دکتر محمد نقیزاده / استاد و عضو هیأت امنای دانشگاه میجی گاکواین
پروفسور تسوروشیگتو(Tsuru shigeto 1912 – 2006) استاد اقتصاد ژاپن در سن 94 سالگی در پنجم فوریه 2006 درگذشت. او از نادر استادان اقتصاد ژاپنی است که شهرت جهانی یافت و همکلاس و هم دوره اقتصاددانان بزرگی چون پل ساموئلسون(برنده جایزه نوبل1970 در هاروارد بود و رساله دکترای خویش را تحت هدایت جوزف شومپتر تألیف )نمود. استاد همچنین از همکاران واسیلی لئونتیف(برنده جایزه نوبل 1973) در تهیه جداول دادهها- ستاندهها و از دوستان بسیار نزدیک جان کنث گالبریث و یا پل سوئیزی بود که نقش استاد در طراحی و نهادسازی اقتصاد ژاپن را ستود و از استاد به عنوان اقتصاددانی که در نهادسازی اقتصاد دوران بازسازی بعد از جنگ ژاپن نقش بسیار مؤثری داشته است یاد کرده که بعداً به تفضیل در بخشهای بعدی از آنها یاد خواهد گردید.
نگارنده این فرصت را بسیار مغتنم و آموزنده را داشت که به مدت ده سال که استاد در دانشکده مطالعات بینالمللی دانشگاه میجی گاکواین به کار اشتغال داشت و دروس اقتصاد ژاپن، مبانی علوم اجتماعی و اقتصاد محیط زیست را تدریس مینمود، در دفتری درست در مقابل دفتر استاد به کار اشتغال داشته باشد. هر صبحگاه حدود ساعت 8 صبح قبل از شروع کلاسها، به گفتو گو با استاد درباره مسائل اقتصاد نظری اقتصاد ژاپن و یا اقتصاد ایران در طول جنگ و به اصطلاح دوران سازندگی و یا در مورد خیام که استاد علاقه وافری بدو داشت و بعضی اشعار این شاعر بزرگ ایرانی را به انگلیسی به خاطر داشت به گفت و گو نشسته و به سخنان آموزنده، ژرف و دلنشین استاد و از دوران قبل از جنگ جهانی دوم، زندگی تحصیلی در هاروارد و همکلاسانش که هب عنوان غولهای دیسپلین اقتصاد بعد از جنگ دوم در جهان تبدیل گردیدند، نظیر پل ساموئلسون که همسر وی ماریون را استاد ساموئلسون معرفی نموده و ژوزف شومپتر که از این بابت دلتنگ بود، با جان و دل گوش فرا دهد.
خلاصهای از نظریات استاد
از آثار و محتوای کلام استاد برمیآمد که به دنبال نظام مطلوب اقتصاد اجتماعی فارغ از نابرابری، آلودگی محیط ریست و بیکاری برای ژاپن است. استاد به طور مستمر به بررسی انتقادی از نظام سرمایهداری اشتغال داشت و قبل از اقتصاددانان نئوکلاسیک هم عصر خود در دهه 1950 و 1960 و در دوران بازسازی و رشد سریع که از نظر تعداد در ژاپن در اقلیت قرار داشتند، پرچمدار مساله مبارزه با آلودگی محیط زیست در ژاپن گردید. همین امر به یکی از اهرمهای تشویق تکنولوژی سازگار با محیط زیست که اکنون برای مثال صنعت اتومبیل آمریکا را به طور جدی از همین نظر به چالش گرفته است، تبدیل گردید.
استاد در تمام طول زندگی آکادمیک خویش و حتی بعد از بازنشستگی هیچگاه از روحیه انتقاد آمیز خویش روی برنتافت.
به طور کلی اقتصاد استاد، چون دیگر اقتصاددانان ژاپن بر اساس تولید مستمر و اشتغال، ولی از دیدگاهی دیگر و در کارد نظری چگونگی نظام و مدیریت کلان اقتصادی قرار داشت. بدین معنی که چگونگی پویش تولید، ایجاد تولید اضافی و سپس پویش تولید مجدد آن را مشغله فکری و اساسی استاد را تشکیل میداد. به همین خاطر ضمن این که به بررسی و تحلیل نظام سرمایهداری اشتغال داشت، آن ار مطلوب نظام سرمایهداری اشتغال داشت، آن را مطلوبترین نظام اقتصادی نمیدانست و برای عبور از این مانع (عدم مطلوبیت مطلق نظام سرمایهداری از نظر توزیع تولید اضافی) برای نظریات اقتصادی مارکس که نوعی اقتصاد نهادگرا تلقی میگردید ارزش حاصی قائل بود. استاد با تفکیک دو مدل اقتصادی به شیوه سرمایهداری و سوسیالیستی و سوسیالیزه شدن نظام سرمایهداری اعتقاد داشت. از نظر وی نکتهای که این دو نظام را از پایه از یکدیگر منفک میکرد، همانا به چگونگی مدیریت تولید اضافی (و توزیع) در اقتصاد مربوط میگردید.
در نظام اقتصاد سرمایهداری برای کسب مازاد (به عبارتی سود) رقابت، نیروی محرکه اصلی را تشکیل میدهد. منبع رشد را نیز قدرت مقاومت در آن میدان و پیروزی در آن است. به همین خاطر کارآفرینان به طور مستمر مبادرت به سرمایهگذاریهای مجدد برای قدرت بخشیدن به بنگاه مینمایند. بدین منظور به کاهش و منابع عمده هزینه که عمدتاً عبارتند از نیروی کار و یا مواد اولیه هستند، روی میآورند. به همین دلیل است که به نظر استاد همیشه بین کسب و مازاد و منابع هزینه (عمدتاً نیروی کار) و یا سرمایههای تأسیساتی، تضاد به طور طبیعی وجود دارد. بدین معنی که افزایش یکی به کاهش دیگری منجر می گردد.
در حالی که در نظام سوسیالیستی کسب مازاد (سود) هدف نهایی نیست. بلکه تأمین رفاه و رضایتمندی اعضای تشکیل دهنده اجتماع، هدف است. بدین معنی که زندگی مصرفی آحاد افراد جامعه به عنوان تقاضای نهایی مورد نظر است. به منظور افزایش رفاه اجتماعی در چنین سیستمی نیز گسترش نیروهای تولید و افزایش تولید مجدد امری ضروری است. به نظر استاد تفاوت با نظام سرمایهداری در این است که به منظور سرمایهگذاری از تضاد مازاد مورد نیاز با عوامل تشکیا دهنده هزینه تولید (از جمله تعداد شاغلین) به نحوی جلوگیری میگردد. زیرا که تصمیمگیری بر اساس درک همگانی و اجتماعی انجام میگیرد.
از طرفی با پیشرفت سطح علوم و تکنولوژی، قدرت تولیدی عوامل نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی برای تأمین سطح رفاه مورد تقاضای جامعه، نیاز به عوامل تولید، از جمله مقدار نیروی کار کاهش مییابد. به دنبال آن، نیاز به مکانیسم بازار برای قیمت گذاری و تهیه عوامل تولید از بین میرود، بدین طریق عوامل تولید و تنش بین حداکثر رسانیدن مازاد و به حداقل رسانیدن هزینهها به تدریج به صفر نزدیک میگردد. به نظر استاد از این طریق است که مطلوبیت مدل اقتصاد سوسیالیستی بیش از پیش آشکار گردیده، ناخویشتنی(alienation) کارگران به حداقل میرسد و در عوض اشتغال به کار دائم، منجر به حداکثر رسانیدن رضایتمندی خاطر و تقویت بنیادهای اجتماعی مبدل میگردد.
چنین تصویر از جامعه آینده، شباهتی با نظریات مارکس دارد که آن را در قالب نظام اجتماعی کمونیسم به تصویر کشیده بود. این تصویری بود که استاد برای اقتصاد ژاپن نیز مد نظر داشت. به قول استاد ویژگی نظام اقتصادی- اجتماعی ژاپن در قبل از جنگ قدرت(نظامی) و بعد از جنگ و پس از دوره رشد سریع در انباشت ثروت خلاصه میگردید استاد معتقد بود که این قدرت و ثروت در آینده باید بر پایه قلبی رئوف و مهربان از طریق پویش توزیع مجدد استوار گردد. از این دیدگاه نظری بود که استاد تا آخرین لحظه زندگی تأکید بر احرتام متقابل انسان برای انسان، همزیستی تنگاتنگ با محیط زیست، برپایی کشوری فرهنگی و شهرسازی فارغ از مسائل محیط زیست را برای ژاپن آرزو داشت.
استاد از جمله متفکران اقتصادی ژاپن بود که به دلایل گوناگون بیش از اقتصاددانان هم عصر خود از شهرت جهانی برخوردار بود. تا سن 90 سالگی نیز نه تنها به بررسی مسائل اقتصادی روز ژاپن میپرداخت. بلکه به مطالعات نظری در مورد اقتصاد نهادگران و تجدید نظرهای مربوط بدان اشتغال داشت.
جالب این است که در شرایط رکود اقتصادی ده ساله و بیثباتی نظم بانکی دهه 1990 ژاپن به خاطر فروپاشی اقتصاد حبابی دهه 1980، و در نتیجه حجم عظیم وامهای سوخته مؤسسات بانکی که عدهای از کارشناسان آن را تا حد 700 میلیارد دلار برآورد کردهاند، همچنان به اظهار نظر میپرداخت و نظام بانکی کشور را که متکی به گرو گذاشتن زمین نزد بانکها جهت دریافت تسهیلات بانکی است، مسؤول دانسته و از وزیر اقتصاد وقت ژاپن به شدت انتقاد میکرد. جان کنث گالبریث در مقاله ای که به مناسبت سال نو میلادی 2003 برای روزنامه معتبر اقتصادی نیهون کیزای تحت عنوان طراحی مجدد در ژاپن (Nihon no saisekkei) نگاشت، نقش استاد در طراحی و نهادسازی اقتصاد ژاپن را ستود و از استاد به عنوان اقتصاددانی که در نهادسازی اقتصاد دوران بازسازی بعد از جنگ ژاپن نقش بسیار موثری داشته است، یاد نمود.
استاد متفکری بود که به علت دارا بودن انباری از تجربیات نظری و عملی همیشه مورد سؤال و نظرخواهی دیگران قرار میگرفت. به طوری که همانطور که بعداً بدان اشاره گردید، از طرف مقامات اشغالی (GHQ) و به توصیه نخست وزیر وقت وزارت خارجه ژاپن به عنوان مشاور اداره اقتصادی مقامات اشغالی آمریکا برای سر و سامان دادن به اقتصاد ژاپن در سال 1946 دعوت گردید. همین طور در اولین کابینه دولت پس از جنگ ژاپن که پس از انتخابات در اختیار حزب سوسیالیست قرار گرفت به یکی از مسؤولین اداره ثبت اقتصادی منصوب و اولین گزارش اقتصادی بعد از جنگ ژاپن تهیه نمود. ولی از آن پس به طور کلی از تمام کارهای دولتی کناره گرفت و حتی در سال 1967 که احزاب مترقی ژاپن قصد کاندیداتوری وی را برای استانداری توکیو را داشتند از آن سرباز زد. تا این که به ریاست دانشگاه هیتسوباشی انتخاب و پس از بازنشستگی پس از یک دوره مشاور ارشد هیأت تحریریه روزنامه آساهی، به مدت ده سال در دانشگاه میجی گاکواین به تدریس و تحقیق اشتغال داشت.
جایگاه استاد در اقتصاد مارکس و مدرن
با توجه به زندگی و نظریات استاد، عدهای به درستی در طبقهبندی وی در میان اقتصاد دانان مدرن و یا مارکسیست دچار تردید خواهند گردید.
ولی باید پذیرفت که استاد تسورو نظیر عده کثیری از دیگر اقتصاددانان ژاپن طبقهبندی آنان به طور مشخص مشکل است. زیرا از نظر تفکرات فلسفی و با توجه به تجربیات زندگی خصوصی و آکادمیک استاد تردیدی نیست که تسورو اقتصاددانی مارکسیست بود. ولی وی از جمله اقتصاددانانی بود که به زبان هر دو جناح آشنایی کامل داشت.
زیرا که در بعضی مباحثات نظری بسیار عمده بعضی اقتصاددانان مدرن دوران رشد سریع ژاپن نظیر شیمومورا اوسامو (shimomura osamu 1910-1989) نیز شرکت نمود.
شیمومورا معتقد بود که در دهه 1950 ضریب افزایش سرمایهگذاری ثابت بخش خصوصی برای افزایش تولید حدود 1:1 است. ولی این محاسبه مبتنی بر آمار سرمایهگذاری که توسط دولت بر اساس بررسی سالیانه بنگاهها Houjin kigyou Toukei Nenpo انجام گرفته بود. ولی استاد معتقد بود که این دسته از آمارها تنها بر اساس ارزش دفتری سرمایهگذاریهای ثابت بخش خصوصی انجام گرفته و مبتنی بر ظرفیت تولیدی آنها نیست.
ارزش دفتری ماشینآلات معمولاً به طور سالیانه بر اساس درصدی کاهش (استهلاک) مییابد. ولی ممکن است کارایی آنها برای سالها تغییر نماید. لذا به نظر استاد به منظور کسب تصویری شفاف از تغییرات ظرفیتهای تولیدی و تأثیر آن بر رشد، لازم است که تخمینی در مورد تاریخ ساخت ماشینآلات و تأسیسات مورد بهرهبرداری به عمل آمده، و ارقام اسمی منتشره در بررسی سالیانه شرکتها به ارقام واقعی مبدل گردد.
دیدگاه آماری استاد نسبت به نظریه شیمومورا منعکس کننده نکتهای اساسیتر در نظریات کلی استاد است که در بیشتر آثار او مشاهده میگردد. بدین معنی که استاد بین وجه واقعی و ارزشی نظام عوامل اساسی تولید نظیر نیروی کار، زمین و مواد غیر قابل جایگزینی طبیعی هستند. لذا زمانی که به اندازهگیری چنین منابعی بر اساس قیمت میپردازیم، ناگزیر به تحمیل ارزش مبادلهای بر سیستمی واقعی میگردید، که ممکن است بر اساس موردی که تحت بررسی است؛ چون نظام فئودالی یا سوسیالیستی و یا سرمایهداری با یکدیگر تفاوت داشته باشد. از این دیدگاه است که مارکس بین ساختار واقعی و ارزشی تفاوت میگذارد و اقتصاد مدرن آن را مبهم میگذارد. در حالی که به قول استاد:
سهم مهم مارکس به عنوان محقق علوم اجتماعی بیشتر از این بابت است که به طور مدلل به طرح تصویری از تکامل تاریخ اجتماعی ناشی از تنش بین تضاد این دو میپردازد.
تمایل استاد به دیدگاههای مارکس در مورد اقتصاد، مانع از آن نمیگردد که وی به محسنات اقتصاد مدرن، به ویژه نظریات شومپتر و کینر نپردازد. روش بررسیهای استاد اغلب مقایسهای است که به دنبال نقاط ضعف و قدرت اقتصاد مدرن و مارکس از یک طرف و از سوی دیگر در نظام اقتصاد – اجتماعی سرمایهداری و سوسیالیستی است. لذا تفاوت میان کل مارکسیستی (مفهوم سرمایه ثابت و متغیر، ارزش اضافی و غیره) با «کل» کینزی (درآمد، پس انداز، مصرف و غیره) توسط استاد نشان میدهد که هر کدام میتواند برای تجزیه و تحلیلهای خاصی مورد استفاده قرار گیرند. برای مثال «کل» در مفهوم مارکس کاربردی بلند مدت داشته و تعدلهای پارامتری را که توسط تغییرات عرضه و تقاضا در کوتاه مدت ایجاد میگردد، نادیده میگیرد. در حالیکه کینز به چنین نوسناتی در کوتاه مدت بیشتر حساس است.
از سوی دیگر نظام کینزی در شرایط خالص عمل مینماید. بدین معنی که در نهایت به دادهها و ستاندههای حاصل از نظام اقتصادی توجه دارد. لذا میتواند بدون آزمون عملیات درون نظام اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. در حالی که برای «کل» مارکس که در شرایط خالص عمل میکند. این روش غیر قابل استفاده است، «کل» به مفهوم مارکس ساختار اساسی را تشریح میکند، به مثابه آن که جریان دوار به شیوه سرمایهداری را با اشعه ایکس مشاهده مینماید.
در حالی که «کل» به مفهوم کینزی تصویری یک بعدی و نسطح از موضوع نشان میدهد. اگر چه نظریه اقتصاد در خدمت سیاست را استاد از مارکس به ارث برده است، ولی در مقایسه بین اقتصاد سرمایهداری و سوسیالیستی حالت تعادل را از دست نداده است. طرفداری استاد از سوسیالیسم نیز حمایتی دگماتیک نبود. زیرا که معتقد به آن بود که: سرمایهداری نیز میتواند سطح رفاه طبقه کارگر را افزایش دهد، اگر چه آن را بدون تضاد با ارجحیت منافع سرمایه انجام میدهد. برنامهریزی مرکزی نیز با بیرحمی در ارجحیت بعضی صنایع بدون توجه به هزینه عقلایی آنها عمل میکند.
لذا همان طور که در سیاست اضطراری بلافاصله پس از جنگ دوم ملاحظه گردید، استاد دارای نسخهای مرکب و مرحله ای برای اقتصاد ژاپن بود. بدین معنی که ضمن تشویق رقابت بین بنگاههای اقتصادی، به کنترل و دخالت های دولتی معتقد بود. در سالهای اولیه پس از جنگ نیز از پورژههای عمومی توسعه نظیر تجربه دره تنسی در آمریکا طرفداری مینمود. پس از آن نیز از سوسیالیزه شدن تدریجی اقتصاد ژاپن در زمینه ذخایر اقتصادی و منابع جاری به عنوان تزریق نطفه سوسیالیزم در رحم نظام سرمایه داری ژاپن دفاع مینمود.
با درگذشت استاد یکی دیگراز بازماندگان طراح و متفکر اقتصادی بعد از جنگ ژاپن در مرجله بازسازی، رشد سریع، غلبه بر معضلات محیط زیستی، مقاومت در مقابل نظریات محض نئوکلاسیکی و هدایت کنندگان ژاپن به دومین اقتصاد جهان تنها 23 سال پس از پایان جنگی خانمان سوز از دست رفت.