ناتان براوان
ترجمه محمود بلند اختر
درخواستهای سریع بوش و اتحادیه اروپا از حماس و عکسالعمل نسنجیده در برابر پیروزی این گروه میتواند امور را به بدترین وجه ممکن برای فلسطینیان، اسراییل و دیپلماسی غرب تبدیل نماید.
در اروپا و آمریکا با پیروزی قاطع حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین این معما پدیدار شده است: با این وضعیت چه باید کرد؟ آنها تا کنون در مواضع خود هماهنگ بودهاند. ایالات متحده و اتحادیه اروپا درصدد تغییر اساسی در کمکهای مالی خود به تشکیلات خودگردان به رهبری حماس هستند. رییسجمهور آمریکا در نطق سالیانه خود در 31 ژانویه گفت: رهبران حماس باید اسراییل را به رسمیت شناخته، سلاح را بر زمین گذارده، تروریسم را نفی نموده و جهت صلح نهایی تلاش نمایند.
شرایط به قدر کافی توجیهپذیر است، اما آنها باید با تفکری دقیق در این خصوص که امور چگونه میتواند پیشرفت کند، رفتار نمایند. اوضاع میتوانند حماس را وادار به مقابله و رویارویی نماید، اما فشار سنجیده احتمالا به نتایج بهتری منجر خواهد شد. دست بردن آمریکا و اروپا به سیاستهای خشن میتواند آینده را با وضعیت نامعلومی مواجه سازد. قطع کامل کمکهای مالی گزینه نامناسبی است که میتواند به فروپاشی اقتصادی و بحران انسانی در غزه و کرانه باختری منجر شود. سقوط تشکیلات خودگردان، فلسطین را به سرزمینی بیرهبر تبدیل خواهد کرد که تمامی قراردادها و توافقات گذشته را نقش بر آب خواهد نمود.
به علاوه اسلامگرایان منطقه که از تحولات دموکراتیک داخلی حمایت میکنند، به آنان (اروپا و آمریکا) این اتهام را وارد خواهند کرد که از این عقیده که جامعه جهانی نخواهد گذاشت گروههای اسلامگرا قدرت را در دست گیرند، عدول کردهاند. و نتیجتا این که حماس برای تامین هزینههای خود وادار به چرخش به سوی ایران و عربستان سعودی خواهد شد.
قطع و یا کاهش کمکهای مالی جهت وادار نمودن حماس به خواستهای مورد نظر اگرچه ممکن است موثر باشد اما در شرایطی مفید خواهد بود که به هدف نهایی که همانا صلح است، کمک نماید. اما آیا این امر امکانپذیر است؟ یا این گروه در نتیجه این اقدامات تندروتر خواهد شد؟ حماس قبل از هر چیز، خاطرنشان کرده است که وجود دو دولت را نخواهد پذیرفت و به مقاومت ادامه خواهد داد.
بنابراین، مشروط کردن کمک، یک رهیافت ژرف است. اما تقاضا برای تغییر فوری اقدامی حساس و تهاجمی است که احتمالا منجر به مقاومت بیشتر خواهد شد. حماس جنبشی است که به اصول و موازینی که رعایت میکند، افتخار مینماید و به همین دلیل کاملا غیرمحتمل است که این جنبش به راحتی از این اصول دست بکشد. حتی اگر برخی از رهبران ارشد این جنبش بپذیرند که حماس تغییر موضع دهد، ساختار تصمیمگیری حماس چنین تغییری را مشکل خواهد نمود. به همین دلیل هر نوع تصمیمی در حماس احتمالا آهسته و آرام خواهد بود.
غرب تا جایی که امکاندارد باید به کشورهای عربی و اسلامی اجازه دهد تا در این خصوص وارد عمل شوند. این امر بسیار مهم است که فهمیده شود فلسطینیان خواستار اتخاذ کدام رهیافت در مقابل اسراییل هستند: رهیابت تند یا ملایم؟ بدون شک حماس به آرا و نظرات فلسطینیان احترام میگذارد و تشخیص میدهد که بخش عمدهای از افرادی که به این جنبش در انتخابات رای دادهاند خواستار تشکیل دو کشور در کنار یکدیگر هستند. کاملا غیر محتمل است که گروههای عمده اسلامگرا در منطقه که به فلسطین به عنوان یک مورد گواه مینگرند، اتخاذ میانهروی از سوی حماس را در صورت موثر واقع شدن آن، به باد انتقاد بگیرند. (حتی ممکن است آنها را تشویق هم بکنند.) اما اگر حماس برگزیند؟
تقاضا برای شناسایی اسراییل از سوی حماس میتواند قابل تبدیل به چند فرمول مختلف باشد. رهبران حماس به برخی از این فرمولها اشاره کردهاند، (البته فقط اشاره) که میتواند قابل پذیرش باشد. برای مثال حماس ممکن است به محمود عباس، رهبر میانهرو فلسطینیان اجازه دهد تا با اسراییل در مورد برگزاری یک رفراندوم در سرزمینهای فلسطینی به مذاکره بپردازد یا ممکن است به سازمان آزادیبخش فلسطین (فتح) که اکنون گفتوگو کننده رسمی با اسراییل میباشد، اجازه دهد تا با اسراییل به چانهزنی بپردازد. این مکانیسمها به حماس اجازه خواهد داد تا در عین حفظ موضع، واقعیات سیاسی را مد نظر داشته باشد.
هیچ کدام از این پیشنهادات تضمین کننده موفقیت نیست و بررسی شکست احتمالی بسیار ضروری است. اکنون وقت کافی برای برخورداری با عواقب چنین شکستی وجود دارد. همه بازیگران باید از اتخاذ موضعی مطلق که ممکن است بعدا منجر به پشیمانی شود، بپرهیزند. اگر چشمانداز دموکراسی عربی، اسلام دموکراتیک و صلح فلسطینیان و اسراییل به بقای پیروزی سراسری حماس وابسته است، ایجاد یک معیار مناسب و متعادل به جای رهیافتی مطلق و سخت برای مواجهه با حماس باید مدنظر قرار گیرد.