محمدمهدی غفاری
سالهایی که چین تعداد زیادی از دانشجویای آفریقایی را در دانشگاههای خود میپذیرفت و مجانی به آنها آموزش میداد، عمدتاً با این هدف بود که آن دانشجویان پس از فراغت از تحصیل بتوانند جزو رهبران و سرمداران کشورهای آفریقایی شوند.
اکنون به نظر میرسد که آن سرمایهگذاریهای چین در آفریقا جواب داده و این کشور به اهداف خود دست یافته است.
در سالهای نخستین دهه 80 میلادی، دولت کمونیستی چین از طریق همکاری با «رابرت موگابه» در پی پایان دادن به رخوت چندین ساله خود در آفریقا بود. چرا که در آن مقطع زمانی ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، به عنوان رقیب سرسخت ایدئولوژیکی چین با پتانسیل و انرژی بسیار بالایی، خیزشهای سیاسی – سوسیالیستی – راهبری میکرد .
اکنون نه دیگر خبری از موگابه و اتحادیه ملی آفریقایی زیمبابوه (زانو) به رهبری موگابه است و نه اتحاد شوروی با اقتدار و اتوریتهاش. چین در سالهای دهه 90 و بعد از آن، سیاست نگاه به آفریقا را در انطباق با شرایط پدیدار شده بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و دوران بعد از جنگ سرد تنظیم کرده است.
این در حالی است که سیاست اقتصادی چین و رویکرد سیاسی این کشور بدون آنکه در داخل و خارج لطمهای ببیند ، به صورت متوازن ادامه دارد و تأثیر خود را در جهان و قاره افریقا برجای گذاشته است.
دقیقاً به همین دلیل است که مقامهای چین معتقدند همکاری با آفریقا با توجه به شرایط و نیازهای دوطرف میتواند بدون مانع ادامه پیدا کند.
با توجه به اظهارات اخیر سخنگوی وزارت خارجه چین مبنی برتحکیم مناسبات سیاسی و تعمیق همکاریهای اقتصادی – تجاری چین با آفریقا میتوان همکاری چین با قاره آفریقا را از چند منظر قابل ارزیابی دانست.
1- روند روبه رشد و توسعه چین به مواد اولیه نظیر انرژی، مواد اولیه کانی و بازار آفریقا، باعث شد تا پکن نگاه ویژهای به این قاره داشته باشد. شکل گیری- مجمع همکاری چین با آفریقا – در 5 سال پیش و حجم مبادلات تجاری دو جانبه 34 میلیارد دلاری مؤید این دیدگاه است.
2- آفریقا مانند گذشته به عنوان عرصه جدال سیاسی چین و حکومت جزیره تایوان مطرح است.چین با درپیش گرفتن سیاست کارآمد تلاش کرده است دیپلماسی دلار حکومت تایوان را برای یارگیری در این عرصه شکست دهد.
به طوری که از میان 53 کشور قاره آفریقا،47 کشور با چین روابط دیپلماتیک دارند و آن دسته از کشورهای آفریقایی که با حکومت جزیره تایوان همکاری میکنند غالباً بسیار فقیر و توسعه نیافته هستند.
3- با توجه به نیاز شدید چین به انرژی – نفت و گاز- آفریقا و همچنین نیاز مبرم آمریکا به این ماده حیاتی قاره آفریقا عملاً به عرصه جدال و رقابت تنگاتنگ دو کشور تبدیل شده است.
نکته مهم اینکه اگر در دهه 60 میلادی ، همسویی برخی جنبشهای رهایی بخش با چین باعث میشد تا پکن کمکهای مالی و نظامی در اختیار آنها قرار دهد ، اکنون تمام کشورهایی که با چین واحد به مرکزیت پکن ، دولت چین را در اعطای کمکهای مالی و نظامی به خود ترغیت و تشویق کرده اند. لغو حدود یک میلیارد و 300 میلیون بدهیهای 31 کشور آفریقایی از سوی چین و همچنین دادن وامهای بلند مدت کم بهره به کشورهای توسعه نیافته آفریقا مؤید همین سیاست چین است. ضمن آنکه چین در بعد سیاسی و در عرصه همکاریهای بین المللی از حضور یک الی دو نماینده از آفریقا در شورای امنیت دفاع میکند. واقعیت این است که چین برای همکاری با آفریقا ، شرایط سیاسی ویژهای مطرح نمی کند. این موضوعی است که کشورهای آفریقایی در همکاری با کشورهای غربی یا نهادهای مالی بین المللی نظیر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از آن انتقاد میکنند. چین مانند این کشورها و نهادها نه نسخه تعدیل ساختاری ارائه می کند مثل صندوق بین المللی پول و نه بحث رعایت حقوق بشر را مانند اتحادیه اروپا و امریکا مطرح میکند.
انگیزه چین در همکاری با آفریقا قبل از هر چیز اقتصادی است. آزاد سازی اقتصادی گسترده در پر جمعیت ترین کشور جهان ، نیاز این کشور را به مواد اولیه که درآفریقا به وفور یافت میشود افزون کرده است .
به علاوه ، چین مجبور است برای بخش خصوصی نوظهور خود بازارهای جدیدی را پیدا کند که آفریقا میتواند از این حیث برای جریان بسیار اهمیت داشته باشد.
در عین حال، بازرگانان و صاحبان صنایع کشورهای آفریقایی با در نظر گرفتن رویه نا عادلانه تجاری غرب با کشورهای آفریقا معتقدند که بزرگترین تازار جهان و سریع ترین رشد اقتصادی جهان در شرق است و در اختیار چین قرارداد. به همین دلیل هم ترجیح میدهند که با چین همکاریهای خود را ادامه دهند.