تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۷۶۴۱۳
گفت‌و‌گو با ناصر تکمیل همایون

زمینه‌های پیدایش مشروطیت چه بود؟

سعید بابایی مقدمه: ناصر تکمیل همایون در سال 1315 در قزوین متولد شد. وی در دو رشته تاریخ و جامعه شناسی در سال‌های 1351 و 1356 موفق به اخذ درجه دکترا از دانشگاه پاریس (سوربن) شد. دکتر تکمیل همایون استاد و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است و مدیریت و نظارت علمی کتاب‌های مجموعه از ایران چه می‌دانم که از سوی دفتر پژوهش‌های فرهنگی انتشار می‌یابد را برعهده دارد. ایشان به عوان مدیر گروه تاریخ و جامعه شناسی این دفتر تاکنون 10 عنوان از آثار مجموعه از ایران چه می‌دانم را تألیف کرده و علاوه بر‌ آن یازده عنوان کتاب دیگر را در زمینه‌های گوناگون تاریخ و فرهنگ انتشار داده یا در دست انتشار دارد. افزون بر این 150 مقاله علمی که در نشریات مختلف به چاپ رسیده است، نشان‌دهنده کارنامه فرهنگی ایشان می باشد. دکتر تکمیل همایون علاوه بر پژوهش به تدریس تاریخ و علوم اجتماعی در پژوهشگاه علوم انسانی و دیگر دانشگاه‌ها نیز مشغول است. کتب: 1- میهن دوستی در ایران، 2- کتابشناسی تهران، 3- نقش علمی و فرهنگی یونسکو در پژوهش راه‌های تاریخی ابریشم 4- تاریخ تحولات قشون در تاریخ معاصر ایران، 5- تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران، 6- گستره فرهنگی و مرزهای تاریخی ایران زمین 7- آبسکون یا جزیره آشوراده، 8 - سرگذشت دریای مازندران،‌ 9- خلیج فارس، 10- مرزهای ایران در دوره معاصر، 11- تاریخ ایران در یک نگاه، 12- تهران، 13- نظام و نهادهای آموزشی در ایران باستان،14- خوارزم، 15- مشروطه خواهی ایرانیان، 16- دانشگاه گندی شاپور 17- مشروطه خواهی ایرانیان،18- آموزش و پرورش در ایران، 19 مکتب‌خانه (آموزش کودکان و نوجوانان)، 20 - رویدادها و یادمان‌های تاریخی تهران، جلد اول (از چهار جلد)، 21- استان هرمزگان، (اجرای طرح باد دانشگاه هرمزگان). خبرگزاری فارس در آستانه یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطه با وی در این زمینه گفتگو کرده است.

* نظرات متفاوتی در مورد خاستگاه و زمینه‌های پیدایش مشروطه وجود دارد. به اعتقاد شما مهمترین خاستگاه چیست؟
**اول باید فکر کنیم که چرا مشروطه در یک دوران دیگر روی نداد. مثلا چرا در عصر صفویه اتفاق نیافتاد. شما باید جامعه آن دوره را با جامعه این دوره مقایسه کنید. مسائلی در این جامعه جدید به وجود آمده که در جامعه قدیم نبوده و همین‌ها می‌تواند جزء عوامل مشروطه باشد. برای مثال بشر در زمان قدیم از آزادی، ‌برابری و برادری که در انقلاب کبیر فرانسه پیدا شد آگاه نبوده است. در مشروطه، مردم ما مغرب زمین را خوب نمی‌شناختند و تا آن روز سلطه‌گری مغرب زمین به مشرق زمین را ندیده بودند. همچنین تا آنروز زیر فشار قرار نگرفته بودند.
ما در تاریخ کشورمان جنگ داشتیم،‌ اما همیشه با همسایگان.‌معاملات تجاری تا آنروز با غریبان داشتیم، اما نه چندان.‌ وقتی در اروپا انقلاب صنعتی و اجتماعی شکل گرفت آنها بازارهای ما را به تدریج تسخیر کردند و کار به جایی رسید که شمال ایران را روس و جنوب را انگلیسی‌ها به تسخیر خود درآوردند. در چنین شرایطی مردم اندک اندک با سخنان جدیدی آشنا شدند. و به نظام‌‌های جدید حکومتی آگاهی یافتند. متوجه شدند که شاه در اروپا یک قدرت است. ولی قدرت منحصر و مستقیم نیست.‌آنها مجلس و پارلمان دارند. مردم ایران فکر کردند که ما هم می‌توانیم چنین چیزهایی داشته باشیم یا نه. بعد آنها در دین و فرهنگ خودشان ریشه‌های آن را پیدا کردند. عده‌ای از کسانی که از اقتصاد جدید رنج می بردند، روحانیون به دلیل اینکه بخشها و مراکز اسلامی زیر سلطه خارجیان رفته بود و روشنفکران به عنوان نیروهای تازه وارد در مقابل استبداد شاهی ایستادند.
اصولا نظام قانونی توسط اروپائی‌ها ابداع شد. از آن جا به ترکیه رفت و ترک‌ها نام آن را مشروطه گذاشتند. ما هم از آنها یاد گرفتیم و گفتیم نظام مشروطه. پس مشروطه یعنی همان حکومت قانونی. به هر حال روحانیون و روشنفکران مدت‌ها با هم بحث می‌کردند، مطالعه می‌کردند، تحصن می‌نمودند و با این شیوه به آگاه سازی مردم کمک کردند و از مردمی ناآگاه به مرور ملتی آگاه و مشروطه خواه تربیت کردند.
* شما عوامل زیادی در پیدایش مشروطه نام بردید. در این زمان کفه سنگین با کدام عامل است؟
**ما در تاریخ و جامعه شناسی هیچگاه نمی‌توانیم حرکت‌های اجتماعی را معلول یک علت بدانیم. اگر در انسان یک بیماری حاصل بشود به خیلی چیزها ربطه می‌یابد. در تبیین مشروطه هر قوم و گروه با غرض خاص آن را بررسی می‌کنند. اگر شما بخواهید به دنبال یک عامل بروید، هیچ وقت به موفقیت نمی‌رسید. مجموع عواملی سبب این حرکت شده است. که یک سوی آن داخلی و یک سوی آن خارجی بوده است. مثلا یک عده معتقدند که انگلیسی‌ها مشروطه را به وجود آوردند و خوب من نمی‌گویم انگلیسی‌ها مشروطه را بوجود آوردند. آنها در به وجود آمدن مشروطه، مثل روس ها نبودند. حتما سکوت انگلیسی‌ها اثر بخش بوده است.
حال آیا این همه اثرات بوده است؟‌یعنی مردم ایران، تاریخ ایران و فرهنگ ایران، شایستگی و لیاقت این کار را نداشته‌اند. اما در حالت کلی می‌توان دو عامل را مهمتر از بقیه برشمرد. اول استبداد، استعمار و خودرایی دستگاه حاکم و بعد مملکت را بر باد دادن.
پس از قضایای ترکمن‌چای احساسات ملی جدید سیاسی در ایرانی‌ها به وجود آمد. از طرفی اقتصاد شکست خورده ایران، بازار ایران را در حال شکست اقتصادی جهان قرار داد. روحانیت هم به دلیل اینکه قدرت خودش را از زمان صفویه از دست داده بود با پیروزی در دو جریان زیر بار دیگر به عرصه اجتماعی و سیاسی ایران بازگشت. اول در دوره قاجاریه در قضیه گریبایدوف و دیگر قیام تنباکو.
با برنده شدن، اندک اندک طلب ‌بیشتری از حکومت کرد. از طرفی توده‌های مردم نیز به این قشر علاقمند بودند. بازاری‌‌ها هم اغلب طرفدار روحانیت بودند. در واقع خرج روحانیت در مذهب شیعه توسط بازار تامین می‌شد. حالا بازار شکست خورده از لحاظ اقتصادی روحانیت را به دفاع از بازار فرا خواند. همانطور که بازار در دفاع از روحانیت برخاست و این دو با هم گره می‌خورند.
روشنفکران هم با ورود به عرصه سیاسی ایران خواستار تغییرات بنیادین در نظام حکومتی بودند. در واقع تمامی اینها را می‌توان یک مجموعه عوامل در پیدایش مشروطه نامید.
* آیا تاثیر روحانیت در این مجموع این طور نبود که حرف اول را بزند؟
**خیلی از اوقات روحانیون با روشنفکران جلسات می‌گذاشتند و در این جلسات گروهی، گروه دیگر را متقاعد می‌کرد که کاری را انجام دهد یا نه. حتی گاهی اوقات بازاری‌های روشنفکری یافت می‌شدند که طرفدار روشنفکران بودند. اینها هم در ابتدا با هم همکاری می‌کردند. اما سرانجام نتوانستند یکپارچه بمانند. اگر از من بپرسید شکست مشروطیت در چه بود، می‌گویم یقینا عامل خارجی نبود. انگلیسی‌ها و روس‌ها سعی می‌کردند مشروطیت در ایران به معنی واقعی شکل نگیرد. یعنی قوه مجریه را همواره تقویت می‌کردند. اما خود مردم با یکدیگر به توافق نمی‌رسیدند. در واقع ما به جز مواقع بسیار کوتاه هیچگاه مشروطه به معنای آنچه که در قانون اساسی نوشتند نداشتیم.
* در مشروطیت ما با رهبران زیادی مواجه هستیم. شما نقش این رهبران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ و آیا آنها نقش اساسی در بیداری مردم داشتند یا نه به گونه‌ای حماسی تاثیر می‌گذاشتند و به راستی مردم می‌دانستند مشروطه چیست؟
**آنچه که مردم می‌خواستند، مشروطه به معنی دقیق کلمه ایجاد نشد. مردم از مشروطه، عدالت، مساوات، حقیقت و آزادی می‌خواستند. بیشتر از این در فکرشان نبود. ولی رهبران جامعه هر کدام ویژگی خود را داشتند. مثلا بهبهانی توده مردم را با خود داشت اما شاید بینش قوی نداشت، ‌یا سید محمد طباطبایی بینش داشت اما شجاعت و شهامت کافی را نداشت.
‌شیخ فضل‌ا... هم دانش داشت و هم بینش . به نظر من یک شخصیت اصیل، ستارخان بود. او نقطه ضعفی نداشت. شاید دانش آکادمیک نداشت، ‌ولی در راه خود آدم پاکباز و موجهی بود.
برخی در آن دوران دو دوزه بازی می‌کردند مثل سعد الدوله. یک موقع دارای لقب پدر ملت بود. اما پس از پیروزی محمدعلی شاه رئیس دولت کودتا گردید!
* تاثیرگذارترین جریان فکری مشروطیت چه بوده است؟
**
 من معتقدم تاثیرگذارترین جریان‌های فکری باز هم مجموعه عوامل است. اما جریان ملت گرایی و ناسیونالیسم در ایران تاثیر عمده‌ای در حرکت داشت. دکتر مصدق ایرانیت و اسلامیت را با هم در مشروطه باز یافته است. او قانون اساسی را خون بهای شهدای مشروطه می‌داند و به او دل می‌بندد. در این خون بها، هم اسلام را می‌بیند و هم ایران را. به خاطرم می‌آید در اول انقلاب یک سوال مزخرف باب شده بود که شما اول مسلمانید یا ایرانی؟
در واقع این دو با هم بودند و من هم ایرانی‌ام و هم مسلمان. اصلا نمی‌توانم فکر بکنم ایرانی باشم منهای اسلام. یا مسلمان باشم منهای ایرانی. این روحیه‌ای بود که در نهضت مشروطه وجود داشت. حال اگر در مواقعی یکی از آنها را می‌گرفتی، اوضاع خراب می‌شد. و هر زمان این دو با هم بودند اوضاع رو به ترقی بود.
* در بحث آسیب شناسی شکست مشروطه به نظر شما علت‌های اصلی شکست چه بود؟
**مشروطه یک نظام دموکراتیک بود که مردم ما با آن نظام آشنایی نداشتند. نیروهایی که در جامعه حکومت می‌کردند بار دیگر با نام مشروطه حکمرانی کردند. برای مثال مشروطیت علیه عین‌الدوله آغاز شد که صدراعظم ایران بود اما او در دوران مشروطه نخست‌وزیر می‌شود. یعنی همان رجال بار دیگر به سر جایشان قرار می گیرند و نمی‌توانند خواسته‌های مشروطه را عملی سازند.
از این رو ما می‌بینیم که مشروطه خواهان به جان هم می‌افتند. در مجلس اول قرارداد 1907 را تحمیل می‌کنند که ایران به دست خارجیان افتاد. در مجلس دوم اولتیماتوم می‌دهند. در مجلس سوم احزاب را درست می‌کنند که به جان همدیگر می‌افتند. در مجلس چهارم و پنجم جنگ روی می‌دهد. از مجلس ششم تا سیزدهم فاتحه مشروطه خوانده می‌شود. تا زمانی که دکتر مصدق روی کار می‌آید. یعنی در مجلس چهاردهم. در مجلس پانزدهم هم می‌خواستند آن را از بین ببرند. در مجلس 16 نفت ملی می‌شود و اما در مجلس 17 جلوی انتخابات دکتر مصدق را می‌گیرند. و مجلس از طرف مردم (رفراندوم) منحل می شود. از مجلس 18 تا 24 هم مجلس فرمایشی است. ناگفته نماند در دوره ناصرالدین شاه،‌ مشیرالدوله (سپه سالار) تشکیل مجلس شورای دولتی را مطرح می‌کند. در واقع افراد متخصص در رشته‌های گوناگون گرد هم می‌آمدند تا برای مملکت تصمیم‌گیری کنند.
* مثل مجلس سنا؟
**نه. مجلس سنا باز هم تا حدی انتخابی است. اما این کار هم مطلوب نیافتاد. چون قوه مجریه باز با فلان آدم مخالفت می‌کرد. در واقع مجلس شورای ملی ما، مجلس شورای دولت ساخته‌ای بو
* آیا با توجه به میزان بالای بی سوادی نمی‌توان گفت جنبش مشروطه برای ما زود بود و در واقع یک خواست زودگذر بود؟
**ما آنچه که انجام شده را می بینیم. همین الان هم نمی‌دانیم جمهوریت یعنی چه.
* صف‌بندی‌های مشروطیت چگونه بود؟
**در کل یک عده تندرو بودند و برخی معتدل و یک صف بندی هم ‌جبهه دینی بود و صف بندی دیگر جبهه غیردینی. البته در کلیه نوشته‌های مشروطیت حالت ضد دینی بسیار اندک به چشم می‌خورد. نوشته‌های غیر دینی بوده اما ضد دینی نبوده است.
یک عده هم تحت تاثیر اندیشه های خارجی‌ها بودند. آنها یا از قفقاز امده که سوسیال دمکرات بودند یا از پاریس و لندن اندیشه گرفته بودند.
* عوامل انحراف جنبش مشروطه چه بود؟
**دخالت خارجی‌ها به خصوص ‌انگلستان و روسیه و در دوران بعد از جنگ جهانی دوم آمریکائی‌ها. همچنین قوه مجریه (شخص شاه) و در یک دوره ارتش.
* علت اختلاف در علما را چه می‌بینید؟ آیا رویکرد آنها در نوع برداشت از مشروطه بوده یا نه؟
**برخی از آنها می‌دانستند مشروطه چیست. برخی در مشروطه جایگاهی پیدا نکردند و مشروطه خواهان غرب زده هم به آنها بهانه دادند. برخی دیگر از روحانیون معتقد بودند اگر علما وارد سیاست بشوند ممکن است به دیانت لطمه وارد آید. پس معتقد بودند روحانیون باید کنار بکشند و به کار دین خودشان بپردازند.
* دغدغه اصلی شیخ فضل‌ا... در مشروطه مشروعه خواستن چه بود؟
**او می‌ترسید یک سری قوانینی در مملکت حاکم شود که ضد اسلام باشد.
* شهادت شیخ فضل‌ا... چه تاثیری بر روند جنبش گذاشت؟
** علما را ناراحت کرد. حتی آنهایی که با او مخالف بودند بسیار ناراحت شدند. در واقع علما بعد از شهادت شیخ فضل‌ا... بریدند. آنها حتی مدرس را تنها گذاشتند. اگر شرح حال مدرس را مطالعه کنید متوجه می‌شوید که چقدر گلایه از علما دارد. او را در پهنه مبارزه ‌تنها گذاشته بودند.
* چه عبرتی می‌توان از مشروطه گرفت؟
** شناخت واقعی مشروطه. باید بدانیم جمهوریت برای چیست و جلوگیری کنیم از قدرت گیری کانون‌های خاص در دل جمهوری.
* در مورد شباهت‌ها و تفاوت‌های مشروطه با انقلاب اسلامی 57 چه نظری دارید؟
**شرکت توده‌های مردم در انقلاب 57 به مراتب بیشتر از نهضت مشروطه بود. دوم اینکه جریان روشنفکری در دوران جمهوریت را بیشتر از دوران مشروطیت می بینم. سوم اینکه در دوران جمهوریت کانونهای ‌وابستگی به بیگانگان و امپریالیسم را بهتر شناختیم تا در دوران مشروطیت. همچنین به عمق شکست‌های ملی خودمان بیشتر پی بردیم. این محاسنی است که جمهوری داشته است.
سخنم را با شعری از حافظ به اتمام می‌رسانم که:
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت / حافظ این خرقه پشمینه بیانداز و برو

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات