محمود صدری
آرزوهای بزرگ مائو
گامهای کوچک دنگ شیائو پنگ
اقتصاد نوین چین پس از انقلاب سوسیالیستی ۱۹۴۹ با آرزوهای بزرگ مائوتسه تونگ رهبر انقلاب آغاز شد، با جسارت هواکوفنگ به آرزوهای کوچک روی آورد و با اصلاحات تدریجی لیوشائوچی، چوئن لای و دنگ شیائوپنگ به مسیری عادی افتاد.
آرزوی بزرگ «مائو» ، تبدیل چین به کشوری مدرن، قدرتمند و سوسیالیستی بود. منظور مائو از اصطلاحاتی که برای بیان آرزوی خود به کار می برد، چندان روشن نیست، اما تحلیلگران، آن را به واژه های قابل محاسبه ای مانند صنعتی شدن، افزایش سطح استانداردهای زندگی، کاهش فاصله درآمدی قشرهای پردرآمد و کم درآمد و در نهایت بالا بردن قدرت نظامی، ترجمه کردهاند.
تمایزی که در ذهن مائو بین خلق و ضد خلق وجود داشت او را به این نتیجه رساند که آنچه توانگران دارند از سفره های تهیدستان به یغما رفته است و لاجرم باید از آنها باز ستانده شود. در دهه ۱۹۵۰ بخش عمده ای از وقت و نیروی مائو صرف استقرار نظام جدید شد و او فرصت چندانی برای برقراری عدالت مورد نظر خود که لفظی جعلی برای توضیح مساوات و برابری بود نیافت. به همین علت ماموریت بزرگ او برای دستیابی به آرزوهای بزرگش تا دهه ۱۹۶۰ به تعویق افتاد و در این دهه بود که یاران نزدیک مائو گرد همسر او متشکل شدند و گروه معروف چهار نفره شکل گرفت.
گروه چهار نفره، برای خود رسالتی تعریف کرد که حتی از آرزوهای بزرگ مائو هم فراتر رفت. این گروه، برابری مطلق سوسیالیستی را از مرزهای اقتصاد و معیشت هم فراتر برد و از روشنفکران و هنرمندان به خاطر علایق حسی، فرهنگی و هنری آنان انتقاد کرد. جنبش گروه چهار نفره که در سال ۱۹۶۶ توسط جیانگ کینگ همسر مائو و با حمایت مائو شکل گرفت هرگونه گرایش به فرهنگ مغرب زمین حتی خواندن آثار ویلیام شکسپیر و گوش سپردن به سمفونی های بتهوون را مظاهر بورژوایی نامید و به مقابله با آن برخاست. جنبش گروه چهار نفره که مدت کوتاهی پس از قدرت گرفتن، «انقلاب فرهنگی» نامیده شد با چنان سرعتی دامن «دشمنان خلق» را گرفت که رهبران برجسته چین مانند لیوشائوچی و دنگ شیائوپنگ را هم قربانی کرد. این رهبران مطرود و خانه نشین شدند و جنبش گروه چهار نفره سراسر چین بویژه پکن را تسخیر کرد.
هراس انقلاب فرهنگی به سرعت از حوزه های سیاست و فرهنگ عبور کرد و آتش در اقتصاد چین انداخت. اگرچه آثار مخرب انقلاب فرهنگی بر اقتصاد به اندازه طرح قبلی مائو یعنی «گام بزرگ به پیش» نبود، اما به هرحال اقتصاد را دچار رکود عمیقی کرد. برای تأثیر انقلاب فرهنگی بر اقتصاد چین وجوه گوناگونی برشمرده اند، اما مهم ترین آنها عبارتند از:
۱- دست کشیدن مهندسان و کارگران صنایع از کار و پیوستن آنها به جنبش اعتراضی دانشجویان و در نتیجه کاهش تولید.
۲- ویرانی شدید قطارها و ریل ها و دیگر وسایل حمل و نقل دولتی به علت استفاده شبانه روزی از آنها برای گسیل «گاردهای سرخ» از روستاها به شهرها و گماردن آنها به کار سرکوب جنبش شهریها.
۳- کاهش مواد اولیه کارخانه ها به علت پیوستن بخشی از کارگران معادن به گاردهای سرخ و بخش دیگر به مخالفان انقلاب فرهنگی.
۴- سپردن اداره کارخانه ها به گاردهای سرخ و بر کنار کردن متخصصانی که گمان می رفت با انقلاب فرهنگی همدلی لازم را ندارند.
