آن نامه مشکوک، ابتدا سر از یک سایت اینترنتی درآورد و بعد با سرعت معجزهآسایی در سطح شهرهای خوزستان منتظر شد. محتوای نامه دربرگیرنده بحث یک تغییر عجیب و غریب در قومیت اعراب بود! نامه تکذیب شد، اما سودی نداشت، چرا که الجزیره و العربیه و سایتهای جداییطلب، یکصدا به تهییج مردم عرب خوزستان میپرداختند تا به خیابان بریزند و داد بستانند؛ حالا از که و برای چه، چندان روشن نبود.
نفت و استقلال
صدام نیز که به ایران حمله کرد، در گام نخست خوزستان را ضمیمه خود نمود و از سالها پیش هم، ساز جداسازی خوزستان بارها کوک میشد، اما همیشه لهجه انگلیسی داشت. ماجرای شیخ خزعل را تاریخ فراموش نکرده است. چشم داشتن به خوزستان پر آب و نفت، دل بسیاری را پر کرده بود، پس بعید نیست برای پشتیبانی یک ناآرامی کوچک، چندین رسانه بسیج شوند و به میدان بیایند.
موشهای صحرا
پایگاه واترلولاینز در استان بصره عراق، مقر فعالیت نیروهای انگلیسی، موسوم به موشهای صحراست. طبعا موشها هر کاری انجام میدهند و ممکن است در این میان آموزش چند تروریست جداییطلب ایرانی هم خالی از لطف نباشد؛ و اگر این تروریستها، از سوی ساختمان شماره 10 لندن هم حمایت شده باشند و سرکرده آنها در ساختمان مجلل باکینگهام، به شام با مقامات وزارت خارجه و ام.ای.6 دعوت شده باشد.
بدون علت
گمانه دخالت اجنبی در اغتشاشات اهواز و خرمشهر و... اگر هم با مدارک محکم به اثبات نمیرسید، نیازی به سند هم نداشت؛ واضحتر آن که علت را مقدم بر معلول باید جست و آنجا که حداقل چند مقام عالیرتبه کشوری، از میان اعراب برگزیده شدند و علاوه بر آموزش عربی در مدارس، آنها امکان نشر و انطباع به عربی را نیز دارند و ... چندان دلیلی برای هر گونه اقدامی وجود ندارد. ریشه ماجرا آنجاست که عدهای همیشه به دنبال از کاه، کوه ساختن هستند و مثال حتی اگر موضوع، بازرسی از فروشندگان فیلمهای مبتذل (دی 81) یا درگیری فامیلی (زمستان 83) و یا کلاهبرداری (مرداد 84) هم باشد، باز آشوبطلبان و رسانههای حامیشان چه کارها که نکردهاند.
حضور تروریستها
این روزها هم، هر از گاهی اتفاقاتی در کردستان و خوزستان میافتد. ما جالبترین قسمت وقایع در نشست اردیبهشت و آبانماه گذشته است که یکی به میزبانی انگلیسیها و دومی آمریکاییها برگزار شده است.
روز یکشنبه 16 می سمیناری با عنوان نقش اقوام ایرانی در استقرار دمکراسی و سیاست آینده ایران در شهر لندن برگزار شد که مدعوین محترم همگی (طبق آنچه بی.بی.سی گزارش داده است) از موضوع فدرالیسم و تشکیل ایرانی فدرال صحبت میکردهاند.
همایش آمریکاییها (باز هم به روایت بی.بی.سی) از ای هم جذابتر بوده است و شرکتکنندگان گرامی درباره عناصر ناشناختهای (قومیتهای ایران) در ایران آینده بحث و بررسی کردهاند.
دیدار با مایکل لدین
میزبانی نشست دوم را مایکل لدین، نظریهپرداز افراطی نومحافظهکاران در موسسه امریکن اینترپرایز به عهده داشته که از جدیترین طرفداران حمله نظامی به ایران در آمریکاست.
میهمانان این نشستها چهرههای فعال گروهکهای جداییطلب کرد، عرب، بلوچ و ترک بودهاند... پس حتما میان این دیدارهای علنی (و دهها نشست پشت پرده و محرمانه) و برخی وقایع داخلی هیچ ارتباطی وجود ندارد و تکذیبهای رسمی و پیدرپی انگلیسیها از آن، دروغ نیست.
ایده تقسیم ایران، جدید نیست، 2 استعمارگر اوایل قرن حاضر (بریتانیا و روسیه) اگر میتوانستند، آن را در همان سالهای ضعف قاجار محقق کرده بودند؛ لیکن این نقشه بار دیگر از لابهلای طراحیهای امنیتی به بیرون کشیده شده تا دامهای مقابل ایران را کستردهتر سازد؛ دامهایی که هر روز و هر لحظه، با نمایی تازهتر جلوهگری میکند.
بزرگ و بزرگتر
گوبلز، نظریهپرداز مشهور هیتلر، معتقد بود: دروغ برای آن که بیشتر راست نمایانده شود، باید بزرگتر گفته شود و دروغ هر چه بزرگتر، بهتر!
این مقدمه شاید بهترین توجیه برای حملات بیسابقه نخستوزیر انگلیس به ایران و رئیسجمهور آن باشد.
تونیبلر، 2 هفته پیش در دیدار با نمایندگان مجلس عوام خود، ایران را خطری جدی و نگرانکننده خوانده و اوضاع را بعد از روی کار آمدن دولت تازه، مشکلتر دانسته بود. همردیف بلر، دیگر مقامات انگلیسی هم سیلی از اتهامات شگفتانگیز ار نثار ایران کردند که عمدتا حول و حوش ناتوانیشان در جنوب عراق بود. تهمتهایی که شامل قاچاق سلاح و دخالت در امور داخلی و... میشد. حالا اگر ایرانیها چیزی درباره دستگاههای شنود در حاشیه مرزها و گشتزنیهای دریایی و زمینی آنها نمیگفتند، دلیل نمیشد تا کمی حیا در رفتار استعمارگران پیر و کهنه به وجود بیاید. پشت سر این جملات هیجانزده همان ایده گوبلز خودنمایی میکند.
بازگشت 007
لیندا دیویس، نویسنده ماجراجوی انگلیسی، عصر هشتم آبانماه وارد حریم یک منطقه ناظمی ایران در آبهای خلیج فارس شد.
همسرش (روبرت وایس) و یک ناخدای استرالیایی او را درنزدیکی جزیره ابوموسی همراهی میکردند.
او به محض دیدن ماموران ایران، فیلم دورینش را در معرض نور قرار داد. بازجویی از او 13 روز به طول انجامید و سرانجام در هیاهوی رسانههای انگلیسی، آزاد شد.
گرچه وی احتمالا داستان بازداشتش را در ایران به یک زمان پرخواننده تبدیل خواهد کرد، ولی همه رمانهایی که او تا کنون نوشته، درباره عملیات جاسوسی مرتبط به انگلیسیها بوده است.
به دنبال تازهترین انفجارهایی که در خوزستان رخ داده است مقامات مسئول صریحا ردپای انگلیسیها را گوشزد کردهاند.
آیا میتوان به قطع کردن دست اجانب از اغتشاشات امیدوار بود؟ باید منتظر ماند.