در ۱۹ جولای (۲۸ تیر)، پنتاگون گزارش سالانه خود به کنگره آمریکا را تحت عنوان «توان نظامی جمهوری خلق چین» ارائه کرد. در مفاد قانون دفاع ملی سال ۲۰۰۰ آمریکا، پنتاگون ملزم شده این گزارش را هر ساله ارائه کند. این گزارش حاوی اطلاعاتی درباره آخرین تحولات استراتژی نظامی و امنیتی چین است و قرار بود در ماه مارس کامل و منتشر شود اما به دلیل درگیری های درون دولت بوش میان وزارتخانه های دفاع و خارجه، انتشار آن به تأخیر افتاد. وزارتخانه های دفاع و خارجه آمریکا بر سر لحن و قضاوت های درون این گزارش به شدت اختلاف نظر داشتند.
وزارت خارجه آمریکا به رهبری کاندولیزا رایس وزیر خارجه، به دنبال سوق دادن سیاست خارجی واشنگتن از یک جانبه گرایی مورد علاقه نومحافظه کاران به سوی دیپلماسی سنتی توازن قوا است. این دیپلماسی مستلزم تعامل بیشتر با پکن در مورد موضوعاتی چون تجارت، برنامه هسته ای کره شمالی و امنیت در شرق آسیاست. در مقابل این دیپلماسی وزارت دفاع آمریکا به رهبری دونالد رامسفلد همچنان بر این عقیده است که پکن «رقیب استراتژیک» واشنگتن است.
سند و گزارشی که از میان این کشمکش بیرون آمده نوعی توافق و سازش میان مواضع این دو گروه است که هر دو «از ظهور یک چین توانمند و صلح جو» حمایت کرده و هشدار می دهند که ارتش آزادیبخش خلق چین می تواند در بلند مدت تهدید نیرومندی برای ارتش های مدرن شرق آسیا باشد. این گزارش به عنوان نتیجه نوعی سازش ضمن به رسمیت شناختن سند سفید دفاعی دسامبر ۲۰۰۴ پکن حاوی تحلیل عینی چندانی از اهداف و نیات چین نیست.
بر اساس این گزارش، جدید ترین قضاوت پنتاگون از توان نظامی چین این است که «این کشور با دوراهی های استراتژیک زیادی روبه روست. از یک سو بر ممانعت از استقلال تایوان یا تلاش برای وادار ساختن آن به مذاکره با پکن طبق شرایط تعیین شده این کشور متمرکز شده است و از سوی دیگر با آرایش و گسترش نیروی موشک بالستیک، کروز، زیردریایی ها، هواپیماهای پیشرفته و دیگر سیستم های مدرن خود به دنبال مقابله با مداخله بالقوه آمریکا در بحران های تنگه تایوان است.» از یک سو می تواند راه مسالمت آمیز تعامل و رقابت سالم را انتخاب کند و از سوی دیگر خود را در راهی ببیند که به اعمال نفوذ و قدرت غالب ختم میشود.
این گزارش نسبت به اظهارات دو ماه پیش رامسفلد در سنگاپور، لحنی کسالت بار دارد. او در آن سخنان یک باره چین را به افزایش توان خود در شرایطی متهم کرد که با تهدیدی روبه رو نیست.
دولت بوش اکنون از نزدیک و با علاقه نوسازی نظامی چین را زیر نظر دارد. در گزارش وزارت دفاع هیچ عامل هشدارآمیزی وجود ندارد. فعلاً کسی نمی تواند توان نظامی آمریکا را به چالش بگیرد، اما چین به عنوان یک قدرت در حال رشد به شدت علاقه مند به کم کردن شکاف قدرت میان توان نظامی خود و آمریکاست. مهمترین نکته این گزارش بحث آن درباره «نگاه مستقیم به استراتژی چین» است. اگرچه فرهنگ چین با آمریکا بیگانه است، اما نهادهای نظامی آمریکا برای مطالعه دیدگاه های «سون زو» فیلسوف نظامی کهن چین درباره پیروزی در جنگ، استفاده از فریب در زمان صلح و همچنین طی جنگ، ضرورت انجام یک نبرد اطلاعاتی موفقیت آمیز و از همه مهمتر هنر تفکر استراتژیک رهبران نظامی چین، وقت زیادی صرف کرده اند.
رهبری کنونی چین در مقایسه با دو رهبر گذشته این کشور، از نظر تفکر هنر جنگ، آمریکا را تحت تأثیر قرار نداده است. اما همان طور که در این گزارش قابل مشاهده است، پنتاگون همچنان با دقت و تمرکز بسیار به مطالعه استراتژی چین ادامه می دهد. در این گزارش آمده است: «استراتژی چین بر مبنای حفظ تعادل میان دو اولویت رقیب هم یعنی توسعه اقتصاد ملی و حفظ فضای امنیتی است که چنین توسعه ای در آن محقق میشود.»
این گزارش اشاره می کند که «رهبران چین از دنگ شیائوپنگ تاکنون استراتژی توسعه خود را بر مبنای افزایش توان همه جانبه ملی بنا گذاشته اند. در زمان صلح می توان انتظار داشت که چین به دنبال رشد و پیشرفت اقتصادی باشد اما این بخشی از استراتژی جامع توسعه توان ملی است.
چین در سال ۲۰۰۰ اعلام کرد هدفش دو برابر کردن اقتصاد خود تا سال ۲۰۱۰ و افزایش سرانه تولید ناخالص داخلی (که در سال ،۲۰۰۴ ۱۲۵۰ دلار بود) به میزان یک کشور متوسط توسعه یافته (۳۴۰۰ دلار) تا سال ۲۰۴۹ است.»
این گزارش می افزاید: «برای رهبران چین چنین پیشرفتی هم به خاطر نفس پیشرفت اقتصادی و هم به خاطر افزایش توان نظامی اهمیت دارد.»
پنتاگون با استفاده از این موضوع به بطن رقابت کنونی اقتصادی میان آمریکا و چین می رود و آن را با توان و رقابت نظامی میان دو طرف مقایسه می کند. هیچ کشوری به اندازه آمریکا این رابطه را نمی شناسد چرا که آمریکا با استفاده از همین عامل توانسته خود را در صدر هرم کشورهای جهان نگه دارد.
همه قدرت های در حال رشد و ظهور از درآمدهای اقتصادی شان برای تقویت بنیه نظامی استفاده می کنند. انگلیس و هلند در قرن ۱۸ این کار را کردند و به قدرت دریایی تبدیل شدند و توانستند مستعمره هایی در سرزمین های دور را تصرف کنند. بعدها آمریکا از طریق افزایش توان اقتصادی به ویژه در مدت زمان میان دو جنگ جهانی توان نظامی اش را تقویت کرد و به عنوان پایاترین ابرقدرت جهان ظهور کرد.
راز پایابودن آمریکا در توجه مداوم آن به حفظ توان اقتصادی و جلوگیری از آسیب پذیری آن است. آسیب پذیری توان اقتصادی آمریکا هم به توانایی بخش های تولیدی آن و هم نام ماندن با توسعه فنی بستگی دارد. این حقیقت با هزینه زیاد در فعالیت های توسعه ای و پژوهشی محقق میشود.
براساس گزارش اخیر مؤسسه آمریکایی توسعه علوم، در بودجه سال ۲۰۰۵ آمریکا افزایش ۴۵/۵ میلیارد دلاری برای پژوهش و توسعه پیش بینی شده است این بودجه هم براساس اولویت های بعد از ۱۱ سپتامبر اختصاص می یابد.
بوش پیشنهاد کرده است که بخش توسعه و پژوهش دفاعی که اکنون بیش از ۵۵ درصد بودجه فدرال پژوهش را به خود اختصاص می دهد، امسال ۴ میلیارد دلار بودجه اضافی دریافت می کند که این بیش از سه چهارم کل رقم افزایش بودجه است. پنتاگون که بودجه پژوهشی آن با این افزایش ها به ۹/۶۹ میلیارد می رسد، از این افزایش بودجه فقط برای تولید سلاح استفاده می کند.
در تفکر استراتژیک رهبران چین در ارتباط با نوسازی نظامی، راه حلی برای موضوع تایوان اولویت نخست است. در گزارش پنتاگون آمده است، «بعضی تحلیلگران نظامی چین چنین اظهار نظر کرده اند که کنترل تایوان به نیروی دریایی ارتش خلق امکان می دهد تا تجهیزات دفاع دریایی خود را به سوی شرق پیش ببرد و توان پکن در تحت نفوذ قراردادن خطوط ارتباطات دریایی منطقه ای را افزایش دهد.
بعضی دیگر از تحلیلگران براین باورند که وضعیت سیاسی کنونی تایوان توان چین در اعمال قدرت خود را محدود کرده است.»
با این حال چین به عنوان یک قدرت اقتصادی روبه رشد اگر بخواهد برای مشکل تایوان به دنبال یک راه حل نظامی باشد، زیان زیادی متحمل می شود. این موضوع در گزارش پنتاگون هم آمده است که: «چین از دو جهت برای اقدام نظامی علیه تایوان باز داشته می شود. نخست اینکه هنوز توان نظامی کافی برای تحقق اهداف سیاسی خود در جزیره تایوان را ندارد، به ویژه وقتی با دخالت خارجی روبه رو میشود.
از سوی دیگر پکن از پیامدهای استفاده از زور علیه تایوان بیم دارد. به عبارت دیگر رهبران چین می دانند که وقوع یک جنگ بدون شک توسعه اقتصادی را مخدوش می کند. پکن همچنین باید احتمال مداخله آمریکا در این ماجرا را محاسبه کند. چین می داند آمریکا از چندین جهت بر این کشور برتری دارد که یکی از آنها استفاده از زور است.»
در این گزارش که نتیجه نوعی توافق و سازش میان دو رویکرد متفاوت درون واشنگتن است، تحلیل عینی از نیات پکن ندارد. چین هر چه بیشتر از نظر توان نظامی و اقتصادی رشد کند بیشتر در موقعیتی دو گانه و حساس به عنوان هم شریک آمریکا و هم رقیب جدی آن در شرق آسیا قرار می گیرد. قدرت چین هم می تواند برای واشنگتن هم رحمت باشد هم عذاب.
این گزارش نه تنها یک توافق سیاسی که یک سند سیاسی است که درباره نیات واشنگتن درباره قدرت های شرق آسیا از جمله چین، تایوان ، ژاپن، کره جنوبی، اتحادیه اروپا و روسیه پیام مهمی می فرستد.
آمریکا ترجیح می دهد چین با آزادسازی مرحله ای اقتصاد خود و دموکراتیک کردن نظام سیاسی اش متحول شود. اما بزرگترین نگرانی آن این است که ادامه رشد اقتصاد و بنیه نظامی چین، این کشور را به دیکته کردن اصول امنیت خارجی و اقتصادی خود به شرکای تجاری و همسایگانش وسوسه کند. اگر چین به این سمت حرکت کند، آمریکا مجبور می شود بین رویارویی یا از دست رفتن نفوذ و قدرتش در شرق آسیا، یکی را انتخاب کند.
سناریوی دیگری که وجود دارد، انفجار درونی چین یعنی رکود ناگهانی اقتصادی یا ناآرامی داخلی است که تهدید آن برای واشنگتن کمتر از یک چین رشد یافته نیست؛ چرا که پیامدهای اقتصادی چین فاجعه ای در شرق آسیا و تأثیرات آن بر ثبات درونی چین می تواند بسیار خطرناک باشد.
اگر چه واشنگتن کنترل محدودی برآینده چین دارد، اما این گزارش نشان می دهد دولت بوش قصد دارد توان نظامی چین را مهار کند. از آن مهمتر اینکه در این گزارش به بروکسل (اتحادیه اروپا) هشدار داده شده که لغو تحریم تسلیحاتی اروپا علیه چین بر امنیت نظامیان آمریکایی تأثیر می گذارد و تغییر توازن قدرت در منطقه تسریع می کند. در این صورت امنیت بسیاری از کشورها تحت تأثیر قرار میگیرد.
در این گزارش به صراحت گفته شده که تا پایان دهه حاضر، پکن نمی تواند حتی یک دشمن متوسط را هم شکست دهد و قادر نیست نیروی دریایی اش را فراتر از دفاع ساحلی ببرد. قدرت آمریکا در شرق آسیا در میان مدت و درازمدت تهدید می شود. به همین دلیل آمریکا به دنبال آن است که با اعمال فشار بر عرضه کمک های تسلیحاتی به چین، روند توسعه نظامی این کشور را کند، کند و همزمان از قدرت های دیگر شرق آسیا به ویژه ژاپن برای توازن قدرت پکن استفاده کند.
با گسترش نفوذ و سلطه آمریکا در سراسر جهان، چین تنها کشوری است که ظرفیت و توان به چالش کشیدن آمریکا را دارد. یکی از دلایل آن هم این است که چین هم به دنبال تبدیل شدن به بازیگر برتر جهان است. واشنگتن کاری به غیر از وقت کشی و دعا و امیدواری برای تغییر نظام سیاسی چین نمی تواند بکند. شاید روزی آمریکا مجبور شود بین رویارویی و عقب نشینی، یک گزینه را انتخاب کند.