مصطفی تبریزی
آقای عباس عبدی چندی قبل در روزنامه اعتماد ملی مطلبی نوشته بودند تحت عنوان “مغلطه در راه حل.”(1)نکاتی را که ایشان در این نوشتار مطرح کرده اند و لابد آنها را آنقدر مهم دانسته اند که ارزش دارد خوانندگان گرامی اعتمادملی وقت ذی قیمت خود را صرف خواندن و تامل بر آنان نمایند در اینجا گزارش می کنم:
1- آقای عبدی در این نوشتار اظهار می کنند: “... سال به سال نیز دو اتفاق همزمان رخ می دهد. از یکسو شاخص فساد در جامعه بدتر می شود و همزمان از سوی دیگر پرچمدار و علمدار صدور اخلاق و معنویت به جهان هستی می شویم و خود را قطب اخلاقی عالم امکان و چشمه جوشان فضایل اخلاقی و منبع فیض و صدور معنویت به جهان معرفی می کنیم!!”هر خواننده ای به روشنی می بیند که آقای عبدی برای آنکه وضعیت اخلاقی داخل کشور را بسیار اسف انگیز و بد جلوه دهد، عباراتی ساخته و پرداخته است پرطمطراق و اغراق آمیز. ایران اسلامی از صدور انقلاب سخن می گوید و مقصود بیدار کردن ملل و هوشیار ساختن آنها به تازش به استکبار و نقشه سیاسی جهان است. ایران برای اتحاد امم اسلامی تلاش می کند برای کمک به محرومین و مبارزین حق مدار جهان ابراز تمایل می نماید، ثمرات و تجربیات انقلاب اسلامی با شاکله خاص سیاسی واقتصادی را به جهان معرفی می کند اما آیا خود را “قطب اخلاقی عالم امکان” و “چشمه جوشان فضایل اخلاقی” هم معرفی می کند (آن هم با این الفاظ عارفانه و فاضلانه)؟!از این گذشته آقای عبدی با استناد به کدام آمار و ارقام و تحقیقات اجتماعی قابل اعتماد جرات می کند که ایران را به لحاظ وفور فساد بدترین کشور منطقه بعد از عراق و یمن بشمارد؟! عدم استناد آقای عبدی بی هیچ سند معتبری معنای بدی دارد. معنایش این است که خوانندگان محترم باید وقت بگذارند تا آقای عبدی گزاره ای “سیاه نمایانه” را از ذهنیت خویش و بدون هیچ منبع موثقی به خوردشان بدهد و کشورشان را از فاسدترین کشورهای دنیا جلوه دهد. این دزدی وقت خوانندگان برای امری واهی بدترین سرقت فرهنگی است. بیچاره خوانندگان!
2- ببینیم دومین نکته آقای عبدی چیست. شاید این نکته مهمی باشد. ایشان برای آنکه نشان دهند راه حل غلطی را برای مسئله فساد در جامعه پیش گرفته ایم و لذا فساد بیشتر می شود، چنین می نویسند: “اخیرا بر سیاق گذشته اتهام فساد متوجه جوانان و دانشگاه ها شده است و حتی اگر این مقدمه ناقص و غلط را صحیح بدانیم، نتیجه اتخاذی که حکم بر ضرورت جدایی دختران و پسران از یکدیگر بوده است همان راه حل غلطی است که موجب افزایش نابسامانی و فساد در جامعه می شود.” کمی بعد می نویسند: “اصولاچرا ریشه این فساد در این اختلاط است؟ این نتیجه کاملاغلط است...”دو مغالطه در این عبارات دیده می شود: اولانقل قول ناقص: یعنی در نقل قول رعایت انصاف و امانت نشده است. آقای عبدی تصریحا نگفته اند چه کسی اتهام فساد را متوجه جوانان و دانشگاه ها کرده است، اما ظاهرا (به قرائن روشنی که در مقاله آقای عبدی هست و در اینجا برای پرهیز از تطویل بدانها اشاره نمی شود)، اشاره ایشان به سخنان آیت الله مصباح یزدی است. آیت الله مصباح بنابر آنچه در مطبوعات منتشر شد، بیان کرده بودند که بیشترین فسادهای اخلاقی متوجه دانشگاه هاست اما علت این امر را مختلط بودن دانشجویان مجرد در محیط های اجتماعی، رواج سی دی ها و ابزارهایی که از نظر اخلاقی پایه های دین را تضعیف می کند و سست و لرزان بودن جوانان از نظر فکری و اعتقادی و مبانی اخلاقی و ارزشی دانسته بودند.(2) بنابراین آن قول که فساد را به جوانان و دانشگاه ها نسبت می دهد (آن هم به نحو موجبه جزئیه) به هر دو عنصر عینی و ذهنی فساد اشاره می کند و عامل فسادانگیز در جوانان را هم عامل ذهنی (سست شدن مبانی اخلاقی و دینی) و هم عامل عینی (سی دی، اختلاط و...) مطرح می کند اما آقای عبدی قائل این قول را صرفا معتقد به عوامل عینی فساد می شمارد!
ثانیا در عبارت پایانی فوق که از آقای عبدی نقل شد اصولاریشه فساد را در اختلاط دیدن، کاملاغلط دانسته شده است، حال آنکه خود آقای عبدی پس از این، به دو به عامل عینی و ذهنی فساد اشاره می کند و لذا به طور ضمنی اختلاط را به عنوان عامل عینی فساد قلمداد می کند. این مغالطه و نارسایی منطقی را “سخنان تناقض آمیز” می نامیم که مخاطب را به غلط می اندازد که بالاخره باید اختلاط را عامل تشدید کننده فساد دانست یاخیر!آیا آقای عبدی خوانندگان فرهیخته و بافرهنگ را دعوت کرده است وقت بگذارند تا مغالطه بخوانند؟! بیچاره خوانندگان.
3- اما سومین نکته. آقای عبدی می نویسند: “در کشورهای غربی که این نوع اختلاط ها به شدیدترین وجه مشهود است، کمترین اثر را در رفتار مسلمانان دارد و حتی چه بسا آثار آن معکوس هم باشد. آنجا به خلاف ایران حجاب هزینه دارد ولی بر خلاف ایران گرایش صادقانه به آن بیشتر است.” ایشان سپس از مادری می گوید که دخترش در مدرسه آیت الله سیستانی در کانادا درس می خواند و برای تعطیلات به ایران آمده بود. این مادر تائید می کرد که رفتار مذهبی دخترش در ایران تاثیری منفی پذیرفته و اظهار امیدواری می کرد که زودتر به کانادا برگردد “و این حدیث بسیاری از ایرانیانی است که در غرب زندگی می کنند.” ایشان سپس به اعتیاد و کم بودن معتاد در افغانستان به رغم تولید آن اشاره می کند و آن را “نمونه روشن دیگر این مسئله” یاد می کند و ظاهرا مقصود از این مسئله همان تاثیر منفی اجبار است. به نظر می رسد مقصود آقای عبدی این باشد که اجباری نکردن حجاب و آزاد نمودن اختلاط باعث بیشتر شدن گرایش صادقانه به حجاب و ایمان می شود چیزی که در ایران کمتر از غرب است! اما ایشان سپس نکته ای را می افزاید مبنی بر اینکه مقصودش این نیست که مواد و اختلاط جنسی را باید آزاد اعلام کرد تا جامعه سالم شود. این مغالطه را مغالطه “البته، اما” )of course، but( می گویند (یعنی رد یک امر و بلافاصله مرتکب شدن آن؛ مثل آن که شخصی بگوید غیبت نمی خواهم بکنم اما فلانی... یا خطیبی بگوید: می دانم وقت من تمام شده است اما باید این نکته را هم بگویم که...) آقای عبدی از تاثیر معکوس =(مثبت) آزادی اختلاط در غرب سخن می گوید ولی بلافاصله خود را از طرفدار آزادی اختلاط بودن تبرئه می کند! آیا وقت عزیز خوانندگان باید صرف این مغالطات شود؟! آیا خوانندگان قادر نبودند خود از امثال این مغالطات بسازند و باید حتما مغالطه پردازی عبدی را می خواندند؟ بیچاره خوانندگان.به علاوه خوانندگان هوشیار از این ادعا که “گرایش صادقانه به حجاب و...” در ایران کمتر از کشورهای دیگراست، اشمئزاز می یابند. جناب آقای عبدی! آیا شما صرف گزاره نویسی را تمرین می کنید یا می خواهید گزاره صادق بنویسید؟ آیا می توان به صرف توهمات یا برخورد با مصادیق موردی گزاره ای کلی پرداخت؟ آیا نمی دانید اگر بنابر کذب پردازی است، لااقل نباید اغراق گونه سخن گفت تا بلکه مردم آن را قبول کنند؟ اگر من بنویسم ایدز در ایران چند برابر کل کشورهای غربی است، شما می پذیرید؟ بیچاره خوانندگان.علاوه بر این آقای عبدی بنابر آنچه پس از این از ایشان خواهد آمد معتقدند باید به جای تاکید بر عوامل عینی فساد از لحاظ ذهنی و روانی عطش مردم به فساد را کم کرد و مسئولان این امر را روحانیون وصاحب نظران اجتماعی می داند. آیا در افغانستان، کانادا و... روحانیت و صاحب نظران قوی وجود دارند که مانع از فساد شده اند؟!
از مثال آن مادر معلوم می شود آقای عبدی برای استقرای ناقص آن هم بسیار ناقص، ارزش علمی قائل است و برخلاف منطق معتقد است حتی براساس یک مورد هم می توان حکمی کلی داد. احتمالاآقای عبدی در بستگان یا دوستان با این مادر مواجه شده است و تحت تاثیر اشتیاق او برای بازگشت به کانادا تصمیم گرفته است در روزنامه مقاله ای بنویسد و از فساد بیش از حد ایران بگوید و از آزادی های کانادا، افغانستان و... حمایت کند!!! چگونه آقای عبدی احتمال نمی دهند که قضاوت آن مادر کاملابستگی به مورد (روابط و مرتبطین آن مادر ودخترش در ایران و کانادا، فضاها و مکان هایی که آنها در ایران بیشتر دیده اند...) و احساس شخصی دارد و نمی توان از آن چنین استنباط کرد که کانادا محیطی بهتر برای مسلمانان و دینداران است؟!