نویسنده: محمد منصورنژاد
براى ورود به مباحث سیاسى و مسایل جامعهشناسى سیاسى، نمىتوان از موضوع جریانات سیاسى، خصوصاً در قرن اخیر غفلت نمود، زیرا بخشى از منازعات سیاسى، بلکه عمده بازىهاى سیاسى توسط جریانهاى سیاسى صورت مىپذیرد. آنچه که در ادبیات سیاسى ایران به شدت مغفول مانده است، ارایه الگویى براى شناخت جریانات سیاسى است. منابع موجود نگاهى توصیفى به پیدایش و فعالیتهاى جریانات سیاسى داشتهاند، بدون اینکه در یک قالب بندى منطقى و عملى به ارزیابى و اندازهگیرى آن تشکلها بپردازند و تنها در برخى منابع به برخى از متغیرهاى مرب وط به تشکلها پرداخته شده است. نوشتار حاضر نه تنها براى جریانشناسى متغیرهاى مهم و ضرورى را بر مىشمارد:
(از پیدایش و عوامل موثر بر شکلگیرى گروه گرفته، تا منابع قدرت و مشروعیت گروه و...) بلکه براى هریک از متغیرها شاخصههایى را بر مىشمارد که براساس آنها به صورت مقایسهاى مىتوان هر گروه و حزب سیاسى را بدقت ارزیابى نمود. این الگو کمک مىکند تا در شناخت جریانهاى سیاسى تا حد بالایى از دخالت نگرشها و ارزشهاى تحلیلگر جلوگیرى شود.
جریانشناسى و شناخت گروههاى سیاسى و اجتماعى در ایران، نیاز به تأمل اساسى دارد، زیرا برخلاف ظهور تشکلهاى سیاسى و مدنى در دو قرن اخیر، در قبل و بعد از انقلاب اسلامى، کمتر با گروههاى ثابت و ماندگار، فراگیر و مؤثر بر مردم و دولت مواجهیم و عمدتاً تشکل هاى سیاسى و غیر سیاسى ناموفق بودهاند. بررسى علت عدم توفیق احزاب در ایران، نیاز به پیش شرطهاى اساسى دارد و آن شناخت دقیق ابعاد و زوایاى گروههاست. اگر در «مقام توصیف»، شناخت درستى از جریانها و جناحها و تشکلها نداشته باشیم، چگونه مىتوانیم در «مقام تعلیل»، توفیق و عدم توفیق آنها را تبیین کنیم؟ این نوشتار با هدف ارایه الگویى براى معرفى تشکلها، نوشته شده است.
در زمینه معرفى گروهها، آثارى خصوصاً در سالهاى اخیر به نگارش در آمده است، اما تا آنجا که نگارنده از منابع و ادبیات بحث اطلاع دارد، هیچ یک از منابع موجود با متغیرهاى جامع و شاخصههاى از قبل تعریف شده و دقیقى به سراغ شناخت گروهها نرفتهاند (در قلیلى از منابع که متغیرها و شاخصهها آمدهاند، اولاً متغیرها محدودند و ثانیاً شاخصهها غیر دقیقاند) و از این رو هم در معرفى زوایاى مختلف گروهها موفق نبودهاند و هم از حب و بغضها در داورى مصون نماندهاند و بر اساس این دادهها نیز مقایسه گروهها با یکدیگر، به درستى امکانپذیر نیست. حال آن که در این پژوهش، اولاً، متغیرهاى شانزده گانهاى پیشنهاد گردیده که عمده ابعاد سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، مدیری تى و... را شامل است؛ ثانیاً، براى هریک از متغیرها، پنج شاخصه قابل اندازهگیرى پیشنهاد گردیده (در مجموع نزدیک به هشتاد شاخصه)، که با آنها مىتوان به دقت قابلیتها، دیدگاهها، تعاملها، تعارضها، سوابق و... گروهها را اندازهگیرى نمود. الگوى حاضر این قابلی ت را دارد که براساس آن بتوان ارزیابى دقیق از همه گروههاى ایرانى فعال در داخل و خارج از کشور داشت.
در این نوشتار تلاش بر آن بوده است که از هر متغیر چند نکته با عنوان شاخصه سنجش گروهها معرفى گردند. مجموعه متغیرهاى این نوشتار براى شناخت گروهها عبارتند از: 1) پیشینه سیاسى گروه از تأسیس تاکنون؛ 2) عوامل برون منطقى مؤثر بر شکلگیرى گروه (شرایط سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى)؛ 3) ساختار تشکیلاتى گروه؛ 4) روش مبارزه براى کسب قدرت؛ 5) شکل و الگوى حکومت مطلوب؛ 6) نگاه به رابطه دین و سیاست؛ 7) موضعگیرى گرو ه در مورد سیاست خارجى؛ 8) میزان تأثیر گروه بر ساختارهاى اساسى قدرت (قواى سه گانه و...)؛ 9) خاستگاه و ریشههاى قدرت و مشروعیت گروه؛ 10) خاستگاه طبقاتى یا شؤوناتى گروه؛ 11) سطح و تعریف از خود و ناخود (قومى، نژادى، ملى، دینى و انسانى)؛ 12) تشکلهاى همسو و م عارض با گروه؛ 13) دیدگاه گروه درباره توسعه فرهنگى (درباره تکثر فرهنگى و قرائت پذیرى از دین و رابطه فرهنگ و دولت)؛ 14) دیدگاه گروه درباره توسعه سیاسى؛ 15) دیدگاه گروه درباره توسعه اقتصادى؛ 16) تطبیق دیدگاههاى نظرى و مرامنامه و اساسنامه با عملکرد گروه.2متغیرهاى فوق با وجود محاسن فراوان براى اندازهگیرى وضعیت گروهها در گذشته و حال و امکان مقایسه جریانهاى سیاسى با یکدیگر، حداقل از دو نقص عمده مصون نیستند: اول آن که بسیارى از جریانات ممکن است در قبال برخى از این متغیرها، دادههاى لازم در بعد نظرى یا ع ملى را از خود بروز ندهند، که دلیل آن یا فقر استراتژى گروه در آن ابعاد است و یا این که بنا بر کتمان فعالیتها و دیدگاههاى گروه براى دیگران است. در این بعد، اگر گروههاى مورد بحث، از جریانات زنده و فعال باشند، پژوهشگر با تلاش و ارتباطات جدى، حداقل مىتوان د بخشى از این نقیصه را جبران کند.
دوم آن که ممکن است دیدگاههاى نظرى و آنچه در مرامنامهها و اساسنامهها منعکس مىگردد، با آنچه آن گروه در عمل از خود نشان مىدهد، تطبیق نکند و حتى معارض باشد. در این صورت، تشخیص مواضع اصلى گروه با این شاخصهها به آسانى میسر نیست و به نظر مىرسد تطبیق دیدگاه تئوریک با عملکرد گروه، نیاز به بررسى جدىتر دارد و پژوهشگر باید بر اساس مجموعه عملکرد به ناگفتههاى گروه برسد.
مفاهیم
1. جناح بندى سیاسى
از اصطلاح جناح بندى در سه مفهوم استفاده شده است: اول، به مفهوم گروه بندى داخل یک حزب سیاسى؛ دوم، به مفهوم گروه بندى در جنگ داخلى؛ سوم، به مفهوم رقابت در داخل یک نظام حکومتى. جناح بندى در معناى سوم، حلقه یا مرحلهاى تاریخى میان دو حلقه دیگر است: حلقه اول، حلقه محفل گرایى سیاسى؛ حلقه دوم، حلقه جناح بندى؛ حلقه سوم، حلقه حزب است. حلقه محفل گرایى یک درجه از حلقه جناح بندى سادهتر، و حلقه حزب، یک درجه از حلقه جناح بندى پیچیدهتر است. مرحله جناح بندى مىتواند نطفه مرحله حزب باشد. در عین حال، جناح ماهیت رسم ى و حقوقى نداشته و نمىتوان آن را به آسانى مشخص و معرفى کرد، ولى جناح سیاسى سازمانى متمرکز دارد.3
2. حزب سیاسى
احزاب سیاسى(political party) گروههایى به رسمیت شناخته شده و نیروهایى کارآ، هم در تعیین جهت و مجرایى براى بیان تعهد سیاسى شهروندان و هم در تسخیر قدرت یا مشارکت در اعمال آن، به حساب مىآیند. براى احزاب جدید، چهار صفت و شرط زیر برشمرده شده است: اول، دا شتن یک سازمان دایمى که دوام آن بسته به حیات رهبران فعلى آن نباشد (دار و دسته قدرت طلب نباشند)؛ دوم، سازمانى که در سطح ملى فعالیت داشته باشد (گروه پارلمانى نباشند)؛ سوم، قصد آگاهانه رهبران ملى و محلى سازمان، به دست گرفتن قدرت باشد و نه نفوذ بر قدرت (گروه ذى نفوذ نباشند)؛ چهارم، در پى کسب حمایت عمومى از طریق انتخابات یا هر شیوه دیگر باشد (کلوپ سیاسى نباشند).
در این که رابطه نزدیکى بین توسعه و دموکراسى، گسترش حق رأى و پیدایش احزاب وجود دارد، شکى نیست؛ ولى این که وجود احزاب تا چه حد موافق نظام دموکراسى ا ست و احزاب، خود تا چه حد دموکراتیکاند، جاى بحث دارد. برخى حزب را چیزى جز یک ماشین در دست رهبر حزب نمىدیدند (مثل ماکس وبر)، و برخى حتى معتقد شدند در داخل پر ادعاترین احزاب دموکراتیک، دموکراسى کلامى بىمحتواست (مثل رابرت میخلز).
همچنین بین نوع جامعه ب ا نظام سیاسى و احزاب فعال در آنها، رابطه معنادارى دیده مىشود. جامعه باز، گرایش به نظامهاى سیاسى پلورالیستى (کثرتگرا) دارد، که نظام حزبى در این گونه جوامع نظام حزبى رقابتى است؛ اما جامعه بسته به نظام توتالیتر منجر شده و محصول آن، نظام حزبى غیر رقابتى - مثلاً تک حزبى - است.4
3. گروه ذى نفوذ
گروههایى که هدف مستقیم آنها برخلاف احزاب سیاسى، اولاً، فتح قدرت و یا مشارکت در اجراى آن نیست، بلکه نفوذ بر زمامداران و فشار بر آنهاست (لذا به گروه ذى نفوذ، گروه فشار نیز مىگویند)؛ ثانیاً، گروههاى ذى نفوذ برخلاف احزاب، براى دفاع از منافع خاص عمل مى کنند. وابستگى به آنان، به عنوان کارگر، معلم، ورزشکار، جوان، زن و... صورت مىپذیرد، نه به عنوان شهروند؛ ثالثاً، هدف انحصارى برخى گروههاى ذى نفوذ، تأثیر بر قدرت است و برخى دیگر تشکیلاتىاند که نفوذ آنها بر قدرت، به گونه فرعى، ثانوى و موردى است. به گروه هاى اخیر، «گروههاى نسبى» نیز گفته شده که گاه در مقابل گروههاى «کاملاً ذى نفوذ» بازشناسى مىشوند؛ رابعاً، به سازمانهایى که نوعى نفوذ سیاسى اعمال مىکنند، بىآن که به معناى اخص کلمه، «گروه» باشند (مثلاً روزنامهها، سازمانهاى خبرى و لابىها)،5 «گروهواره هاى ذى نفوذ» گفته مىشود؛ خامساً، بسیارى از گروههاى ذى نفوذ، کم و بیش به احزاب سیاسى وابستهاند و مسأله روابط ساختى بین گروههاى ذى نفوذ و احزاب، امرى اساسى است. البته در مقابل، بسیارى از گروههاى ذى نفوذ نیز با احزاب سیاسى ارتباطى ندارند و یا برخى دیگ ر ارتباطات اتفاقى (مثلاً در انتخابات و...) دارند؛ سادساً، گروههاى ذى نفوذ از وسایل و ابزارهاى مختلف، از اقدام مستقیم در سطح قدرت (اقدام باز یا پوشیده، از فساد تا استخبار) و اقدام غیر مستقیم در سطح مردم (از تبیلغات تا شیوههاى خشونتآمیز) بهره مىگیرند.6
4. چپ و راست
«دست راستى»ها به کسانى گفته مىشود که در پیکار سیاسى در سادهترین وجه خود و با توجه به عنصر آن، از نظم اجتماعى موجود رضایت دارند و «دست چپى»ها در مقابل، از نظم موجود راضى نبوده و مىخواهند در آن تغییر ایجاد کنند. چپها اگر نظم موجود را به صورت خشونت آمیز و ناگهانى و از بنیاد دگرگون کنند، داراى روش «انقلابى» اند و اگر نظم موجود را کم کم و به تدریج ویران ساخته و نظمى نو جانشین کنند، واجد روش «اصلاحطلبى» هستند. پس چپها به دو دسته «اصلاح طلبان» و «انقلابیون» تقسیم مىشوند.
در میان دست راستىها نیز دو رویه که البته شهرت کمترى دارند، مطرح است؛ براى حفظ نظم موجود، ابتدا مىتوان یکسره و به طور دربست، با آن موافقت کرد و هر تغییرى را رد نمود (محافظه کاران افراطى و فاشیستها) و یا برعکس، با توجه به این که نمىتوان مانع پارهاى از تحولات شد، براى نگهدارى اساس، مىتوان در برابر جزئیات سر تسلیم فرود آورد (محافظه کاران اعتدالى). از این رو دو گروه مخالف راست و چپ، به چهار نوع استراتژى سیاسى اساسى، که از جهت هدفها و وسایل خود تعریف شده اند، تجزیه مىشوند: راست افراطى، راست اعتدالى، چپ اصلاح طلب و چپ انقلابى. البته مخالفت و ائتلافهاى میان این گرایشهاى اساسى، بر حسب کشورها و ادوار، به یک طریق صورت نمىگیرد.7
5. سازمان
اتحاد و اجتماع افراد یا گروهها براى اجراى کار یا هدف خاصى، خصوصیت اصلى سازمان را بیان مىکند. گرچه احزاب را نیز بر حسب معناى لغوى واژه، مىتوان سازمان نامید، اما سازمان در معناى اصطلاحى، در مقایسه با حزب، از لحاظ داخلى و سیاسى، در موضوعاتى محدود مست لزم اطاعتى قوى است. حکومت یک سازمان است؛ اطاعت درونى را به شدت و به صور مختلف، به اعضاى خود تحمیل مىکند تا به هدفهاى بیرونى بسیار متنوع خود برسد. توانایى سازمان در تحصیل اطاعت و تسلیم نیز بستگى دارد به ارتباط آنها با دیگر منابع قدرت، همچون شخصیت و مالک یت، ابزارهاى قدرت، تمهیدات ضمنى و صریح، و قدرت تشویقى و تنبیهى که به کار مىگیرند. عامل نهایى دیگر که در سازمان نفوذ مىکند، عبارت است از تعدد و تنوع هدفهاى سازمان. هرگاه هدفهاى سازمان بىشمار و گوناگون باشد، لازم است منابع قدرت و ابزارهاى تحمیل آن، هر دو، قوىتر باشند تا مؤثر واقع شوند. برعکس وقتى که هدفها معدود و مشخص هستند، با بررسى ساختار درونى یک سازمان نیرومند، پى مىبریم که این سازمان چه مقدار قدرت در خود نهفته دارد.8
6. گروه
هر گروه داراى اعضایى خاص است که هر یک داراى وضع، نقش، روابط متقابل، احساس تعلق به گروه و هویت گروهى خاص خود مىباشند و به مشارکت در امور مربوط به آن مىپردازند. همچنین گروه از ساختى درونى و نیز روابطى درونى و بیرونى و روحیه جمعى و منافع و اهدافى چند برخوردار است.9 اگر غایات جمعى کسب، حفظ و توزیع قدرت سیاسى باشد، چنین گروهى را مىتوان «گروه سیاسى» نامید.
در ایران، در آیین نامه اجرایى وزارت کشور و جلسه مورخه 30/3/1361 هیأت وزیران درباره فعالیت احزاب، جمعیتها، انجمنهاى سیاسى و صنفى و...، به جاى کل مه احزاب، سازمانها، جمعیتها و انجمنهاى سیاسى، کلمه گروه یا گروهها به کار برده شده است.10
7. جناح بندى
اگر چه مىتوان جناح بندى را به معناى رقابت نیروها در درون یک نظام سیاسى پذیرفت، اما تطبیق این قالب بندىها با جریانات موجود در ایران، تحت عناوین مشهور سیاسى، پاسخگو نیست؛ براى مثال از جمله چارچوبه تحلیل درباره جناح بندىهاى سیاسى ایران، تقسیم بسیارى از نیروها به جریان چپ (سنتى / مدرن) و راست (سنتى / مدرن) است و حال آن که مجموعه حرکتها و مواضع سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و... گروهها، با تعاریف متداول از جناح راست و چپ نمىخواند. مثلاً گفته شده که از ویژگىهاى جریان راست، ملىطلبى و جریان چپ، نگاه انترنا سیونالیستى و بینالمللى است.11 حال آن که شاید این شاخصه، در خصوص گروههاى مشهور به راست و چپ در ایران، حتى بالعکس صادقتر باشد: جناح راست، نگاه ملى گرایانه را نفى کرده و نگاهى حداقل فراملى براى جهان اسلام دارد و جناح چپ (مثلاً سازمان مجاهدین انقلاب اسلام ى)، توجه ملى و ایرانى دارد. از این رو تقسیم بندىهاى برخى منابع در تقسیم گروهها، به چپ (سنتى / میانه رو / مدرن)، مستقل و راست (سنتى / میانه رو / مدرن)12 را نباید جدى گرفت.
جایگاه بحث از گروههاى سیاسى
پرسش اساسى در این قسمت آن است که بحث از گروهها، جریانات و جناحهاى سیاسى، مربوط به کدام یک از علوم است؟ آیا از آن رو که احزاب، جریانات سیاسى و گروههاى ذى نفوذ، به دنبال کسب قدرت و تأثیر گذارى بر قدرت سیاسىاند، این مسأله مربوط به علم سیاست است؟ و ی ا از آن جهت که این گروهها منبعث از آحاد مردم و جامعهاند، پس مسأله در علم جامعهشناسى بحث مىشود؟
با فرض این که مىتوان مرزهاى دقیقى براى جامعهشناسى، متمایز از علوم سیاسى، تعریف کرد و با این پیش فرض که از تلفیق این دو علم، به علم ترکیبى جدیدى به نام «جامعهشناسى سیاسى» مىتوان رسید که موضوع اصلى آن، بررسى روابط متقابل میان قدرت دولتى و نیروهاى اجتماعى است و یابه عبارت دیگر، بررسى روابط میان ساخت اقتصادى، ساخت اجتماعى و ساخت سیاسى، موضوع اساسى جامعهشناسى سیاسى باشد،13 در این صورت مىتوان مدعى شد جا یگاه بحث از گروهها و جریانات سیاسى، در علم جامعهشناسى سیاسى است.
دلیل این مدعا نیز آن است که گروهها، جریانات، سازمانها، احزاب و گروههاى ذى نفوذ، حلقه واسط و میانى بین حاکمان و آحاد جامعهاند؛ از آن جا که متأثر از جامعهاند، با علم جامعهشناسى بیگ انه نیستند و چون مرتبط با حکام و سیاست مدارانند، با علم سیاست سر و کار دارند؛ به تعبیر دیگر، گروههاى سیاسى کارکردى دو سویه دارند: یک نگاه به سیاست مداران و نگاهى دیگر به آحاد جامعه دارند. از این رو علمى که متکفل بحث از آنهاست نیز باید یک پا در سیاست که علم حکومت و قدرت سیاسى است، داشته باشد و پاى دیگر در جامعهشناسى که تأمل بر طبقات اجتماعى، آحاد جامعه و... دارد این علم با تعریف فوق، جامعهشناسى سیاسى است.
جایگاه جریانات سیاسى به عنوان حلقه واسط و به عنوان مهمترین بازیگران جامعه سیاسى، در عرض بازی گران جامعه مدنى که کارکردى غیر سیاسى دارند، را مىتوان در قالب مدل و مخروط زیرمنعکس نمود، تا بیانگر ارتباط آنها با مردم و سیاست مداران و سایر گروههاى اجتماعى باشد.14
هرم نظام اسلامى: شرحى کوتاه بر متغیرهاى شانزده گانه
1. پیشینه سیاسى گروه از تأسیس تاکنون
در معرفى گروهها، نگاهى اجمالى به تاریخچه تشکیل، مؤسسین گروه، مرامنامه و اساسنامه آن و ادوار تاریخى سپرى شده در گروه، فراز و نشیبهاى آن در ابعاد نظرى و عملى، ضرورت دارد. در یک کار اجمالى و گذرا، حداقل باید بتوان نگرشهاى نظرى و تلاشهاى عملى گروه و فراز و نشیبهاى آن را در حد یک منحنى رسم کرد.
براى رسیدن به چنین دادههایى، مستندات مطرح شده از سوى گروه در بیانیهها و مصاحبههاى رهبران و نخبگان گروه، بخشى از دادهها را تأمین مىکند و بخش دیگر دادهها را مىتوان در اظهار نظرهاى دیگران، اعم از علاقه مندان یا خرده گیران بر گروه، به دست آورد.
2. عوامل برون منطقى مؤثر بر شکلگیرى گروه (شرایط سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى)
در این متغیر با توجه به عوامل خارجى که سبب تأسیس گروه گردیده، نکات مهمى که فلسفه تأسیس گروه است، برجسته مىشود. به عبارت دیگر، نکات و عواملى که در مرامنامه و اساسنامه گروه بیان شدهاند، با توجه به حوادث، مسایل و بسترهاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگ ى و... تعلیل و تحلیل مىشوند؛ براساس همین شرایط مىتوان دلیل گستردگى یا محدودیت تشکیلاتى در زمان تأسیس و یا در ادامه را نیز تا حدودى تقریر کرد و دلیل اقبال یا عدم اقبال جامعه به نگرشها و فعالیتهاى گروه را مدلل نمود.
3. ساختار تشکیلاتى گروه
بى شک سازمان و تشکیلات، از عوامل قدرت گروههاست. با بررسى ساختار درونى یک سازمان نیرومند، پى مىبریم که این سازمان چه مقدار قدرت در خود نهفته دارد.15 نحوه سازماندهى و کیفیت تشکیلات و مدیریت بر آن و نیز توزیع قدرت درونى گروه، از شاخصههایى است که مىت وان بر اساس آن، یک گروه را با گروههاى دیگر مقایسه نمود و اشتراکات و افتراقات آنها را با هم سنجید. جداى از کیفیت و کمیت، گستره گروه نیز که مربوط به نحوه چینش و ساختار تشکیلاتى آن است، از عوامل هویتیابى یک گروه است و با کمک این شاخصه در مىیابیم که آیا ی ک گروه سیاسى در صدد توسعه تشکیلاتى است یا خیر؟ و در هر دو صورت، دلیل گروه چیست؟ و در صورت سیاست توسعه تشکیلاتى، آیا در راستاى این هدف، توفیق نیز داشته است یا خیر؟ و...
4. روش مبارزه براى کسب قدرت
با فرض این که گروهها غایات سیاسى در سر دارند، براساس شیوه مبارزه آنها براى کسب قدرت، نیز مىتوان گروهها را از هم تمیز داده و به هویت آنها در مقایسه با دیگران پى برد؛ آیا گروه مورد بحث روشهاى مسلحانه، زیرزمینى و مبارزات چریکى را مىپسندد یا این که در استراتژى گروه، تنها مبارزات آرام، پارلمانتاریستى، فرهنگى و مبارزه منفى در دستور کار قرار دارد. پیش از انقلاب اسلامى ایران، عمدتاً گروههاى متأثر از ابر قدرت شرق، از مبارزات خشن و گروههاى متأثر از غرب، از روش مبارزه آرام بهره مىگرفتند.
5. شکل و الگوى حکومت مطلوب
متغیر دیگر براى بازشناسى گروهها، تشکلها و جریانات سیاسى آن است که حکومت مورد عنایت آنها تا چه حد بر مردم سالارى و حقوق مردم در ساز و کارهاى حکومتى توجه دارد؟ اگر حکومت مطلوب آنها مردم سالار نیست، آیا بر حکومت فردى، شخصى یا نژادى، خانوادگى و... تأکی د دارند؟ یا توجیه دیگرى براى نوع حکومت آرمانى خود بر مىشمارند؟ اگر جامعه اسلامى است، آیا در حکومت پیشنهادى شان بر حکومت ولایى (ولایت نخبگان دینى بر مردم) تأکید دارد، یا حکومت مردم سالار غیر دینى را تعقیب مىکند و یا این که الگوى مطلوب او، حکومت مردم سال ار دینى است؛ یعنى حکومتى که در عین این که محتوا و ایدئولوژى آن از سوى دین و دین داران تعریف و تحدید مىشود، روش و شیوه حکمرانى، براساس آراى مردم است و میزان رأى ملت است؟
6. نگاه به رابطه دین و سیاست
در این متغیر، نکته اساسى آن است که رابطه دین و سیاست حداقل به دو شکل متصور است: اول، دین و سیاست با هم تلازم دارند؛ دوم، دین و سیاست با هم ملازمه ندارند. گروهها بر اساس این متغیر، حداقل به دو دسته تقسیم مىشوند: مدافع تلازم دین و سیاست یا مخالف آن. در بین موافقان رابطه دین و سیاست نیز برخى معتقد به تلازم نهاد دین (یعنى روحانیت) با نهاد دولتاند، یعنى معتقدند مسندهاى اساسى و اجرایى توسط روحانیت و نخبگان دینى اداره شود؛ اما برخى در عین دفاع از مرزهاى مشترک دین و سیاست، معتقدند نهاد دین (روحانیت) در ن هاد دولت مداخلهاى نداشته باشد و به جاى حکومت دینى، از حکومت دین داران دفاع مىکنند.16
7. موضعگیرى گروه در سیاست خارجى
از متغیرهایى که بیانگر برآیند فعالیتهاى یک گروه است، نحوه نگاه و موضعگیرى هر گروه در قبال قدرتها و ابر قدرتها و سایر دولتهاى عصر است. آیا این گروه به قدرت رقیب گرایش دارد؟ و در صورت وجود گرایش، علایق گروه به سمت کدام یک از قدرتها متمایل است؟ و در صورت مقابله، نسخه تجویزى گروه در مقابل قدرتها چیست؟ با کشورهاى ضعیف چگونه ارتباطى را تجویز مىکند؟و...
8. میزان تأثیر گروه بر ساختارهاى اساسى قدرت (قواى سه گانه و...)
با این متغیر، ابتدا عناصر اصلى ساختارهاى قدرت، تعریف و تعیین شده و سپس نحوه تعامل گروه با ساختارهاى قدرت و میزان اثر گذارى مستقیم و غیر مستقیم گروه، مورد ارزیابى قرار مىگیرد. واضح است که میزان تأثیر گذارى گروهها به حسب عوامل بیرونى در مقاطع مختلف ی کسان نخواهد بود؛ از این رو بر اساس این متغیر مىتوان اوج و حضیض تأثیر گذارى گروه را نیز درک کرد.
9. خاستگاه و ریشههاى قدرت و مشروعیت گروه
بر فرض مؤثر بودن گروه بر ساختارهاى قدرت، پرسش اساسىاى که با این متغیر پاسخ مىگیرد، آن است که به چه دلیل این گروه مىتواند بر قدرت مؤثر بیفتد؟ آیا این اثر گذارى به ساختار سازمانى و تشکیلاتى گروه باز مىگردد، یا به سوابق و پرستیژ تشکیلات و یا به رهبر ان و نخبگان حزب و یا به مقبولیت دینى و فرهنگى گروه و یا به... در این بخش، مىتوان ابتدا عوامل محسوس و نامحسوس قدرت را بر شمرد17 و آنگاه براساس آن شاخصهها، خاستگاه قدرت گروه را اندازه گرفت.
10. خاستگاه طبقاتى و یا شؤوناتى گروه
اگر بتوان در یک نگاه به قول «لوئیس کوزر»، گروهها را بر اساس دو شاخصه «وضع طبقاتى» و «وضع شؤوناتى» تعیین جایگاه نمود، در اولى ملاک تشخیص و تمیز گروهها و افراد، عوامل اقتصادى است. براساس وضع طبقاتى، گروهها به سه سطح بالا، میانى و پایین و در دو دسته سنتى و مدرن تقسیم مىشوند.
اما شؤونات اصلى که براساس و محور «حرفه» از هم بازشناسى شده و هویت مىیابند، در سه دسته روشنفکران، روحانیان و نظامیان قابل تعریف و شناسایىاند. در این صورت، براساس این شاخصهها ابتدا معلوم مىشود که آیا گروه مورد بحث، منبعث از طبقات اجتماعى یا برخاسته از شؤونات اجتماعى است؟ واضح است که هر یک از طبقه یا شأن بودن و یا هر سطح از طبقه، یا هر دسته از شؤون، هویت متمایز به گروههاى مختلف خواهد داد.
11. سطح و تعریف از خود و ناخود
براساس این متغیر، اگر بتوان مجموعه خود (و ناخود) گروهها را حداقل در سطوح پنج گانه زیر بیان کرد: خود قومى، نژادى، ملى، دینى و انسانى، در این صورت باید ببینیم که گروه مورد بحث، مدعاى همیاران و همنوعان را در چه سطحى تعریف مىکند؛ آیا داعیه قومى، نژادى و ملى دارد، یا دغدغههاى دینى و یا حتى بشرى. در این صورت، هم گروههاى مثلاً قومى از هم بازشناسى مىشوند و هم با تشکلهایى که سطح خود و ناخود خود را بالاتر یا پایینتر تعریف مىکنند، تعیین جایگاه خواهند شد.
12. تشکلهاى همسو یا معارض با گروه
از متغیرهاى تعیین هویت و جایگاه هر گروه، تعاملات یا تعارضات آن گروه با سایر گروههاست. بر این اساس معلوم مىشود که گروه مورد بحث، از جهت نظرى و عملى در چه جریان و جناحى از تشکلهاى موجود سابق قرار مىگیرد و در مقابل چه جناح از تشکلهاى موجود سابق قرا ر مىگیرد و در مقابل چه جناح و گروههایى دسته بندى مىشود.
13. دیدگاه گروه در زمینه توسعه فرهنگى
براساس این متغیر، با ملاک و معیار تکثر پذیرى فرهنگى و پذیرش قرائت پذیرى دین و رابطه فرهنگ و دولت، معلوم مىشود که آیا یک گروه تکثر فرهنگى و تفاوت برداشتها از دین را مىپذیرد و به نوعى تساهل دینى معتقد است یا خیر، این گروه براساس باورهاى دینى یا غیر دینى، تکثر فرهنگى را بر نمىتابد و صواب و حق بودن را فقط در نحوه نگاه خود و تشکلهاى همسوى خود مىبیند؟ براى اندازهگیرى این متغیر، مىتوان به شاخصههاى زیر توسل جست: 1- تبادل فرهنگى با غیر ایرانیان؛ 2- دفاع از کثرت مطبوعات، کتب و سایتهاى اینترنتى؛ 3- دفاع از گفت و گو و مناظره؛ و...
14. دیدگاه گروه درباره توسعه سیاسى
با متغیر یاد شده به این نکته خواهیم رسید که، آیا گروه مورد بحث، تکثر گروهها و مشارکت جریانات سیاسى در قدرت را بر مىتابد یا خیر؟ آیا در این میدان، قیود و حدودى را پیشنهاد مىکند یا خیر؟ آیا اعتقاد به تکثر یا عدم تکثر را در طول فعالیت خود حفظ کرده و یا این که در مورد این متغیر، تغییر موضع داشته است؟ شأن توسعه سیاسى را تا چه حد پاس مىدارد و براى آن تا چه میزان حاضر است هزینه کند؟ و...
15. دیدگاه گروه درباره توسعه اقتصادى
براساس این متغیر، یک گروه یا به اقتصاد باز، رقابت آزاد، بازار مبتنى بر عرضه و تقاضا، حساس است و یا برعکس، گروه از اقتصاد دولتى، دخالت حکومتها در امهات مسایل اقتصادى و عمده شدن اقتصاد دولتى و عمومى و در حاشیه قرار گرفتن اقتصاد خصوصى و فعالیتهاى شخص ى، دفاع مىکند. واضح است که این دو نگاه، دیدگاههاى انتها بردار بوده و گروهى ممکن است در حیطههایى به اقتصاد دولتى و در زمینههایى به اقتصاد خصوصى قایل باشد که در هر شکل، بر اساس این متغیر اقتصادى نیز هویت گروه تعیین شده و در جناح بندى کلى، تعیین جایگاه خواهد شد.
16. تطبیق دیدگاههاى نظرى، مرامنامه و اساسنامه با عملکرد گروه
از جمله متغیرهایى که هویت واقعى گروهها را بهتر هویدا مىکند، ارزیابى مجموعه فعالیتهاى گروه در مقاطع مختلف براساس مرامنامه و اساسنامه گروه و بر مبناى موضعگیرى رهبران تشکیلات است. در ا ین صورت، هم باید غیر از مواضع رسمى، مواضع مکتوم، غیر رسمى و اعلا م نشده تا حد امکان شناسایى شوند و هم مجموعه عملکرد گروه براساس مدعیاتش ارزیابى شود؛ مثلاً آیا گروهى که مدعى مردم سالارى است، خود در عمل در مجموعه فعالیتهایش، این اصل و مبنا را رعایت مىکرده، یا این که صرفاً براى جذب نیرو، رأى و کسب قدرت، از این شعارهاى جذاب براى فریب دیگران بهره مىبرده است؟
ممکن است گروهى در طول فعالیت خود تغییر مواضعى داشته باشد، ولى در پژوهش باید بررسى شود که آیا این تغییر مواضع را پذیرفته و رسماً اعلام نموده و یا این که منکر تغییر دیدگاه است، ولى در عمل خلاف باورهاى پیشین عمل کر ده است؟ (البته اینها در صورتى است که مواضع اعلام شده پیشین، مواضع اصلى، جدّى و مقبول گروه مورد بحث باشد). میزان هماهنگى مواضع اعضاى گروه با هم و با اساسنامه نیز حکایت از روندى است که گروه در نظر و عمل پیموده است.