حسن فتحی
دو کشور همسایه افغانستان و پاکستان در وضعیت متلاطمی به سر میبرند و حضور باقی مانده و بقایای طالبان و القاعده در نقاط مرزی و عشایری این کشورها سبب بروز اختلافاتی گردیده که این اختلافات اگر با کشمکش سیاسی و نظامی همراه شود میتواند روابط اسلام آباد – کابل را به شدت بحرانی کند.
سخنان اخیر ژنرال مشرف رئیس جمهوری پاکستان و حامد کرزای میتواند دور جدیدی از جوسازی و تحریکات را میان این دو کشور در پی داشته باشد. در این ارتباط ژنرال مشرف که با اتهاماتی از سوی افغانها مواجه است صراحتاً کرزای را به بیاطلاعای از عملیات امنیتی در حال انجام در کشورش متهم میکند. او با رد ادعای کرزای درباره حضور ملامحمد عمر رهبر طالبان در شهر کویته پاکستان این سخنان را احمقانه خواند و گفت: رئیس جمهوری افغانستان در سفر اخیر به پاکستان، نشانی و شماره تلفن افراد گروه طالبان را در اختیار اسلام آباد قرار داد اما هیچ فردی با این مشخصات در پاکستان پیدا نشد.
ژنرال مشرف اینگونه ادعاها و مواضع افغانها را غیرقابل قبول خواند و افزود: کرزای باید بداند این حرفها توطئه وزارت دفاع و سازمانهای امنتی افغانستان علیه پاکستان است.
آنچه این روزها بین اسلام آباد و کابل جریان دارد شدیدترین برخورد میان آنها در سالهای اخیر بوده که میتواند بر مشکلات و اختلافات طرفین بیفزاید.
مشرف که با شبکه تلویزیونی سی آن آن سخن میگفت این نظر را رد کرد که کشورش با مقامات افغانستان در زمینه مبارزه با طالبان و القاعده همکاری نکرده است. او این انتقادات را سیاستهای عوامل افغانی برای بد نام کردن پاکستان خواند.
با نگاهی به روابط این دو کشور همسایه میتوان به جرأت اعلام کرد که بهترین دوران پاکستان و افغانستان در زمان به قدرت رسیدن طالبان بوده است زیرا شواهد و اسناد نشان از این واقعیت دارد که طالبان، ساخته مدارس علمی و اسلامی پیشاور و سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان بود که توسط این کشور تجهیز و تسلیح شد و برای سرنگونی دولت ربانی به افغانستان اعزام شد.
پاکستان که در دوران محمد ظاهر شاه و قبل از آن به دلیل اختلافات بر سر خط مرزی دو کشور که توسط انگلیسیها ترسیم شده و وضعیت پشتونها دارای اختلافات اساسی با افغانستان بود سعی کرد از خلائی که با سقوط رژیم کمونیستی در این کشور به وجود آمده بهره گرفته و عوامل و دوستان خود را به دولت جدید تحمیل کند. در این دوره رقابت سختی بین تهران و اسلام آباد وجود داشت زیرا دو کشور سعی داشتند رژیمی در افغانستان روی کار بیاید که به آنها متمایل باشد.
در این راستا پاکستان از گلبدین حکمتیار دفاع و پشتیبانی میکرد در حالیکه تهران به برهان الدین ربانی متمایل بود. اختلاف آنها سبب آغاز جنگ داخلی ویرانگری شد که به نفع هیچ یک تمام نشد زیرا در شرایطی که ربانی و حکمتیار بر سر کابل و دولت در جنگ و ستیز بودند طالبان با کمک القاعده و ارتش پاکستان راهی افغانستان شد و تمامی احزاب و گروهها را درو کرد. پس از این ناکامی در برابر طالبان که ضدیت با پاکستان را افزایش داد حکمتیار که حمایت و پشتیبانی اسلام آباد را از دست داده بود راهی تهران گردید و ربانی هم به تاجیکستان رفت.
در این شرایط طالبان با کمکهای ارتش پاکستان و القاعده در حال تثبیت قدرت خود بود و اعتراضات احزاب و گروههای افغانی درباره نقش اسلام آباد در تحولات کشورشان هم به جایی نمیرسید به همین دلیل مشخص نیست که اگر حادثه 11 سپتامبر پیش نمیآمد امروزه اوضاع در این کشور چگونه بود؟
در اولین روزهایی که حرکت جامعه جهانی برای سرکوبی طالبان و القاعده آغاز شد مخالفت با پاکستان حتی در میان آمریکاییها و جامعه بین الملل شدید بود اما اسلام آباد و ژنرال مشرف با سیاستی که پیش گرفتند و همکاری با آمریکا و نیروهای بین المللی علیه طالبان و القاعده توانستند از حجم انتقادها کاسته و رابطه قابل قبولی با افغانها برقرار سازند.
ولی در طول سالهایی که از سقوط طالبان و روی کار آمدن کرزای میگذرد بارها روباط دو کشور متشنج شد و پرده از روی اختلافات آنها کنار رفت. حتی در یک مقطع زمانی افغانستان و پاکستان در خطوط مرزی به درگیری پرداختند ولی از آنجا که آمریکا و جامعه بین الملل برای جلوگیری از متشنج شدن اوضاع منطقه میکوشند و مانع از دامنه دارد شدن اختلافات پاکستان و افغانستان هستند از تشدید کشمکشها جلوگیری کردند. در حالیکه اگر دخالتهای آنها نبود دو کشور به رویارویی نظامی روی میآوردند. اگر چه ممکن است این مسأله در پاکستان حامی و طرفداری نداشته باشد ولی افغانها که چندان از سیاستهای اسلام آباد رضایت ندارند از تشدید اختلافات استقبال هم میکنند.
دوستان افغانستان از زمان روی کار آمدن کرزای تغییر یافته و این کشور سیاست جدیدی را پیش گرفته است، لذا برخی از سیاستهای کابل چندان به مذاق اسلام آباد خوش نمیآید و این کشور از انقتادهایی که هر از چند گاهی افغانها به سوی پاکستان پرتاب میکنند رضایت ندارند. مهمترین اتهامی که در این سالها متوجه پاکستان شده بیتوجهی آنها به مقابله با بقایای طالبان و القاعده و جدی نبودن مبارزه شأن علیه این افراد است. اگر چه این اتهامات هموراه با پاسخهای جدی و تکذیبهای پاکستان مواجه است اما این مسأله بهانهای در دست کابل است تا همسایه خود را تحت فشار قرار داده و بیازارد.
رقابت پاکستان و افغانستان مسأله جدیدی نیست که به طالبان و حمایت اسلام آباد از این گروه مرتبط باشد بلکه این اختلافات ریشه در دوران استعمار انگلیس دارد.
انگلیسها که شبه قاره هند را تحت کنترل داشتند برای مشخص شدن مرزهای مستعمره خود بخش هایی از ایران و افغانستان را ضمیمه مستعمرات خود کرد. ترسیم خطوط مرزی از سوی کارشناسان انگلیسی اعتراضاتی را در پی داشت ولی ایران در زمان رضاشاه اقدام به ترمیم خط مرزی خود با پاکستان کرد اما با گذشت دهها سال هنوز افغانها خط مرزی مشترک خود با پاکستان را تحمیلی دانسته و نپذیرفتهاند.
این مسأله همواره بر روابط کابل و اسلام آباد سایهانداخته و در بعضی مقاطع حتی آنها را رویاروی هم قرار داده است زیرا پاکستان بارها افغانها را به تحریک پشتونها متهم و اعلام کرد که آنها میخواهند به این طریق پاکستان را تجزیه کنند.
منطقه پشتون نشین پاکستان که در مجاورت مرزهای ایران و افغانستان قرار دارد از نا آرام ترین مناطق این کشور بوده و دولت اسلام آباد کنترل چندانی بر آن ندارد.
اگر چه خطوط مرزی، این گروهها را تا حدودی از هم جدا کرده اما آنها رابطه تنگاتنگی با هم داشته و مرزها را نادیده میگیرند. همین مسأله اعتراض پاکستان و هراس آنها را در پی داشته است زیرا اگر کابل دست به تحریک پشتونها بزند شرایط برای اسلام آباد به مراتب خطرناک خواهد شد.
هر چند ممکن است از نظر نظامی پاکستان قدرتمند تر از افغانستان باشد و در یک جنگ کلاسیک اسلام آباد قادر به شکست کابل بشود ولی ارتباط پشتونها با یکدیگر و نقشی که آنها در دولت افغانستان دارند به ضرر پاکستان بوده و میتواند این کشور با با مشکل مواجه سازد. این مسأله را مقامات اسلام آباد هم به خوبی درک کرده و در جریان آن قرار دارند. به همین دلیل سعی میکنند چندان با کابل ستیز نکرده و به چالش بر نخیزند. ولی این وضعیت سبب نمیشود هر از گامی شاهد کشمکش سیاسی میان این دو کشور نباشیم.
البته چند سال قبل شاهد درگیری محدود مرزی میان آنها بودیم که بلافاصله با وساطت و میانجی گری آمریکا این مشکل برطرف شد اما نمیتوان ذهنیت افغانها را درباره خطوط مرزی و دخالت پاکستان در امور داخلی کشورشان در زمان طالبان تغییر داد مگر این که روابط کشور به قدری حسنه شود که این مسایل نتواند آن را خدشه دار سازد. گرایش افغانستان به هند که رقیب سنتی پاکستان است از جمله مواردی است که نارضایتی اسلام آباد را در پی داشته ولی کابل نشان داده قادر است به خوبی از کارت هایی که در دست دارد استفاده کرده و تهدید را با تهدیدات پاسخ بدهد.