تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
کد خبر : ۷۶۲۳۲

باز هم حدیث چالش تجدد و سنت


مصطفی تبریزی
جناب آقای سید محمد خاتمی، در دیدار جمعی از اصحاب مطبوعات کشور با ایشان گفتند: تنش بین دو دیدگاه نفی کامل تجدد و پذیرش مطلق تجدد واقعیت ]دوران 200 ساله تماس جامعه ایران با غرب و آشنایی باپدیده‎هی تمدنی آن[ است، اما در این میان شاهد حرکت اصلاح‎گری نیز بوده‎ایم یعنی حرکتی که با پایبندی بر هویت خود، خواستار نوسازی توامان فکر و جامعه بوده است. در کشاکش جنگ میان سنت و تجدد، اصلاحات مظلوم‎تر از همه جریانات بوده است.(1)
ایشان افزود: زندگی انسان امروز در کشورهای اسلامی چه در روابط اجتماعی، علم، تکنولوژی و استفاده از ابزار متاثر از تمدن غرب است. در حالی که فرهنگ ما متفاوت از فرهنگ غرب است و یافتن راه حل این تضاد، بدون این که از زمان خود بیرون برویم و در عین حال از هویت تاریخی خود غفلت نکنیم، بزرگترین رسالت جوامع اسلامی به خصوص روشنفکران واقعی است.
جناب آقای خاتمی در عبارت فوق، بزرگترین رسالت جوامع اسلامی به خصوص روشنفکران را یافتن راه حل تضاد میان فرهنگ غرب که تاثیراتش بر روابط اجتماعی، علم و تکنولوژی غربی آشکار است با فرهنگ خودمان می‎شمارند به شرط آن که دو نکته زیر رعایت شود:
1- بدون این که از زمان خود بیرون برویم. این عنصر، همان است که در دیدگاه نفی کامل تجددف نادیده گرفته می‎شود.
2- در عین حال از هویت تاریخی خود غفلت نکنیم. این عنصر در دیدگاه پذیرش مطلق تجدد، نادیده گرفته می‎شود.
می‎توان استدلال نمود که با رعایت دو نکته فوق، نوعی ابهام بر حرکت اصلاح‎گری حاکم می‎شود. عنصر اول، دو ابهام دارد که مآلا این ابهام به اصلاحات سرایت می‎کند:
1- مبنای تئوریک آن کدام است. یعنی به کدامین دلیل، نباید از زمان خود بیرون رفت.
2- معنای کاربردی آن چیست و کسی که عملا از زمان خود بیرون نرفته است، چگونه می‎زید، چگونه با دیگران به تعامل می‎پردازد و با مدرنیته و ظواهر آن، چگونه برخورد می‎کند؟
عنصر دوم نیز دارای سه ابهام است:
1- غفلت نورزیدن از هویت تاریخی، چه الزام عقلی و منطقی دارد؟
هویت تاریخی چه حجیتی برای ما دارد؟ آیا حجیت آن اصیل است یا بالعرض؟
2- هویت تاریخی، چیست؟ آیا مقصود از آن، همان دین است یا سنت دینی یا سنت ملی و بومی؟
3- معنای غفلت نورزیدن چیست؟ آیا عبارت است از حفظ هویت تاریخی بتمامه یا به معنی حفظ برخی عناصر آن است؟
همان گونه که زمانی، آقای علوی تبار، یکی از ویژگیهای روشنفکری دینی را وارد شدن روشنفکر به گفتمان مدرن شمرده بودند، آقای خاتمی نیز از اصلاحاتی سخن می گویند بدون این که از زمان خود بیرون برویم، اما در این میان اولین و مهمترین چالش روشنفکری دینی را جناب آقای علوی تبار، "ابهام در جایگاه عقلانیت در پروژه روشنفکری دینی" معرفی کرده، عنوان می‎دارد: "به نظر می‎رسد که روشنفکران دینی به رغم این که مدتهاست از کاربرد عقل در دین سخن می‎گویند، اما هنوز با ابهام مفهومی در این زمینه مواجه هستند. هنوز معلوم نیست این عقل، حداکثری است یا حداقلی، عقلانیت انتقادی است یا عقلانیت ارتباطی یا عقلانیت ابزاری."(2)
