علی دهقان
هنوز هم میتوان خطی از این اقتصاد را در آرشیو فیلمهای قدیمی هالیود به تماشا نشست. پدرخواندگان اقتصادی با فرزندان شش لول بندشان بر ترک خودروهای بزرگ مشکی مینشستند و خیابانهای نیویورک را جارو میزدند.
این تصویری است از باجگیریهای اقتصادی که بیش از 50 سال پیش بخش بزرگی از اقتصاد یانکیها را تشکیل داده بود. جایی که دیگر آن تمام حوزههای اجتماعی وقتی چشم میگشودند نوعی از مافیاگری را میدیدند که با تکیه بر ابزارهای نظامی تا ابرو در اقتصادشان فرو رفته بود اقتصادی که درست در همان روزگار و چند صباحی از پایان داستان تلخ 1929، فریدمن در مورد آن گفت: «روزگاری دیگر، روزگاری که همین نزدیکیها آرمیده است. این اقتصاد با تکیه بر انسان راه خود را به سوی آزادی باز میکند؛ آنقدر که حتی همین پدرخواندگان مهاجر نیز تن به اقتصاد مردمی خواهند زد.»
شاید این نقطه قوت کشوری باشد که سالیان دراز حتی تابلوی امپریالیسم را برای بخش بزرگی از جهان حمل میکرد. اتفاقی که اگر تاریخ زیر و رو شود نمیتوان به بیهودگی آن حکم داد. یانکیها واقعاً، در بسیاری از لحظههای زمان دژخیمهای اقتصادی دیگر ساکنین زمین بودند. افرادی که هیچ گاه تاریخ فرصت نیافت تا ابر اقتصادی آنان را نیز ثبت کند. شاید اگر مدار جهان به گونهای چرخ میزد که منتقدین اقتصاد غربی نیز بالانشین منابع مالی جهان باشند امروز میشد لیست امپریالیسمهای جهانی را با شمارههای بیشتری پر کرد. به هر حال چیزهای بسیاری در این دنیای کوچک شده ورق خورده است. امپریالیسمهای قدیمی حالا پیشانی اقتصاد جهانی شدهاند آنقدر که همه میتازند تا مسافر کاروان اقتصادیای باشند که شکل بزرگی از آن را همین نیروها قلم زدهاند. این موضوع هر چقدر هم که تلخ باشد واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
به نظر میرسد باید برای پیر اقتصاد آزاد، میلتون فریدمن شمع روشن کرد او در در دهه 50 دید روزهای آینده را که مافیاییگری در دنیای بانکیها به مدنیتی بزرگ تبدیل شده است. هر چند که هنوز اسلحه و گلوله هستند در مدار بده بستانهای اقتصادی غرب اما دیگر دیده نمیشود که همین شش لول بندها در خیالی آسوده با لودر از روی تمام قوانین و ساز و کارهای اقتصاد مردمی عبور کنند. چیزی که به درست در دهه 70 (که طرفداران اقتصاد سرمایهداری جای خود را به حامیان انسان آزاد در یک قالب فکری جدید برای اقتصاد میدادند) کارشناسان بسیاری در مورد آن گفتند که این چرخش فقط محصول فراگیر شدن یک خواست بزرگ اجتماعی بود. خواستی برای دموکراسی و زدودن دیوار انحصار از تمام حوزههای اجتماعی و باز هم این همان تصویری بود که سوی دیگری از دنیا دانشجویان خشمگین فرانسوی در دهه 1960 در خیابانهای پاریس فریادش میکردند. حالا که تاریخ جهان را زیره ذرهبین میکشی میبینی با این که همچنان شفافیت همه وجود اقتصاد کشورهای نوین نیست ولی امروز که مدرنیسم اقتصادی واقعی ترین روزهای خود را حداقل از قرون وسطی به این سمت تجربه میکند تنها یک پدیده توانسته است این عکس برگردان بزرگ را به تصویر بکشد و آن هم فقط خواستی است که وقتی «کارل پوپر» فیلسوف معاصر- در سال 1980 به کالج سلطتنی به روز خواستهای مردمی برای حقیقی تر شدن ظرف دموکراسی اشک بر چشم نشاند.
با چنین نگاهی به روزهای غبار گرفته تاریخ شاید بتوان گفت که ایران امروز تجربه میکند نه آنچنان روزهای پیر شده ایالات متحده را ولی درست در عکسی پا فرو کرده است که نظامی گری جایی بزرگ در اقتصاد آن به خود اختصاص داده است. ما ساکنین سرزمین آریایی نیز میرویم تا پس از 8 سال اصلاح طلبی بدون فرجام دور تازهای از طردشدگی اندیشههای کهنه و فرسودگیهای اجتماعی را تجربه کنیم. دورانی که بدون شک میخواهد کوله بار اصلاحات را به دوش بگیرد و با چشمانی گشوده مسیر پرسنگلاخ توتالیتاریسم اقتصادی و سیاسی را پشت سر بگذارد آن هم در شرایطی که بانک جهانی میگوید تنها 20 درصد از ثروتمندان ایرانی، صاحبان سرمایههای اقتصاد آریای هستند و هنوز این اقتصاد نامتوازن میطپد قلبش از وجود بنیادی که 12 میلیارد دلار سرمایه در گردش دارد اما کوچکترین نقشی در صعود توسعه ایرانی ایفا نمیکند. این تنها گوشهای از ماجرای اقتصاد ایرانی است. اینجا در روزگاری نه چندان دور نیروهای امنیتی شدند رقیبان فعالان خصوصی اقتصاد و بسیاری از آنها را بردند تا مرز جنون و فناشدگی اقتصادی، آستانها خیمه زده اند و اگر آقازادهای از آنان جیبی گشاد بدوزد و پشت میز المکاسب بنشیند تنها او را به آرامی نوازش میکنند. رسانهای ملی 522 میلیارد ریال میبلعد اما ترازوی عدالت هیچ نمایی از آن را به تصویر نمیکشد و در نهایت نیز فرماندهی با ستارههای رنگی سودای ریاست بر کابینه را در سر میپروراند در حالی که هنوز وقتی رئیس ستاد مبارزه با قاچاق به راحتی قلب شهرهای بزرگ را نشانه میرود. باید پذیرفت که مافیایی گری، اقتصاد ایران را نمک گیر کرده است و حالا میرویم تا در قالب یک تیم دموکراسی خواهی به یاد آنان بیاوریم که اینجا همه را مردم مینامند.
مردمی که در عصر مردم مداری اقتصاد جهانی زندگی میکنند. عصر نهادهای اقتصادی و تشکلهای مدنی که پوست از تن توتالیتاریسم هاس اقتصادی و رادیکالیزمهای پوپولیسم گرا بیرون میکشد – البته این به معنای این نیست که حالا که جبههای تحت عنوان دموکراسی خواهی در استانه ورود به دستگاه اجرایی ایران ایستاده است خطری بزرگ بر شانه مافیای اقتصاد ایرانی چرخ میزند. به طور حتم این گونه نیست. این جماعت وقتی تنها 1000 میلیارد تومان پول وارد اقتصاد عرصه قاچاق کرده اند میتوان نتیجه گرفت که بیشترین سهم را در سرمایههای اقتصاد وطنی دارند. دموکراسی هیچ چیز را ویران نمیکند بلکه این خواست عمومی که میرود تا در کنار تاریخ دموکراسیخواهی جهان بر تخت تکیه زند تنها میخواهد که ساکنین ابتذال اقتصادی نیز گوش به فرمانهای مدنی دهند. درست عین روزگاری که شش لول بندهای اقتصاد بانکیها اسلحههای خود را غلاف کردند و همان طور که فریدمن گفته بود اقتصاد ایالات متحده با پیوستن آنان به قطار مدنیت اقتصادی، سلامی دوباره به مردم هدیه کرد. ما نیز میخواهیم تا دوباره زندگی را تجربه کنیم. یک زندگی جدید با اقتصادی که حتی سایه نشینان آن نیز در مقابل مردمی گرایی و عدالتی برای همه سر تعظیم فرود آوردند.
چنین هدفی حالا دیگر در نهایت خواست اصلاح طلبانی ایستاده است که راه رفته آنان به هر جا که نرسیده باشد درست در نقطهای ایستاده که حتی طرفداران زور مداری را مجبور به رعایت قواعد آن ساخته است. این نکته در تمام نقاط شهر دیده میشود هوای تازه و زندگی خوب اگر روزگاری فقط مخصوص شهروندان درجه اول بود حالا از سوی مبلغین طبقه بندی ساکنین ایران با صدای بلند (حتی در ظاهر هم که شده است) تبلیغ میشود. که یعنی پیروزی اصلاحات.
«دموکراسیخواهی جبهه شده» نیز چیزی نیست جز دویدن در همین مسیر؛ مسیری که از زاویه اقتصاد به طور حتم روزهای آخر زیست یقه گیران اقتصادی و ابتدای دورانی خواهد بود که دیگر مردم در آن منتظرین ایستگاه آخر محسوب نمیشوند. این رسم دموکراسی است. داستانی که باید دل را در آمدنش آذین بست.