برگردان: چشمانداز ایران
آقای رئیس و اعضای محترم کمیته! از شما به خاطر دعوتتان برای ادای اظهارات در رابطه با موضوع روابط ایالات متحده با ایران متشکرم. موضوع روابط با ایران، بیش از 25 سال است که ذهن مرا به خود مشغول داشته است. اهمیت این موضوع بدون شک هیچ گاه به اندازه امروز نبوده است. از این که امروز شخصاً امکان حضور نزد شما را نداشتم، پوزش میطلبم. همچنین لازم است از همکاری دانشکده امور بینالملل و موسسه خاورمیانه دانشگاه کلمبیا با پرسنل شما تشکر کنم که امکان ارتباط کنفرانس ویدئویی مرا با شما فراهم آوردند.
نکات تاریخی
آمریکا باری نخستین بار در زمان جنگ جهانی دوم در خلیج فارس حضور نظامی یافت. در آن زمان ایران امکان بهرهبرداری از خطوط راهآهن خود را برای دسترسی به جبهه شوروی فراهم آورده بود. کشور ما طی سه سال پس از آن، حضور نظامی اندک خود را حفظ نمود (من نخستین بار در دهه پنجاه به عنوان یک افسر جوان نیروی دریایی در بخش فرماندهی نیروهای خاورمیانه از این منطقه بازدید کردم.) کشور ما در دورههای مختلف، نقشهای سیاسی مهمی در این منطقه ایفا نمود که از آن جمله میتوان به بازگشت شاه در سال 1953 از طریق عملیات اطلاعاتی مشترک آمریکا و بریتانیا اشاره کرد. با این همه پیش از بیرون رفتن بریتانیا در سال 1971 و شوک نفتی 1973 هنوز احساس مسئولیت سیاسی و امنیتی ما در منطقه محسوس نبود و در نهایت در نیمه دهه 80 و در آخرین مراحل جنگ ایران و عراق بود هر بار دیگر آمریکا حضور نظامی پررنگی را در خلیج فارس آغاز کرد.
دو جنگ علیه رژیم صدام- یعنی عملیات توفان صحرا در سال 1991 و اشغال عراق در 2003- نیز حضور ما را در منطقه به شدت افزایش داده است. در کنار شکست طالبان در افغانستان، حضور نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه بیش از هر کشور دیگری است. ما دستکم در حال حاضر و آینده نزدیک، برترین قدرت منطقه خلیج فارس خواهیم بود. ما امروز، با داشتن نیروهایی در مرز شرقی ایران در افغانستان و در غرب یعنی عراق و همچنین حضور ناوگان پنجم نیروی دریایی و تأسیسات لجستیکی بسیار در کل منطقه خلیج فارس، همسایه ایران به شمار میرویم و دیگر نمیتوانیم با ایران به عنوان یک کشور دور و عجیب برخورد کنیم و به ارتباط نامنظم و دلبخواه خود با این کشور ادامه دهیم. ارتباط ما با این کشور به صورت روزمره شده و با وجود چندین راه ارتباطی و دور انگاشتن این کشور، دیگر ممکن نیست.
آمریکا منافع مشترکی در رابطه با افغانستان عراق و تجارت مواد مخدر با ایران دارد. در زمان جنگ افغانستان، ایران با ما – هم به صورت علنی و هم به طور خصوصیتر- از طریق حمایت از اتحاد شمال و دولت کرزای همکاری نمود. در عراق هم بخشهای شیعهنشین جنوبی که در آنها نفوذ ایران چشمگیرتر است، تقریباً از آرامش برخوردار بودهاند، به طوری که در انتخابات اخیر درصد شرکتکنندگان مناطق شیعهنشین جنوب بین 61 تا 75 درصد بوده و روند انتخابات در این مناطق تنها با تعداد اندکی عملیات خرابکارانه مهم روبهرو شد. البته دلیل این امر موافقت ایران با اشغال عراق نبوده است، بلکه این کشور بیشتر به دنبال دادن فرصتی به شیعیان عراق بود تا عملاً برای نخستین بار صدای خود را به گوش دیگران رسانده و منافع خود را در آینده عراق لحاظ کند. بخش اعظمی از مواد مخدر خروجی از افغانستان از خاک ایران میگذرد و این گشور در طول چند سال گذشته تعداد بسیاری از نیروهای نظامی و انتظامی خود را در جنگ خود با قاچاقچیان کاملاً مسلح و دارای منابع عظیم که در طول مرز 1145 مایلی این کشور با افغانستان و پاکستان در رفت و آمدند از دست داده است. از آنجا که جریان مواد مخدر به ترکیه و از آنجا به اروپا و سراسر جهان سرریز میشود، نبرد نه چندان پیروزمندانه این کشور با مواد مخدر برای ما نیز از اهمیت کاملاً محسوسی برخوردار است.(1)
با این حال تصمیمگیری واشنگتن، تهران و بیشتر کشورهای دیگر با توجه به اختلافات بین ایران و آمریکا صورت میگیرد تا منافع مشترک گاه به گاه این دو کشور این اختلاف را در نظر دارد؛ حمایت ایران از گروههایی که دست به اقدامات تروریستی میزنند، مخالفت وی با آمریکا و اسراییل بر سر مسائل اسراییل و فلسطین، برنامه هستهای ایران و سیاستهای داخلی ایران، بویژه نادیده گرفتن حقوق بشر و حقوق شهروندی توسط ایران. من در مقالهای که در فصلنامه واشنگتن کوارتلی منتشر شده است(2) به جمعبندی نظارت خود در رابطه با تاریخ و زمینه حمایت از تروریسم پرداختهام. من پیشتر این مقاله را به کمیته محترم ارائه نمودهام و خواهشمندم در صورت امکان، مرا از تکرار مطالب آن در اینجا معذور دارید. همچنین تمام سعی خود را خواهم نمود تا به پرسشهای شما در مورد سیاستهای ایران در رابطه با اسراییل و فلسطین پاسخ گویم، هر چند که من خود را کارشناس مسائل فلسطین و اسراییل به شمار نمیآورم. در بررسی خلاصهای که در پی خواهد آمد، بیشتر سعی خواهم کرد به مسائل حقوق بشر و نگرانیهای مربوط به امنیت منطقه بویژه برنامه هستهای ایران بپردازم.
ایران و حقوق بشر
من بیشتر از یک دهه از اعضای هیئت رئیسه سازمان دیدهبان حقوق بشر (و هم اکنون عضو افتخاری آن) بودهام. همچنین در حال حاضر سمت ریاست بخش خاورمیانه و شمال آفریقای این سازمان را بر عهده دارم. البته من به عنوان سخنگوی سازمان دیدهبان حقوق بشر نزد شما نیامدهام، ولی خدمت من در این سازمان فوقالعاده، تأثیر بسیاری بر نظرات من در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران داشته و هم اکنون نیز چندین پژوهشگر برجسته در این سازمان، هر روزه مرا از روند تغییرات اوضاع حقوق بشر در این کشور آگاه میسازند.
ایران اساساً دارای دو سیستم حکومتی است: یک دولت منتخب شامل رئیسجمهور و اعضای کابینه و مجلس 290 نفره که بخش چشمگیری از سیستم اداری این کشور را در اختیار دارند. در کنار آن هم حکومتی متشکل از رهبری، نیروهای امنیتی، رسانههای جمعی در دست حکومت و سیستم قضایی وجود دارد که در عمل توسط خودشان و نه مردم انتخاب شدهاند. در سال 1997 به مردم ایران امکان انتخابی داده شد که نتیجه آن روی کارآمدن محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور این کشور بود. محمد خاتمی که خود یک روحانی است، طرفدار تغییرات از درون نظام بود تا وقوع یک انقلاب دیگر. در عین حال از پاسخگویی، حاکمیت قانون، نزدیکی بیشتر به جامعه جهانی و آزادی بیان بیشتر دفاع میکرد. برخی محافظهکاران که وی را برای قدرت بی چون و چرای خود خطرناک میدیدند، پس از بازیافتن خود بعد از شوک اولیه انتخابات با روشهای مختلفی برای مخالفت و مورد حمله قرار دادن ایدههای وی استفاده کردند. از جمله این روشها استفاده از نیروهای شبه نظامی خشونت طلب و بهره گیری از سیستم قضایی برای تعطیل کردن نشریات و منع تجمعات و تهدید و آزار مخالفانشان بود. گزارشگران بدون مرز، هم اکنون ایران را »بزرگ ترین زندان روزنامه نگران در خاورمیانه» میدانند.(3) در ژوئیه 2003 یک عکاس خبری ایرانی- کانادایی هنگامی که در دستان مأموران سیستم قضایی و زندانهای ایران به سر میبرد، به دلیل ضربه شدید به سرش مرد و محاکمه ناقصی که در این رابطه صورت گرفت، نتوانست کسی را– از لحاظ بی طرفی و مفید بودنش برای کشف حقیقت- راضی کند، نشان دهنده میزان پایمال شدن حقوق شهروندان این کشور است که موارد نادیده شدن حقوقشان، بیشتر ازچشم جهانیان پوشیده میماند.
در شش ماه گذشته، شاهد وقایعی بودیم که شیوه حکومت در ایران را به خوبی آشکار مینماید. نیروهای امنیتی در نخستین روزهای سپتامبر سال گذشته، چندین روزنامه نگار، فعالان سازمانهای غیر دولتی NGO و نویسندگان چند سایت اینترنتی را که به حمایت از جامعه مدنی و آزادی بیان میپرداختند، دستگیر کردند، اتهامات آنها به طور رسمی اعلام نشد، ولی یکی از سخنگویان قوه قضاییه اعلام کرد که علت دستگیری این افراد«تبلیغات علیه نظام، به خطر انداختن امنیت ملی، ایجاد تشویش در اذهان عمومی و توهین به مقدسات» بوده است. در ماه دسامبر، سازمان حمایت از حقوق بشر اعلام کرد که از شکنجه برای دریافت اعتراف در برابر عموم از این افراد استفاده شده و قوه قضاییه با تهدید آنها به زندانهای طولانی مدت، قصد گرفتن اعتراف و توجیه اعمال خود را داشته است. پس از آن که چندین تن از زندانیان در برابر کمیسیون ریاست جمهوری اعلام کردند که از شکنجه برای گرفتن اعتراف از آنها استفاده شده بود، توسط مأموران قضایی تحت اکثر دادستانی تهران، تهدید شدند.(4)
در انتخابات مجلس نیز روحانیون شورای نگهبان از قدرت نظارتی خود برای حذف تقریباً همه کاندیدای اصلاح طلب استفاده کردند و این گونه توانستند انتخابات را به نفع نیروهای محافظه کار پایان دهند؛ از یک سو استفاده از اختیارات نشان میدهد که بیشتر قدرت سیاسی و امنیتی در دست نهادهای قدرتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون قدرت را در تصاحب خود گرفته اند، ولی از سوی دیگر هم نشان کی دهد که مردم ایران از اقدامات انها نهراسیدئه و هنوز خواهان احیای حقوق خویش هستند. افراد جسور در ایران، علیرغم دستگیری ها، زندانها و شکنجه به سخن گفتن ادامه میدهند. برای نمونه، سخنان آیت الله العظمی حسینعلی منتظری پیش از انتخابات اخیر عراق در این رابطه که روحانیون عراقی نباید در مسائل حکومتی این کشور دخالت کنند، چرا که این مسائل در تخصص آنها نیست،(5) توجه مرا به خود جلب نمود. چنین اظهار نظری که انتقاد از مفهوم حکومت روحانیون و در نتیجه حکومت کنونی ایران را در خود نهفته داشت- امکان نداشت به هنگام حکومت صدام حسین در عراق گفته شود. سخن گفتن در وضعیت کنونی ایران کاری خطرناک است ولی اصلاح طلبان به اره خود ادامه میدهند و مردم عادی نیز از سخن گفتن حتی با یک خارجی ابایی ندارند. به دلیل همین شجاعت و پایداری بود که شیرین عبادی- وکیل زن ایرانی و از فعالان حقوق بشر در پاییز گذشته- به دریافت جایزه نوبل حقوق بشر نایل شد. غرب باید همچنان وضعیت ایران را زیر نظر بگشرد و از اصلاح طلبی حقیقی و مبارزه آن حمایت کند.
مسئله هستهای
بررسی برنامه هستهای ایران معمولاً با این بحث شروع میشود که «کشوری با چنان منابع عظیم نفت و گاز، چه نیازی به تولید انرژی هستهای دارد؟» ولی عوامل اقتصادی موجود، چنین قضاوتی را توجیه نمیکند. ایران در حال حاضر حدود پنجاه درصد از تولید نفت خود را به مصارف انرژی داخلی خود میرساند. این نیاز به انرژی در آینده به دلیل افزایش جمعیت از 70 میلیون به حدود 105 میلیون نفر در سال 2050 و همچنین برق رسانی به بسیاری از روستاها افزایش پیدا خواهد کرد، به طوری که بر اساس برخی محاسبات، صادرات نفتی ایران در عرض 20 سال از واردات فرآوردههای نفتی آن کمتر خواهد بود و این کشور به وارد کننده نفت تبدیل خواهد گشت. طی سالین دراز، ایران به منابع جایگزین انرژی بویژه ایجاد سدهای متعدد هیدروالکتریک و تا حدودی هم انرژی باد، خورشید و ژئوترمال بوده است. این کشور در حال حاضر مشغول ایجاد نیروگاههای گازی مدرن با کارایی بسیار بالاست.
همان طور که همه ما میدانیم، ایران مدتها پیش از انقلاب روند دستیابی خود به انرژی هستهای را آغاز نمود. من شخصاً هنگامی که جیمی کارتر در سال 1977 با فروش یک رآکتور هستهای به شاه موافقت نمود، حضور داشتم. هنگام به وقوع پیوستن انقلاب، شرکت آلمانی زیمنس در حال ساخت یک نیروگاه هستهای در بوشهر بود و حمله صدام در سال 1980 به بمباران متعدد این تأسیسات انجامید. به هر حال آیت الله خمینی- بیش از شاه- با توسعه هستهای مخالف بود و آن را یکی از نشانههای تعلق به تکنولوژی غرب میدانست، ولی پی از فوت آیت الله خمینی در سال 1989، حکومت ایران مسائل توسعه هستهای را بار دیگر در دستور کار خود قرار داد و به جست و جوی شرکتهایی پرداخت که توان اتمام ساخت نیروگاه بوشهر را داشته باشدند. در آن زمان به دلیل مخالفت و اعمال فشار آمریکا، ایران نتوانست به جز روسیه شریک دیگری پیدا کند و در نهایت تیمی متشکل از مهندسان ایرانی و روس در سال 1995 در بوشهر شروع به کار کردند.
مسئله اصلی که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، ابعاد اقتصادی مسئله نیست. ایرانیان ملتی با تاریخ باستانی و بسیار مغرور هستند. فشار وارده از سوی ایالات متحده و غرب برای جلوگیری از هر گونه دسترسی به تکنولوژی هستهای به عنوان لطمه به غرور ایرانیان تلقی میشود. در نتیجه بحث انرژی هستهای یکی از معدود موضوعات سیاست داخلی است که در آن دوگانگی در میان مردم مشاهده نمیشود. وقتی ضحبت از حق دسترسی ایارن به انری هستهای صبح آمیز به میان میآید، تقریباً نظر سراسر ایران از هر گرایش سیاسی و حتی بخش اعظم مخالفان مقیم آمریکا و کشورهای دیگر یکسان است. در واقع هر حکومتی که باری آینده ایران فرض شود- اسلامی، اصلاح طلب، ملی گرا و یا سلطنت طلب- بر دستیابی به تکنولوژی هستهای پافشاری خواهد کرد.
ایران و ایالات متحده، هر دو از امضا کنندگان اولیه پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) هستند. همان طور که به خاطر دارید، این پیمان به طور داوطلبانه بین دولتهای دارای سلاحهای هستهای و کشورهای فاقد آن امضا شد. در ماده یک و شش این پیمان آمده است که کشورهای دارای سلاح تعهد میتمایند که تکنولوژی سلاح هستهای را در اختیار کشورهای دیگر قرار نداده و هدف خلع سلاح هستهای را دنبال کنند. در ماده دو و چهار نیز کشورهای فاقد این تکنولوژی به کار بستن دستورالعملهای تضمین کننده عدم دسترسی به سلاح هستهای را پذیرفته و در عوض حق آنها در دسترسی به تمنولوژی صلح آمیز هستهای به رسمیت شناخته شده است . دستاویز ایران در تمام این مدت نیز ماده چهار بوده است که مطابق آن:
«... تمام طرفهای امضا کننده این پیمان دارای حق مسلم تحقیق، تولید و استفاده از انرژی هستهای برای اهداف صلح آمیز بدون هر گونه تبعیض خواهند بود.»(6)
محمد البرادعی رئیس آژانس انرژی هستهای (IAEA) که مسئولیت نظارت بر راهکارهای پیشگیرانه NPT را بر عهده دارد، میگوید که ایران تاکنون در چارچوب این پیمان عمل نموده است، ولی دو مشکل در خصوص اظهارات ایران در مورد برنامه هستهای اس وجود دارد. نخست آن که شواهدی در رابطه با اورانیوم با غنی شدگی بالا در برخی تأسیسات است که وجود آنها توسط ایران تاکنون اعلام نشده بود. ایران می گوید ایناورانیوم بازمانده درون دستگاههایی است که از یک کشور دیگر وارد شده اند. (احتمالاً مرتبط با شبکه عبدالقدیر خان پاکستان) و شواهدی نیز برای اثبات این موضوع وجود دارند.(7) مسئله دو این است که آژانس بین المللی انرژی هستهای هنوز متقاعد نشده است که ایران در مورد فعالیتهای خود برای ساخت و به کارگیری سانترفویژ 2p تمام اطلاعات را در اختیار این آژانس قرار داده باشد و موضوع سانترفویژ 2p که احتمالاً باز هم از پاکستان تهیه شده است، در حال حاضر تحت بررسی قرار دارد تا مشخص شدن نتیجه ایت تحقیقات و بررسی ها، فعالیت ایران در چارچوب NPT شناخته میشود و از این رو طبق مفاد این پیمان، حق ایجاد یک چرخه کامل هستهای شامل غنی سازی و بازیافت برای این کشور محفوظ خواهد بود؛ نکتهای که نمایندگان ایران در هر فرصتی آن را یادآور میشوند. همچنین آنها به این نکته اشاره میکنند که بسیاری از کشورهای دیگر که عملکردشان در گذشته، دست کم به اندازه ایران برای غرب ناخشنود بوده است، اکنون دقیقاً دارای همان تواناییهایی هستند که ایران در پی به دست آوردن آنهاست و این در حالی است که توان هستهای چنین کشورهایی بدون کمترین بحثی پذیرفته شده است.
البته مسئله اصلی بدون شک کنار نهادن اشکالهای حقوقی نیست، بلکه نبودن اعتماد است، ولی هنگام بحث در مورد توقف فعالیت هستهای ایران، دست کم باید به خاطر داشت باشیم که پیش کشیدن این موضوع عملاً به طور ضمنی تلاش برای تغییر مفاد پیمان NPT تلقی میشود. یکی از ناراحتیهای اصلی ایران این است که رژیم صدام در طول جنگ با ایران برخلاف کنواسیونهای مورد قبول بین المللی، به طو ر گسترده شروع به استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه ایران نمود، ولی در آن هنگام نه ایالات متحده و نه جامعه جهانی، مخالفت خود را با این مسئله ابراز نداشتند. برخی بر این باورند که همین اتفاق باعث شد که ایران در آن زمان تصمیم به دستیابی به توان هستهای گرفت، زیرا به این نتیجه رسید که برای دفاع از خود نمیتوان به هیچ نیروی خارجی اطمینان کند و یکی از مواردی که برای دفاع از خود بدان نیاز دارد زیر ساخت هستهای است که بتئاند در صورت لزوم در راستای تولید سلاح هستهای مورد استفاده قرا گیرد.
من فکر میکنم که اکنون بسیاری بر این باورند که اگر هنگام پیش نویس NPT میدانستیم که یک کشور در چه فاصله زمانی اندکی میتواند توانایی هستهای صلح آمیز را برای ساخت سلاح هستهای به کار ببرد، مفاد این پیمان به صورت دیگری تنظیم میشد ولی حتی اگر فرض کنیم تغییر مفاد این پیمان را تمامی کشورهای امضاکننده بپذیرند، باز هم باید احتمال فرو ریختن کامل چارچوب NPT را در صورت دست بردن در مفاد آن صرفاً برای حل مسئله ایران در نظر داشته باشیم. NPT دارای عملکردهای بسیار مطلوبی است که نباید آنها را فراموش کرد. در ماه مه آینده، کنفرانسی برای بررسی پیمان NPT برگزار خواهد شد و من شک دارم که تغییر در مفاد این پیمان دیدگاه مشترک بسیاری از کشورهای عضو باشد، بلکه بیشتر دغدغه آنها اعمال دلبخواه مفاد پیمان است.
چه باید کرد؟
برای بررسی راههای پیش رو و در رابطه با مسئله توان هستهای ایران، بد نیست در آغاز به موضوعاتی اشاره کنیم که میتوانند به نفع ما باشند. علیرغم خبرهای بدی که از ایران به گوش میرسد، به هر حال ایران از امضا کنندگان پیمان NPT است و این بدین معناست که این کشور امکان اضافه شدن پروتکلهای الحاقی به این پیمان برای ایجاد بازرسیهای بیشتر توسط آژانس انرژی هستهای را پذیرفته است. در همین لحظه بازرسان آژانس در ایران مشغول به کارند و وظیفه دارند بر تأسیسات اعلام شده نظارت داشته و هر گونه شواهد قانع کننده در مورد وجود تأسیسات اعلام نشده احتمالی را نیز بررسی کنند. ایران در حال مذاکره با سه قدرت اروپایی است و دست کم تا مدتی از غنی سازی در این شرایط دست برداشته است. آیت الله خامنه ای- بالاترین مقام جمهوری اسلامی- فتوایی صادر نموده و «ساخت، جوع آوری و به کارگیری سلاح هسته ای» را ممنوع اعلام کرده است.
البته روشن است که هیچ کدام از این موارد نمیتواند تضمینی باری استفاده نکردن ایران از توان هستهای خود برای ساخت سلاح تلقی شود. با این حال این موارد در کشورهایی که پیشتر تصمیم به اتخاذ سلاحهای هستهای نموده بودند، به چشم نمی خورد. برای نمونه چنین شرایطی در مورد اسراییل، آفریقای جنوبی، هند و پاکستان وجود نداشت. عملاً ایران موانعی برای خود ایجاد نمده است که کم اهمیت نیستند. شاید اینها تنها برای گمراه نمودن جهانیان باشد. اگر چنین باشد، بی تردید چنین کاری تا به حال فایدهای نداشته است؛ پس باید از خود بپرسیم که چرا هنوز به این کار ادامه میدهند.
شاید این موانع خود ساخته به این جهت به وجود آمده باشند که ایران میخواهد امکان تغییر روش و تبدیل توان خود به سلاح هستهای را برای شرایط اضطراری که امنیتش در خطر باشد محفوظ نگاه دارد. این مسئله- در صورت حقیقت داشتن- چندان خشنود کننده نیست، ولی دست کم به این معنا خواهد بود که هنوز زمان کافی و فضا برای انجام مذاکرات وجود دارد.
هم اکنون، مذاکرات اروپا تنها مذاکرات جاری است، ولی نتیجه آن چنان مشخص نیست. مسئله اساسی در رابطه با این مذاکرات این است که «آیا اروپا میتواند برتعهد احتمالی خود در قبال مذاکره با ایران پایبند بماند یا خیر؟» بسیاری بر این باورند که اتحادیه اروپا وی تواند در پایان توافقنامهای را به امضا برساند، ولی معلوم نیست مفاد این توافقنامه به طو رکامل با خواسته ی آمریکا همخوانی داشته باشد. حتی رسیدن به هر گونه توافقی نیز جای شک و تردید بسیار دارد.
به عقیده من، به طور خلاصه نتیجه واقع بینانه این مذاکرات باید ایجاد یک برنامه غنی سازی کنترل شده و همچنین همراهی سیاسی و اقتصادی ایران با غرب باشد. بدین صورت ترس از دست دادن مزایای همسویی با غرب به علاوه بازرسیهای جدی و گسترده میتواند فکر تبدیل توان هستهای صلح آمیز به سلاح هستهای را از سر عدهای در ایران که به فکر سلاح هستهای هستند بیرون کند. احتمال قابل قبول بودن چنین توافقی برای ایران و ایلات متحده چندان زیاد نیست، ولی میتوان آن را مطلوب ترین نتیجه این مذاکرات دانست. پیشنهاد جالبی هم- هر چند تندروانه- توسط گراهام الیسون (Graham Allison) در کتاب وی با عنوان «تروریسم هستهای» (Nuclear Terrorism)مطرح شده که مطابق آن لازم است توافقی در سطح بین المللی ایجاد شود که هر گونه غنی سازی و بازیافت مواد هستهای را ممنوع سازد، مگر زیر نظر یک مرجع متمرکز و غیرسیاسی. این پیشنهاد این حسن را دارد که قابل اعمال به صورت جهانشمول- بویژه در مورد برخی کشورها بنابر دلایل سیاسی- خواهد بود، در عین حال نیز احتمال دسترسی تروریستها به سلاحها یهستهای را به شدت کاهش میدهد.
سخنان ریاست جمهوری ایالات متحده در مورد مسائل هستهای با این مضمون که «ما در حال همکاری با هم پیمانان اروپایی خود هستیم...» اشاره به میزانی از مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم در مذاکرات میکند که تاکنون شاهد آن نبوده ایم. برای این که ایران بخشی از چرخه سوخت هستهای خود را محدود یا متوقف سازد. (چنان که خواسته ریاست جمهوری طبق سخنرانی اول پس از روی کار آمدنش «State of the Union Speech»(8)نیز چنین است) هر توافق عملی در این رابطه باید برای ایران مزایای را نیز به همراه داشته باشد. این مزایا میتواند شامل تضمین امنیتی، ایجاد ساختار منطقهای که ایران نقش مهمی در آن ایفاد کند، توافق با پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی (WTO) و یا برچیده شدن مشروط برخی از تحریمهای ایالات متحده علیه این کشور باشد که بدون شک ارائه هر کدام از این پیشنهادها به ایران به موافقت ایالات متحده نیاز خواهد داشت.
هم رئیس جمهور و هم وزیر امور خارجه- خانم رایس – گفته اند که حل این مشکل از راه دیپلماسی امکان پذیر خواهد بود. ولی اگر قرار باشد مسئله از این راه حل شود، لازم است که ایالات متحده نقش فعال تری نسبت به گذشته برعهده گیرد.
حال بپردازیم به راههای در پیش رو، در صورت شکست خوردن مذاکرات؛
پیشنهاد ایالات متحده این بوده است که ایران با هشداری برای متوفقت ساختن غنی سازی و بازیافت روبه رو شود و در صورت بی توجهی به این اولتیماتوم، پرونده این کشور به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای ایجاد تحریمهای احتمالی ارجاع داده شود. مشخص نیست که ایالات متحده فوق شود در بین اعضای آژانس انرژی هستهای رای کافی برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت به دست آورد بویژه تا زمانی که فعالیت ایران هنوز در چارچون NPT باشد. همچنین نمیتوان مطمئن بود که در صورت ارجاع، شورای امنیت به ایجاد تحریم رای دهد، بویژه با توجه به این موضوع که چین علاقه شدیدی به روابط خود با ایران در مسائل مربوط به انرژی دارد و همچنین روسیه- عضو دیگر این شورا- فراهم کننده اصلی سوخت و تجهیزت هستهای ایران است. مسیری که از شورای امنیت بگذرد، در بهترین حالت بسیار طولانی و غیر قابل اطمینان خواهد بود.
دیگر راه در پیش رو که بسیار مورد بحث قرار گرفته است، حمله نظامی است. حسن این راه حل این است که خواهد توانست هر گونه برنامه احتمالی ایران را دست کم برای چند سال به تأخیر اندازد، ولی ایرادهای این روش بسیار است. ما چه در حال حاضر و چه در آینده نمیتوانیم با اطمینان از تمام محلهایی که ممکن است ایران در آنها حال ساخت سلاح هستهای باشد مطلع باشیم. پیداست که برای اطمینان از این مکانها میباید در خاک این کشور حضو نظامی داشته باشیم، ولی همانطور که بسیاری از صاحب نظران و پژوهشگران سیاسی اشاره کرده اند، ایران کشوری است که سه برابر عراق وسعت دارد. میتوان تقریباً مطمئن بود که در صورت حمله به ایران، این کشور از پیمان NPT خارج شده و بازرسان آژانس انرژی هستهای ناچار به ترک این کشور شوند. همچنین ممکن است ایران به کمک توان علمی موجود و توان مالی قابل توجهی که در اختیار دارد، فعالیت برای ساخت سلاح هستهای را به طور پنهانی انجام دهد و هر گونه تردیدی در ساخت سلاحهای هستهای را نیز فراموش کند. در این صورت باز هم در یک مقطع زمانی ناچار به حضور نظامی در خاک این کشور خواهیم شد. میتوان کاملاً مطمئن بود که در صورت حمله نظامی، ایران تلافی خواهد کرد، اگر چه چگونگی آن غیر قابل پیش بینی است، ولی دست کم میتوان گفت که ایران شروع به تشویق و تسلیح پارتیزانهای شیعه عراقی خواهد کرد. تا جنوب عراق نیز همانند مثلث سنی نشین مرکزی تبدیل به محل جنگ و مقاومت در برابر آمریکا شود. جلوگیری از این موضوع در طول مرز طولانی ایران و عراق باز هم نیاز به داشتن نیروی نظامی بیشتر در این محل خواهد داشت.
تصور دیگر کارهایی که ایران در خلیج فارس، افغانستان، فلسطین ، میدان نفتی خلیج فارس و دیگر جاها خواهد کرد، چندان دشوار نیست. ایران قادر به شکست ایالات متحده در یک رقابت نظامی نخواهد بود، ولی وسعت، ثروت نسبی، ظرفیت ایجاد نیروی نظامی در محل تماس با دیگر سازمانها و گروههای شیعه ، خط ساحلی طولانی در خلیج فارس و جمعیت زیاد و مهین پرست این کشور راههای تلافی جویانهای در اختیارش میگذارد که مهار آنها بدون حمله و اشغال نظامی ممکن نخواهد بود.
مردم ایران این روزها به طور قابل توجهی از آمریکا حمایت میکنند که بیشتر به دلیل واکنش منفی نسبت حکومت موجود و تبلغیات ضد آمریکایی آن است. به عقیده من این حمایت با فرو افتادن اولین بمب در خاک این کشور پایان خواهد یافت. لازم به یادآوری است، هنگامی هم که صدام حسین در 1980 به ایران حمله کرد، بر این تصور بود که رژیم مذهبی با اولین ضربه از بین خواهد رفت. در واقع ایران در آن زمان در هرج ومرج پس از انقلاب به سر میبرد و ارتش این کشور هنوز هم به سوی شاه تمایل داشت، بنابراین این تصور صدام چندان هم دور از واقعیت نبود، ولی مردم ایران در حمایت از رژیم مذهبی به مقاومت پرداختند، نا به خاطر این که این حکومت را دوست میداشتند، بلکه چون ابتدا خود را یک ایرانی و سپس یک انقلابی میدانستند. به اعتقاد من، صدام حسین در واقع با ساکت نمودن مخالفان، متحد نمودن ارتش وناچار ساختن رهبران مذهبی به منظم ساختن خود، باعث حفظ رژیم انقلابی ایران شد.
امکان این که حمله نظامی آمریکا به ایران مخالفتهای داخلی را خاموش کرده و بهانهای برای حکومت تندروی این کشور جهت از بین بردن هر گونه مقدمهای برای دموکراسی و حقوق بشر شود، جود دارد. علیرغم تلاشهای حکومت مذهبی ایران، اکنون در این کشور جنبش جامعه مدنی فعالی وجود دارد که احتمال دارد در زمان مناسب تأثیر خود را بر این کشور بگذارد، هر چند که این زمان دورتر از چیزی باشدکه مطلوب ماست. این جنبش و هر آنچه ممکن است آن را به دست تغییر رژیم حاکم ا زدرون راهنمایی کند، اولین قربانی حمله آمریکا به این کشور خواهد بود.
از شکیبایی شما متشکرم و منتظر پرسشها و نظرات شما هستم.