همه ابهام‎هایی که در بالا بدانها اشاره شد، مظلومیتی را که آقای سید محمد خاتمی، به اصلاحات نسبت می‎دهد، شکل می‎بخشند، مظلومیتی که خود خواسته و از خود برخاسته است و بدین‎سان، در کشاکش جنگ میان سنت و تجدد، اصلاحات، مظلوم‎تر از همه جریانات بوده است زیرا از همه مبهم‎تر می‎باشد. در واقع، پذیرش تام سنت و قیام علیه تجدد، وضعیت خود را روشن ساخته است و Golden Age را در گذشته سنتی می‎جوید، همه محتوا و ظواهر مدرن را یکجا مردود شمرده، با آنها انتقادی برخورد می‎کند. پذیرش تام تجدد نیز وضعیت خود را با رد کامل سنت روشن ساخته است در این میان، آنچه وضعیت میانه این دو حد افراط و تفریط را تشکیل می‎دهد، طیفی گسترده از آرا است؛ تاصل بخشی به سنت و پذیرش حداقلی مدرنیته، تاصل‎بخشی به تجدد و پذریش حداقلی سنت، تاصل‎بخشی به سنت و مدرنیته، قول به عدم ناسازگاری میان سنت و مدرنیته با اتکا بر وجود وحدت‎بخش بشر...
جناب آقای سیدمحمد خاتمی، غرب را واقعیتی می‎داند که سرنوشت بشریت به نحوی در نسبت با آن رقم می‎خورد و تمدن غرب را تمدنی غالب می‎بیند که آنچه در گوشه و کنار عالم می‎گذرد نیل آن تمدن قرار دارد و به اثر و هدف آن واقف است. ایشان اندیشیدن پیرامون مبادی و مبانی و همچنین نتایج و تبعات این تمدن را جدی گرفته است و هر چند گاهی این تمدن را تمدنی پیر معرفی می‎کند و پاره‎ای از اوقات، آن را در بحران عمیق فکری می‎بیند و گاهی از نظن نوین جهانی که توسط سیاستمداران غربی القا می‎گردد انتقاد می‎نماید. در واقع، دید آقای خاتمی و بینش او نسبت به غرب، دید و نگاهی چندگانه است که نه خواهان نفی این پدیده بزرگ و شگرف است و نه آن که غرب را به تمامی می‎پذیرد. او همان‌گونه که از پیری تمدن غرب و بحران‎های فکر و اندیشه در این فرهنگ سخن می‎گوید نسبت به آرمانها و مفاهیمی چون آزادی، جامعه مدنی عقل و نقاد و... دلبستگی بسیار دارد.(3)
آرا و افکار خاتمی در قبال معضلات و مشکلات فرهنگ ایرانی و اسلامی و نوعی راه‎حلی که باید در میان کشاکش تجدد و سنت یافت، دچار کمبودهایی است که اهم آنها عدم تنقیح مبانی‎ است که بتوان بر اساس آن به بازشناسی عناصر مطلوب و نامطلوب مدرنیته پرداخت. اولین گام خاتمی از برای پرسش «چه باید کرد؟» اندیشه‎گری و پرسش‎گری است، چرا که به زعم او جامعه‎ای که در عمق آن خود، پرسشی ندارد تفکر ندارد و کسی که از تفکر محروم است زندگیش همواره دستخوش امواج و عواملی است که نه خود، آنها را پدید آورده است و نه قدرت و صلاحیت هدایت زندگی را به جهتی مطلوب در میان این موج‎ها و عامل‎ها دارد.(4) اندیشه‎گری، هر چند گام مهمی برای رسیدن به هدف (یافتن راه‌حلی برای تعارض مدرنیته و سنت) است، اما آنقدر عام و کلی است که نتیجه منفی افراطی یا تفریطی نیز از آن قابل استخراج است. بنابراین باید ابتدا اندیشه‎گری را در یافتن مبانی منطقی‎ای سوق داد که بتوان بر اساس آنها یکی از سه شق زیرا را حمایت نمود:
1- اصالت سنت (یا دین اصیل)
2- اصالت مدرنیته (یا بخش‎های خاصی از آن)
3- اصالت هر دو (بخش‎های معینی از سنت و بخش‎های معینی از مدرنیته)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات