مصطفی تبریزی
جناب آقای سید محمد خاتمی، در دیدار جمعی از اصحاب مطبوعات کشور با ایشان گفتند: تنش بین دو دیدگاه نفی کامل تجدد و پذیرش مطلق تجدد واقعیت ]دوران 200 ساله تماس جامعه ایران با غرب و آشنایی باپدیدههی تمدنی آن[ است، اما در این میان شاهد حرکت اصلاحگری نیز بودهایم یعنی حرکتی که با پایبندی بر هویت خود، خواستار نوسازی توامان فکر و جامعه بوده است. در کشاکش جنگ میان سنت و تجدد، اصلاحات مظلومتر از همه جریانات بوده است.(1)
ایشان افزود: زندگی انسان امروز در کشورهای اسلامی چه در روابط اجتماعی، علم، تکنولوژی و استفاده از ابزار متاثر از تمدن غرب است. در حالی که فرهنگ ما متفاوت از فرهنگ غرب است و یافتن راه حل این تضاد، بدون این که از زمان خود بیرون برویم و در عین حال از هویت تاریخی خود غفلت نکنیم، بزرگترین رسالت جوامع اسلامی به خصوص روشنفکران واقعی است.
جناب آقای خاتمی در عبارت فوق، بزرگترین رسالت جوامع اسلامی به خصوص روشنفکران را یافتن راه حل تضاد میان فرهنگ غرب که تاثیراتش بر روابط اجتماعی، علم و تکنولوژی غربی آشکار است با فرهنگ خودمان میشمارند به شرط آن که دو نکته زیر رعایت شود:
1- بدون این که از زمان خود بیرون برویم. این عنصر، همان است که در دیدگاه نفی کامل تجددف نادیده گرفته میشود.
2- در عین حال از هویت تاریخی خود غفلت نکنیم. این عنصر در دیدگاه پذیرش مطلق تجدد، نادیده گرفته میشود.
میتوان استدلال نمود که با رعایت دو نکته فوق، نوعی ابهام بر حرکت اصلاحگری حاکم میشود. عنصر اول، دو ابهام دارد که مآلا این ابهام به اصلاحات سرایت میکند:
1- مبنای تئوریک آن کدام است. یعنی به کدامین دلیل، نباید از زمان خود بیرون رفت.
2- معنای کاربردی آن چیست و کسی که عملا از زمان خود بیرون نرفته است، چگونه میزید، چگونه با دیگران به تعامل میپردازد و با مدرنیته و ظواهر آن، چگونه برخورد میکند؟
عنصر دوم نیز دارای سه ابهام است:
1- غفلت نورزیدن از هویت تاریخی، چه الزام عقلی و منطقی دارد؟
هویت تاریخی چه حجیتی برای ما دارد؟ آیا حجیت آن اصیل است یا بالعرض؟
2- هویت تاریخی، چیست؟ آیا مقصود از آن، همان دین است یا سنت دینی یا سنت ملی و بومی؟
3- معنای غفلت نورزیدن چیست؟ آیا عبارت است از حفظ هویت تاریخی بتمامه یا به معنی حفظ برخی عناصر آن است؟
همان گونه که زمانی، آقای علوی تبار، یکی از ویژگیهای روشنفکری دینی را وارد شدن روشنفکر به گفتمان مدرن شمرده بودند، آقای خاتمی نیز از اصلاحاتی سخن می گویند بدون این که از زمان خود بیرون برویم، اما در این میان اولین و مهمترین چالش روشنفکری دینی را جناب آقای علوی تبار، "ابهام در جایگاه عقلانیت در پروژه روشنفکری دینی" معرفی کرده، عنوان میدارد: "به نظر میرسد که روشنفکران دینی به رغم این که مدتهاست از کاربرد عقل در دین سخن میگویند، اما هنوز با ابهام مفهومی در این زمینه مواجه هستند. هنوز معلوم نیست این عقل، حداکثری است یا حداقلی، عقلانیت انتقادی است یا عقلانیت ارتباطی یا عقلانیت ابزاری."(2)
همه ابهامهایی که در بالا بدانها اشاره شد، مظلومیتی را که آقای سید محمد خاتمی، به اصلاحات نسبت میدهد، شکل میبخشند، مظلومیتی که خود خواسته و از خود برخاسته است و بدینسان، در کشاکش جنگ میان سنت و تجدد، اصلاحات، مظلومتر از همه جریانات بوده است زیرا از همه مبهمتر میباشد. در واقع، پذیرش تام سنت و قیام علیه تجدد، وضعیت خود را روشن ساخته است و Golden Age را در گذشته سنتی میجوید، همه محتوا و ظواهر مدرن را یکجا مردود شمرده، با آنها انتقادی برخورد میکند. پذیرش تام تجدد نیز وضعیت خود را با رد کامل سنت روشن ساخته است در این میان، آنچه وضعیت میانه این دو حد افراط و تفریط را تشکیل میدهد، طیفی گسترده از آرا است؛ تاصل بخشی به سنت و پذیرش حداقلی مدرنیته، تاصلبخشی به تجدد و پذریش حداقلی سنت، تاصلبخشی به سنت و مدرنیته، قول به عدم ناسازگاری میان سنت و مدرنیته با اتکا بر وجود وحدتبخش بشر...
جناب آقای سیدمحمد خاتمی، غرب را واقعیتی میداند که سرنوشت بشریت به نحوی در نسبت با آن رقم میخورد و تمدن غرب را تمدنی غالب میبیند که آنچه در گوشه و کنار عالم میگذرد نیل آن تمدن قرار دارد و به اثر و هدف آن واقف است. ایشان اندیشیدن پیرامون مبادی و مبانی و همچنین نتایج و تبعات این تمدن را جدی گرفته است و هر چند گاهی این تمدن را تمدنی پیر معرفی میکند و پارهای از اوقات، آن را در بحران عمیق فکری میبیند و گاهی از نظن نوین جهانی که توسط سیاستمداران غربی القا میگردد انتقاد مینماید. در واقع، دید آقای خاتمی و بینش او نسبت به غرب، دید و نگاهی چندگانه است که نه خواهان نفی این پدیده بزرگ و شگرف است و نه آن که غرب را به تمامی میپذیرد. او همانگونه که از پیری تمدن غرب و بحرانهای فکر و اندیشه در این فرهنگ سخن میگوید نسبت به آرمانها و مفاهیمی چون آزادی، جامعه مدنی عقل و نقاد و... دلبستگی بسیار دارد.(3)
آرا و افکار خاتمی در قبال معضلات و مشکلات فرهنگ ایرانی و اسلامی و نوعی راهحلی که باید در میان کشاکش تجدد و سنت یافت، دچار کمبودهایی است که اهم آنها عدم تنقیح مبانی است که بتوان بر اساس آن به بازشناسی عناصر مطلوب و نامطلوب مدرنیته پرداخت. اولین گام خاتمی از برای پرسش «چه باید کرد؟» اندیشهگری و پرسشگری است، چرا که به زعم او جامعهای که در عمق آن خود، پرسشی ندارد تفکر ندارد و کسی که از تفکر محروم است زندگیش همواره دستخوش امواج و عواملی است که نه خود، آنها را پدید آورده است و نه قدرت و صلاحیت هدایت زندگی را به جهتی مطلوب در میان این موجها و عاملها دارد.(4) اندیشهگری، هر چند گام مهمی برای رسیدن به هدف (یافتن راهحلی برای تعارض مدرنیته و سنت) است، اما آنقدر عام و کلی است که نتیجه منفی افراطی یا تفریطی نیز از آن قابل استخراج است. بنابراین باید ابتدا اندیشهگری را در یافتن مبانی منطقیای سوق داد که بتوان بر اساس آنها یکی از سه شق زیرا را حمایت نمود:
1- اصالت سنت (یا دین اصیل)
2- اصالت مدرنیته (یا بخشهای خاصی از آن)
3- اصالت هر دو (بخشهای معینی از سنت و بخشهای معینی از مدرنیته)