تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۸  ، 
کد خبر : ۷۵۹۳۷
جریان‌شناسی سیاسی کشور در گفت‌وگو با سیدمرتضی نبوی

گفتمان تحول

یاسر مرادی مقدمه: شاید مردم تهران هنوز تنها نماینده خود در مجلس در دوره‌های گذشته که با موتور گازی به خانه ملت می‌آمد را خوب به یاد داشته باشندو سید مرتضی نبوی پس از اینکه مجلس پنجم به پایان رسید به گوشه خلوت خود رفت تا به کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی بپردازد. نبوی هر چند که هیچ گاه به صحنه اجرایی کشور برنگشت اما به عنوان دبیر سیاسی جامعه اسلامی مهندسین و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیچ گاه از عالم سیاست فاصله نگرفت. پس از انتخابات ریاست جمهوری به سراغ او در موسسه مطالعاتی‌اش رفتیم تا پرونده جریانهای سیاسی کشور پس از رحلت حضرت امام را بازخوانی کرده و مورد تحلیل قرار دهیم. روایت جالبی شد که برگ‌هایی از آن را با هم مرور خواهیم کرد.

* به طور کلی جریانات سیاسی چپ و راست در کشور ما چطور شکل گرفتند و فضای سیاسی بویژه پس از رحلت حضرت امام (ره) به چه شکل بود؟
**- به طور کلی جریان‌های سیاسی کشور ما ریشه در دو تشکل سنتی روحانی دارند که امام (ره) در پاسخ نامه شان به آقای انصاری که بعدها منشور برادری نام گرفت از هر دو جریان یاد کردند که هر دو در اصول مشترک‌اند ولی هر کدام می‌خواهند با سلیقه و راهکار خود به انقلاب و مردم خدمت کنند. سمبل این دو جریان روحانیت و روحانیون بود و تشکل‌های دیگر هر دو طرفدار این دو جریان بودند که بعدها چپ و راست نام گرفتند ما با این تقسیم بندی وارد دوران پس از رحلت امام می‌شویم.
در مجلس سوم، جریان روحانیون مبارز اکثریت مجلس را در اختیار داشتند و دولت آقای موسوی هم بویژه در دولت دوم از این جریان بودند. در مجلس چهارم که بعد از رحلت حضرت امام(ره) شکل گرفت، جریان روحانیت اکثریت پیدا کرد.
* جریان چپ یا همان اصلاحات امروزی این ادعا را دارد که امام (ره) قرابت فکری بیشتری با جریان روحانیون داشته است این مطلب را تا چه حدی تایید می‌کنید؟
**- برای حضرت امام (ره) در جایگاه رهبری دو جناح متفاوت نبودند. البته وقتی که دولت در اختیار یکی از این جریانات بود از دولت حمایت می‌کردند. دلیل این ادعای من هم همان منشور برادری است که ایشان از هر دو جناح بر اساس پایبندی به اصول، حمایت می‌کنند و بعدهم به نوعی اگر حمایتی از آقای محتشمی می‌کردند، از آقای ناطق نوری هم به نوع دیگری حمایت می‌کردند.
* جریان کاگزاران سازندگی از کی و چگونه وارد عرصه سیاست شدند؟
**- تشکلی که بعدها به نام کارگزاران معروف شد هم در آن زمان همراه با جریان روحانیون مبارز بودند. در مجلس سوم زمانی که آقای هاشمی رئیس جمهور شدند، بخشی از بدنه مجلس سوم که طرفدار روحانیون مبارز بودند به سمت آقای هاشمی گرایش پیدا کردند ولی موضع اکثریت این مجلس مخالف مواضع آقای هاشمی رفسنجانی بود اما در همین مجلس برنامه اول تنظیم شد.
مجلس چهارم با اکثریت طرفداران روحانیت شکل گرفت ولی کسانی که در دولت آقای هاشمی بودند، از عملکرد مجلس چهارم خشنود نبودند. شعار مجلس چهارم «پیروی از خط امام، اطاعت از رهبری و اطاعت از هاشمی بود ولی برای افراد حمایت با اطاعت مخلوط شده بود و انتظار داشتند مجلس چهارم از آقای هاشمی اطاعت کند اما مجلس چهارم علی رغم روابط حسنه با دولت، نظارت و تفحص خود را هم داشت لذا در آستانه مجلس پنجم کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و این امر جنب و جوشی را به انتخابات آن زمان داد. البته طرفداران آقای هاشمی در آن زمان از لحاظ جناح بندی با مجمع روحانیونی‌ها هم پیمان شدند و مواضع جدی را علیه اکثریت مجلس چهارم اتخاذ کردند. هر چند که در انتخابات مجلس پنجم هم این جریان موفقیت کاملی را کسب نکرد اما اقلیت مجلس پرکارتر و فعال‌تر بود.
* آقای هاشمی که رسما عضو جامعه روحانیت بودند اما شما استدلال می‌کنید که جریان طرفداران آقای هاشمی و کارگزاران در مجلس، همسو با جریان چپ بودند. بعد هم در انتخابات 76 رسما کارگزاران از کاندیدای جریان چپ حمایت کرد، علت این چرخش موضع جریان طرفدار آقای هاشمی چه بود؟
**- شخصیت آقای هاشمی طوری بود که برای خودشان نقش میانه‌ای را قائل بودند و در هشت سسال ریاست جمهوری شان سعی داشتند از هر دو جریان استفاده کنند اما در دولت ایشان هم طیفی مانند امثال دکتر ولایتی بودند که جزو کارگزاران به حساب نمی‌آیند. مجموعه کارگزاران که رسما فعالیت داشتند، از عملکرد مجلس چهارم خشنود نبودند و بر همین اساس به جریان روحانیون نزدیک شدند. به خصوص وقتی مسئله انتخابات 76 مطرح شد، این امر جلوه جدی به خود گرفت. آنان در آن زمان چون با کاندیداتوری آقای ناطق مخالف بودند، به سراغ کاندیدای مجمع روحانین رفتند چون خودشان کاندیدای مستقلی نداشتند.
البته آنان تلاشهایی را انجام دادند که ریاست جمهوری آقای هاشمی ادامه پیدا کند ولی قانون اساسی این امر را به آنها اجازه نمی‌داد. آنها مذاکراتی داشتند که اگر روحانیت کاندیدایی به غیر از آقای ناطق داشته باشد، مثلا ولایتی کاندیدا شود، از آن کاندیدا حمایت خواهند کرد.
در سال 76 جریان سیاسی کشور با هم دو جریان مشخص شد که در زمان حضرت امام(ره) وجود داشت. در حقیقت کارگزاران که در مجلس پنجم هم با مجمعی‌ها بودند این بار جریان اصلاحات را تشکیل دادند.
* دوم خرداد به نوعی تغییر ذائقه سیاسی مردم و در نوع خود، شگفتی بزرگی در سیاست ایران به شمار می‌آمد، علت وقوع این امر را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا بیست میلیون رای کاندیدای جناح چپ را بازتاب عملکرد دولت آقای هاشمی می‌دانید یا به عملکرد مجلس پنجم یا به طور کلی تر به نوع عملکرد کل حاکمیت؟
**- بعد از هشت سال عملکرد دولت آقای هاشمی یک سری نارضایتی‌هایی که از فشارهای اقتصادی ناشی می‌شد، شکل گرفته بود چون تعادلی که می‌بایست در دوران سازندگی حفظ می‌شد رعایت نشد و امر توسعه اقتصادی شتاب زیادی پیدا کرد و همچنین توزیع کالاهای اساسی که در زندگی مردم خیلی نقش داشت با مشکل مواجه شد و قیمت آنها به طور مشهودی بالا رفت و مردم احساس کردند توسعه اقتصادی، فشارش بر آنها تاثیر گذاشته تا دستاوردهای آن.
یکی دیگر از دلایل نارضایتی مردم در آن زمان فاصله گرفتن زندگی کارگزاران با مردم بود، یعنی این افراد از شعارهای انقلاب پیرامون عدالت فاصله گرفتند و حتی تحت عنوان استانداردهای مدیریت، مسابقه تجملات ایجاد شد.
بخشی دیگر از نارضایتی‌ها هم به خاطر آزادی‌های اجتماعی بود و این افراد از فشارهای نیروی حزب اللهی احسحس ناراحتی می‌کردند گرچه آقای هاشمی و دولتشان فشاری روی مسائل فرهنگی نداشتند و از این لحاظ باز بودند.
این مجموعه عواملی که دست به دست هم داد، مجموعه جامعه به این نتیجه رسید که باید خواهان تحول باشد. نکته با اهمیت این بود که مردم به خاطر نوع تبلیغات احساس کردند اگر آقای ناطق رای بیاورد همان روند آقای هاشمی ادامه می‌یابد و فشارهای موجود هم ادامه خواهد اشت.
جریان روحانیون مبارز هم از این نکته خیلی خوب استفاده کردند و تمام نارضایتی‌های دولت آقای هاشمی به آقای ناطق منتقل شد.
* پس از پیروزی جریان چپ در سال 76، جبهه‌ای که بعدها دوم خرداد نام گرفت چه در عرصه اجرایی و چه در عرصه سیاست چگونه عمل کرد؟
**- جریان دوم خرداد، طیف گسترده‌ای بود که یک سر آن کارگزاران که در منتهی الیه راست بود قرار داشت و یک سر دیگر آن تحکیم وحدت یا طیفی از مجاهدین انقلاب که شعارهای اقتصادی چپ می‌دادند و از ابتدا هم معلوم بود که این ائتلاف نمی‌تواند پایدار باشد چرا که لااقل در اقتصاد با هم دیدگاه‌های مقابل هم داشته و در شعارهای سیاسی هم خیلی با هم هماهنگی نداشتند.
نکته قابل توجه این بود که جریان موسوم به چپ سابق با یک سری شعارهای جدید که نشان از استحاله داشت، وارد عرصه شدند؛ چرا که آنها از نظر سیاست خارجی دیگر ضد غرب نبودند و در شعارهای آنان تاکید بر آزادی و توسعه سیاسی کاملا مشهود بود. به نوعی که گویی می‌خواهند گذشته خود را پاک کنند چون به هر حال سخت گیری‌ها و سیاست تکصدایی از جانب آنها دنبال می‌شود ولی امروز دیگر طرفدار آزادی آن هم به سبک لیبرالیسم و دموکراسی خواهی از موضع لیبرال بودند. شعارهای ضد آمریکایی هم جای خود را به ضرورت مذاکره با آمریکا داد.
* آیا در زمینه اقتصادی هم این استحاله وجود داشت؟
**- در این زمینه دیگر نه شرایطی داخلی و نه بین المللی امکان پذیرش اقتصاد را نداشت، به همین دلیل، سیاست‌های دولت در این بخش به کارگزاران واگذار شد. اگر چه هنوز کسانی در دولت بودند که به اقتصاد متمرکز معتقد بودند اما آنها سیاست سکوت را در پیش گرفتند تا جریان اقتصادی که آقای هاشمی شروع کرده بود ادامه یابد حتی سیاست‌های دولت آقای خاتمی در زمینه اقتصادی بازتر هم شد.
* تکثر موجود در جبهه اصلاحات از چه زمانی بروز خارجی پیدا کرد؟
**- پس از پیروزی این جریان در انتخابات مجلس هفتم، اختلافات جنبه بیرونی پیدا کرد و آشکار شد و جبهه اصلاحات سه قطب پیدا کرد. یک قطب کارگزاران بودند که مجموعه جریان دوم خرداد به دنبال منزوی کردن آنها بودند و اوج آن هم در تخریبی بود که علیه آقای هاشمی در مجلس ششم صورت گرفت.
قطب دوم را هم افرادی تشکیل دادند که به دنبال اصلاحات به معنای تغییر ساختاری بودند و شعار آنها این بود که تحت عنوان شعار توسعه سیاسی مطرح می‌کردند که ساختار فعلی قانون اساسی به بن بست رسیده و مفید و کارآمد نیست و باید عوض شود. ادبیات آنها در نشریات آنها کاملا آشکار بود که دنبال جمهوری سکولار هستند و صرفا رای مردم را ملاک می‌دانستند و اسلامی بودن را صرفا دین رسمی مردم عنوان می‌کردند. عملکرد این مجموعه به جایی رسید که پس از در اختیار گرفتن دولت و مجلس، به دنبال سایر خاکریزها بودند. از این رو، تصمیم گرفتند یک جنبش اجتماعی به راه بیندازند تا بقیه نهادهای نظام را عقب بزنند و دو ابزار مهم آنها مطبوعات متکثر و تظاهرات‌های دانشجویی بود.
قطب سوم هم از اختلافات گروه دوم شکل گرفت. افراد و گروه‌هایی که در این جریان به راه امام(ره) و ساختار کلی نظام پایبند بودند این طیف را تشکیل می‌دادند. آقای کروبی به عنوان رئیس مجلس نماد این جریان بود. البته مشارکت و مجاهدین به خاطر مواضع رادیکالی که داشتند در اکثر موارد در مجلس، ابتکار عمل را در دست داشتند.
* اما جبهه اصلاحات علی رغم این تکثر، خوب و موفق عمل می‌کرد و اختلافات زیاد خود را نشان نمی‌داد؟
**- این امر در انتخابات شوراهای دور دوم خود را نشان داد. مردم در طول این مدت احساس کردند که این جریان در راستای مطالبات مردمی گام برنمی‌دارد. پیمایش‌های آن زمان نشان می‌داد بیش از 70 درصد مردم به دنبال اصلاحات درون ساختاری هستند اما این جریان دنبال اصلاح ساختارشکن بودند. اصلاح‌طلبان این امر را جدی نگرفتند بلکه تصمیم گرفتند درون خودشان دست به وزن‌کشی بزنند.
آن زمان هم چون نظارت شورای نگهبان نبود همه از جمله نهضت آزادی‌ها و ملی مذهبی‌ها هم لیست دادند. اما آبادگران به صورت چراغ خاموش پیروز این انتخابات شد.
البته جریان دوم خرداد این انتخابات را چنین تحلیل کرد که ما جایگاه خود را میان مردم داریم و فقط به خاطر متفرق بودنمان این اتفاق افتاده است. البته آنها نتوانستند در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری این تفرق را به وحوت تبدیل کنند چرا که اختلافات آنها ریشه‌ای و عمیق بود. در انتخابات مجلس هفتم هم این اتفاق دوباره تکرار شد و حلقه پیروزی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری تکمیل شد.
صحنه انتخابات ریاست جمهوری یک صحنه تمام عیار از رقابت بود. هر دو جریان با کاندیداهای متعددی وارد عرصه شده بودند و آقای هاشمی نیز در لحظات آخر اعلام حضور کردند. نکته قابل توجه اینکه طیف افراطی جریان اصلاحات هم در عرصه حاضر بود و حتی حرف‌ها و شعارهای آنها در صدا و سیما هم مطرح شد.
* در طول این هشت سال جریان اصول گرا چه کار می‌کرد؟ سیاست سکوتی که در پیش گرفته شده بود بر چه مبنایی بود؟
**- بعد از شکست سال 76 و به دنبال آن انتخابات مجلس ششم، طیف اصول گرا به این نتیجه رسیدند که یک بازسازی و بازنگری اساسی انجام دهند و اینکه ضمن پایبندی به اصول باید ادبیات جدیدی را در پیش بگیرند. از پیمایش‌های ملی وزارت ارشاد هم استفاده کردیم. در اولین پیمایش مشخص شده بود اولویت مطالبات مردم در سال 78 امنیتی شده و بعد هم اقتصاد در اولویت قرار داشت اما در سال 80 اولویت اول مردم مسائل اقتصادی بود و پس از امنیت، مسائل ارزشی به عنوان اولویت سوم مردم بود. بر همین اساس، گفتمان این جریان تعریف شد و اسم آن هم جریان اصول گرا شد که این جریان با عناوین مختلفی در سطح کشور موفقیت کسب کرد. در مجلس هفتم هم به صورت نسبتا مطلق پیروز شد.
البته این جریان هم شامل یک طیف گسترده می‌شد و همین امر باعث شد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، یک انشعاب هم درون این جریان شکل گیرد؛ چرا که به نوعی برخی اصول گرایان هم فکر کردند الان وقت وزن کشی درونی است. یعنی همان وضعیتی که برای اصلاح طلبان در دور دوم شوراها ایجاد شد در انتخابات ریاست جمهوری برای اصول گرایان به وجود آمد. سه طیف هم در آن زمان در جریان اصول گرا به وجود آمد. یک طیف تحت عنوان بدنه اجتماعی از اقای قالیباف حمایت کردند، طیف دیگر تحت عنوان بدنه احزاب آقای لاریجانی را کاندیدای خود دانستند و طیف سوم هم تقریبا مستقل بودند و تشکل‌ها به طور رسمی از آنها حمایت نکردند ولی پایگاه اجتماعی مناسبی داشتند و تحت عنوان آبادگران فعالیت می‌کردند که به دنبال فعالیت‌های چشم گیر آنها در شوراها و شهرداری، موقعیت خوبی به دست آوردند و نهایتا موفق شدند.
در مرحله دوم طیف بندی‌ها خیلی اشکارتر شد و همه جریانات سیاسی دوم خرداد و کارگزاران از آقای هاشمی حمایت کردند و گرایش مردمی هم به سمت آقای احمدی نژاد آمد. این بار هم مردم همان مطالبه 76 را داشتند و خواهان تحول بودند که از سال 76 تا 84 اتفاق نیفتاده بود. این تحول هم رفع فقر و فساد و تبعیض و تحول دریافت مسئولان بود؛ چرا که مردم احساس می‌کردند مسئولان زیادی یکنواخت شده اند و این افراد بعید است که تحولی ایجاد کنند و لذا باید از افراد جدید استفاده کرد و آقای احمدی نژاد هم خوب توانست باور مردم را با ایجاد ایت تحول منطبق کند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات