مهدی قربانزاده
حکایت برخی مطبوعات داخلی در قبال رئیس جمهورهای آمریکا حکایت غول داخل چراغ علاء الدین است . این غول، کارهای خارق العاده برای صاحبانش انجام میدهد، اما با عوض شدن صاحب چراغ،نقش غول عوض نمی شود.
مراسم سوگند رئیس جمهور جدید آمریکا - اوباما- بهانهای برای برخی مطبوعات داخلی فراهم کرد تا به علم کردن “شعار تغییر” اوباما بپردازند.این دسته از مطبوعاتیها مثل همیشه با آب و تاب از ضرورت ایجاد رابطه با آمریکا نوشتند، اما این بار یادآور شدند که در دیپلماسی آمریکا تغییراتی حاصل شده است ؛ از این رو لازم است تا دولت اسلامیدر سیاست خود تجدید نظر نماید. پرسشی که در اینجا میتوان از چنین نویسندگانی داشت این است که، مگر با آمدن اوباما قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آیا دولت آمریکا یک شبه همه تار و پودهای سیاست خارجی خود را پاره مینماید و مثل یک دولت جهان سومیبی آزار میگردد؟ هر چند واقعیتهای موجود در صحنه بین الملل، آمریکا را وادار خواهد کرد که تا حدود زیادی از مواضع تندش در قبال برخی کشورها نظیر جمهوری اسلامی، دست بردارد، منتها ساده لوحانه است که گمان کنیم رئیس جمهور جدید این کشور،180 درجه برعکس سیاستهای گذشته آمریکا عمل خواهد کرد.
در همین راستا، روزنامه اعتماد در تاریخ 3/11/ 87 مقالهای را تحت عنوان” فرصتی تاریخی برای ایران” به چاپ رساند.این روزنامه با اشاره به اجلاس مفتضحانه شرم الشیخ، به تمجید از این اجلاس پرداخت و نوشت:
“ در اجلاس شرم الشیخ نیز برای نخستین بار در سالهای اخیر تمام سران کشورهای بزرگ اروپایی در مصر جمع شدند و خواست و اراده جمعی خود را برای پایان دادن به فجایع غزه و یافتن راه حلی بنیادین و درازمدت برای این مناقشه ابراز داشتند. بدین طریق برای اولین بار تمامیسران تاثیرگذار جهان در مورد مهم ترین مساله امنیتی امروز جهان به نوعی اجماع رسیدند. توافق بر سر آتش بس غزه به گونهای بود که انگار این یک خواست و یک تصمیم جهانی است.”
این در حالی است که در اجلاس شرم الشیخ، اسرائیل محکوم نشد و هیچ حمایتی از دولت قانونی فلسطین صورت نگرفت. پیدا بود که این اجلاس توجیه شرعی و اسلامیبرای کشتار و قتل عام فلسطینیهای ساکن غزه . مردم مظلوم غزه چوب دمکراسی اسلامیرا میخورند ؛ یعنی همان چیزی که اسرائیل و سران مستکبر غرب و مرتجع عرب از آن وحشت دارند. امروزه کدام انسان منصف وآگاهی است که نداند تجاوز اسرائیل و جنایات بی شمار و بعضا استفاد از سلاحهای ممنوعه به دست آن دولت غاصب، با حمایت سران عرب به ویژه عربستان سعودی و دولتهای اروپایی صورت گرفت. بی تردید همین مقدار از جلسه هم که تشکیل شد، به خاطر فشار افکار عمومیدر سطح دنیا بوده است وگرنه آنها به این مقدار نیز راضی نبودند. به هر حال اگر اجماعی هم صورت گرفته، در جهت تحکیم مواضع اسرائیل بوده است.
نویسنده مزبور سپس آتش بس اسرائیل را با دیپلماسی اوباما پیوند میزند و میافزاید:
“سخنان اوباما نیز اساساً با نوع برخورد و گفتار اسلاف او تفاوت داشت و نشان از عزم او برای یک تحول اساسی در سیاستهای بزرگ ترین قدرت نظام بین الملل میداد. هفته قبل در مصاحبه هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه اوباما با مجلس سنای آمریکا نیز نکاتی بیان شد که گویای همین تحول است. هیلاری کلینتون به جای اصلاحات شناخته شده قدرت سخت یا قدرت نرم، سخن از قدرت هوشمند به میان آورد. از نظر او قدرت هوشمند نه فقط از طریق تقابل یا اقناع بلکه از راه مشارکت در تعیین سرنوشت رقم میخورد. بر این اساس در مورد کشوری مثل ایران به جای تقابل تمام عیار باید به دنبال مشارکت دادن آن در ایجاد یک نظم پایدار در خاورمیانه بود. این رویکرد جدید در مورد ایران میتواند شرایط امنیتی و سیاسی منطقه را نه فقط برای امریکاییها بلکه برای ایرانیها دگرگون سازد.”
دیپلماسی همیشگی ایران چنین بوده که از هر گونه روابط عادلانه و در شرایط برابر با کشورهای مختلف استقبال میکند. لیکن چه باید کرد که آمریکاییها نمیخواهند بپذیرند که زمان یکه تازی و قلدری در عرصه بین الملل به سر آمده است ؛ از این رو آنان میکوشند تا با بهرهگیری از شورای امنیت، تحمیل جنگ و ایجاد بلوا و آشوب در کشورهای مستقل، آنها را از پیشرفت باز دارند. “قدرت هوشمندی” که هیلاری بدان اشاره میکند، یعنی حفظ سیاستهای توسعه طلبانه آمریکا با پوشش به اصطلاح گفتگوی متقابل. هر چند این سیاست برای مردم ایران تازگی ندارد و نخ نما شده محسوب میشود. چگونه میتوان باور کرد که اوباما و هیلاری به دنبال گفتگو و صلح هستند، در حالی که آنها در ایام انتخابات ایالتی بارها از عامل اصلی ناامنی در خاور میانه یعنی اسرائیل حمایت کردهاند. باراک حتی هنگام تحلیف نیز دوست خود اسرائیل را فراموش نکرد و حمایت از آن دولت غاصب را از اهداف راهبردی آمریکا قلمداد کرد.
آقای متکی وزیر امور خارجه در این باره اظهار داشت:
“اگر در محاکم کیفری بین المللی عدالت جاری و ساری بود، باید با آغاز تجاوز و حداقل پس از آن احضاریههای لازم داده میشد. وی خطاب به دولت جدید امریکا گفت؛ اگر این دولت مدعی شعار تغییر است، باید به این مساله توجه کند.”(1)
دلیل دیگر بر صحت نظر ما این است که میبینیم هنوز چند روز از ریاست جمهوری آقای باراک اوباما نمی گذرد که در تاریخ پنجم بهمن،هواپیماهای بی سرنشین آمریکا بار دیگر مناطقی از پاکستان را بمباران کردند.
نویسنده مزبور با مقایسه استراتژی ایران اسلامی با دولت اوباما میافزاید:
“ در این شرایط است که ایران نیز میتواند با رویکردی عقلایی و هوشمند نه فقط شرایط منطقهای بلکه شرایط جهانی را به نفع خود تغییر دهد.”
اگر قرار باشد که در پایان چشم انداز 20 ساله جایگاه اول منطقهای را در زمینههای مختلف ،از جمله در زمینه سیاست خارجی، کسب نماییم، این راه با پیروی از راههای شکست خورده آمریکا حاصل نمی شود؛ بلکه اساسا راه ایران اسلامیاز همه مستکبران عالم جداست. ایران هم اکنون نیز در قلوب مردم دنیا قرار دارد ؛ استقبال پرشکوه از روسای جمهور ایران به ویژه آقای احمی نژاد، خود گویای این واقعیت است.این مهم نه به ضرب تبلیغات دروغین که عمدتا به خاطر اتخاذ مواضع اصولی در زمینههای مختلف به ویژه در مورد حمایت از مستضعفان دنیا به دست آمده است.
این روزنامه با ارائه یک پیشنهاد خواستار اتخاذ ابتکارهای مناسب در روابط خارجی ایران شد؛ وی مینویسد:
“در این شرایط ایران نیازمند نوع جدیدی از ابتکارات و رفتارهای سیاسی است که بتواند پنجرههای نوینی را مقابل ما بگشاید مثلاً اگر ایران میانجیگری میان گروههای فلسطینی و مشخصاً فتح و حماس را برعهده گیرد.”
اول آن که ایران به طور قانونی از دولت قانونی فلسطین حمایت میکند، تردیدی هم نیست که امروزه جنبش حماس نماینده واقعی مردم فلسطین است. متاسفانه جنبش فتح که سالها در مسند قدرت بوده، نتوانسته امید مردم فلسطین را به ثمر برساند؛ این امر دلایل بسیاری دارد که مهم ترین عامل، بی توجهی آن تشکل به ارزشهای دینی بوده است. خیانتهای رئیس سابق تشکیلات خود گردان بر کسی پوشیده نیست. همین طور خیانتهای بی شمار رئیس جمهور سابق آقای ابومازن. وی در راستای حرکت در جهت خواست اسرائیل، دولت قانونی آقای اسماعیل هنیه را عزل و خودش نخست وزیر دیگری را انتخاب کرد. در حالی که مردم در غزه در جریان نبرد 22 روزه مشغول مبارزه بودند و در زیر بمباران رژیم غاصب اسرائیل به شهادت میرسیدند، وی ضمن ملاقات با ایهود اولمرت، به خبرنگاران میگوید اساسا چنین مقاومتی که به کشته شدن مردم فلسطین منجر شود، چه ارزشی دارد. ابومازن به جای آن که از حساسیت ملتهای مسلمان درباره فلسطین خشنود باشد، آن را تقبیح و قضیه فلسطین را یک مساله عربی قلمداد میکرد.حال، فتح با داشتن چنین سابقه خفت باری چگونه میتواند داعیه دار نمایندگی از مردم رنج دیده فلسطین باشد؟ اساسا ایران چگونه میتواند بین این دو جریان به شدت متعارض، آشتی برقرار نماید؟
این روزنامه در حالی که ساده لوحی را به اوج خود رسانده، معتقد است:
“این امر( ایجاد رابطه بین فتح و حماس ) نه فقط جایگاه ایران را در میان کشورهای به اجماع رسیده اروپایی-عربی ارتقا خواهد داد، بلکه رویکرد مسالمت آمیز دولت اوباما را تقویت خواهد کرد و بخش مهمی از امکانات بین المللی را به سوی ایران سرازیر خواهد کرد.”
کشورهای اروپایی از پیشرفت دولت اسلامیناخشنودند و آنها این نارضایتی را به اشکال مختلف بروز داده اند، بردن پرونده ایران به شورای امنیت در راستای محرومیت کامل ایران از انرژی هستهای حتی ممنوعیت تحقیقات دانشگاهی، حمایت نظامیو معنوی از صدام در جریان هشت سال دفاع مقدس و خارج کردن گروهک منافقین خلق از لیست گروههای تروریستی و حمایتهای مادی از آنان، چند نمونه از برگهای جنایات اروپاییها است.
هر جایی هم که اروپاییها در باره ما کوتاه آمدند، به دلیل مقاومتهای سرسختانه رهبری معظم انقلاب، مسؤولان و مردم بوده است . بنا براین پنبه را از گوش باید به در آورد که روزی اروپا از ما حمایت کند،اگر هم در جایی برای ما سوت و کف زدند، در جایی بوده که مسؤولان از مواضع انقلابی عدول کردند .
جنگ 33 روزه جنوب لبنان و نبرد 22 روزه غزه پرده از واقعیات بسیاری برداشت، از جمله این که، کشورهای عربی به خاطر نزدیکی اندیشههای حماس و حزب الله به ایران تا چه اندازه زخم خورده هستند و کینه در دل دارند .از این رو هر چند ما در سیاست خارجی باید به روابط حسنه بیشتر با ملل مسلمان و کشورهای عربی بیندیشیم، لیکن نمی توان حقایق سیاسی را که مثل روز عیان هستند، منکر شد.
با توجه به مقدمات یاد شده باید یادآور شویم که بهترین راهبرد برای سیاست خارجی ما همان چیزی است که در پیام رهبری درباره برنامه پنجم توسعه کشور آمده است . در آن برنامه درباره سیاست خارجی آمده است که ایران باید به تاسیس سازمانهای منطقهای و جهانی اقدام نماید .
بی تردید، راه نجات کشورهای جنوب از عقبماندگیهای فرهنگی و اقتصادی و تنها راه ایجاد صلح و ثبات منطقهای، ایجاد چنین سازمانهایی به مرکزیت ایران است.