1_ کنفرانس گفتگوی ادیان و تمدنها در نیویورک در شرایطی برگزار شد که مقابله نظامی آمریکا علیه جریان اسلامگرایی در خاورمیانه به شکست کامل انجامیده است. شکست فاحش رژیم صهیونیستی از حزبالله لبنان در جریان جنگ تابستان 1385، شکست صهیونیستها در برابر حماس در رویارویی سه سال اخیر آنان با مقاومت اسلامی فلسطین، شکست آمریکا از جریان اسلامی در عراق و مقاومت افغانها و پاکستانیها در برابر طرحهای آمریکا ، آشکارا بیانگر آن است که نتیجه رویارویی نظامی آمریکا و ناتو با اسلامگرایی جز شکست فاحش غرب را در پی ندارد از این رو اجلاس نیویورک در واقع از یک سو اعتراف به شکست در مقابل روند اسلام گرایی است و در همین راستا شیمون پرز رئیس جمهور رژیم غاصب اسرائیل در نطق خود در این اجلاس اعتراف کرد: «ابتکار عربستان اعتمادی را به کشورهای خاورمیانه بر میگرداند که به علت کشمکش از دست دادهاند.» از سوی دیگر یافتن راه حل برای خروج مشترک رژیم صهیونیستی، آمریکا و سران وابسته عربی از بحران ناشی از رویارویی با اسلام و مسلمین محسوب میشود.
2_ بانیان برنامه سیاسی نیویورک تلاش کردنداقدامات جمعی خود را در ذیل نام «دین» مخفی کنند ولی در عین حال محور بودن شخصیتهای سیاسی نظیر بوش، ملک عبدالله پادشاه عربستان، شیمون پرز، بان کی مون، آلن ژوپه، ملک عبدالله پادشاه اردن و شیخ جابرالاحمدالصباح و فاصله بنیادی آنان و حکومت هایشان با دین آن را به یک نشست کاملا سیاسی و سکولار تبدیل کرد. تلاش این دولتها برای استفاده از دین اعتراف صریح به بیاعتباری سیاسی حکومتها و برنامههای آنان به حساب میآید در عین حال باید از سوءاستفاده از نام دین از سوی این حکومتها هشدار داد و اقدامات بعدی آنان را با حساسیت زیر نظر گرفت.
3_ عربستان سعودی در حالی شایسته رهبری یک کنفرانس بینالمللی پیرامون گفت و گوی ادیان و تمدنها معرفی شده که در سرزمین خود یک اقلیت شبه مذهبی_ وهابیت _ را بر همه مذاهب اسلامی مسلط کرده و به نحو خفقان آوری هر نوع حرکت پیروان مذاهب اسلامی را کنترل میکند و اجازه انجام مناسک مذهبی را به آنان نمیدهد. اعمال محدودیت علیه شیعیان که بیش از 30 درصد از جمعیت 12 میلیونی این کشور را شامل میشوند، بخشی از اقدامات ضد مذهبی و ضد دینی مقامات سعودی به حساب میآید. شیعیان در این کشور اجازه زیارت قبول مطهر ائمه خود را ندارند و به نام مبارزه با شرک، مومنین را با سلاحهای گرم و سرد از حضور در اماکن مقدس باز میدارند.
4_ گردهمایی سیاسی نیویورک که شباهتهایی هم به گردهمایی پاییز سال 1357 در کمپ دیوید آمریکا دارد که در آن بگین، کارتر و سادات به نام صلح و امنیت پیمانی را با هدف حفظ بقای رژیم صهیونیستی به امضا رساندند اما در عین حال این گردهمایی تفاوتهای اساسی با آنچه که در کمپ دیوید گذشت، دارد. اولا آن کنفرانس در شرایطی برگزار شد که رژیم ها و ملتهای عربی منطقه در حالت ضعف به سر میبردند و رژیم صهیونیستی از نظر داخلی منسجم بود و از نظر بینالمللی اقتدار داشتند و لذا بسیاری از مردم در منطقه آن را محصول شکست پی در پی اعراب از اسرائیل قلمداد میکردند و تا حدی آن را طبیعی میدانستند. این در حالی است که اجلاس نیویورک و شرکت سران عربی در آن و قبول دعوت از رژیم صهیونیستی برای حضور در آن در شرایطی برگزار میشود که رژیم صهیونیستی در موضع ضعف است و سران آن با صراحت از شرایط تاریک داخلی و منطقهای اسرائیل خبر میدهند و ملتهای عربی منطقه کاملا به پیروزی نزدیک خود بر این رژیم و محو آن اعتقاد دارند. بنابراین به فرض که این اجلاس آنگونه که پرز گفت به ابتکار ملک عبدالله برپا شده باشد، اقدام عربستان سعودی تنها یک تفسیر دارد: «تلاش برای حفظ رژیم صهیونیستی» و این البته به سرانجام نمیرسد چرا که فروپاشی دولت تلآویو محصول مقاومت پایتختهای عربی نیست که حالا کلید بقای آن در دستان ملک عبداللهها و احمد الصباحها باشد.
5_ نتیجه اجلاس نیویورک در فلسطین کاملا قابل پیشبینی است، اسرائیلیها در سایه اعلام حمایتی که از سران بعضی از دول عرب منطقه دریافت کردهاند، بر فشار خود علیه فلسطینیها خواهند افزود. از این رو هرچند تاکنون هم نقش کمکی ملک عبدالله عربستان، ملک عبدالله اردن، حسنی مبارک و شیخ جابر در جنایات صهیونیستها عیان بوده است ولی از این پس مسئولیت مستقیم این سران در هر جنایتی که علیه فلسطینیها اعمال میشود کاملا روشن است و بدین جهت باید پاسخگوی این جنایات باشند. اسرائیلیها از همراهی ملک عبدالله پادشاه فرتوت عربستان آنقدر به وجد آمدند که «یدیعوت آحارانوت» به نقل از بان کی مون دبیرکل سازمان ملل نوشت: این اجلاس کاملا منحصر به فرد بود چرا که در ضیافت شام آن پرز به عنوان رئیس جمهور اسرائیل در کنار پادشاه و سران عرب نشست و آنان در کنار هم و با یکدیگر غذا خوردند.
آحارانوت به نقش این کنفرانس در وضع آینده اسرائیل اشاره کرد و نوشت: «این کنفرانس مبدا جدیدی را در تاریخ رژیم اسرائیل ثبت خواهد کرد.»
6_ در اجلاس نیویورک یک نکته کلیدی که بیش از همه به چشم میآید بسترسازی برای سلطه غیرنظامی رژیم صهیونیستی بر خاورمیانه است. اسرائیلیها سالهاست که توسعهطلبی از طریق نظامی و اسلحه را غیرممکن ارزیابی میکنند و اولمرت به صراحت اعلام کرده استراتژی تشکیل حکومت از نیل تا فرات باید فراموش شود چرا که عملی نیست و شیمون پرز نیز در توضیح نظریه «خاورمیانه جدید» اعلام کرد ما باید به برتری اقتصادی به جای سلطه نظامی بر خاورمیانه بیاندیشیم و برای رسیدن به مقصود به شعار صلح در برابر زمین وفادار بمانیم. سخن از موضع دین برای همکاری منطقهای با دولت اسرائیل زمینه ساز همکاریهای آنان و قراردادهای مشترک صهیونیستها و سران عربی در منطقه خواهد بود. بر همین اساس باید گفت آنچه در روزهای پایانی هفته پیش در نیویورک گذشت مقدمه اعلام رسمی روابط عربستان، کویت و اردن با دولت اسرائیل و انعقاد قراردادهای سنگین اقتصادی خواهد بود.