تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۷۵۸۸۶

مخالفان پرده‌نشین مقاومت

حسن بهشتی‌پور مقدمه: توماس فریدمن، مشاور جیمز بیکر وزیر خارجه پیشین آمریکا و تحلیلگر روزنامه نیویورک تایمز در تازه ترین یادداشت خود تحت عنوان «!The Mideast s Ground Zero » به بررسى جنبه هاى گوناگون بحران خاورمیانه و حمله اسرائیل به غزه پرداخته است. نمى دانم در ترجمه مقاله آقاى فریدمن دقت لازم شده است یا نه اما مقاله بهانه اى شد تا در قالب نقد این مقاله به مطالبى که در چند روز اخیردر باره غزه توسط اساتید و محققان ونویسندگان ایرانى نیزنوشته شده است بپردازم.

آقاى فریدمن در آغاز مطلب مى نویسد:
«مشاهده جنگ، مرگ و ویرانى در غزه درد آور است اما تمامى این ها آشناست: این آخرین نسخه از بازى رقیبان در خاورمیانه است که اگر من بخواهم آن را در ذیل یک عنوان بررسى کنم مى پرسم: این هتل متعلق به کیست آیا یهودى ها مى توانند یک اتاق در این هتل داشته باشند؟»
باید به آقاى فریدمن گفت این هتل متعلق به فلسطینى هاست اعم از اینکه یهودى یا مسیحى یا مسلمان باشند بطور قطع متعلق به صهیونیست هاى توسعه طلب که همه چیز را براى خود مى خواهند نیست. درضمن این بازى نیست، جنگى است براى بقا، براى ماندن و مقاومت در برابر زورگویانى که مى خواهند مردمى را از سرزمینشان بیرون کنند.
در ادامه مقاله آمده است:
«غزه نسخه کوچکى ازسه کشمکش بزرگ است که از پایان سال ۱۹۴۸ آغاز شده است. این سه کشمکش عبارتند از:
۱- ابرقدرت منطقه کیست مصر عربستان سعودى ایران؟»
اگرچه در ترجمه دقت لازم نشده است زیرا ابرقدرت که منطقه اى نمى تواند باشد. ابرقدرت جهانى است اما ظاهراً مقصود آقاى فریدمن «قدرت برتر منطقه » بوده است ‎/ جالب است آقاى فریدمن مبناى پرسش خود را بر سال ۱۹۴۸ که اسرائیل رسماً به عضویت سازمان ملل درآمده قرار داده است اما نامى از اسرائیل نمى برد آیا واقعاً اسرائیل نمى خواهد قدرت برتر منطقه باشد؟
فریدمن سپس سؤال مهمى را مطرح کرده است:
۲- آیا یهودى ها مى توانند جایگاهى در خاورمیانه داشته باشند و اگر مى توانند، شرایط فلسطین چیست؟
یهودى ها به شرط آنکه بپذیرند مثل پیروان هر دین وآئین دیگرى در فلسطین در کنار مسیحیان و مسلمانان زندگى مسالمت آمیزى داشته باشند،مى توانند جایگاه بسیارمناسبى درمنطقه و جهان به دست آورند اما اگر بخواهند حکومت توسعه طلب صهیونیستى را ادامه دهند و خودشان را برتر از دیگران بدانند بطور قطع همچنان مشکل خواهند داشت ‎.
سؤال سوم آقاى فریدمن نیز مهم است:
«۳- چه کسى بر جامعه اعراب حکمفرماست، اسلامگرایان یا مدرنیست هایى که مى خواهند آینده را با چهره عرب مسلمان در آغوش بکشند بیایید به همه اینها نگاهى بیندازیم.»
در پاسخ به آقاى فریدمن مى توان گفت واقعیت آن است که امروزه اعراب به صورت یکپارچه نیستند ومانند سایراقوام و ملیت هاى جهان داراى گرایش هاى مختلف سیاسى، دینى واجتماعى متفاوت هستند. آیا ضرورت دارد آنها را تنها دردوطیف مدرنیست ها و اسلامگرا ها دسته بندى کنیم؟
فریدمن در پاسخ سؤال هاى مطرح شده تحلیل خود را این چنین ارائه مى کند:
«کشمکش براى هژمونى برجهان عرب مدرن، هم سن جمال عبدالناصر مصرى است. اما آن چیزى که امروز جدید است ورود ایران غیرعرب به صحنه به عنوان یکى از بازیگران اصلى است. ایران اکنون به سختى تلاش مى کند تا براى کسب برترى، مصر و عربستان سعودى را به چالش بکشد.»
اینکه ایران بخواهد هژمونى خود را بر جهان عرب تحمیل کند بدون شک حرف بى ربطى است زیرا ایران به خوبى مى داند؛بنابراین به احتمال زیاد مقصود آقاى فریدمن تلاش ایران براى اینکه به قدرت برتر منطقه تبدیل شود، مى باشدکه رودررو با منافع مصر وعربستان بوده ومن هم اضافه مى کنم که مقابل اسرائیل قرارمى گیرد. دراین میان این تضاد منافع بین اسلامگرایان و مدرنیسم نیست چراکه حاکمان عربستان کجا با مدرنیسم پیوند دارند در مصر هم با وجود اداى مدرنیست بودن در حاکمیت ، تفکر اکثریت مردم بیشتر اسلامگرایى است. بنابراین به جاى انحراف بحث به تعارض بین اسلامگرایان و مدرنیست ها ، تقسیم بندى صحیح تر آن است که رقابت موجود در منطقه را بین حامیان غرب و منتقدان سیاستهاى امریکا در منطقه بدانیم که در این صورت باز هم آنچه که به عنوان فکر غالب در بین دولتهاى منطقه جریان دارد الزاماً با آنچه که بین اکثریت مردم منطقه خاورمیانه حمایت مى شود، منطبق نیست.
فریدمن در ادامه تحلیل خود مى افزاید:
«ایران ماهرانه از کمک به حماس و حزب الله براى ایجاد یک نیروى مسلح در مرزهاى شمالى و غربى اسرائیل استفاده کرده است. این امر تهران را قادر مى سازد مناقشه اسرائیلى- فلسطینى را به میل خود متوقف یا شروع کند و ازخود برعکس رژیم هاى ضعیف عرب، چهره یک حامى واقعى فلسطینى ها را ارائه دهد.»
در باره این ادعاى آقاى فریدمن چند سؤال اساسى مطرح است:
۱- ایران چگونه توانسته است با همه محدودیتها و کنترل هاى افسانه اى که از امکانات ماهواره اى و غیره امریکا و اسرائیل و کشورهاى مخالف ایران در منطقه مستقر است ، نیروهاى مسلح طرفدار خود را در شمال و غرب اسرائیل مستقر سازد
۲- اگر ایران اینقدر قدرت دارد که مى تواند هزاران کیلومتر خارج مرزهاى خود نیروهاى مسلح داشته باشد چرا با این قدرت مذاکره نمى کنند که کنترلش کنند
۳- آیا حزب الله لبنان تحت حمایت ایران است یا تنها به عنوان ابزار اجرایى ایران عمل مى کند
۵- سابقه ایجاد حماس و ارتباطات آنها با اخوان المسلمین به عنوان یک جریان سنى که بیش از ایران با عربستان ارتباط داشته است چگونه توجیه مى شود
۶-آیا غیر این است که جریان حماس بر اساس آرمان مشترک ضد اسرائیلى به صورت تاکتیکى به ایران نزدیک شده است تا بتواند براى ادامه حیات و بقاى خود ازکمک هاى ایران بهرمند شود؟
۷- آیا مصر و استخبارات آن برگذرگاه رفح و نقاط نفوذ احتمالى ایران به غزه کنترل ندارد؟
۸- مى شود باور کرد ایران با مصر براى رقابت بر سر قدرت برتر منطقه شدن دعوا داشته باشد ولى بازهم مصربه ایران اجازه دهد به حماس از طریق خاک مصر کمک برساند
۹- آیا امریکا واسرائیل واتحادیه اروپا وکشورهاى عربى مخالف ایران به راحتى اجازه مى دهند که آنطور که آقاى فریدمن ادعا مى کند هر زمان که ایران اراده کند مناقشه اسرائیلى و فلسطینى را شروع یا متوقف نماید
۱۰- آیا این تفکرهمان ایده اى نیست که همیشه براى توجیه شکست ها و گرفتن بودجه و امکانات نظامى ، قدرتهاى منطقه اى را به عنوان قدرتهاى جهانى جلوه مى دهند و تلاش مى کنند با دشمن سازى، سیاستهاى میلیتاریستى خود را توجیه کنند
۱۱- آیا آقاى فریدمن به جریان هاى تندرو درداخل اسرائیل کمک نمى کند تا آنها همچنان تلاش کنند حماس ضعیف شده و تحت کنترل را به از بین بردن کامل آن ترجیح دهند تا زمینه براى برقرارى صلح بین عباس و جناح میانه رو اسرائیلى فراهم نشود
۱۲- بزرگ نشان دادن خطرایران وپروبال دادن به اینکه ایران قصد دارد هژمونى خود را ازطریق حزب الله وحماس به کشورهاى عربى منطقه تحمیل کند به نفع چه کسانى است
جالب آنکه درایران همه یک نگاه واحد دارند که حماس وحزب الله براى آرمان هاى خود مى جنگند و در عین حال با ایران منافع مشترک دارند زیرا درخط مقدم جبهه تهدید هاى اسرائیل علیه ایران هستند. بنابراین ایران باید با همه امکانات خود به آنها کمک کند تا ضمن آنکه جریان مخالف اسرائیل تقویت مى شود، اسرائیل را براى تجدید نظرکردن در باره حمله به ایران تحت فشار قرار دهد تا هوس حمله به ایران هم در ذهن نپروراند.
آقاى فریدمن در ادامه تحلیل خود به نقل قولى از یک صاحب نظر مصرى توسل مى جوید ونتیجه غلط ترى از آنچه متفکر مصرى ادعا کرده است مطرح مى کند. او مى نویسد: مأمون افندى ، مدیر برنامه هاى خاورمیانه درانستیتوى مطالعات بین المللى تحقیقات استراتژیک در این باره مى گوید: «غزه اى که اسرائیل در سال ۲۰۰۵ ترک کرد با مصر هم مرز بود. غزه اى که اکنون اسرائیل به آن بازگشته است با ایران هم مرز است. ایران تبدیل به آخرین نقطه مواجهه خواهد شد.
من مطمئن نیستم ما به تنهایى بتوانیم در مورد صلح اعراب و اسرائیل یا ابتکار عمل صلح اعراب صحبت کنیم؛ شاید باید به دنبال ابتکار عمل ایرانیان بگردیم. خلاصه آنکه مفهوم مصالحه اعراب و اسرائیل تماماً تغییر خواهد کرد.» براستى چه کسى مى تواند باور کند ایران دوهزار کیلومتر آن طرف با غزه هم مرز شده است اینگونه لفاظى ها فقط براى برانگیختن دشمنى ها علیه ایران است.
دولت هاى کشورهاى عربى به دلیل تعارض هاى داخلى خودشان که اکثراً حکومت هاى غیردموکراتیک دارند وآرمان هایى را دنبال مى کنند که از سوى اکثریت مردم آنها دنبال نمى شود، به ناچار دنبال توجیه ناکامى خودشان در دستیابى به صلحى پایدار در منطقه هستند .
فریدمن در ادامه یاداشت خود ادعایى را براى توجیه سیاستهاى سرکوب اسرائیل مطرح کرده است و بدون توجه به این واقعیت که اتفاقاً اینگونه قتل عام مردم بى گناه آنچه را که آنها جریان هاى تندرو فلسطینى مى نامند، بر ادامه راهشان بیشتر مصمم مى کند و تعداد بیشترى از مردم از آنها حمایت خواهد کرد. او درمورد رفتار حماس مى نویسد:
«حماس به هیچ وجه اسرائیل را به رسمیت نمى شناسد. با یک تفاوت فاحش، گروه فتح که کرانه باخترى رود اردن را در اختیار دارد، اسرائیل را به رسمیت مى شناسد و بالعکس اسرائیل نیز فتح را به رسمیت مى شناسد.
واکنش اسرائیل ثابت کرده که این رویداد توافق هاى پیشین دو طرف را نابود مى کند. به عبارت دیگر، حماس با زبان گویاى موشک هایش به اسرائیلى ها گفت: ما از غزه مى توانیم جنوب اسرائیل را بکوبیم، اگر ما کرانه باخترى رود اردن را بگیریم مى توانیم با راکت هایمان فرودگاه بین المللى اسرائیل را هر وقت و هرروز که لازم بدانیم ببندیم.
چند اسرائیلى با وجود این تهدید جدید، این ریسک را مى کنند که کرانه باخترى رود اردن را رها کنند سرنگونى حماس در غزه نخستین اولویت تشکیلات سکولار فتح نیز به شمار مى رود.
این بخشى از جنگ بنیادگرایان و مدرنیست ها است.»در این باره نیز باید گفت آقاى فریدمن سخت در اشتباه است.
حماس اگرحکومت اسرائیل را به رسمیت نمى شناسد بخاطر آن است که تجربه شکست خورده فتح را پیش روى خود دارد. حماس مى بیند از سال ۱۹۹۴ که عرفات قرارداد غزه - اریحا واسلو را امضا کرد تاکنون اسرائیلى ها هنوز حتى آنچه را که تعهد کرده بودند، اجرا نکردند.آنها چگونه مى توانند اسرائیل را به رسمیت بشناسند و دست هاى خود را به سوى آنها دراز کنند و تا ابد همچنان منتظر باشند تا آیا اسرائیلى ها حاضر به خروج از مناطق اشغالى شوند یا نه این مشکل اسلامگرا بودن یا مدرن بودن حماس نیست.آنها واقع بین هستند و نمى خواهند تجربه شکست خورده را باردیگر بیازمایند.
اگراسرائیل، فلسطینى ها را محاصره نکند و از مناطق اشغالى خارج شود، چرا نمى تواند در باره مورد هدف قرار نگرفتن توسط موشک ها ى حماس و سایر فلسطینى ها مطمئن باشد چه کسى باور مى کند اگر اسرائیل از مناطق اشغالى خارج شود فلسطینى هایى پیدا شوند که باز هم اسرائیل را هدف موشک هاى خود قرار دهند درآن شرایط همه افکار عمومى دنیا علیه آنها نخواهد بود
آقاى فریدمن در ادامه تحلیل خود مى نویسد:
«امروزغزه به طوراساسى به «نقطه صفر» همه کشمکش هاى خاورمیانه تبدیل شده است. مارتین ایندیک سفیر ومشاور یهودى کلینتون درخاورمیانه که کتاب تأثیرگذار او (ارض مقدس: گزارشى ازدیپلماسى امریکا درخاورمیانه ) منتشر شده است، مى گوید: «این تکه باریک از زمین، پتانسیل منفجر کردن تمام منطقه را دارد؛ مشکلى که دردسرساز ترین میراث به جاى مانده براى اوباما خواهد بود. نکته مورد اشاره ایندیک درعین حال تهدید بزرگى براى اسلامگرایان رادیکال نیز به شما مى رود؛ بنیادگرایان هشت سال تمام برموج ضد امریکایى سوار بودند وخشم مردم خاورمیانه ازبوش پایه هاى این موج را مستحکم مى ساخت.
بى شک، حماس، حزب الله آرزو مى کنند که بتوانند از کشمکش هاى غزه براى تبدیل کردن اوباما به بوش دوم استفاده کنند. آنها مى دانند اوباما درصورت تهدید منافع امریکا و همپیمانان عربش درمنطقه مى تواند به سرعت به جرج دبلیو بوش تبدیل شود.»
باید ازآقاى فریدمن سؤال کرد حماس و حزب الله لبنان از تبدیل شدن اوباما به بوش سود مى برند یا اسرائیل که مایل نیست براساس قطعنامه هاى شوراى امنیت سازمان ملل، کرانه باخترى رود اردن و قدس شرقى را به عنوان سرزمین هاى اشغالى ترک کند و به فلسطینى ها بازگرداند اوباما قرار است فلسطینى ها را تحت فشار قرار بدهد تا اشغال ابدى فلسطین توسط اسرائیل را بپذیرند یا به اسرائیلى ها فشار بیاورد که طرح تشکیل دو کشور در کنار هم را براى منزوى شدن جناح هاى فلسطینى بپذیرد ودرنتیجه مجبور باشد از مناطق اشغالى خارج شود پاسخ این سؤال هرچه باشد نمى توان این واقعیت را درنظر نگرفت که فریدمن چشم خود را بر واقعیت هایى که به نفع اسرائیل نیست، بسته است و تنها تلاش مى کند با بزرگ کردن خطر ایران، جبهه مشترک عربى و امریکایى و اروپایى به نفع اسرائیل و سیاست هایش تشکیل دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات