رسمی را در بر میگیرد. و به عنصر آگاهی و آموزش که لازمه تحقق دموکراسی است اهمیت میدهد و دارای یک عقبه محکم صدساله است.
اما همین جنبش با دهها سؤال روبه روست که میتواند محور بحث های آینده باشد. از جمله این که "چرا سازماندهی ولو غیر بوروکراتیک در آن شکل نمیگیرد و Net working در آن ضعیف است؟"
یا آن که چرا زنان از خود، به برای خود تبدیل نمیشوند ؟ و "زنان چگونه هزینهی این رفع تبعیضها را خواهند پرداخت؟" هر کدام از این سؤالات میتواند راهبردی جدید در حرکت زمان ایجاد کند.