۵- گسیل دسته جمعی مهندسان و تکنسین هایی که گمان می رفت گرایش بورژوایی دارند، به روستاها برای تهذیب اخلاقی از طریق کار کردن در کنار زحمتکشان.
این تحولات باعث شد که در سال اول انقلاب فرهنگی تولیدات صنعتی چین ۱۴ درصد کاهش یابد.
کشاورزی چین به اندازه صنعت آن از این تحولات صدمه ندید، اما به هر حال رشد آن متوقف شد؛ زیرا دهقانان و کشاورزان در فصل کاشت به شهرها رفته بودند که از انقلاب فرهنگی دفاع کنند.
در هنگامه ستیزه جویی گروه چهار نفره با مخالفان، لین پیائو یکی از همراهان گروه چهار نفره که فرماندهی ارتش را نیز بر عهده داشت، در سانحه هوایی کشته شد و با مرگ وی قدرت گروه رو به کاهش گذاشت. پس از مرگ لین پیائو، ارتش خلق چین نسبت به خطر در مرزهای چین و شوروی هشدار داد و خواستار اعاده نظم به کشور شد. پس از این تحولات، قدرت چوئن لای، نخست وزیر زیرک چین که در برابر انقلاب فرهنگی سیاستی دوگانه و مبتنی بر قبول اما عدم حمایت از آن پیشه کرده بود، اعاده شد.
چوئن لای که در آن زمان توسط غربی ها مرد واقعگرای چین و مهار کننده آرمانگرایی مائو نامیده می شد، با بهره گیری از قدرت بازیافته اش، در سال ۱۹۷۳ دنگ شیائوپنگ را به کادر رهبری حزب کمونیست برگرداند.
از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ که مائو درگذشت، قدرت گروه چهارنفره کاملا زایل شد و در همان سال با مرگ چوئن لای، حادثه ای شگفت انگیز در چین رخ داد: مرد ناشناس حزب کمونیست چین یعنی هواکوفنگ که گرایش های اصلاح طلبانه داشت، نخست وزیر و رهبر حزب کمونیست شد. این حادثه که ۹ ماه پیش از مرگ مائو رخ داد مسیر سیاسی و اقتصادی چین را تغییر داد. در هنگامه مرگ مائو، گروه چهار نفره بار دیگر کوشید رهبران میانه رو بویژه دنگ شیائوپنگ را از میان بردارد اما سیر حوادث این مجال را از این گروه گرفت و قدرت دنگ شیائوپنگ که در واقع عصاره عقاید و باورهای چوئن لای و هواکوفنگ بود طی یک دهه چنان تحکیم شد که او در سال ،۱۹۷۸ رهبر بلامنازع حزب کمونیست شد.
سالی که دنگ شیائوپنگ رهبر جمهوری خلق چین شد، پاره ای نشانه های دگرگونی در جهان در حال ظاهر شدن بود.
در این سال جوانان حزب کمونیست شوروی در نشریه معروف مسائل سوسیالیسم از لزوم پاره ای تغییرات سخن می گفتند. یکی از جوانان حزب کمونیست شوروی که در سال ۱۹۷۸ در خارج از مرزهای شوروی کاملا ناشناخته بود، هفت سال بعد رهبر حزب کمونیست و ایضا رهبر اتحاد شوروی شد. او میخائیل گورباچف بود. و باز در همین سال بود که نام یک اقتصاددان امریکایی که پیش از آن فقط در محافل دانشگاهی نامدار بود، بر سر زبان ها افتاد. او میلتون فریدمن بود که می گفت اقتصاد شکوفا نمی شود مگر آنکه راه آن یکسره از راه دولت ها جدا شود و «آزادی انتخاب» به رسمیت شناخته شود.
این نظریه فریدمن در پایان دهه ۱۹۷۰ به سنگ سرد دولت دمکرات امریکا خورد که دغدغه اصلی اش نه اقتصاد بلکه حقوق بشر بود. اما صدای فریدمن در انگلستان شنیده شد و مارگارت تاچر نخست وزیر محافظه کار این کشور، خصوصی سازی بزرگ را با پشتگرمی نظریه فریدمن آغاز کرد. سه سال بعد، جیمی کارتر دمکرات جای خود را به رونالدریگان جمهوری خواه داد و در آمریکا نیز صدای فریدمن شنیده شد.
زوج سیاسی _ اقتصادی تاچر _ ریگان بازسازی اقتصادی و رهانیدن تجارت از اقتدار دولت را سرلوحه کار خود قرار دادند و در نیمه اول همان دهه اقتصادهای آمریکا و انگلیس و به تبع آن بسیاری دیگر از نقاط جهان خروج از دوران رکود را آغاز کردند.
اندیشه کاپیتالیستی فریدمن منطقا در چین کمونیست گوش شنوایی نداشت و اساسا کسی چنین توقعی هم از رهبران پکن نداشت. اما دنگ شیائوپنگ رهبر اصلاح طلب چین بدون اشاره به این اقتصاددان آمریکایی و یا دیگر نظریه پردازان جهان سرمایه داری، اصلاحاتی را آغاز کرد که پژواک صدای جهانی بود.
دنگ شیائوپنگ اصلاحات اقتصادی خود را با شگردهای سیاسی ظریفی ایجاد کرد. او که می دانست جامعه چین هنوز زخم های ناسور دو اشتباه بزرگ مائو یعنی برنامه اقتصادی «گام بزرگ به پیش» و برنامه فرهنگی گروه چهارنفره را بر پیکر خود احساس می کند، ابتدا از قربانیان و آسیب دیدگان انقلاب فرهنگی دلجویی کرد.
این ابتکار دنگ شیائوپنگ که «بهار پکن» نامیده می شد، به انتقادهای علنی از انقلاب فرهنگی میدان داد و سخنان انباشته و فروخفته چینی ها بر زبان ها جاری شد. این کار چونان آبی سرد بر آتش کینه ها بود و آرامش آورد. دومین کار سیاسی دنگ، کنار گذاشتن هوا کوفنگ بود که گرچه خود اصلاح طلب بود اما پایبندی زیادش به مائو او را در گذشته نگه داشته بود. زائو زیانگ در سال ۱۹۸۰ با تدبیر دنگ شیائوپنگ نخست وزیر شد. یک سال بعد نیز هوپائوبانگ دبیرکل حزب کمونیست شد و با این کار، حلقه اولیه یاران دنگ شیائوپنگ برای اجرای اصلاحات بعدی شکل گرفت.
دنگ شیائوپنگ در فاصله سال های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ روابط چین را با آمریکا، ژاپن و انگلیس ترمیم و اعتماد دیگر کشورهای جهان را جلب کرد. با محکم شدن جای پای چین در غرب، نیاز این کشور به اتحاد شوروی کاهش یافت و دنگ حاضر به دادن هیچ امتیازی به رقیبان ایدئولوژیک خود در کرملین نشد.
آسودگی خاطری که دنگ در داخل و خارج چین به آن دست یافت راه را برای اعلام علنی و رسمی اصلاحات اقتصادی هموار کرد. او برنامه اصلاحات خود را در قالب نظریه «چهار نوسازی» مطرح کرد. این چهار حوزه نوسازی عبارت بودند از: کشاورزی، صنعت، علم و تکنولوژی، ارتش. دنگ که در دیدارهای خارجی و برنامه ریزی های اقتصادی نشان داده بود، اعتقاد چندانی به کارایی نظام سوسیالیستی ندارد، برای جلوگیری از عصیان احتمالی کمونیست های افراطی، اقتصاد موردنظر خود را «سوسیالیسم بازار» نامید. این اصطلاح اساسا متناقض و درنهایت نامفهوم بود. زیرا بازار محصول اجتناب ناپذیر اقتصاد بازار و داد و ستد آزاد است و تصور آن در نظام سوسیالیستی که هیچ کالایی در آن برای مبادله تولید نمی شود، غیرممکن است. اما به هرحال این نظریه با همه تناقض هایش سرپوش مناسبی بر منویات اصلی دنگ شیائوپنگ بود و توانست اقتصاد چین را از زیر اقتدار مطلق دولت خارج کند.
با اعلام رسمی نظریه های سوسیالیسم بازار و «سوسیالیسم با چهره چینی» پاره ای انتقادها و مخالفت ها عیله دنگ آغاز شد اما او به صراحت پاسخ داد که «سوسیالیسم نباید کارش توزیع فقر باشد بلکه می بایست در خدمت افزایش تولید باشد.» این گفته دنگ که نوعی فرمان به کادرهای حزبی و مدیران صنعتی و کشاورزی بود، روحیه حامیان اصلاحات اقتصادی را احیا کرد و اصلاحات با هدایت کمیته مرکزی حزب کمونیست اما به دست مدیران محلی آغاز شد و شتاب گرفت. تدابیری که دنگ در حوزه سیاسی اندیشیده بود، چنان به مدیران محلی جسارت بخشید که آنان حتی با نادیده گرفتن برخی فرمان های دولتی، خصوصی سازی و واگذاری پاره ای بنگاه های کوچک را با جدیت دنبال کردند.
آنچه در عمل و توسط مدیران اجرایی رخ داد برای دنگ شیائوپنگ آموزنده تر از نظریه های خودش بود. دنگ از تجربیات ملل آسیایی به ویژه ببرهای آسیا (تایوان، سنگاپور، هنگ کنگ و کره جنوبی) هم درس های زیادی آموخت و به کار بست.
در سال های پس از فروپاشی اتحاد شوروی بارها دلایل آن بررسی شد و عمدتا تحلیلگران جابه جایی گلاسنوست و پروسترویکا (فضای باز سیاسی و آزادسازی اقتصادی) را عامل شکست برنامه های گورباچف دانستند؛ اما مقایسه تجارب چین و شوروی نشان می دهد، آنچه گورباچف را به شکست کشاند، تصمیم گیری های متمرکز بود. درحالی که این اتفاق در چین رخ نداد و مدیران محلی با حمایت دنگ و گاه سرکشی های شخصی، اصلاحات را از سراپرده حکومتی به میان جامعه بردند.
دستاورد اصلاحات دنگ شیائوپنگ
اقتصاد چین از سال ۱۹۷۸ که اصلاحات تدریجی در این کشور آغاز شد تا امروز راه درازی طی کرده و گام های بزرگی برداشته است. تولید ناخالص داخلی چین که در سال ۱۹۷۸ کمتر از ۲ تریلیون دلار (۲ هزار میلیارد دلار) بود، در سال ۲۰۰۴ به ۳/۷ تریلیون دلار رسید. اقتصاد چین اکنون به لحاظ حجم تولیدات، پس از ایالات متحده، دومین اقتصاد بزرگ جهان است.
چین در دوران حکومت مائو و جانشینانش به تدریج با همه کشورهای جهان قطع رابطه کرد به طوری که در هنگام انقلاب فرهنگی تقریبا هیچ نمایندگی دائم سیاسی در پکن نبود و چین تنها یک کنسولگری فعال در مصر داشت. اکنون چین با همه کشورهای جهان روابط کامل دارد و تنها با برخی کشورها که تایوان را به رسمیت شناخته اند (عمدتا کشورهای فقیر آفریقایی) قطع رابطه کرده است. شمار این کشورها نیز سال به سال کمتر می شود. حتی گفت وگوهایی نیز در سال های اخیر بین چین و تایوان آغاز شده است.
ثبات سیاسی در چین اکنون چنان افزایش یافته است که مرگ رهبر بزرگی مانند دنگ شیائوپنگ و بازنشستگی رهبر پرقدرتی مانند جیانگ زمین، چین را با تحولات شگرف مشابه دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ روبه رو نکرد.
عوارض اصلاحات
تنها عارضه چشمگیر اصلاحات دنگ شیائوپنگ که درواقع از درون تحولات مثبت این کشور بیرون آمد فاجعه کشتار میدان «تیان آن من» در سال ۱۹۸۹ است.
در آن سال هزاران دانشجو و کارگر که براثر اصلاحات، به رفاه اقتصادی دست یافته بودند، خواستار افزایش آزادی های سیاسی شدند و از آنجا که رژیم سوسیالیستی و اساسا متمرکز چین حاضر به قبول این تقاضا نبود، به خشونت علیه تظاهرکنندگان روی آورد. عارضه دیگر اصلاحات چین، که بر اثر خصوصی سازی بنگاه ها رخ داد، افزایش بیکاری بود. اکنون ۸/۹ درصد از نیروی کار شهری و حدود ۱۰ درصد از نیروی کار روستایی چین بیکارند؛ اما رهبران چین امیدوارند با ادامه رشد ۵/۹ درصدی اقتصاد، ظرف چند سال آینده، بیکاری را کاهش دهند.
درواقع آنچه که آرزوهای بزرگ مائوتسه تونگ خوانده می شد و سوسیالیسم توان تحقق آن را نداشت، دنگ شیائوپنگ و دیگر اصلاح طلبان چینی با فرودآمدن از برج آرمانخواهی و با برداشتن گام های کوچک محقق کردند. هنر دنگ این بود که نظریه و ایدئولوژی را در خدمت عمل و کار می خواست نه اینکه کار و عمل را اسباب اثبات ایدئولوژی کند. این درسی بود که مائو از تاریخ و فلسفه چین آموخت اما به کار نبست.
زیرا این مائو بود که مدام می گفت «اگر می خواهی طعم گلابی را بدانی، آن را گاز بزن» دنگ این سخن را هرگز نگفت اما همواره به آن عمل کرد.