قاسم غفوری
فرانسه که در طول تاریخ، خود را از بازیگران برتر عرصه بینالمللی میداند و در دورانی نقش استعمارگر را ایفا مینمود، در طی سالهای اخیر در قالب اتحادیه اروپا، مقابله با سیاستهای تکقطبی آمریکا، حضور در معادلات مهم جهانی همچون پرونده هستهای ایران، تا حدودی نقش و جایگاه خود را حفظ نموده است. با این وجود مشکلات اقتصادی، عدم یکپارچگی دولت (که منجر به تغییر در ترکیب آن گردید)، حضور بازیگران جدید در عرصه جهانی بویژه هند، چین، آمریکای لاتین، غیرمتعهدها، تلاش آمریکا و برخی قدرتهای اروپایی برای منزوی نگاه داشتن فرانسه، ذهنیت بد بسیاری از کشورها بویژه در آفریقا، آمریکای لاتین، از گذشته این کشور و … سبب گردید تا پاریس نتواند، چنانکه باید در معادلات جهانی ایفای نقش نماید و در نهایت بسیاری از مناطق نفوذ از جمله آفریقا، خاورمیانه را به سایر بازیگران واگذار نمود.
در کنار این ناکامیها آنچه امروز قابل تامل است، گرایش دوباره فرانسویان به شرق آسیا و مناطقی است که شاید روزگاری در آن چندان جایگاهی نداشتهاند. در این راستا شیراک در سفری چند روزه از هند و شرق آسیا دیدار مینماید.
با توجه به تحولات جهانی دلایل این رویکرد از چند زاویه قابل بررسی است:
1ـ آنچه امروز در تحولات شرق آسیا بویژه در قبال هند مشهود است، رویکرد هستهای به این منطقه است چینیها برای پاکستان در حال احداث پایگاههای جدید هسته ای میباشند، آمریکا و انگلیس قراردادهای هستهای با هند امضاء کردهاند، روسها نیز در حال امضاء قراردادهایی برای احداث نیروگاه هستهای برای برخی کشورهای منطقه هستند. در این میان فرانسویها که خود را از قطبهای هستهای میدانند، بازارهای بسیاری را در این زمینه از دست دادهاند. همچنین در عرصه رقابت فروش تسلیحات نظامی در این منطقه نیز چندان موفق نبودهاند. بر این اساس از اهداف دیدار شیراک را میتواند حضور در این بازار تسلیحاتی و هستهای دانست که منافع اقتصادی بسیاری برای آنها به همراه دارد.در اجرای این سیاست دو کشور قرار داد فروش هواپیماهای جنگی و ادوات نظامی به امضاء رسانیده اند.
2ـ تحولات جهان حکایت از فعال شدن دستگاههای دیپلماتیک کشورها و نوعی افزایش مراودات جهانی بویژه از سوی قدرتهای جهانی است. حضور بازیگران جدید نظیر هند و چین، غیرمتعدها از یک سو و دور شدن متحدان سنتی فرانسه در اروپا (آلمان و انگلیس) و گرایش آنها به حضور انفرادی در معادلات جهانی و بعضا همراهی آنها با آمریکا، پاریس را به نوعی در انزوا قرار داده است. لذا دولتمردان فرانسه بر آن شدهاند تا با حضور در معادلات جهانی و فعالتر نمودن دیپلماسی ضمن یارگیری در برابر این کشورها،. (چندی پیش رئیسجمهور چین از فرانسه دیدار نمود ) به تامین منافع و کاهش وابستگی به متحدان سنتی مبادرت ورزد .از سوی دیگر فرانسه با یفای نقش در روابط هند و پاکستان می تواند به عنوان بانیان صلح در عرصه جهانی مطرح گردد.
3ـ از چالشهای عمده غرب در مقطع کنونی، مساله اهانتهای نشریات غربی به مقدسات اسلامی و افزایش انزجار مسلمانان از آنها میباشد. با توجه به جمعیت 3/1 میلیاردی مسلمانان و نیز تمرکز جمعیتی مسلمانان در مناطق استراتژیک جهان بویژه خاورمیانه، از پیامدهای این تحولات میتواند چالشهای اقتصادی بسیار برای غربیها باشد. (هر چند که بسیاری از ذخایر انرژی و منابع اولیه در کشورهای اسلامی است، اما وابستگی آنها به این صنایع مانع میگردد تا از آن به عنوان ابزاری در برابر غرب بهرهبرداری ننمایند، اما تحریم اقتصادی از جانب آنها امکانپذیر است)، لذا بسیاری از دول غربی از جمله فرانسه برای جلوگیری از بروز چنین بحران اقتصادی از یک سو سعی در جلب رضایت دوباره کشورهای اسلامی دارند و از سوی دیگر با گرایش به مناطقی که اسلام کمتر در آنجا رسوخ کرده، بازارهای جدیدی را برای کالاهای خود مییابند. (با توجه به اینکه کشورهای شرق آسیا دیدگاه منفی به فرانسه ندارند لذا یکی از مراکز مورد توجه پاریس به این مناطق میباشد).
4ـ هر چند فرانسه در جمع متحدان سنتی آمریکا است، اما در باطن همواره میان آنها چالشهای بسیاری بوده و هست. امروز آمریکاییها در شرق آسیا تحرکات نظامی بسیاری صورت دادهاند. استقرار ناو هستهای در آبهای ژاپن، افزایش و توسعه تجهیزات نظامی در شبه جزیره کره، احداث پایگاه نظامی در هند و پاکستان از جمله سیاستهای جدید آمریکا در منطقه میباشد. این رویکردها که تهدیدی بر منافع فرانسه و نیز تکراری بر سیاست تکقطبی آمریکا است، سبب شده تا بار دیگر فرانسویها در حوزه شرق آسیا به فعالیت بپردازند تا در این رویکرد نیز آمریکا را با چالش جدید مواجه سازند، البته باید به این نکته توجه داشت که افزایش مخالفتهای افکار عمومی این مناطق با حضور آمریکا در کشورشان، شرایط را برای حضور فرانسه آمادهتر ساخته تا به عنوان بازیگری جدید در مقابل واشنگتن در منطقه حضور یابند.
5ـ مهمترین چالش فراروی غرب، پرونده هستهای ایران میباشد، در این راستا آنها دیپلماسی فعالی را در عرصه جهانی برای ایجاد جنگ روانی و افزایش همپیمانان علیه ایران آغاز کردهاند. در این چارچوب از حوزههای اصلی فعالیت آنها چین و روسیه، هند میباشد. بر این اساس رویکرد فرانسه به هند را میتوان اولا جنگ روانی غرب علیه ایران مبنی بر جلب حمایت هند در برابر ایران دانست، چنانکه پیشتر نیز مقامات انگلیس، اتحادیه اروپا و آمریکا در هند حضور یافته و بر این امر تاکد نمودند. ثانیا با توجه به حساسیت چین و روسیه در قبال رشد نظامی و هستهای هند، غربیها از جمله فرانسویها با گسترش روابط با این کشور بویژه در زمینه نظامی، سعی دارند تا به نوعی با بزرگنمایی تهدید هند، کشورهای چین و روسیه را با سیاستهای خود در قبال ایران همسو نمایند.
در نهایت رویکرد فرانسویها به شرق آسیا که پس از سالها انزوا و دوری صورت میگیرد را میتوان ناشی از بحرانهای اقتصادی و سیاسی داخلی فرانسه و نیز تحولات جهانی دانست که میرود تا این کشور را در انزوای جهانی قرار دهد. هر چند که شرایط بحرانی آمریکا در اقصی نقاط جهان که موجب کمتوجهی آن به شرق آسیا گردیده، در این رویکرد بیتاثیر نبوده است.