محمدرحیم عیوضی
مطالعات امنیتی، به مرور زمان به سوی چند بعدی نگری امنیت سوق یافتهاند. تحولات ناشی از جهانی شدن و واقعه یازدهم سپتامبر نیز در یک شبکهای از حوادث را رایج ساخته است. از این رو، عموما بررسی "چالشهای امنیتی" در چارچوب این تحولات نظری، سازماندهی و ارائه میشوند. بر همین اساس، در مقاله پیش رو، چالشهای سیستم امنیتی آمریکا در منطقه خلیجفارس و به ویژه در عراق بررسی و تحلیل شده است. با سقوط رژیم عراق و استقرار اشغالگران، ترتیبات امنیتی منطقه دستخوش تحولات بنیادی و اساسی شده است که آثار جدی بر اتحادیه اروپا و روسیه بر جای خواهد گذاشت.
کشور عراق زمانی در حوزه نفوذ روسیه، آلمان و فرانسه قرار داشت، اما در نتیجه این اشغال تحت نفوذ کامل آمریکا قرار گرفت. حضور آمریکا در این کشور و نیز در خلیجفارس باعث شده است آمریکا ملاحظات امنیتی خاصی بر این منطقه حاکم نماید.
وضعیت جدید عراق سبب گردیده است آمریکا تدوین مدلی امنیتی را در خلیجفارس، در دستور کار خود قرار دهد. استمرار تحقق اهداف کلان آمریکا در منطقه خلیجفارس به استقرار دائمی نیروها آمریکایی منوط است و تدوین یک سیستم امنیتی جدید در منطقه را میطلبد. البته این اقدام دشواریهایی برای آمریکا در بر دارد و این کشور باید خطرهای بسیاری را متحمل شود، لذا کوشش در جهت استقرار یک سیستم امنیتی کارآمد و مداوم در منطقه، استراتژی تثبیت آمریکا در آینده میباشد. چالشهای عمدهای که در برابر سیستم امنیتی آمریکا در خلیجفارس وجود دارد، عبارت است از:
1- توجه به اصل موازنه قدرت در منطقه میان سه قدرت ایران، عراق و شورای همکاری خلیج فارس که نتیجه آن راضی بودن هر سه طیف قدرت است
2- استقرار نظامهای مردمی با زمامداری مطلوب که مبتنی بر نهادسازی، حاکمیت قانون و دموکراسی باشد.
3- سیستم امنیتی پس از جنگ عراق نباید تنها افراد امنیتی را در راس حکومت قرار دهد، بلکه باید فراتر از آن بیندیشید تا ریشههای نارضایتی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و افراطگرایی را از بین ببرد.
4- برای استقرار امنیت ادائم علاوه بر همکاری کشورهای منطقه باید همکاری دیگر قدرتهای جهان از جمله اروپا و روسیه جلب شود
5- جلوگیری از به وجود آمدن شکاف در میان آمریکا و برخی متحدان به واسطه یکجانبهگرایی فزاینده آمریکا در محیط داخلی عراق و عدم تعهد آمریکا به نقش و کارکرد موثر سازمان ملل و شورای امنیت و دگر نهادهای منطقهای و بینالمللی در بحران عراق
6- افزایش شبکههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکایی در عراق
7- نارضایتی تدریجی نیروها و بازیگران سیاسی داخل عراق از فرایند مداخله آمریکا در مباحث سیاسی داخلی این کشور
8- مشکلات پیش روی آمریکا در فرایند استخراج و فروش نفت
9-افزایش ناامنی در نتیجه نابودی تدریجی زیر ساختهای اقتصاد انرژی عراق به دلیل تداوم حضور نظامی آمریکا و مداخله فزاینده در روندهای سیاسی، اقتصادی، نظای و فرهنگی این کشور.
خلیجفارس و نظام بینالملل
منطقه خلیجفارس در گذشته یکی از محورهای استراتژیکی در جهان بوده و برتحولات نظام بینالملل تاثیرات جدی داشته است. در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی با ورود پرتغال و اسپانیا به خلیج فارس، به این منطقه به عنوان محرور تجارت با شرق مورد توجه ویژه استعمارگران قرار گرفت. کشف نفت موجب شد اهمیت ژئواکونومیکی این منطقه افزایش یابد. این دوران مصادف بود با دوره طولانی سیاستگذاری بریتانیا درمنطقه. لذا در طی دو قرن، بسیاری از تحولات سیاسی منطقه خلیجفارس بر تفکرات سیاستمداران انگلیسی مبتنی بود.
روسیه نیز با سابقه استعماری سعی داشت هر چه بیشتر در این منطقه نفوذ یابد و با توجه به نفوذ آمریکا و انگلستان در خلیجفارس تلاش نمود پایگاههایی را برای خود در این منطقه ایجاد کند. بحران نفتی سال 1973-1974 برای قدرتهای بزرگ این ضرورت را آشکار ساخت که آنها برای حفظ بقای خود نیازمند دستیابی به منابع نفتی منطقه خلیجفارس و کنترل آن هستند. در دهه 1960م از قدرت انگستان در منطقه کاسته شده بود. در نتیجه این کشور نیروهایش را از منطقه کانال سوئز خارج کرد و سپس با توافق شوروی عقبنشینی نمود.
همزمان شوروی به تثبیت موقعیت خود اقدام نمود و آمریکا در این وضعیت با تاکید بر دکترین نیکسون سعی کرد خلا ناشی از خروج نیروهای انگلستان در منطقه را پر کند. بر اساس دکترین نیکسون، ایران و عربستان به عنوان دو رکن اصلی ترتیبات امنیتی خاورمیانه مورد توجه آمریکا قرار داشت. دکترین نیکسون بر پایه سه اصل قرار داشت:
1- عمل کردن آمریکا به تعهدات خود که از پیمانها و توافقهای مختلف ناشی میشود.
2- پشتیبانی همه جانبه آمریکا از دولتهای متحد یا دولتهایی که بقای آنها برای انیت آمریکا یا منطقه موردنظر لازم است و از طرف یک قدرت هستهای تهدید شده باشد
3- کمکهای اقتصادی و نظامی آمریکا در صورت تقاضای دولتی که در معرض خطری به جز تهدید هستهای قرار گرفته باشد مشروط برآنکه دولت یاد شده مسئولیت اصل دفاع از خود را با استفاده از وسایل و امکاناتی که در اختیار دارد، اساسا عهدهدار گردد.
با پیدایش نقش استراتژیکی نفت و زنگ خطری که با تحریم نفتی اعراب در سال 1973 برای آمریکا به صدا درآمد، سرویس تحقیقاتی آمریکا به این نتیجه رسید که آمریکا توانایی نظامی برای تسلط بر مناطق نفتی و اداره موثر آنها را ندارد. این امر آشفتگیهای بسیاری برای آمریکا ایجاد کرد و ضرورت طرح استراتژی حضور مستقیم در منطقه را برای آمریکا فراهم نمود. پس از اشغال افغانستان از سوی شوروی، آمریکا خطر شوروی در منطقه خلیجفارس را احساس نمود و در استراتژی آینده آمریکا تحولات افغانستان نیز در دستور کار دولتمردان قرار گرفت.
تهدید دیگری که آمریکا در منطقه خلیجفارس با آن روبرو شد، بیرون راندن عراق از خاک ایران، از سوی ایرانیان بود. این مساله که ایران با تکیه بر تواناییهای مردمی خود توانست عراق را در هم ریزد و به صدور انقلاب اقدام کند، در واقع تهدیدی بود که آمریکا و حتی شوروی را به وحشت انداخت، لذا دو کور را واداشت کمکهای خود را به عراق افزایش دهند. با پایان یافتن جنگ تحمیلی در سال 1988م و پس از یک رامش نسبی در منطقه، اشغال کویت به دست عراق بار دیگر امنیت خلیجفارس را بر هم زد.
مساله جنگ عراق علیه کویت و تحولات ناشی از آن فرصتهای مناسبی را پیش روی آمریکا قرار داد تا اقدامات برنامهریزی شده خاورمیانهای خود را اجرا کند و به علاوه بهانههای حضورش در منطقه فراهم شود که برخی از آن ها به شرح ذیل است: 1 علاقهمندی به حضور فعالی و مستقیم نظامی در منطقه با امضای قراردادهای دفاعی با کشورهای منطقه خلیجفارس و استقرار پایگاههای نظامی دائمی 2؛ کنترل کامل بر ذخایر نفتی منطقه که شصت و پنج درصد از کل ذخایر انرژی جهان را دربرمیگیرد.
با توجه به اینکه منطقه خلیجفارس هفتاد درصد سوخت مورد نیاز ژاپن و بیش از پنجاه درصد سوخت اروپا را تامین میکند، بسیار برای واشنگتن اهمیت دارد. کنترل ذخایر نفتی منطقه خلیجفارس تسلط بر درآمدهای نفتی کشورهای صاحب نفت خلیجفارس و سوق دادن درآمدها به سوی ایجاد تقاضا برای اقتصاد آمریکا را سبب میشود3؛ افزایش فروش تسلیحات نظامی به منطقه، یعنی ایجاد فضایی تهدیدآمیز برای کشورهای منطقه و مجبور ساختن آنها به افزایش خریدهای نظامی 4؛ تدوین استراتژی میانمدت و بلندمدت برای حضور نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در منطقه خلیجفارس و راهبرد کنترل از راه دور و حمایت همهجانبه از حکومتهای همگرا با آمریکا.
البته تحقق اهداف کنونی آمریکا در منطقه خلیجفارس نیازمند تدوین استراتژیهایی امنیتی است که سیستمداران آمریکا را به اتخاذ ترتیبات امنیتی جدیدی وادار نماید.
اهداف امنیتی آمریکا در منطقه خلیجفارس
اهداف امنیتی آمریکا در خلیجفارس در سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی در چارچوب طرح استراتژیکی دولت بوش در خاورمیانه تعقیب گردیده است.
1- اهداف سیاسی آمریکا:
الف- یکی از اهداف سیاسی آمریکا در تحولات اخیر عراق ایجاد نوعی حاشیه امنیتی برای رژیم اسرائیل و انتقال بحران از متن سرزمینهای اشغالی به کشورهای خلیجفارس و منطقه عراق است. اشغال عراق باعث شده است دشمن منطقهای اسرائیل، یعنی عراق، سرکوب شود و کمکهای عراق به مخالفان این رژیم قطع گردد و به علاوه دست اسرائیل در اقدامات سرکوبگرانه علیه فلسطینیان بازتر شود و در عین حال موقعیت منطقهای اسرائیل هر چه بیشتر تقویت گردد؛
ب- حضور مشروع در منطقه خلیجفارس جهت ضمانتهای لازم در مورد مسائلی چون جلوگیری از دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی، ضررت همکاری دولتهای منطقه با آمریکا در زمینه مسائل مختلفی چون خلع سلاح، تروریسم، تشدید دایره فشار و مخاطره در ایران؛
ج- تاسیس حکومتهای لائیک و اسرائیل محور در کشورهای منطقه از جمله تلاش کنونی آمریکا در عراق و تلاش در جهت تشکیل حکومتی به مثابه متحد جدیدی برای آمریکا و تشدید مخاطرات ناشی از این دولتها بر ایران؛
د- سعی و تلاش برای کنترل اقدامات منطقهای کشورهای حوزه خلیجفارس.
منطقه خلیجفارس که از هشت کشور عمده ایران، عراق، عربستان، قطر، عمان، امارات، کویت و بحرین تشکیل شده است، ناسازگاریهایی پیش روی خود دارد که هدف آمریکا در تحولات ناشی از حضور در عراق و بالتبع در منطقه کنترل و هدایت این ناسازگاریها به سود خود است. ازجمله این ناسازگاریها به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
1- جهتگیریهای متفاوت در سیاست خارجی؛
2- منازعه قدرت در بین کشورهای منطقه که به صور مختلف سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی تبلور مییابد؛
3- اختلافات ارضی مرزی مانند مناقشات بین عربستان و دیگر شیخنشینها و نیز ایران و برخی از همسایگان خود (عراق، امارات). اصولا هدف آمریکا از اشغال عراق و حضور در آن کشور، در سطح سیاسی و در استراتژی کلانش آن است که با ایجاد متحدی جدید در منطقه به تشدید فشار بر بازیگران چالشگر و مخالف مانند ایران و. . . بپردازد.
2- اهداف نظامی آمریکا:
بحران عراق شاید حادثه مهمی در ترتیبات نظامی امنیتی آینده خلیجفارس تلقی گردد که با رفتار خودسرانه و یکجانبهنگرانه آمریکا در حمله به عراق و مخالفتهای کشورهای مهم اروپایی همراه بوده است. اهداف نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس عبارتاند از:
الف ـ گسترش توان نظامی این کشور و تقویت دکترین جدید نظامی آمریکا مبتنی بر حملات پیشگیرانه و استراتژی از دارندگی و مفهوم نظامی دفاع علیه تروریسم. از سویی تضعیف موقعیت ناتو ودر حاشیه قرار دادن نیروهای نظامی اروپایی در سرنوشت آینده خلیجفارس نیز در این سیاست تعقیب میشود؛
ب- تداوم و تثبیت حضور نظامی آمریکا در سطح منطقه خلیجفارس؛
ج- فراهم آوردن زمینههای مناسب برای مداخله یکجانبه در منطقه به منظور تحقق اهداف استراتژیک آمریکا؛
د- نهادینهسازی حضور نظامی نیروهای آمریکایی از طریق ایجاد نهادها و تاسیسات نظامی جدید شهری و منطقهای.
پس از اشغال عراق، آمریکا از طریق شرکتهای خصوصی نظامی، اداره بسیاری از امور را در عراق به عهده گرفت که عرصههایی رزمی که پیش از آن نظامیان عراق آن را اداره میکردند، در بر میگرفت. پی.ام.افها شرکتهایی هستند که از گروههای کماندویی تا تدارکات وسیع نظامی را در اختیار دارند. دولت آمریکا در دهه گذشته بیش از سه هزار قرار داد با پی.ام.افها امضا کرده است.
اکنون حدود بیست و پنج هزار نفر در چارچوب این شرکتها در عراق فعالیت میکنند و درآمد آنها حدود ده تا بیست میلیارد دلار برآورد میشود. این شرکتها سربازانی از همه ملتها را به کار میگیرند و حقوق آنها دو تا ده برابر یک سرباز معمولی است. آنها حتی از سربازان و ماموران قدیمی رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی نیز در عراق استفاده میکنند. این نظامیان قسمت اعظمی از فعالیتهای نظامی در عراق و نیز آموزش پلیس عراق، حفاظت از تاسیسات نفتی و... را برعهده دارند.
3 اهداف اقتصادی آمریکا:
یکی از ملاحظات امنیتی آمریکا در عراق که نگرانیهایی جدی به وجود آورده است، استراتژی اقتصادی آمریکا در راستای سقوط رژیم عراق و استقرار اشغالگری است. کشور آمریکا با داشتن جمعیتی حدود دویست و پنجاه میلیون نفر، یک سوم تولید ناخالص جهانی را دارا میباشد اما این کشور بزرگترین مصرفکننده نفت جهان است. همچنین بودجه عظیم نظامی آمریکا که حدود چهارصد میلیارد دلار تخمین زده شده تاکیدی است بر حساسیت آمریکا در حفظ نقش فرامنطقهای خود در ترتیبات امنیتی منطقه خلیجفارس.
از سویی در سالهای اخیر رکود بسیار اقتصاد آمریکا، خصوصا پس از حوادث یازدهم سپتامبر 2001، این کشور را به اجرای نقش فرامنطقهای خود واداشت، لذا یکی از اهداف عمده اشغال عراق کنترل و دستیابی به منافع نفتی عراق و تثبیت هرچه بیشتر دلار در دنیای تجاری است. آمریکا نمیخواهد یورو به جای دلار قرار گیرد به خصوص در زمینه معاملات نفتی، زیرا این وضعیت جریان سوبسیدی راکه سالها آمریکا از طریق معاملات نفتی با دلار به دست میآورد، در معرض تهدید قرار میدهد. اشغال عراق در پی سیاست یکجانبهنگری آمریکا اطمینانبخش سرمایهگذاران آمریکایی است که سیاستهای اقتصادی منطقه کمربند امنیتی برای حفظ منافع آنها محسوب میشود.
بر این اساس عدهای معتقدند آمریکا برای رضایت سرمایهگذاران خود سعی میکند قیمت نفت از میزان معینی پایینتر نیاید. این عملکرد ناکارآمدی اوپک و چالش سهم چهل درصدی تامین نفت جهانی توسط اوپک را موجب میشود. از سویی مساله بازسازی عراق بازاری صد و پنجاه میلیارد دلاری برای آمریکا محسوب میشود، چرا که آمریکا با توجه به عملکرد یکجانبه خود حق طبیعی خویش میداند که نقش اساسی را شرکتهای آمریکایی در عراق بر عهده گیرند.
در سطح اقتصادی اهداف کلان آمریکا در حمله به عراق و اشغال آن و تاکید بر استراتژی استمرار اشغال که پایههای امنیت اقتصادی آمریکا را تضمین مینماید، به شرح ذیل است: الف تلاش برای ایجاد بازارهای تجاری منطقهای حول مدار اسرائیل و با مشارکت فعال آمریکا، اسرائیل، عراق و برخی متحدان منطقهای آنها. باید توجه کرد که منافع اقتصادی آمریکا امروزه در جهان با منافع اقتصادی اسرائیل همسویی عمیق دارد. این ضرورت در دهه 1980 و در جهت همکاریهای بیشتر اقتصادی به منظور تقویت بنیه اقتصادی دو کشور به تاسیس پیمانها و قراردادهای اقتصادی مختلفی منجر شد.
محیط امنیتی اسرائیل تغییرات ساختاری مفهومی اساسی را پشت سر گذاشته که مهمترین آن ملاحظات اقتصادی در سطح کلان است که رابطهای مستقیم با تحدید قدرت کشورهای عربی دارد. از سویی با توسعه اقتصادی و افزایش جمعیت نیاز و وابستگی اسرائیل به انرژی، بازارهای مصنوعی، سرمایههای خارجی و نیروی کار ارزان قیمت توسعه یافته است و این تهدید اقتصادی محیط امنیتی اسرائیل را متاثر میسازد بحران حوزه امنیت اقتصادی این رژیم را تشدید میکند. بنابراین آمریکا یکی از اهداف اقتصادی در اشغال عراق را تضمین امینت درازمدت اقتصادی برای خود و اسرائیل میداند.
طبعا نتایج حضور قدرتمند آمریکا در اشغال عراق بیش از هر زمانی میتواند آسیبپذیری اسرائیل در حوزه امنیت اقتصادی را از بین ببرد. لذا کنترل آمریکا بر نفت عراق، قیمت جهانی نفت و سلطه نظامی و اقتصادی اسرائیل بر منطقه از طریق تغییر رژیم کشورهای منطقه تضمین خواهد شد. همچنان که پس از سقوط صدام در نخستین قدم بحث از بازگشایی محور خط لوله نفت کرکوک بندر حیفا مطرح شده است؛ ب تسهیل زمینههای حضور موثر شرکتهای چند ملیتی آمریکایی و انگلیسی در عراق و به ویژه در زیرساختهای موثر اقتصادی آن؛
ج فراهمسازی زمینههای اولیه برای دستیابی به بازار مناسب و گسترده عراق از طریق صدور کالاهای آمریکایی به عراق؛ در تلاش برای در دست گرفتن نبض اقتصادی انرژی عراق و کنترل آن در نظام اقتصاد منطقهای و بینالمللی. مطابق اخبار رسمی، در آمد حاصل از فروش نفت عراق به حساب خزانهداری کل آمریکا در نیویورک واریز میشود که تاکنون به حدود هفده میلیارد دلار بالغ شده است.
پل برمر در طی حکومت بلامنازع خود در عراق با صدور چند بخشنامه نظام اقتصادی عراق را به نحوی تغییر داد که سرمایهگذاران خارجی برای استقرار در این کشور نه به اجازهنامه قبلی نیاز دارند و نه به شرکای محلی و نه ملزم به سرمایهگذاری مجدد سودشان هستند. به طوری که برخی شرکتهای آمریکایی به این مساله اعتراض کردهاند که چرا در اصلاحات اقتصادی عراق، نفت ثروت ملی قلمداد شده است. لذا امروزه در سطح اقتصادی، عراق برای شرکتهای غربی به سرزمین طلایی تبدیل شده است.
ترتیبات امنیتی آمریکا و آثار آن بر امنیت خلیجفارس
امنیت خلیجفارس قطعا مانند گذشته نیست و با وضعیت جدیدی مواجه است. امروزه امنیت خلیجفارس به حاکمیت قدرت برتر یا رقابتهای منطقهای بستگی ندارد. سیستم امنیتی باید در برابر جامعه جهانی و نیروهای بینالمللی توانمند باشد. سیستم مطوب امنیتی باید مشکلات منطقهای کنونی را حل و فصل کند و با رویکرد یکجانبهگرا استمرار نیابد. چرا که متغیرهای متعددی در منطقه وجود دارند که تجزیه و تحلیل تحولات منتج از این متغیرها با هدف رویکرد امنیتی افراطی دست یافتنی نیست.
سیستم امنیتی باید با تغییرات سیاسی عمیق در منطقه از جمله حل منازعات و اختلافات ارضی، عدم اطمینان از وضعیت اقتصادی منطقه به دلیل مساله نفت و فروش آن و اشاعه سلاحهای هستهای به دنبال ایجاد و گسترش سیستم امنیتی متمایل به غرب و با ثبات در خلیجفارس و... همراه باشد. تصور اینکه اگر توان نظامی آمریکا افزایش یابد، سیستم ترتیبات امنیتی این کشور در منطقه خلیجفارس تحقق خواهد یافت، کمتر دست یافتنی است. توسط به تواناییهای نظامی آمریکا، حضور آمریکا در صحنهای سیاسی اقتصادی خلیجفارس در امکانپذیر مینماید، اما نظم را برقرار نمیسازد و منافع دولت آمریکا و نیز دیگر دولتها را فراهم نمیکند و حتی منافع سایر دول را به مخاطره میاندازد.
آنچه تاکنون از تجربه تحولات عراق مشهود میباشد، این است که آمریکا برای برقراری سیستم امنیتی خلیجفارس باید برخی مسئولیتهای خلیجفارس را به اروپا واگذار کند و این امر میسر نخواهد بود مگر اینکه آمریکا به نحوی در مساله امنیتی خلیجفارس و خاورمیانه ضمانتهای کافی را به این دول بدهد. همان گونه که در طی بحران عراق شاهد بودیم، گرایشهای اروپاگاهی با آمریکا متضاد بوده است. لذا آمریکا ناجار است حجم عظیمی از مسائل مربوط به خلیجفارس و خطرهای مربوط به امنیت این منطقه را با اروپا تقسیم کند.
اروپا منافع استراتژیکی مهمی در خلیجفارس دارد و در برخی مواقع بیشتر از آمریکا به منابع انرژی آن وابسته است. در عرصه عمل نیز مشاهده شده که آمریکا پس از اشغال عراق از اقدامات اروپا برای پاکسازی عراق، بازسازی زیرساختهای آن، اجرای اصلاحات در آن کشور و... استقبال کرده است. اروپا زیربنای یک سیستم امنیتی در منطقه خلیجفارس را به گونهای به تصویر کشیده است که با سیستم امنیتی یکجانبهنگرانه آمریکا در تضاد است. امروز، آمریکا دریافته که باری استقرار امنیت دائم علاوه بر همکاری کشورهای منطقه خلیجفارس، همکاری دیگر قدرتهای جهان، از جمله اتحادیه اروپا و روسیه، نیز مهم است.
سیاست یکجانبهنگرانه اقتصادی امنیتی آمریکا که در قبل و دوران شروع اشغال عراق اعمال شد، عملا با ناکامی مواجه شده است. هر گونه اهتمام آمریکا، به تشدید فشار بر اروپا، چین و دیگر رقبای جهانی در محیطهای منطقهای خلیجفارس، نقش برتر در اقتصاد انرژی عراق و ساختارهای اقتصادی مهم منطقه از جمله ساختار اوپک و اتخاذ سیستم ترتیبات امنیتی بر این پایه، بحرانهای منطقهای را تشدید خواهد کرد و مشکلات جدی فراوانی پیشروی آمریکا قرار خواهد داد و موجب قطببندیهای جدیدی در خلیجفارس خواهد شد.
تشدید اختلافات میان آمریکا و برخی از متحدان آنها در مورد تداوم حضور نظامی در عراق و به تبع خرج برخی از نیروهای نظامی خارجی از آن کشور مانند خروج نیروهای نظامی اسپانیا، فیلیپین از این مقوله میباشد. بنابراین تحولات کنونی عراق نشان میدهد که هرگونه سیستم یکجانبهگرایی امنیتی آمریکا در عراق، تداوم مداخله آمریکا در مسائل عراق و نیز کشورهای خلیجفارس را تهدید مینماید و آتش جنگ و بحران را در منطقه شعلهورتر خواهد نمود. امروز شاهد افزایش حجم نارضایتی عمومی از حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در کشور عراق هستیم و از سویی ضریب پرخاشگری عمومی به آمریکا به دلیل تحقق نیافتن سیاستهای اعلامی این کشور در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی افزایش یاته است.
مزید بر این امر تشدید آسیبهای روانی مردم عراق به دلیل تداوم بحران اقتصادی، تورم، بیکاری... و کاهش ضریب امید به بهبود وضعیت آنها است. امروز به دلیل تداوم خشونت و ناامنی، مکانیسمهای اقتصادی در عراق کارکرد مناسب و مطلوبی ندارد و به دلیل وضعیت بیثبات، بوروکراسی اقتصادی و نهادهای مالی پولی، نوعی آنارشیسم در ساختار اقتصادی عراق به وجود آمده است.
تشدید بحران موجب شده است سرمایهها خارجی بسیاری وارد این کشور شود، علاوه بر این بیکاری، تورم و رکود اقتصادی به شکل گستردهای افزایش یافته است. این مساله، اوضاع سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار داده که از آن جمله نارضایتی تدریجی نیروها و بازیگران سیاسی داخل عراق به لحاظ فرایند مداخلهگرانه آمریکا در مسائل داخلی این کشور است. به علاوه افزایش حجم انتقاد به آمریکا بر کیفیت و کمیت توزیع قدرت در عراق تاثیر گذارده است. وضعیت کنونی عراق و تداوم تنشها و ناآرامیها در این کشور باعث شده بحران سایر مناطق خلیج فارس را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
به طوری که برخوردها و مواجهات از حالت نرمافزاری به سختافزاری نظامی گرایش دارد و افزایش شبکههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و ایجاد پایگاههای جدید و آرایش نیروهای خارجی امنیت منطقه را به مخاطره انداخته و موجب شده است ضریب امنیتی منطقه خلیجفارس کاهش یابد. بنابراین دوره حاضر استراتژی آمریکا در عراق که براساس ترتیبات جدید امنیتی این کشور در عراق تدوین گردیده، باعث شده است نوعی آنارشیسم و هرج و مرج طلبی فزاینده در بافت داخلی عراق به وجود آید.
آنچه بر تشدید بحران تاثیر میگذارد، سیاستهای اتحادیه اروپا، روسیه و چین میباشد؛ یعنی بازیگرانی که رقیب آمریکا در هزاره سوم به شمار میآیند. طبعا این کشورها، با لحاظ نمودن حجم بالایی از اقتصاد بینالمللی و نیز سیاست بینالمللی، در صددند از نقش موثرتری در خلیجفارس و در قرن بیست و یکم برخوردار شوند و به سوی نظامی چند مرکزیتی یا چند یا چند قطبی حرکت کنند. بنابراین آمریکا در جهت هر گونه طرح امنیتی احتمالی خویش باید بر محورهای پیش روی خود در عرصههای داخلی، منطقهای و بینالمللی توجه نماید و این محور را در سیستم امنیتی خاورمیانه لحاظ کند. در این قسمت به اختصار برخی مشکلات آمریکا در سطوح داخلی عراق، منطقهای و بینالمللی را برخواهیم شمرد.
مشکلات آمریکا در سطح داخلی عراق
مشکلات اقتصادی، چون بیکاری، ویرانی تاسیسات زیربنایی، تورم و... درآمد ناشی از نفت و آینده بازار نفت در صورت افزایش تولید؛ دیدگاه مرجعیت درباره تصمیمسازیهای موجود در عراق و نیز دولت موقت انتقالی و تحولات جاری آینده؛ روند بازسازی عراق و کمکهای جهانی؛ وضعیت حقوق بشر و نقض حقوق عراقیها.
مشکلات آمریکا در سطح منطقهای
موضع کشورهای عرب درباره تحولات منطقهای خلیجفارس و عراق؛ موضع کشورهای ایران و ترکیه درباره تحولات عراق؛ آینده روابط دو کشور ایران و عراق با توجه به خطوط مرزی دو کشور و غرامت جنگی.
مشکلات آمریکا در سطح بینالمللی
دیدگاه کشورهای قدرتمند در قبال آمریکا؛ سازمان کنفرانس اسلامی و روابط آن با عراق؛ جایگاه سازمان ملل و سایر سازمانهای بینالمللی در عراق؛ میزان توفیقات نیروهای اشغالگر در تامین امنیت مردم عراق.
نتیجه
با سقوط رژیم عراق و استقرار اشغالگران، آمریکا، در جهت تعیین خطوط جدید امنیتی استراتژی خود در خلیجفارس را تدوین کرد که تاکنون ملاحظه شده است این اقدام، منطقه را با تحولاتی بنیادی و اساسی مواجه ساخته است. این اقدام به گونهای موقعیت جغرافیایی سیاسی منطقه، کشورهای اروپایی و منطقهای خلیجفارس را تحت تاثیر قرار داده که نگرانیهای جدی را به وجود آورده است. در این مقاله ضمن بررسی آثار و نتایج ناشی ازاین استراتژی امنیتی به خطرهایی اشاره شده است که ترتیبات امنیتی مورد نظر آمریکا را تهدید میکند.
ترتیبات امنیتی آمریکا نه تنها مناسبات منطقهای کشورهای خلیجفارس را متزلزل نموده ایجاد کرده، بلکه به مناسبات بینالمللی نیز آسیب وارد کرده و تحقق صلح را در منطقه با مشکلات جدی مواجه ساخته است. به طوری که عملکرد یکجانبهنگرانه آمریکا در عراق و کمر بند امنیتی ایجاد شده از سوی این کشور عکسالعمل منفی بازیگران جهانی دیگر را به دنبال داشته است.
اگر روند عملکرد آمریکا در عراق از اشغال تاکنون بررسی شود، مشاهده خواهد شد در زمان اشغال عراق آمریکا با هرگونه مراجعه به سازمان ملل متحد مخالف بود و با اطمینان از ادامه اشغال عراق و اداره امور این کشور خبر میداد، اما به تدریج در مواجه با مشکلات عدیدهای که زمامداران آمریکا پیشبینی نمیکردند، از ناتو و سایر دول اروپایی تقاضای کمک کرد و از قطعنامههای سازمان ملل استقبال نمود تا از وضعیت ناامنی موجود نجات یابد و مشکلات داخلی عراق را متوجه دولت انتقالی کند. از این زمان سیستم امنیتی آمریکا در عراق حکومت داخلی تحت کنترل خود را بهترین گزینه برای تعقیب اهداف خود میدانست.
در صورت ناتوانی دولت انتقالی و پیشبینی تشدید بحران در عراق قطعا آمریکا به اتفاق دول اروپایی و روسیه پیشبینی خواهد کرد، جنگ داخلی عراق و ناامنیهای حاصله از آن منافع اقتصادی و امنیتی آنها را به خطر خواهد انداخت. لذا برای جلوگیری از این وضعیت باید دست به کار شد و به استقرار دیکتاتور جدیدی در عراق همت گماشت و تحقق چنین امری در آتیه گزینهای است که امنیت آمریکا را در خلیجفارس در این وضعیت تعیین مینماید و آمریکا را با خروج از بحران عراق نجات خواهد داد. البته اگر به کارنامه پیشین آمریکا رجوع نماییم، خواهیم دید که آمریکا در این امر تجربه دارد.
کارنامه این کشور در دوران جنگ سرد از استقرار رژیمهایی که به ایجاد ثبات و امنیت در کشورهایشان قادر بودند، حکایت میکند؛ حتی با فدا کردن ارزشهایی چون حقوق بشر، دموکراسی و... بنابراین باید اذعان داشت:
1- روند ترتیبات امنیتی آمریکا در اشغال عراق و خلیجفارس با ناکامی آمریکا همراه خواهد بود و بر اساس ملاحظات هزینه و فایده برای دولتمردان آمریکایی موقعیت این کشور را در عراق به مخاطره میاندازد؛
2- عکسالعمل جدی اتحادیه اروپا و دول قدرتمند منطقه در پی خواهد داشت که روند شکلگیری قدرتهای آتیه جهان به سمت ائتلاف قدرتهای بزرگ را در مقابل آمریکا تشدید میکند؛
3- باعث میشود اقدامات نظامی در منطقه تشدید شود و نیز مخاصمات و منازعات منطقهای بین دولتها را خواهد افزود. این امر موقعیت اقتصادی سیاسی کشورهای جهان ذینفع در منافع خاورمیانهای را به مخاطره میاندازد؛
4- اروپا در تعیین سیستم امنیتی آینده خلیجفارس جایگاه بسیار مهمی دارد. از سویی اروپا منافع استراتژیکی مهمی در خلیجفارس دارد و بیشتر از آمریکا به منابع انرژی این منطقه وابسته است. اگر آمریکا بخواهد در ترتیبات امنیتی خلیجفارس با اروپا همکاری نماید، اهمیت اروپا در تحولات خلیجفارس مضاعف میشود. در این مورد اگر اروپا تواناییهای خود را افزایش دهد و حجم وسیعی از مسئولیتهای کنونی را به خود واگذار کند، جایگاه مستحکمتر و ایمنتری خواهد داشت و با توجه به اینکه اروپا گاهی در مساله خلیجفارس با گرایشهای آمریکایی شدیدا در تضاد بوده است، قطعا یکجانبهگرایی آمریکا در ترتیبات امنیتی خلیج فارس موجب شکاف اروپا با آمریکا خواهد شد.
اروپا معتقد است که گسترش زمامداری و ایجاد یکپارچگی اقتصادی در خلیجفارس امکانپذیر است و میتواند زیربنای ترتیبات امنیتی جدیدی باشد.