تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۸  ، 
کد خبر : ۷۶۶۸۶

ترکمن‌ها و درد مشترک اقوام ایرانی


دکتر عبدالرحمن دیه‌جی/ مدیر مسئول هفته‌نامه‌ی صحرا
مختصری از کیستی ترکمن:
ترکمن‌ها از نژاد ترک و از فرزندان “اوغوز خان” هستند و بنا بر روایتی پرطرفدار، آن دسته از ترک‌هایی هستند که پیش از ترکان دیگر به اسلام ایمان آورده بودند و از این‌رو ابتدا به آن‌ها “ترک ایمان” گفته می‌شده است؛ سپس مخفف آن کلمه “ترکمان” شده است (قرن سوم هجری) چنا‌ن‌چه در متون تاریخی نیز همواره به‌جای نام “ترکمن” واژه‌ی ترکمان را مشاهده می‌کنیم.
در تذکره الاولیا بخش مناقب سلطان‌العارفین “بایزید بسطامی” از زبان آن سلطان عرفا می‌خوانیم: “ترکمانی ام هفتاد ساله، موی در گبری سفید کرده، از بیابان اکنون بر می‌آیم و تانگری - تانگری در ترکمنی یعنی : خدا خدا - می‌گویم و …”
در حقیقت بسیاری از دانشمندان و فرزانگان و عرفای بزرگ ایرانی که در طول تاریخ، نامشان زینت‌بخش تاریخ پرشکوه “ایران زمین” بوده، ترکمن بوده‌اند. شاید شاخص‌ترین آن‌ها “ابونصر فارابی” باشد که بانی موسیقی مدون ایران و از حکمای جهانی شناخته می‌شود. بنا به روایت کتب تاریخی، ایشان با لباس‌های محلی ترکمنی و کلاه‌های پشمی در محافل حاضر می‌شده و به چندین زبان نیز مسلط بوده است.1
بررسی‌های علمی و تاریخی نشان می‌دهد که عکس تبلیغات شومی که علیه این قوم برای منتسب ساختن آنان به مغول‌ها می‌شود، ترکمن‌ها ریشه‌ای بس دیرینه در این سرزمین دارند.
بدین ترتیب ترکمن خود را همان‌قدر ایرانی می‌شناسد که برادر فارس و لر و کرد و بلوچ و آذربایجانی‌اش.
ترکمنِ ترکمن‌صحرایی خود را ایرانی می‌شناسد، درحالی‌که بر هویت ترکمنی خود نیز اصرار دارد. در حقیقت، این نژاد و مذهب نیست که مرز بین ایرانی و غیرایرانی را مشخص می‌کند. ما در جغرافیایی معیّن با تاریخی واضح و قانونی مشخص که برای تمام افراد باید برابر باشد، زندگی می‌کنیم و همین اصول است که تابعیت و وطن ما را آشکار می‌سازد. عوامل دیگر چون زبان، فرهنگ و نژاد عناصر درجه دومی هستند که در یک کشور نمایان‌گر تنوع و گوناگونی‌های طبیعی آن است و قرآن کریم نیز بر این نکته تأکید دارد که ما شما را قوم آفریده‌ایم که یکدیگر را بهتر بشناسید.
آمار دقیقی از ترکمن‌های ایران به‌طور رسمی اعلام نشده است. اما ما ترکمن‌ها جمعیت خود را چیزی بین یک‌و‌نیم تا دو میلیون نفر تخمین می‌زنیم. بخش عمده‌ی ترکمن‌ها در استان گلستان (سمت شرقی دریای خزر و هم مرز ترکمنستان) زندگی می‌کنند و سپس در خراسان شمالی که بیش‌تر نواحی شمال و روستاهای آن‌را شکل می‌دهند و نیز استان خراسان رضوی در نواحی تربت‌جام و سرخس و …
زندگی پر فراز و نشیب ترکمن:
ترکمن‌ها تاریخ پر فرازونشیب و پر پیچ‌وخمی در این سرزمین دارند. در دوره‌ی خاندان پهلوی که ترکمن‌ها کوچ‌نشینی را رهاکرده و به اسکان روی آورده بودند، بسیاری از زمین‌های کشاورزی آن‌ها توسط افراد دربار و نظامیان بلندپایه چون سرهنگ مزین غصب و حقوق فرهنگی و زبان و هویت ترکمن زیر پای شوونیسم حکومتی لگدمال شد.
با شکل‌گیری انقلاب اسلامی در سال 57، مردم فرصتی برای بیان خواسته‌های خود می‌یابند. پس از جنگِ ناخواسته‌ی گنبد که در نحوه‌ی شکل‌گیری آن مناقشات بسیاری وجود دارد، بسیاری از جوانان بی‌گناه تنها به‌خاطر ترکمن بودن از استخدام باز می‌مانند و جوّ امنیتی کاملاً بر ترکمن‌صحرا مستولی می‌شود و متحجران بهانه‌ی خوبی برای محدود ساختن قوم ترکمن و به حاشیه راندن آنان و عدم استفاده از آن‌ها در مسئولیت‌ها و … می‌یابند، درحالی‌که نظام بهتر از همه می‌داند که عوامل اصلی ایجاد کننده‌ی جنگ فوق، ترکمن‌ها نبودند و ترکمن‌ها مردمان ساده و صادق و صلح‌جویی هستند.
دوره‌ی امید:
دوم خرداد بارقه‌ی امید تازه‌ای به‌میان مردم آورد. “خاتمی” که با شعار شایسته‌سالاری و شهروند درجه اولی برای تمام ملت ایران پا میدان گذاشت، روحی تازه در مردم ترکمن دمید. چنان که بالاتر از %90 آرای ترکمن‌صحرا به خاتمی اختصاص یافت.
دوره‌ی حکومت هشت ساله‌ی خاتمی با این‌که ضعف‌ها و کاستی‌های بی‌شماری دارد که منکرش نمی‌توان شد، در مجموع برای مردم ترکمن‌صحرا دوره‌ی امید را شکل می‌دهد. مردمی که سال‌ها در انزوا بودند و حتی بخشدار و شهردار یک شهر کوچک نیز از میان آن‌ها انتصاب نمی‌شد، برای اولین بار پس از انقلاب شاهد یک معاون استاندار ترکمن اهل سنت (یاغمیر قلی‌زاده) و سپس چند فرماندار و بخشدار بودند. ترکمن‌هایی که در انتخابات مجلس با نتایج آرای غیرواقعی مواجه بودند، در این دوره شاهد شمارش دقیق آرا شدند و 3-2 نماینده به مجلس فرستادند که متأسفانه با سقوط هواپیمای یاک 40 نمایندگان آنان به‌همراه نماینده‌های استانی دیگر، مردم دیار خود را ترک کردند.
در دوره‌ی اصلاحات، مطبوعات ترکمن نیز جانی تازه یافت. اولین نشریه‌ی ترکمن‌صحرایی با نام “صحرا” در اسفند 76 منتشر شد و سپس فصلنامه‌ی یاپراق و فراغی و…
در کل، ترکمن‌ها در دوره‌ی اصلاحات شاهد تحولاتی اساسی بودند که امید مشارکت در حد شهروند درجه اولی را به آنان می‌داد. در این دوره ترکمن‌ها شور و نشاط خاصی پیدا کردند و به جرات می‌توان گفت که در طول تاریخ ایران پس از دوره‌ی پهلوی، اولین بار بود که احساس کردند آن‌ها نیز در این مملکت می‌توانند جایگاه والای سیاسی - اجتماعی کسب کنند و این مملکت متعلق به خود آن‌هاست و باید در مسئولیت‌های آن مشارکت کرد و برای شکوفایی‌اش از جان مایه گذاشت.
در یک کلام، خاتمی در دل ترکمن‌ها عشق به ایران را زنده کرد. البته برخی از مسئولینی که در دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی روی کار آمدند آن روحیه‌ی مردمی‌ای که ترکمن‌ها انتظارش را داشتند، نداشتند و حضورشان در میان ترکمن‌ها کم رنگ بود. اما به‌هرحال پروسه‌ی اصلاحات آغاز شده بود و تازه به میدان رسیده‌ها نیز بایستی هرچند نسبی در جریان آب اصلاحات شنا می‌کردند. ترکمن‌ها در اواخر دوره‌ی خاتمی چندان دلِ خوشی از مسئولان اصلاح‌طلب استانی نداشتند و انتقادات بسیاری را بر آنان وارد می‌دانستند؛
اما در کل، نمی‌توانستند تحولات ایجاد شده، فضای نسبی باز سیاسی، توسعه‌ی فرهنگ و مطبوعات بومی و… را نادیده بگیرند و از این‌رو در انتخابات ریاست جمهوری 1384 از کاندیدای اصلاح‌طلبان پیشرو استقبال کردند.
البته روشن‌فکرانِ اصلاح‌طلب ترکمن هرچند که اکثراً هیچ پست و منصب سیاسی و دولتی هم نداشتند، تلاش زیادی برای تفهیم مردم کردند و این ایده را بین مردم ترویج کردند که اصلاحات یک پروسه است که باید در درازمدت ثمره‌ی واقعی آن‌را دید و همچنین توضیح می‌دادند که اگرچه امروز اصلاح‌طلبان مخصوصاً اصلاح‌طلبان محلی که بعضی بیش‌تر در پی منافع شخصی خود بودند دارای ضعف‌هایی هستند، به‌هر تقدیر به مرور زمان چهره‌های جدید روی کار خواهند آمد و در گام دوم اصلاحات گام‌های مصمم‌تری برداشته خواهد شد.
ترکمن‌ها و کاندیدای اصلاح‌طلبان پیشرو:
واقعیت این است که در میان اقوام مختلف، اهرم‌ها و طیف‌های متفاوتی روی مردم تاثیرگذار هستند. به‌طور مثال در سیستان و بلوچستان روحانیان علاوه بر مسایل مذهبی و اجتماعی در امور سیاسی نیز دخیل هستند و شخصیتی چون “مولوی عبدالحمید” در عرصه‌ی سیاسی ـ اجتماعی کاملاً روی مردم تأثیرگذار است. اما در ترکمن‌صحرا قضیه فرق می‌کند و روحانیان مشهور و بنام این منطقه به‌طور محسوس وارد میدان سیاست نمی‌شوند و این مسئولیت را بیش‌تر به جوانان و تحصیل‌کردگان محول کرده‌اند. از این‌رو در مسایل انتخاباتی و سیاسی تحصیل‌کردگان و روشن‌فکران ترکمن نقش محوری را دارند و در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیز این طیف نقش بسیار مؤثری در ترکمن‌صحرا داشتند.
اصلاح‌طلبان ترکمن با جلسات مکرری که در شهرهای مختلف برگزار کردند و با استفاده از تریبون هفته‌نامه‌ی صحرا که تنها نشریه‌ی قومی ترکمن‌ها محسوب می‌شود، در میان کمبود امکانات و تنها با اتکا به عشق و ایمان خود، حرکت نوینی در میان مردم ترکمن ایجاد کرده و تبلیغات گسترده‌ی سایر کاندیداها را در ترکمن‌صحرا که با اتکا به منابع مالی هنگفت و تمام ناشدنی آغاز کرده بودند، تا حدود زیادی خنثی کردند.
اصلاح‌طلبان ترکمن نشست‌های مستقیمی با “دکتر معین” داشتند و به بیان مطالبات خود پرداختند که این از لحاظ روانی تأثیر به‌سزایی در میان ترکمن‌هایی داشت که بزرگ‌ترین شکایتشان این بود که ما از مرکز بریده‌ایم و دوستان غیرترکمن استانی ما آن‌طور که باید صدای نیازها و خواسته‌هایمان را به گوش پایتخت‌نشین‌ها نمی‌رسانند. در نتیجه‌ی این فعالیت‌ها معین بیش‌ترین رای را از ترکمن صحرا گرفت.
یعنی بدون استثنا از تمام شهرهای ترکمن‌نشین از بندرترکمن گرفته تا مرواه تپه و جرگلان (در خراسان شمالی) دکتر معین اولین رای ترکمن‌ها را از آن خود کرد و بیش‌تر از پنجاه درصد آرا به این کاندیدای اصلاح‌طلبان پیشرو اختصاص یافت2. نمی‌دانیم که اصلاح‌طلبان پایتخت‌نشین از این موضوع اطلاع دارند یا نه! چون رای ترکمن‌صحرا هرگز جداگانه احتساب نمی‌گردد. به‌عنوان نمونه رای شهرهای ترکمن‌نشین گلستان را با دیگر شهرهای این استان به‌صورت کلی حساب می‌کنند و می‌گویند معین در گلستان دومین رای را آورده است. درحالی‌که کاندیدای اصلاح‌طلبان پیشرو در ترکمن‌صحرا اولین رای را با فاصله‌ی بسیار آورده است.
| ‌اما دوستان اصلاح‌طلب شهرهای دیگر موفق به جذب آرای بیش‌تر نشده‌اند و این‌جاست که یک ترکمن آروز می‌کند که ای‌کاش استانی بنام ترکمن‌صحرا وجود داشت که آرای ما را دقیقاً نشان می‌داد و در قبال آن می‌توانستیم خواسته‌های خود را نیز به‌طور رسمی و صریح نزد دولت منتخب اعلام کنیم. جالب این‌جاست که خود اصلاح‌طلبان پیشرو از مرکز استان یعنی گرگان نتوانستند آرای خوبی برای معین جذب نمایند. در گرگان “کروبی” با حدود 45000 رای رتبه‌ی اول را به‌دست آورد، “رفسنجانی” با حدود 40000 رای رتبه‌ی دوم و “معین” با تعداد تقریبی 20000 رای رتبه‌ی سوم؛ حال شهرهای دیگر بماند.
البته کسر رای معین در مرکز گلستان دلایل بسیاری دارد که در این مبحث پرداختن به آن‌ها اطاله‌ی سخن خواهد بود؛ اما با توجه به توضیحات بالا، دور از عدالت خواهد بود اگر به این موضوع اشاره نشود که رییس ستاد انتخابات معین در گلستان خالصانه و دلسوزانه در این مسیر از جان خود مایه گذاشتند و با اصلاح‌طلبان ترکمن نیز میانه‌ای بسیار خوب و رابطه‌ای صمیمانه داشتند و اگر ضعفی بوده، باید آن‌را نزد دیگران و در عناصری دیگر جست.
ترکمن‌صحرا منطقه‌ای دور از انظار:
وقتی در ایران به محل‌های سکونت اقوام نگاه می‌کنیم، استان‌هایی را می‌بینیم که به‌نام آن اقوام تسمیه شده‌اند. مثل استان کردستان، استان‌های آذربایجان غربی و شرقی، استان سیستان و بلوچستان و … اما هیچ استانی به‌نام ترکمن‌ها تسمیه نشده است و هرچند که این منطقه به‌نام ترکمن‌صحرا شناخته می‌شود که خود شامل چندین شهر چون آق‌قلا، بندر ترکمن، گمیشان، گنبد، سیمین شهر، نگین شهر، کلاله، مراوه تپه، جرگلان و … است.
ترکمن‌صحرا در واقع به دو قسمت مجزا شده که بخشی در گلستان و بخشی دیگر در خراسان شمالی قرار دارد و از این‌رو است که گرچه می‌شد محل سکونت این مردم با نام استان ترکمن‌صحرا شناخته شود، اما در عمل چنین نشده است و احساس می‌کنیم که ترکمن‌ها در این زمینه نسبت به سایر اقوام گامی عقب‌تر هستند که البته این موضوع نتایج سویی نیز برای مردم ترکمن در بر دارد. ترکمن‌ها در مرزهای شمالی متصل به ترکمنستان زندگی می‌کنند، از جنوب به شهرهای غیرترکمن چون کردکوی، گرگان، علی‌آباد، مینودشت و… منتهی می‌شوند و به‌همراه آن‌ها استان گلستان را تشکیل می‌دهند.
استان گلستان قبل از خرداد 1376 بخش شرقی استان مازندران محسوب می‌شد. پس از آن‌که بخش شرقی از غرب مازندران جدا شد و در آن هنگام که استانی تازه در حال شکل‌گیری بود، بحث بر سر این بود که آیا گرگان مرکز استان خواهد شد یا گنبد؟ گنبد شهری ترکمن‌نشین محسوب می‌شد و گرگان مرکز غیرترکمن‌ها. دغدغه‌ی دیگر مردم ترکمن این بود که آیا در نامگذاری استان جدیدالتاسیس نامی از ترکمن‌ها به میان خواهد آمد؟ ترکمن‌ها به نام‌هایی چون “گرگان و ترکمن‌صحرا” “گلستان و ترکمن‌صحرا” ” گرگان و گنبد” یعنی نامی که موجودیت آن‌ها را در این استان نشان دهد علاقه‌مند بودند.
اما در عمل هیچ‌یک از خواسته‌های آنان تحقق نیافت. با این‌که گنبد از نظر جغرافیایی مرکز استان تازه تأسیس را شکل می‌داد و از نظر وسعت و جمعیت و امکانات نیز کم‌تر از گرگان نبود، با اصرار گرگانی‌ها، گرگان مرکز استان گلستان تعیین شد. از دیگر سو در نامگذاری استان نیز هیچ نشانی از ترکمن‌ها که نیمی از جمعیت استان را تشکیل می‌دادند، وجود نداشت؛ درحالی‌که نام استان سیستان و بلوچستان نشان‌گر زیست دو قوم شاخص ایرانی در آن استان است؛
این مزیت از ترکمن‌ها دریغ شد که این موضوع عواقب سوء دیگری نیز در پی دارد، از آن‌جا که در گرگان جمعیت ترکمن‌ها کم است، از وجود آن‌ها در پست‌های کلیدی استفاده نمی‌شود و مسئولان ادارات کل حتماً باید از غیرترکمن‌ها منصوب شوند. صدا و سیمای استان گلستان برنامه‌های فارسی اجرا می‌کند اما کم‌ترین اهمیت را به بخش ترکمنی می‌دهد و زمانی بسیار محدود حدود 3-2 ساعت در هفته به برنامه‌ی ترکمنی اختصاص می‌یابد. یعنی با مرکز استان قرار گرفتن گرگان، ترکمن‌ها عملاً در حاشیه قرار گرفتند.
آیا واقعاً اگر استانی به‌نام ترکمن‌صحرا وجود داشت باز هم برنامه‌های استانی را برنامه‌های فارسی شکل می‌دادند؟ البته بر زبان آوردن عبارت استان ترکمن‌صحرا در این برهه به‌خودی‌خود موجب بدبینی و حساسیت‌های شدید می‌شود. در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری “دکتر جلال جلالی‌زاده” عضو شورای مرکزی جبهه‌ی مشارکت طی یک سخنرانی به نفع آقای معین در “آق قلا” و در بخشی از سخنان خود در جواب به یکی از حضار گفت: “
امیدواریم که در آینده یک استان ترکمن‌نشین داشته باشیم.”
این سخن تا چند روز حرف بسیاری از محافل شده بود و حساسیت بسیاری از افراد متحجر و حتی برخی از ارگان‌ها را بر انگیخته بود. چرا که امروز ظرفیت‌ها آن‌قدر کم است که عده‌ای چنین سخنانی را به‌راحتی به حساب تجزیه‌طلبی می‌گذارند. درحالی‌که همان‌طور که در اول سخن گفته‌ایم، بسیاری از استان‌های کشور به‌نام اقوام تسمیه شده‌اند؛ اما نمی‌دانیم چرا وقتی نوبت به ترکمن‌صحرا می‌رسد، سریعاً در اذهان عده‌ای از غیرترکمن‌ها، بینش منفی تجزیه‌طلبی شکل می‌گیرد.
اصلی‌ترین مطالبات ترکمن‌ها:
وقتی به خواسته‌های اقوام نگاه می‌کنیم، نوعی درد مشترک را میان آ‌ن‌ها می‌بینیم. آن‌ها اکثراً بر مطالبات واحدی انگشت می‌گذارند و آن‌گاه درمی‌یابیم که تبعیض‌هایی که بر ما روا می‌شود صرفاً به‌خاطر ترکمن بودن ما نیست. یک بلوچستانی هم همان درد را دارد و یک کردستانی و آذربایجانی نیز. اگر در ترکمن‌صحرا در دو دهه قبل، در دوره‌ی بی‌ثباتی سیاسی، درگیری‌هایی فیزیکی صورت گرفته، حداقل در بلوچستان و در میان قشقایی‌ها و عرب‌ها چنین اتفاقی نیافتاده است. پس این چه نوع رفتاری است که تر و خشک را با هم سوزانده است.
این‌جاست که در می‌یابیم که درگیری‌های اولیه‌ی انقلاب در ترکمن‌صحرا، تنها دست‌آویزی برای قدرت مطلقه‌ای بوده که از اول بنا را بر تحدید اقوام و به حاشیه راندن آن‌ها گذاشته است. وقتی‌که در قانون اساسی نوشته می‌شود که تنها اهل تشیع می‌توانند کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری بشوند، از همان اول فاصله‌ی بین تشیع و تسنن ایجاد می‌شود و همین نوع نگرش بر تمام روابط سیاسی و اجتماعی تسنن و تشیع سایه می‌اندازد و به مرور زمان مشاهده می‌شود که اهل تسنن نه‌تنها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری که برای احراز مسئولیت در ادارات شهرهای کوچک نیز دچار مشکل و مانع می‌شوند و آن نوع نگاه بسته به مرور زمان به نوعی فرهنگ عمومی تبدیل می‌شود که در بینش عوام نیز ریشه می‌دواند.
اصلی‌ترین مطالبات ترکمن‌ها و تمام اقوام چیزی جز قایل شدن حق شهروندی درجه اول برای آنان نیست. اقوام خواستار مشارکت فعال در تمام امور کشوری در حد توان و قابلیت‌ها و شایستگی خود هستند، بی‌آنکه زبان، فرهنگ، تاریخ و … به‌عنوان عوامل بازدارنده قلمداد شود. یک ترکمن می‌خواهد در عین حال که زبان و فرهنگ وی حفظ می‌شود، آن‌را بخشی از فرهنگ ایرانی بداند. ایمان به دین اسلام با احترام به تمام مذاهب آن، حب وطن با حراست از یکپارچگی و وحدت ارضی آن، همراه با حفظ هویت خویش و میراث فرهنگی‌ای که از نیاکان خود بر جای مانده آرزوی اکثر ترکمن‌ها است.
در واقع در یک کشور مجموعه فرهنگ‌های قومی است که فرهنگ ملی را می‌سازد. در دنیا کشورهایی که دارای چند ملت و قومیت هستند، کم نیستند. باید دید که آن‌ها با حفظ وحدت ارضی و امنیت ملی چگونه بر مشکلات خود فایق آمده‌اند.” از کشور سوییس به‌عنوان نمونه‌ی همزیستی قومی نام برده می‌شود. در این کشور قومیت‌های مختلف به‌مدت 150 سال با یکدیگر کشمکش‌های خونین داشتند و حدود 100 سال پیش به کنفدراسیون سوییس رسیدند. در بقیه‌ی مناطق اروپا و آمریکا، مسایل قومیت‌ها را از طریق همان جامعه‌ی مدنی و بر اساس دموکراسی و حقوق شهروندی حل کرده‌اند.”
در قانون اساسی هند دو زبان رسمی هندی و انگلیسی و 18 زبان اصلی وجود دارد. تمام رادیوهای هند به 24 زبان برنامه پخش می‌کنند و روزنامه‌ها حداقل به 34 زبان منتشر می‌شوند. 67 زبان در مدارس تدریس می‌شود و به هشتاد زبان آثار ادبی وجود دارد. در افغانستان که به‌تازگی بویی از دموکراسی به مشامشان خورده پنج زبان رسمی اعلام شده است و با توجه به این که دو تا سه میلیون ترکمن در آن کشور زندگی می‌کنند، یکی از آن پنج زبان ترکمنی است.
در حالی که ما هنوز در کشور خود در اجرای اصل 15 قانون اساسی که از حقوق مصرح اقوام است، مانده‌ایم. در افغانستان حداقل یک وزیر از ترکمن‌ها گماشته شده (وزیر معارف) در عراق یک کُرد رییس جمهور آن می‌شود؛ اما ما در ایران یعنی کشوری با تاریخی عظیم و باشکوه و فرهنگ و تمدنی دیرینه‌، برای گماشتن یک استاندار ترکمن و حتی معاون آن مشکل داریم.
البته این تنها مشکل ما ترکمن‌ها نیست، محدودیتی است که برای تمام اقوام وجود دارد و در واقع نتیجه‌ی سیاستی است که همواره در عالم توهم توطئه و نگاه امنیتی سیر می‌کند، غافل از این‌که این نوع بینش منجر به عقده‌ها و بغض‌های فرو بسته در بین اقوام می‌شود که بیگانگان با انگشت گذاشتن بر آن‌ها به‌راحتی می‌توانند از احساسات زخم‌خورده‌ی آن‌ها، در جهت اهداف نفوذی و سلطه‌جویانه‌ی خود استفاده کنند.
جا دارد که در این‌جا نقل قول زیبایی از “عباس عبدی” بیاورم:
“این از رسوبات یک نظام بسته است که فکر می‌کند اگر به فرهنگی اجازه داد غنی و مستقل شود، باعث جدایی می‌شود. البته این اندیشه می‌تواند با قیاس‌هایی درست باشد، ولی عکس این هم درست است. اگر از گسترش یک زبان و یک فرهنگ جلوگیری شود، آن هم می‌تواند موجب اختلال و جدایی شود و این مسأله بایستی یک روند طبیعی را طی کند.”
| ‌متأسفانه حکومت‌های توتالیتر و تک بُعدی در نمی‌یابند که این دشمنان خارجی نیستند که ضربه‌ی اصلی را به آنان می‌زنند؛ بلکه ضربه‌ی اولیه را با عملکرد خود بر خود می‌زنند. به‌عنوان مثال اگر صدام به بهانه‌های کوچک، شیعیان عراق را قتل‌عام نمی‌کرد و فجایع دردناک و ضد انسانی را در حلبچه‌ی کردستان عراق به‌وجود نمی‌آورد و ترکمن‌های عراق را از شهرهای خود بیرون نمی‌راند تا مانع شورش‌های احتمالی شود، در روز حادثه و جنگ، آن‌ها صدام را در مقابل آمریکا تنها نمی‌گذاشتند یا دست همکاری به‌سوی آمریکا دراز نمی‌کردند.
البته در کشور ما ایران، دموکراسی نسبی وجود دارد و مخصوصاً در دوره‌ی اصلاحات همچنان که در بالا نیز اشاره شد، گام‌های جدیدی در جهت مشارکت ترکمن‌ها در مسئولیت‌های استانی برداشته شد؛ اما امروز صلاح مملکت این است که این پروسه ادامه یابد و امیدها به ناامیدی تبدیل نشود؛ مردم منتظر گام‌های بهتر و روشن‌تری هستند. روحیات اقوام باید تقویت شود تا تعلق خاطر به سرزمین خویش را بیش از پیش احساس کنند و نظام جمهوری اسلامی با تجربه‌ی 27 ساله و رییس جمهور و مجلس مستقل باید این واقعیات را بپذیرند که ایران متعلق به تمام ایرانیان است، از هر نژاد و مذهب و آیینی که باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات