* با روی کار آمدن دولت جدید به نظر میرسد در دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران تغییر نگرشی حاصل شده است. برخی از تحلیلگران سیاسی معتقدند سیاست خارجی جمهوری اسلامی با عبور از مرحله نسبتا عملگرا و پراگماتیستی در دهه گذشته روی به سوی نوعی جهتگیری ایدئولوژیک آورده است که یادآور سالهای اول انقلاب میباشد از طرفی برخی نیز میگویند که این صراحت دیپلماتیک در واکنش به رویه ایدئالیستی دیپلماسی کشورهایی چون آمریکا و رژیم صهیونیستی است آیا شما این تحلیل را میپذیرید؟ و به نظر شما آیا این نوع نگاه به سیاست خارجی در شرایطی کنونی مثبت است؟
** چیزی که ما امروز در دنیا شاهد آن هستیم بازگشت کشورهای غربی و صهیونیست به یک نوع ایدئولوژی نیست. در واقع نوعی پروژه جهانگشایی بسیار خطرناک است که با همه امکانات توسط غرب و به پرچمداری آمریکا و با موتور محرک و البته با فتنه صهیونیست آغاز گردیده که برای فتح عالم از تمام امکانات سیاسی، تبلیغاتی و فرهنگی نظامی و اقتصادی خود استفاده میکنند و هیچ مرزی در فتنه انگیزیشان نمیشناسند. البته جهانگشایی یک پروژه تازه پیدا شده نیست و امری سابقهدار در طول تاریخ میباشد و نزدیکترین آن پروژه جهانگشایی مارکسیستی است که آن هم در دورهای توسط غرب آغاز گردید که شاید بر نیمی از جهان نیز مسلط شد و شعار عدالت و مبارزه با ظلم را داشت. همان طور که اینها شعار آزادی و دموکراسی را دارند. اما چیزی که وجود دارد این است که این پروژه مارکسیستی فلسفی با تحرکات فراوان آغاز شده و در نهایت شکست خورد و خسارتهای عظیمی بر جای نهاد قبل از آن هم پروژه جهانگشایی فاشیزم و هیتلر وجود داشت که حدود پنجاه میلیون کشته روی دست بشریت گذاشت. و باز هم قبلتر از آن پروژه جهانگشایی ناپلئون را داشتیم. لذا ما در قرون معاصر انواع پروژههای جهان گشایی را مشاهده نمودهایم و جالب است که عمده آنها توسط غرب ساماندهی میشد. البته در تاریخ مغول هم میتوان به چنگیز اشاره کرد. چیزی که وجود دارد این است که این پروژههای موفق از کار در نمیآمدند. میزان خسارت این پروژهها متفاوت بود و پروژه جهانگشایی غرب نیز چندان احتمال پیروز شدن ندارد و آثار ناکامی آن به تدریج در حال ظاهر شدن است. میتوان گفت یک پروژه جهانگشایی بسیار خشنی آغاز شده و با قدرت در حال پیشرفت است. منتها موفق نخواهد بود. من برایتان مثال مارکسیسم را آوردم. زمانی که آنها به دنبال فتح عالم و سیطره بر دنیا بودند بعضی از روشنفکران و تحصیلکردگان ما مجذوب شعارهای آنان شده و اغفال گشتند و احساس میکردند که این پروژه جهانگشایی خبر خوبی است و فکر میکردند ما نسبت به مسکو که مرکز این تحرکات بود مدیون هستیم. دقیقا عین این مطلب امروز نیز در جریان است یعنی بخشی از طبقه روشنفکر و تحصیلکرده ما فریب شعار آزادی و دموکراسی غرب را خوردهاند و احساس میکنند این موج در حرکت نعمتی است و آمریکاییها به نحوی دارند به ما خدمت میکنند.
پس در چنین وضعیتی کشوری مثل ایران برای پروژههای جهانگشایی یک پدیده نامطلوب جلوه میکند و نیز خیلی عجیب نیست که آنها سعی کنند این پدیده را از سر راه بردارند.
*این جهانگشایی لزوما سرزمینی است و یا فرهنگی نیز میتواند باشد؟
**البته گفتم که غربیها برای این جهانگشایی از هیچ کاری ابا ندارند. توجیه آنان این است که به جای اینکه سرزمینهایی را فتح کنند که مجبور شوند آنها را اداره کنند افراد فتح شده را به جای کشور فتح شده بگذارند و آنها مملکت را با پول و نیروی خودشان اداره نمایند. منتهی این کار عملی نیست. چرا که اندکی از اینها عجله دارند و کمی نیز این داستان غیر عملی است پدیدههایی که ما در نزدیکی خود آمریکا شاهد هستیم مثل وضعیتی که در امریکای جنوبی در حال رخ دادن است گذشته از ونزوئلا و کاسترو، و نیز وضعیتی که نسبت به مکزیک پیدا شده است نشان میدهد که این پدیده به راحتی نمیتواند پیش برود. جایگاه و نفوذ آمریکا به طور منظم در حال از بین رفتن است. این موارد در جاهای دیگر نیز وجود دارد. از جمله ظهور چین که به عنوان یک قدرت بزرگ در منطقه آسیا مطرح میباشد مشکلات فراوانی را ایجاد نموده است. البته اگر خط درگیری جهانگشایی هیتلر از داخل اروپا رد میشد خط درگیری جهانگشایی غرب نیز از داخل خاورمیانه ترسیم شده است و از اینجا میخواهند پروژه را آغاز کنند. بنابراین ما باید در مقابلش حساس باشیم و سعی کنیم این خسارتها در منطقه خاورمیانه اتفاق نیفتد و یا اثر آن کمتر باشد.
در این صورت میخواهم بگویم در مقابل چنین پدیدهای جمهوری اسلامی که پرچمدار استقلال و خودباوری است نامطلوب جلوه میکند. بحث ما یک بحث پرگماتیزم یا ایدئالیزم نیست این یک بحث انحرافی است که ما این تهاجم را میبینیم. احساس میکنیم و اگر احساس میکنیم در مقابل آن چه عکسالعملی داریم؟ من میخواهم بگویم که در دوره 15-10 ساله گذشته ما شاهد نوعی تغافل نسبت به این پدیده بودیم. نه اینکه بگویم ما قبلا پرگماتیزم بودهایم و الان نیستیم. پرگماتیزم به معنای مصلحتگرایی و اصولگرایی نیز به عنوان پایبندی به اهداف اصلی اسلامی مبنای تفکر اسلامی ماست. اینها با هم تقابل ندارند و اصلا دعوای فعلی نیز دعوای این دو نیست. دعوای درک یک تهاجم عظیم است و اینکه در مقابلش ما چه باید بکنیم. تجربه دوم خرداد به خصوص گروهکهایی مثل حزب مشارکت و غیره این بود که اصلا چنین تهاجمی وجود ندارد بحث حقوق بشر و مسائل فرهنگی احتمال خوب است و همان احساسی که حزب توده نسبت به جهانگشایی مارکسیستها داشت حزب مشارکت نیز همین حس را به جهانگشایی غربی داشت و لذا آنها به هیچ عنوان این تهاجم را قبول نداشتند که برای آن یک پروژه دفاعی تعیین کنند. این بحث پرگماتیزم یا ایدئالیزم نیست بلکه ندیدن یک چیز بزرگ است. همان طوری که گفتم در تاریخ معاصر ایران گروهی حزب توده بودهاند که از ته دل به عنوان یک ناجی، مسکو را قبول داشتند و این بلای عظیمی است که میتواند به سرویسهای اطلاعاتی یک کشور بیاید. آن چیزی که اکنون ما شاهد هستیم این است که حساسیت نسبت به این تهاجم بالا رفته و دقیق شده است. دولت فعلی دولتی است هم اصولگرا و هم مصلحتگرا هر دو، اصلاح مملکت داری بدون هر دوی اینها امکانپذیر است. در جایی که در چارچوب این اصول باشد طبیعی است که مانور میدهد و پراگماتیست است منتها این خصوصیت این دولت نیست تقریبا هر دولتی عملا در بین این دو اصول کار میکند خصوصیت ویژه این دولت این است که نسبت به این تهاجمات حساس میباشد و برای مقابله با آن میخواهد چاره اندیشی کند و انشاءالله موفق میشود و به نظر من این همان ویژگی مهم دولت آقای احمدینژاد است.
* برخی معتقدند که گاهی شوکهای دیپلماتیک جواب میدهد مثل داستان هولوکاست که توسط رییس جمهوری مطرح شد نظر شما راجع به این شوکهای دیپلماتیک چیست؟
** من میخواهم از منظر پدیدارشناسی این موضوع را بررسی کنم از این منظر که به آن نگاه کنیم این سوال مطرح میشود که چرا غرب و به خصوص صهیونیستها تا این حد نسبت به این موضوع احساس ناراحتی میکنند؟ رئیس جمهور کشور گفته است که در یک واقعه تاریخی که مستمسک صهیونیستها است احتمال کذب بودن آن وجود دارد. این بحث جدید هم نیست و اینکه افرادی که خیلی اصرار دارند که این واقعه اتفاق افتاده است مسوول این جناب بودهاند و باید سهمی را ادا کنند. البته این هم خیلی جدید نیست. اما چرا اینها اینقدر حساس شدند یک توجیه ساده است این است که آنها به دنبال مستمسک میگردند و میخواهند چیزی علیه ما پیدا کنند و آن را بزرگ نمایند البته این توجیه خیلی دقیق نیست. ما از اینگونه مستمسکات زیاد داریم. کل نظامها رای آنها مستمسک است. ما میخواهیم احکام شرع را اجرا کنیم. من میخواهم بگویم علت این عکسالعملها دو چیز است: اولا اسرائیل یعنی رژیم صهیونیستی به تدریج دارد در دنیا به عنوان یک منبع هزینهبر مطرح میشود. زمانی رقابت میان امپراطوری شوروی و امپراطوری آمریکا وجود داشت و اسرائیل پایگاهی بود که غرب بتواند در حوزه نفوذ شوروی داخل شود. اگر ملاحظه کنید میبینید که در خاورمیانه زمانی بود که مصر لیبی، الجزایر و نیز تونس طرفدار آنان شدند. همه اینها از بین رفتند. حالا چون صحبت منافع میباشد به تدریج معلوم میشود که برای غرب هزینه صهیونیستها از دخلشان خیلی بیشتر است. و این برای صهیونیستها ترس و کابوس بزرگی است. زیرا میدانند غرب خشن است و آنها طعم خشونت غرب را چشیدهاند و میدانند که اگر قرار باشد برای غرب هزینهبر باشند غربیها به کوچک و بزرگشان رحم نمیکنند و همین اولین و بزرگترین دلیل آنان است برای آنکه در مقابل چنین موضعگیری حساس باشند. دلیل دوم استقبال عظیم دنیای اسلام است. دنیای اسلام هنگامی که این موضوع را شنید گویی آبی گوارا نوشید و سخنی بود که حرف دل همه مسلمانان دنیا بود. حالا هم غرب بسیار ناراحت است که کسی پیدا شده که حرف دل مسلمین دنیا را با این قدرت و قوی بیان نماید. اینها دلایل عمده این عکسالعمل تند هستند و بعد غرب متوجه شد هر چه تندتر عکسالعمل نشان دهد ظاهرا فواید و ثمرهای بیشتری عایدش میشود. به نظرم با این تحلیل است که آنها پس از یک عکسالعمل اولیه مجبور شدند مقداری خود را مهار کنند.
* آقای دکتر اجازه بدهید کمی همه به مساله عراق بپردازیم. انتخابات پارلمانی عراق برگزار شد و شیعیان بیش از نیمی از کرسیهای مجلس عراق را به دست آوردند. از طرفی چندی پیش خبری بود مبنی بر
- پروژههای جهانگشایی هیچ وقت موفق نبودهاند.
- جایگاه نفوذ آمریکا به طور منظم در حال از بین رفتن است
- اگر خط درگیری جهانگشایی هیتلر از داخل اروپا رد میشد، خط درگیری جهانگشایی غرب از داخل خاورمیانه ترسیم شده است.
- همان احساسی را که حزب توده نسبت به جهانگشایی مارکسیستها داشت حزب مشارکت نسبت به جهانگشایی غربی دارد
- دولت فعلی هم اصولگرا است و هم مصلحتگرا و اصلا مملکتداری بدون این دو امکانپذیر نیست.
- خصوصیت ویژه دیپلماسی احمدینژاد این است که نسبت به تهاجم جهانگشایی غرب حساس است.
- با فروپاشی شوروی هزینه صهیونیستها برای غرب خیلی بیشتر از دخلشان است.
- صهیونیستها طعم خشونت غرب را چشیدهاند و میدانند اگر قرار باشد برای غرب هزینه بر باشند، غربیها به کوچک و بزرگشان رحم نمیکنند.
- عراق مساله مختومهای نیست
موضعگیری آمریکا علیه حسنی مبارک به خاطر بایکوت کردن اخوانالمسلمین در انتخابات پارلمانی مصر. به نظر شما چرا آمریکاییها حاضر شدند به سادگی در عراق قدرت را به شیعیان واگذار کنند و در مصر از یک جریان اصیل اصولگرا به نوعی حمایت نمایند. آیا این مضوع تنها به خاطر باتلاق عراق است؟ یا اهداف درازمدت و پیچیدهای ورای این داستان وجود دارد؟
** مساله عراق مسالهای مختومهای نیست. ما شاید 20% راه را طی نمودهایم و سرانجام عراق تا به یک وضعیت مناسب برسد فاصله زیادی دارد. آن چیزی که نقش بسیار شگرف و عظیمی را بازی میکند نقش مرجعیت شیعه است. پیروزی و شکست نسبی است. موضع آیتالله سیستانی در این دو مطلب محاسبات زیادی را تحت تاثیر قرار داده است. نخست پایداری از رای مردم چون دسیسههای زیادی بود که این انتخابات تقلب دارد و دیدند که حضرت آیتالله سیستانی حاضر نیست روی این مساله هیچگونه نرمشی نشان دهد. این پاسداری از رأی مردم است آمریکاییها به دموکراسی علاقه چندانی ندارند. دوست دارند دموکراسی که نتیجهاش مطلوب باشد روی کار بیاید. لذا ظاهرا بدشان نمیآمد تظاهراتی به اسم برادران اهل سنت راه بیندازند و بعد انتخابات را زیر سوال ببرند. دومین خطدهی و هدایت مرجعیت شیعه که امنیت آن از حدود اول خیلی بیشتر است تشکیل یک دولت نیست در کنار برادران اهل شیعه در دولت حضور داشته باشند. اینها نکات خیلی مهمی است که آثار و ثمرههای آن بعدها مشخص میشود. طبیعی بود که آنها محاسبه سادهتری را از شرایط فعلی برای خود پیشبینی کرده بودند. این مساله دیگر کاملا روشن شده که آمریکا از درک مسائل عراق عاجز مانده است. آنها فکر میکردند اگر صدام را از بین ببرند مردمی که ظلمهای او را چشیدهاند برای آمریکاییها فرش قرمز پهن میکنند و دیگر این آمریکا است که عناصر خود را در عراق مینشاند و مملکت عراقیها را به دست مردمش برای خود تصاحب میکنند این پیشبینی آمریکاییها بود که به واقعیت تبدیل نشد و آشکار شد مردمی که از صدام بیزار بودند از اشغال عراق نیز خوششان نمیآید. حال آمریکاییها چه چیزهایی را میتوانند محاسبه کنند. به نظر من آنان هنوز حجم عظیمی از نفوذ سیاسی و اقتصادی در عراق را مدنظر دارند و اگر لازم باشد و بتوانند حاضرند ماجراجوییهای دیگری نیز بکنند. ولی شرایط اینقدرها هم به نفع آنان نیست. پس خلاصه بحث من این است که در مساله عراق که در 20% اول راه است آمریکاییها کاملا سختی رسیدن به اهدافشان را احساس کردهاند و حالا دیگر 80% باقی مانده مسیر به آمریکاییها نشان میدهد که پروژههایشان تا چه میزان موفق بوده و تا چه میزان با شکست روبه رو شدهاند. در مورد آمریکا نمیتوان گفت که حضور مستمری را در عراق طراحی کرده بود آنان میخواستند این کشور را کاملا در دست خودشان داشته باشند و چند پایگاه آمریکایی نیز در این کشور برپا کنند آمریکاییها عراق را به یک مرکز تبلیغ سکولاریسم در خاورمیانه تبدیل کردهاند. اینها اهداف
* همراهی آمریکاییها با جریان مردمی در مصر برای جلوگیری از انفجار مردمی است.
پروژه دموکراسیساز آمریکایی نه در عراق بلکه در سایر کشورهای اسلامی نیز محقق نخواهد شد.
جاده صافکن امریکا برای سوار شدن بر نهضت بیداری جهان اسلام، اسلام متحجر آمریکایی است
صورت مساله نباید تعریف یا بدگویی از دولت باشد، بلکه ما باید از دولت حمایت و به آن کمک کنیم
دولت احمدینژاد مجموعه متدینی است که میخواهد کار بکند
ما دوره هشت سالهای را پشت سر گذاشتیم که اگر کسی وارد کشور میشد احساس میکرد کل کشور دپارتمان علوم سیاسی است
** آمریکا در عراق است و سعی دارد با سیطره بر عراق به عربستان نیز مسلط شوند.
* چرا عراق و مصر؟ چرا آمریکا نسبت به کشورهای حاشیه خلیج اینقدر اصرار ندارند؟ به نظر میرسد نکات پیچیدهای در این بین وجود داشته باشد. خوب به هر حال عراق و مصر به آستانه تحریک خود نزدیک شده بودند و آمریکا نیز حاضر نبود اجازه دهد تا در این آستانه تحریک انفجاری شبیه به ایران و انقلاب اسلامی صورت بگیرد لذا اقدام به یک ریسک سیاسی در خاورمیانه کرد و دموکراسی وارداتی را به عنوان آلترناتیوی برای دموکراسی بومی و قاعدتا دینی مطرح کرد. امروز به هر حال در تئوریهای توسعه بسیار مهم است که هزینههای دموکراسی را چه کسی میدهد مردم داخل یک کشور و یا کشور خارجی. آیا شما میپذیرید که آمریکا در خاورمیانه اقدام به یک ریسک سیاسی کرده است؟
** البته این ریسک فقط به مصر و عراق ختم نمیشود. مصر برای آمریکا شاید از عراق هم مهمتر باشد مصر و عراق جزو کشورهای دارای سابقه فرهنگی با قوام هستند و کشورهای حاشیه خلیج فارس از این لحاظ دارای وزنی معادل با این دو کشور و حتی اردن و مراکش نیستند. در مصر آمریکاییها میخواهند سوار این موج شوند یعنی امروز در مصر کاملا محسوس است که یک جریان قومی مردمی در حال رسیدن به نقطهای است که تمام امور را در دست بگیرد و لذا همراهی آمریکاییها با این جریان به خاطر جلوگیری از انفجار احتمالی مصر است البته این محاسبات دیده نمیشوند. اما به هر حال آمریکاییها از این موج سواری هدف دارند و معتقدند که نمیشود حکومتهای جهان اسلام را به شکل سابق اداره کرد ولی اگر بتوان آنها را به سمت نظامهایی به ظاهر اسلامی و ماهیتا سکولار سوق داد، این برد بزرگی است. به نظرم تجربه پاکستان برای امریکاییها تجربه بسیار مهمی است. پاکستان اگرچه جمعیتی قابل توجه و متعهد به اسلام دارد اما دموکراسی موجود در این شورا با تمام نواقصش مانع شده است که پاکستان به یک کشور اسلامی تمام عیار تبدیل شود لذا قاعدتا پروژه مهار تحرک نهضت بیداری عراق نیز متوقف نمیشود. در سایر کشورهای اسلامی نیز که زمینههای این پروژه وجود دارد ظاهر خواهد شد. ما در انقلاب خودمان نیز علائم این پروژه را میدیدیم. آمریکاییها با برخی از جریانات روشنفکر به اسم حقوق بشر و امثال آن همراه شده بودند قبل از انقلاب تصور میکردند میتوانند نوعی تحول تدریجی ایجاد کنند و انقلاب را در دست بگیرند. منتهی این اتفاق نیفتاد. من معتقدم در سایر شوراهای اسلامی نیز این پروژه به راحتی محقق نخواهد شد. البته شرایط آنها متفاوت است و یکی از چیزهایی که به پروژه آمریکا بسیار کمک کرد و مردم را نسبت به اصلاحات حرکتهای اسلامی به تعدیل وا میدارد نوعی تروریسم هدایت شده سیستمهای امنیتی غرب است. یعنی آن چیزی که در نیویورک رخ داد. آن چیزی که در مالزی و اندونزی اتفاق افتاد و آنچه که امروز در عراق اتفاق میافتد و هر روز یکی از مساجد این کشور را منفجر میکنند. به راحتی میتوان تحلیل کرد که این اتفاقات یک فایده مهم برای غرب دارد و آن اینکه به مردم مسلمان بگوید شعار اسلامی یک فریب است در حالی که اگر روزی پردهها کنار برود مشخص میشود که این تحرکات از کجا هدایت میشوند. در واقع جاده صاف کن آمریکا برای سوار شدن بر نهضت بیداری جهان اسلام همین اسلام متحجر آمریکایی است که توسط حضرت امام(ره) کاملا حساب شده مطرح شد. این سالام متحجر، آمریکایی است یعنی در خدمت آمریکا و احتمالا تحت هدایت آمریکا است که بتواند از آن بهرهبرداری کند.
* آقای دکتر! به ایران برگردیم. خوب چندین ماه از آغاز به کار دولت جدید میگذرد و تحلیلهای متفاوتی از فعالیتهای دولت دکتر احمدینژاد از جانب گروههای سیاسی از روی تایید و یا انتقاد مطرح میشود. ارزیابی شما از دولت جدید و اقدامات چند ماهه آن چیست؟
** اولا صورت مساله نباید تعریف یا بدگویی از دولت باشد. بلکه ما باید از دولت حمایت و به آن کمک کنیم. مجموعهای که امروزه مسوولیت به عهده گرفتهاند علیرغم انواع مختلف انتقاداتی که برخی ممکن است دوستانه و خیرخواهانه باشد یک مجموعه متدینی است که میخواهد کار کند. من این صحبت دکتر احمدینژاد را میپسندم که میگوید: «این دولت، دولت کار است.» و جایی برای فلسفه بافی و تئوری بافی نیست. ما یک دوره هشته ساله را پشت سر گذاشتیم که اگر کسی وارد کشور میشد احساس میکرد کل کشور دپارتمان علوم سیاسی است از رئیس جمهور گرفته تا وزرا، همه مشغول بحثهای فلسفی بودند در حالی که ریاست جمهوری و دولت یک مسوولیت اجرایی است. ما باید امور زندگی مردم را مدیریت کنیم که شامل کارهای کوچک و بزرگ میشود که این روحیه سبب میشود این مجموعه موفق شوند و امور مملکت را یک مقدار جلوتر ببرند. آنچه که مهم است این است که ما چالشهای زمان خودمان را بشناسیم. من میتوانم بگویم که وضعیت دولت ما در داخل یک مثلث قابل ترسیم است. یک ضلع آن مثلث، انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی انتظارات و مطالبات زیادی دارد که حالا اسم را میتوانیم بگذاریم دغدغههای انقلاب و یا مسوولیتهای انقلابی.
ما به دنبال ظهور ساز و کارها و نظامهای مدنی هستیم که از دل انقلاب جوشیده و سپس فراگیر شوند که این ایده آل و الزامات ماست.
اما ضلع دیگر شرایط ویژه بینالمللی است که در راس آن جهانگشایی غربی قرار دارد. خیلی مهم است که ملت ما و مسوولین ما نسبت به این پدیده حساس شوند و علامتهای این پدیده را در حرکات مختلف جهانی ببینند.
یک ضلع دیگر این مثلث خروج از عوارض مرض مزمن و تحقیرآمیز عقب افتادگی است و ما اگر واقع بینانه نگاه کنیم از این عقبافتادگی سنگین رنج میبریم. این عقبافتادگی نه در شان ما هست نه با الزامات انقلابی ما میخواهند و نه خواست ملت ماست که با آن کنار بیاییم. پس این دولت باید سه دغدغه اصلی این مردم را در دستور کار قرار دهد. یک دغدغه انقلابی یعنی رسالتها و مطالباتی را که انقلاب ایجاد کرده باید تحقق ببخشد. و دیگری دغدغههای بینالمللی است که مربوط به استقلال ما و دفاع از مملکت است و در نهایت دغدغههای پیشرفت است مسائل دولت در دید کلان با این سه سرفصل ختم میشود و دولت باید این سه را با هم پیش ببرد. یعنی نمیتوان فط به پیشرفت تکیه کرد و نسبت به تهاجماتی که علیه ماست غفلت کرد و یا راجع به ساختاری که انقلاب برای مملکت و ملت ما پیشبینی کرده است بدون حساسیت بود. من این دولت را با این سه دغدغه ارزیابی میکنم خوشبختانه این امور در برنامهها و سیاستهایشان مشهود است و انشاءالله عمیقتر هم میشود.
به نظرم کسانی که این سه دغدغه را دارند یعنی خواستار تحقق خواستههای انقلاب، استقلال مملکت و خروج از عقب ماندگی هستند باید دست به دست هم بدهند تا یک کار بزرگ صورت بگیرد و در ده سال آینده، ایران جزو کشورهای پیشرفته باشد.
پیشرفت چیزی نیست که ژنتیکی باشد و ما میتوانیم با عمل خودمان پیشرفته باشیم یا عقبافتاده.
عقبافتادگی یک مرض بسیار سمی و مهلک است که شئون اداری، صنعت، دانش و ... کشور را به خود گرفته و من وقتی با این سه معیار به دولت نگاه میکنم امیدوار هستم و فکر میکنم این وظیفه همه است که دولت کنونی را حمایت کند.
* شما یکی از بنیانگذاران اصلی روزنامه رسالت بودید. ارزیابی شما از جایگاه و نقش این مطبوعه در بین مخاطبان و گروههای سیاسی چیست؟ آیا روزنامه رسالت توانسته پس از گذشت بیست سال رسالت خود را محقق کند و به اهداف و آرمان های اولیه دست یابد؟
** اولین هدافی که ما در تاسیس روزنامه رسالت داشتیم دفاع از اسلام اهل بیت (ع) بود. در تمام جلساتی که حضرت آیات آذری قمی، شرعی، راستی کاشانی و خزعلی به همراه مهندس مرتضی نبوی حضور داشتند، دفاع از اسلام سرفصل کار ما بود چون یکی از ویژگیهای زمان ما ظهور اسلامهای فرهنگی است حالا یا چپ زده و سوسیالیزه شده و یا غرب زده و سکولار.
اسلام اهلبیت یعنی اینکه ما تلقیمان را از دین برداشت مبتنی بر اهل بیت و فهم علما و فقهای بزرگ شیعه قرار دادیم و این نوع تلقی یک مبنای اصولی در روزنامه بوده است و من فکر میکنم تا به امروز این مبنا حفظ شده و این اولین پیروزی روزنامه رسالت است. البته در اوایل کار رسالت، باند مهدی هاشمی علیه این روزنامه تظاهرات بر پا میکردند و مواضع تندی هم داشتند ولی روزنامه یک خصوصیت دومی دارد که به اصول و مبنای خودش پافشاری میکند و از هیجانات رسانهای هم ابایی ندارد نکته سوم که هنوز البته جای کار دارد رشد حرفه به اصطلاح رسانهای و روزنامه نگاری است. ما به ژورنالیسم باید به عنوان یک حرفه نگاه کنیم. نه اینکه فقط آماتوری قلم بزنیم. این روزنامه در واقع جایی شد که عدهای از بچههای متدین در کنار سایر روزنامههای خوب کشور بتوانند جمع شوند و تجربه کار حرفهای پیدا کنند من فکر میکنم اینجا جایی است که میباید از جانب روزنامه سرمایهگذاری بیشتری در آن صورت بگیرد. تا روزنامه انشاءالله به آموزشگاه بزرگ نیروهای ژورنالیست مسلمان تبدیل شود. نمیخواهم بگویم روزنامه بینقص بوده، شاید بیشترین نقص آن مربوط به بکارگیری روشهای مدرن در روزنامهنگاری است. منتهی این نقصی است که به تدریج قابل رفع است و همین نیروهایی که در حال حاضر پرورش یافتهاند، دستاورد مهم و باارزشی هستند به امید خدا این روزنامه به عنوان یک موسسه با برکت در خدمت مملکت و اسلام باقی میماند. روزنامه رسالت در بین سیاسیون کشور جایگاه بسیار محترمی دارد. روزنامهای نیست که دمدمی مزاج باشد و هر روز به یک ساز برقصد. این روزنامه دارای یک مشی و یک فلسفه کاری حساب شده است و اینها برخی از نکات مثبت روزنامه رسالت است.
* با تشکر از شما که علیرغم مشغله زیاد وقتی را برای این مصاحبه در نظر گرفتید.