عبارت «4 میلیون کشته» کافی است تا خود را متقاعد کنیم و لحظهای درباره جنگ داخلی «جمهوری دموکراتیک کنگو» بیندیشیم؛ جنگی که به اعتقاد بسیاری، یکی از مهلکترین درگیریهای پس از جنگ دوم جهانی است. وضعیت این کشور آفریقایی، زمانی بدتر میشود که بدانیم جنگهای داخلی آن هنوز «در عمل» پایان نیافته است.
یادآوری نکتهای در همین ابتدا لازم به نظر میرسد: در قاره آفریقا، 2 کشور با نام کنگو وجود دارد که در اکثر موارد، با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند، یکی از آنها، «جمهوری کنگو» است که به «کنگو برازاویل» مشهور است؛ و دیگری که موضوع نوشتار ماست، «جمهوری دموکراتیک کنگو» نام دارد و به «کنگو کینشاسا» معروف است. جمهوری دموکراتیک کنگو، دو جنگ داخلی از سرگذرانده است که اولین آن در سال 1966 آغاز شد و حدود دو سال ادامه یافت. جنگ دوم نیز از سال 1998 شروع شده و تبعات آن نیز تا به امروز دامنگیر این کشور آفریقایی است.
و اینک، شرح ماجرا:
جنگ اول
جمهوری دموکراتیک کنگو، یکی از بزرگترین کشورهای آفریقاست و از این رو با 9 کشور دیگر همسایه است. در اواسط دهه 60 میلادی، «موبوتوسه سه سه کو» توانست با یک کودتا، حکومت را در جمهوری دموکراتیک کنگو از آن خود کند. در آن زمان، سه سه سه کو و کودتایش، مورد حمایت وسیع غرب و بویژه ایالات متحده آمریکا قرار گرفت.
با روی کار آمدن سه سه سه کو، بهترین فرصت برای او و آمریکا پدید آمد. از یک سو، سه سه کو سخت محتاج کمکهای خارجی (بویژه از سوی دولتهای غربی) بود تا حکومت تازه تأسیس خود را دوام بخشد. او برای «باقی ماندن» در قدرت و سامان بخشیدن به اوضاع کشورش، به شدت نیازمند جلب نظر مثبت ایالات متحده آمریکا بود. در سوی متقابل، آمریکا هم به دنبال راهکاری جهت جلوگیری از نفوذ روزافزون شوروی سابق (در جهان و) در آفریقا بود. گسترش نگرش کمونیستی، شاید در قاره سیاه سریعتر امکانپذیر بود؛ زیرا در آن هنگامه تاریخی، اکثر دولتهای آفریقایی سرگرم مسائل دیگری مانند جنگهای داخلی، فقر و خشکسالی بودند و عملاً برای مبارزه با اشاعه نظریه کمونیسم، فرصتی نداشتند.
به این ترتیب، آمریکا و سه سه سه کو با همکاری یکدیگر توانستند به اهداف خود نزدیک شوند. سه سه سه کو به پشتیبانی غربیها، بر مخالفان داخلی و خارجی خود غلبه و اعتراضها را سرکوب کرد؛ همچنین اقدامات سرنگون کننده علیه دولتش را نیز ناکام گذاشت. همزمان، سه سه سه کو با کمک مشاوران آمریکایی خود، برنامههای متعددی در مرز جمهوری دموکراتیک کنگو و آنگولا به اجرا گذاشت تا نقشههای اتحاد جماهیر شوروی سابق با مشکل مواجه شود. باید گفت سه سه سه کو در هر دو جبهه داخلی و خارجی، موفقیت هایی نیز به دست آورد.
اما طی این مدت، اکثر درآمد جمهوری دموکراتیک کنگو صرف تجهیز ارتش و خرید ادوات نظامی میشد و به مرور زمان، اقتصاد کنگو کینشاسا هر چه بیشتر در سراشیبی سقوط قرار میگرفت. مردم روز به روز فقیرتر میشدند و بیکاری بیشتر میشد. امیدی هم به بهبود وضعیت اقتصاد کشور نبود، زیرا سه سه سه کو تنها به فکر حفظ حکومت خود بود و حاضر بود هر بهایی را برای آن بپردازد یا شرایطی که توضیح داده شد، سه سه سه کو توانست حکومت خود را تا اواسط دهه 90 میلادی (حدود 3 دهه) پایدار نگه دارد. اما در اواخر زمامداری اش، اتفاقی به وقوع پیوست که نه تنها وضعیت جمهوری دموکراتیک کنگو، بلکه تمامی کره خاکی را تحت تأثیر خود قرار داد و آن هم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، دوران نزول سه سه سه کو هم آغاز شد. آمریکا که رقیب دیرینهاش را از صحنه سیاسی آفریقا و آنگولا حذف شده میدید، دیگر دلیلی برای حمایت از دولت نامشروع سه سه سه کو روز به روز با اعتراضهای داخلی و خارجی مواجه میشد، احساس نمیکرد. به همین جهت، کم کم کمکهای آمریکا و پشتیبانیاش از حکومت سه سه سه کو کاهش یافت و قدرت حاکم وقت کنگو کینشاسا نیز هر روز کمتر از روز قبل میشد. مخالفان دولت وقت جمهوری دموکراتیک کنگو از فرصت پیش آمده، نهایت استفاده را بردند. مهمترین گروه مخالف و شورشی در این کشور، « ADFLC» بود که رهبر ایشان «لوران کابیلا» نام داشت. کابیلا و طرفدارانش که بیش از 2 دهه علیه سه سه سه کو مبارزه میکردند، با کاهش حمایتهای غرب از دولت کنگو کینشاسا، تحرکات خود را شدت بخشیدند. همزمان، کشورهای همسایه کنگو نیز که از حکومت سه سه سه کو ناراضی بودند، سلاح و کمکهای مالی فراوانی در اختیار شورشیان جمهوری دموکراتیک کنگو (بویژهADFLC) قرار دادند. مهمترین کشورهای حامی شورشیان دولت سه سه سه کو، روآندا و اوگاندا بودند.
به این ترتیب، اولین جنگ داخلی کنگو کینشاسا آغاز شد که بسیاری از مورخان، تاریخ آن را سال 1966 میلادی ثبت کرده اند. درگیریها میان شورشیان و دولت سه سه سه کو بالا گرفت و پیشروی گروههای مخالف، به سمت پایتخت (کینشاسا) ادامه داشت. در مارس 1977، ADFLCبه رهبری کابیلا در تدارک حمله وسیعی جهت سقوط کامل دولت بود. در همین حال، موضوع مذاکره میان شورشیان و دولت مطرح شد و براساس آن، «اتی انه شی سکدی» به عنوان نخست وزیر جدید منصوب شد. این انتصاب، با مخالفت کابیلا مواجه شد و او اعلام کرد اگر شی سکدی (رقیب قدیمی سه سه سه کو) پست جدید را بپذیرد، در حکومت آینده (در صورت سقوط سه سه سه کو)، هیچ نقشی نخواهد داشت.
سرانجام در ماه مه سال 1997، کابیلا به حومه پایتخت رسید و در 16 همان ماه، توانست کینساشا را فتح و سه سه سه کو را از حکومت برکنار کند. سه سه سه کو را از حکومت برکنار کند. سه سه سه کو به مراکش گریخت و در ماه سپتامبر 1997 میلادی از دنیا رفت. پس از پیروزی، کابیلا خود را رئیس جمهوری دموکراتیک کنگو خواند و جنگ را پایان یافته اعلام کرد.
جالب است بدانیم هنگامی که سه سه سه کو به حکومت رسید، نام کشور را به «زئیر» تغییر داد و زمانی که کابیلا زمام قدرت را به دست گرفت، کشور را به «جمهوری دموکراتیک کنگو» تغییر نام داد.
جنگ دوم
هنگامی که کابیلا خود را به عنوان رئیس جمهور معرفی کرد، همزمان برای مسلط شدن بر اوضاع کشور، تلاشهای زیادی انجام داد. باید اقرار کرد وظیفه کابیلا برای آرام کردن شرایط، بسیار سخت بود. شاید کوچکترین لغزش از سوی او، منجر به از دست دادن قدرتش میشد.
زمانی که کابیلا حکومت را به دست گرفت، با 3 مشکل اساسی مواجه بود:
1 - اقتصاد بد و بدهیهای سنگین خارجی
2 - گروههای شورشی مختلف
3 - دخالت مستقیم کشورهای خارجی
همانطور که پیشتر اشاره شد، «اقتصاد ویران» میراث حکومت دیکتاتوری سه سه سه کو برای کابیلا بود؛ اقتصادی که به خاطر جنگهای داخلی چند ساله، عملاً چیزی از آن باقی نمانده بود. از سوی دیگر، شورشیانی که رقبای کابیلا وADFLC به حساب میآمدند، سهم خود را از حکومت جدید طلب میکردند. از آنجا که حد و مرز مشخصی برای مطالبات رقیبان شورشی وجود نداشت، کار برای کابیلا مشکل تر شده بود؛ زیرا تا پیش از سرنگونی سه سه سه کو اهداف کابیلا وADFLC با تمام گروههای مخالف سه سه سه کو یکسان بود و همگان علیه دولت مرکزی مبارزه میکردند؛ اما اکنون که کابیلا بر حکومت مرکزی مسلط شده، مورد حسادت گروههای شورشی دیگر قرار گرفته است.
در آن زمان، شورشیان زیادی در سراسر جمهوری دموکراتیک کنگو پراکنده بودند و به فعالیتهای خود ادامه میدادند؛ اما میتوان گفت 2 گروه از همه شاخص تر و تأثیرگذارتر بودند:
1 - گروه «MLC » که از سوی دولت اوگاندا حمایت میشدند.
2 - گروه « RCD» که حامی اصلی ایشان، کشور روآندا بود.
مسألهای که جلب توجه میکرد، چنین بود که کشورهای اوگاندا و روآندا هرگز اتهام حمایت از این گروهها را رد نکردند؛ بلکه با پشتیبانی آشکار از هر دو گروه شورشی ( MLCو RCD)، خواستار برآورده شدن حقوق و مطالبات خود در کشور جمهوری دموکراتیک کنگو بودند؛ در جبهه مقابل هم وضعیت جالبی برقرار بود: ارتش دولتی جمهوری دموکراتیک کنگو کینشاسا که در اختیار کابیلا بود، از سوی کشورهای مختلف آفریقایی از جمله زیمبابوه آنگولا، نامیبیا وچاد حمایت میشد.
به هر ترتیب، جنگ دوم داخلی کنگو کینشاسا در ماه آگوست 1998 آغاز شد. کابیلا تصمیم گرفته بود ابتدا بر هرج و مرج داخلی غلبه و سپس به وضعیت معیشتی مردم رسیدگی کند. بر همین اساس، درآگوست سال 1998، او از نیروهای روآندایی و اوگاندایی به دلیل کمکهای بسیارشان در سرنگونی حکومت سه سه سه کو، تشکر و قدردانی کرد. در همین حال، کابیلا از هردو کشور (اوگاندا و روآندا) خواست نیروها و تجهیزات نظامی شان را از خاک جمهوری دموکراتیک کنگو خارج کنند. این تصمیم کابیلا، سنگ بنای درگیریهای تازه شد. اما نیت اصلی او چیز دیگری بود. در حقیقت، کابیلا در صدد بود بدین وسیله فرصت بیشتری به «کنگویی ها» برای مشارکت در قدرت بدهد. دولتهای اوگاندا و روآندا که بیم آن را داشتند در صورت پذیرفتن خواسته کابیلا، در آینده هیچ سودی به ایشان تعلق نگیرد، تصمیم به اقدامات جدیدی گرفتند، یک سری عقب نشینیهای مصلحتی از سوی MLCو RCD ، ابتدا باعث شد همگان تصور کنند دولت کابیلا موفق به اجرای خواستههای خود شده است؛ اما پس از گذشت مدتی، نقشهها آشکار شد. نیروهای تحت حمایت روآندا و اوگاندا ( MLCو RCD ) نه تنها خاک جمهوری دموکراتیک کنگو را ترک نکردند، بلکه فعالیتهای تازه خود را علیه حکومت کابیلا آغاز کردند. در واقع، میتوان گفت هم پیمانان دیروز کابیلا، به مخالفان سرسختش تبدیل شدند.
درگیریهای که از تابستان 1998 آغاز شده بود، با شدت بیشتری ادامه یافت. نه نیروهای تحت حمایت اوگاندا و روآندا ( MLCو RCD) حاضر به مصالحه بودند و نه کابیلا و یارانش. کار به جایی رسید که برای پایان بخشیدن به نزاعها، میانجیهای خارجی و داخلی پیشقدم شدند. آتش بسی موقت در ماه جولای سال 1999، میان نیروهای ( MLCو RCD )با دولت مرکزی کینشاسا امضا شد، اما خیلی زود، پیمان مذکور نقض و مبارزات از سر گرفته شد.
باید اشاره کرد درگیریهای داخلی جمهوری دموکراتیک کنگو، تنها جنبه سیاسی نداشت. بسیاری از گروههای درگیر، علاوه بر مطالبات سیاسی به دنبال منابع مالی هم بودند. جمهوری دموکراتیک کنگو منابع طبیعی و معادن فراوانی دارد که مهمترین آنها، الماس است. بنابراین هر کدام از طرفهای درگیر، سعی میکردند با تسلط بر این معادن و استخراج آنها، درآمدهای خوبی نصیب خود کنند.
وخامت اوضاع به حدی رسید که سازمان ملل متحد در آوریل سال 2001، درباره وضعیت معادن جمهوری دموکراتیک کنگو گزارشی ارائه داد. در این گزارش، نسبت به استخراج غیر قانونی و استثمار معادن الماس، طلا و بسیاری از دیگر مواد باارزش این کشور آفریقایی هشدار داده شده بود. جالب تر آنکه در گزارش سازمان ملل متحد، کشورهای روآندا، اوگاندا و زیمبابوه متهم به غارت منابع طبیعی و معادن کنگو بودند. در ژانویه سال 2001، ورق برگشت: «لوران کابیلا، رهبر جمهوری دموکراتیک کنگو، به دست یکی از محافظانش ترور شد».
با کشته شدن کابیلا، پسر او «ژوزف کابیلا» به عنوان رئیس جدید دولت معرفی شد. کابیلای پسر برخلاف پدر خود به دنبال صلح بود. بنابراین از همان ابتدا در پی آشتی با مخالفان دولت کینشاسا برآمد.
اقدامات کابیلای پسر، بسیار مفصل و خارج از حوصله نوشتار ماست، اما به اختصار میتوان گفت به دنبال تلاشهای او، در سال 2002 و در آفریقای جنوبی، پیمان صلحی میان ژوزف کابیلا و مخالفانش به امضا رسید. اما رهبر گروهRCD شورشی این پیمان را امضا نکرد و نپذیرفت، زیرا معتقد بود به گروه هم پیمانش،MLC امتیازات بیشتری داده شده است. بنابراین، مبارزات گروههای شورشی علیه حکومت کابیلای پسر (البته نه مانند سابق) ادامه یافت و به جرأت میتوان گفت جنگ داخلی تا به امروز «عملاً» پایان نیافته است. به هر ترتیب، کابیلای پسر، قانون اساسی موقتی را امضا کرد و طی آن، ریاست دولت انتقالی را بر عهده گرفت. حال، قرار است در سال جاری میلادی انتخابات ریاست جمهوری در کنگو کینشاسا برگزار شود تا «شاید» پایانی بر جنگهای داخلی این کشور وسیع آفریقایی باشد؛ اما تا آن هنگام، زمان زیادی باقی است و اگر «اتفاقی» افتاد، نباید غافلگیر شویم.
عمق فاجعه
«حدود 38 هزار نفر در ماه در جمهوری دموکراتیک کنگو از بین میروند». این جمله کوتاه، بیانگر تمام واقعه نیست. این جمله کوتاه، بیانگر تمام واقعه نیست. کسانی که قربانی میشوند فقط به دلیل درگیری مستقیم شان در جنگ نیست، بلکه به خاطر سوء تغذیه و نیز بیماریهای قابل پیشگیری حاصل از جنگ است. همانطور که پیش از این هم اشاره شد آمار 4 میلیون کشته، جنگ جمهوری دموکراتیک کنگو را یکی از کشنده ترین درگیریهای پس از جنگ دوم جهانی ساخته است.
محققان در سال 2004، میزان مرگ و میر کودکان زیر 18 ماه در جمهوری دموکراتیک کنگو را برای مدت 3 ماه تحت نظر گرفتند. سپس نتایج به دست آمده را با ارقام کشورهای همسایه و نیز آمار قبل از جنگ، مورد مقایسه قرار دادند. نتایجی به دست آمد که نشان میداد در جنگ داخلی کنگو کینشاسا، «کودکان» تأثیرپذیرترین و متضررترین اقشار بوده اند. علت مرگ بسیاری از کودکان، مبتلا شدن به بیماریهای قابل پیشگیری مانند مالاریا و (تب) اسهال بوده است. در بخشهایی از سرزمین جمهوری دموکراتیک کنگو، حد مرگ 2 برابر بیشتر از زمان پیش از شروع جنگ گزارش شده است.
مسأله مهم دیگر، غارت و چپاول است. بیشتر گروههای درگیر در صحنه سیاسی جمهوری دموکراتیک کنگو (بویژه مخالفان دولت مرکزی) به غارت روستاها و شهرها مشغول هستند. این عمل مخصوص تمام گروههای شورشی در همه زمانها بوده است: چه هنگامی کهADFLC به قدرت نرسیده بود متهم به غارت شهرها بود، و چه اکنون که مخالفان کابیلای پسر به چپاول مردم و ثروتشان شهره هستند. از سوی دیگر، شورای کمیسیون ویژه این سازمان در جمهوری دموکراتیک کنگو (موسوم به MONUC) را تشکیل داد. پس از آن، از سوی شورای امنیت برای سامان بخشیدن به اوضاع این کشور، صلح بانانی به جمهوری دموکراتیک کنگو را اعزام کرد. به گفته کارشناسان، تعداد صلح بانان تا پایان سال 2006 دست کم به 17 هزار نفر خواهد رسید. تا این جای کار، همه چیز بر وفق مرا د است، اما تراژدی قضیه در سوء استفاده جنسی صلح بانان از دختران و زنان گفتگویی است؛ امری که کارشناسان سازمان ملل متحد مورد آن اعلام کردند: حدود 200 مورد از این پروندههای سوء استفاده جنسی، در سال جاری میلادی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت. با این اوصاف، «زندگی» را در جمهوری دموکراتیک کنگو با چه واژهای میتوان تفسیر کرد؟
مهمترین ویژگی منحصر به فرد درگیریهای جمهوری دموکراتیک کنگو، چنین است که مرز جنگی مشخصی وجود ندارد. به دلیل تعدد گروههای درگیر (که در تمام خاک کنگو کینشاسا دیده میشوند)، برای آنها حریم معینی نمیتوان در نظر گرفت. بر این اساس، گروهها خود را نسبت به رعایت خطوط و آداب متداول جنگها متعهد نمیدانند.
به بیان ساده تر، همه گروهها در جنگیدن «آزاد» هستند و این یعنی: «جنگ دموکراتیک».
تهیه و تنظیم: هادی جرقوثیان