دکتر عباس حاتمی
امروز سرمایههای انسانی 65 درصد ثروت یک کشور را تشکیل میدهند. چرا که نیروی انسانی دانشمحور و متخصص از قدرت خلاقیت و نوآوری بالایی برخوردار است و میتواند از مواد خام مثل نفت و معادن محصولات مدرن با کاربردهای مختلف تولید کند و با ایجاد اشتغال چرخهای اقتصادی و اجتماعی کشور را به حرکت در آورد.
یک شبکه نفت خام برای کشورهای صنعتی بیش از 2000 دلار ارزش افزوده دارد در حالی که کشورهای جهان سوم هر بشکه نفت را به قیمت 60 دلار میفروشند.
70 درصد آب شرب و آب کشاورزی در ایران به هدر میرود. اینها مثالهایی هستند که ارزش نیروی متخص را در مدیریت بهرهوری نشان میدهند. به این دلیل است که کشورهای توسعه یافته سعی میکنند که با صرف هزینههای سنگین متخصصان و نخبگان کشورهای جهان سوم را جذب کنند. در جمهوری اسلامی ایران هم اکنون بالغ بر 3 میلیون نفر بیکار، 10 میلیون نفر فقیر و بیش از 3 میلیون نفر معتاد وجود دارد که عمدهترین دلیل آن سوءمدیریت، فقدان متخصص و کمبود سرمایه است.
بنابراین وجود نیروهای متخصص برای ریشهکنی فقر و بیکاری ضروری است که باید برای تحقق آن هر اقدامی کمک گرفت. از طرف دیگر برخورداری از جوانان با استعداد و علاقمند به فراگیری از ویژگیهای ایرانیان است اما نگهداری این سرمایههای انسانی و استفاده بهینه از منابع عظیم مادی و انسانی هنر سیاستمداران است. مدیران ارشد نظام و تصمیم گیرندگان بایستی نگرش جدید به توسعه و نگهداری منابع انسانی داشته باشند و اجازه ندهند پدیده فرار مغزها جامعه را بیش از این فقیرتر و ضعیفتر کند.
ارزش افزوده سرمایه ایرانیان مقیم آمریکا در سال 2004 معادل 600 میلیارد دلار بوده است که برابر با 12 سال درآمد نفتی ایران (در وضعیت کنونی بازار) است. در واقع مردم ایران بجای آنکه از ارزش افزوده ناشی از کار و نبوغ متخصصان و نخبگان بهرهمند گردند، سالیانه میلیاردها تومان سرمایهگذاری انجام شده برای تربیت نیروی متخصص را از دست میدهند. پدران و مادران ایرانی برای تربیت این نیروها 2تا3 شیفت کار کردهاند و از لذت زندگی گذشتهاند تا برای مملکت نیرو تربیت کند که چرخهای اقتصادی و اجتماعی کشور را به حرکت در آورند و برای ملت رفاه اجتماعی و شغل ایجاد کنند. اما پدیده فرار مغزها و مهاجرت نخبگان این آرزوی پدر و مادرهای ایرانی را به یاد داده و آنان شاهد مهاجرت نخبگان به ممالک دیگر هستند.
فرار مغزها، ریشههای علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد. براساس آمارهای غیررسمی سالیانه بالای 200 هزار نفر از ایران مهاجرت میکنند که اکثر آنان را جوانان 30 تا 40 سال تشکیل میدهند که رای آموزش و تربیت آنها میلیاردها تومان سرمایهگذاری شده است. به این ترتیب بازده سرمایهگذاریهای کشور نصیب کشورهای مهاجرپذیر میشود. ایران متاسفانه در بین 150 کشور جهان در دو محور رتبه اول را کسب کرده است.
نخست از نظر مهاجرت تحصیل کردگان، اعضای هیات علمی دانشگاهها و افتخار آفرینان المپیادهای علمی و نویسندگان روشنفکر که در سالهای اخیر این نخبگان به راحتی جذب کشورهای اروپایی و آمریکایی شده اند و هم از لحاظ مهاجرپذیری که متاسفانه کسانی وارد ایران میشوند که از لحاظ شاخصهای اجتماعی و فرهنگی در سطح پایینی قرار دارند و برای مردم مشکلاتی را به وجود میآورند. از هر چهار ایرانی متخصص به طور متوسط یک نفر مهاجرت میکند.
تعداد ایرانیان دارای رتبه استادی در مجموع دانشگاههای علوم پزشکی و غیر پزشکی 1500 نفر است در حالی که رقم اساتید ایرانی در دانشگاههای آمریکا 1800نفر میباشد. آمار سال 83 نشان داده است که ایران با استعدادترین جوانان خاورمیانه را دارد که به طور تقریبی، سالانه 150 هزار نفر از تحصیل کردههای آن از کشور میگریزند.
بر اساس آمار و ارقام قریب به 4 میلیون نفر از ایرانیان به صورت مهاجر در 20 کشور دنیا که به ترتیب آمریکا، امارات متحده عربی، آلمان، انگلیس، فرانسه، سوئد، استرالیا، اتریش و... هستند سکونت دارند. طبق آخرین آماری که در اداره سرشماری آمریکا آمده است به طور تقریبی 46 درصد ایرانیان مقیم آمریکا دارای مدرک لیسانس و بالاتر و 32 درصد در ردههای بالای علمی و حرفهای و 22 درصد صاحبان شرکتهای تجاری، کارخانههای صنعتی، بیمارستان و ورزشگاه هستند.
براساس آمار سال 83 بیش از 80 درصد برگزیدگان المپیادهای علمی سالهای اخیر و اکثر رتبههای دو رقمی کنکور جذب دانشگاههای خارجی شدهاند یعنی آموزش و پرورش ایران با سرمایه ملت ایران برای کشورهای خارجی نخبه تربیت میکند.
مهمترین علل مهاجرت ایرانیان به خارج، مهیا بودن ابزار تحقیق و پژوهش، توسعه فنآوری، آزادیهای اجتماعی و درآمد بالاتر در کشورهای خارجی است در حالی که مشکلات فرهنگی، عدم جامعیت توسعه سیاسی، وجود فساد اداری، سوءمدیریت برخی از دستگاههای دولتی، فقدان توسعه اقتصادی لازم و نبود امنیت کافی مهمترین عوامل داخلی مهاجرت است.
یکی از عوامل مهم دیگر فرار مغزها عدم توجه به شان و منزلت متخصصان است. وقتی که متخصصان برای ورود به عرصههای سیاسی با موانع جدی مواجه هستند انگیزهای برای خدمت در کشور ندارند. نخبگان و شایستگان زیر بار برخی مدیران ناتوان انگیزهای برای کار ندارند. اصولا در سیستم اداری ایران کمتر به نظرات و تخصصهای نخبگان توجه میشود وقتی که متخصصان نسبت به عواقب سیاستهای اقتصادی هشدار میدهند متاسفانه دولتمردان آن را سیاسی تلقی کرده و بر متخصصان برچسب میزنند در این شرایط امید کمتری برای برنامهریزی توسعهای و بهبود وضعیت کشور وجود خواهد داشت.