هر چه به انتخابات مجلس هشتم نزدیکتر میشویم، بحث ائتلاف میان دو طیف سیاسی صورت جدیتری به خود میگیرد. این در حالی است که این دو طیف یعنی اصولگراها و اصلاحطلبان در رقابت پیش روی از شرایط برابری برخوردار نیستند. حضور اصولگراها در تمامی ارکان اداره کشور امتیازی است که شاید اصلاحطلبان کنار گذاشته شده از قدرت را هرگز تاب هماوردی نباشد. علاوه بر این به نظر میرسد بحث رد صلاحیتها توسط شورای نگهبان که سالها است دامن تنها یک طیف سیاسی را میگیرد و همواره از این بابت برای اصولگراهای امروز و محافظهکاران دیروز آسایش خیالی در رقابتهای انتخاباتی فراهم آورده است، از جمله دیگر مشکلات اصلاحطلبان در انتخابات آتی باشد.
از سوی دیگر در اختیار داشتن کثیری از رسانههای مختلف از مطبوعات گرفته تا صدا و سیما با 70 میلیون شنونده و بیننده دیگر امتیازی است که کفه ترازوی اصولگراها را سنگینتر کرده است و حال آنکه در مقابل اصلاحطلبان با معدود نشریات تحت فشار، محروم از ارتباط گیری با مردم هستند چنان که حتی برگزاری جلسات سخنرانی آنان در محافل محدود و کوچک را نیز برنمیتابند و با ابزارهای در اختیار اقدام به بر هم زدن آن میکنند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی از جمله احزاب اصلاحطلبی است که نیروهایش در دوره اصلاحات بیش از هر حزب دیگری در دولت و مجلس حضور داشتند چنان که اکثریت کرسیهای مجلس ششم در اختیار این حزب بود. لیکن این حزب هماکنون بیش از بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی و حتی اصلاحطلب به لحاظ برخورداری از حقوق احزاب مصرح در قانون اساسی و قوانین عادی مورد بیتوجهی و کملطفی قرار گرفته است. محرومیت از داشتن حتی یک مطبوعه آن هم در آستانه انتخابات پراهمیت مجلس هشتم مسالهیی است که به راحتی نمیتوان از آن گذشت. اما به رغم مشکلاتی که ذکر آن رفت، محسن میردامادی دبیر کل جبهه مشارکت معتقد است؛«ائتلاف موجب خواهد شد که اصلاحطلبان اقلیت قوی را در مجلس هشتم داشته باشند. خاصه آنکه انتخابات اخیر شوراها تجربه خوبی در این زمینه بود.»
محسن میردامادی اما با تاکید بر اینکه اصلاحطلبان در اصول کلی دارای دیدگاههای مشترک هستند و اختلاف نظر آنها به روشها و رویکردهایشان برمیگردد، اظهار میدارد؛ «در دوره فعلی ما بیشتر باید به مشترکات بپردازیم و حل موارد اختلافی را باید به زمانی دیگر واگذار کنیم زیرا ائتلاف که در ماهیتش یک تاکتیک محسوب میشود، هم اکنون برای ما استراتژی است چنان که در انتخابات اخیر شوراها گفتیم استراتژی ما ائتلاف است به این معنا که همه چیز نسبت به ائتلاف در این انتخابات فرعی به حساب میآید و ما با اولویت دادن به ائتلاف از یکسری مسائل میگذریم. البته در کل در حرکت حزبی برای یک دوره طولانیتر ائتلاف یک تاکتیک است که هرگاه گروهها احساس کنند در برابر یک خطر جدی تر در مقابل اصلاحطلبی قرار دارند، با هم ائتلاف میکنند ولی اگر شرایط متفاوت شود، بالاخره آن اختلاف نظرها امکان بروز پیدا میکنند. طبیعی است احزابی که در کلیت در یک جناح قرار دارند، با هم اختلاف نظر داشته باشند و این تنها مختص کشور ما هم نیست. در کشورهای دیگر احزاب راست یا احزاب چپ در یک انتخابات ممکن است ائتلاف کنند و در انتخاباتی دیگر رقیب هم باشند چنان که در آلمان حزب سوسیالیست و حزب دموکرات مسیحی که در دوره قبل رقیب هم بودند، امروز موتلف هم هستند و دولت ائتلافی تشکیل دادهاند.»
اما باز این پرسش همچنان به قوت خود باقی است که چشمانداز ائتلاف برای انتخابات آتی با وجود اختلافاتی که به آن اشاره شد، چگونه خواهد بود؟ میردامادی این اختلافات را در رابطه با شکلگیری ائتلاف جدی تلقی نمیکند و دلیلش را این میداند که چون هماکنون اکثریت قوی گروههای اصلاحطلب در ائتلاف حضور دارند. او ادامه میدهد: «حزب اعتماد ملی در ائتلاف نیست ولی خودشان اعلام کردهاند که 80 درصد لیست کاندیداهایشان با ائتلاف یکی خواهد بود.» میردامادی میگوید: «ما اصلاً دنبال همین مقدار یعنی ائتلاف حداکثری هستیم و بیشتر از این هم نباید انتظار داشته باشیم. ضمن اینکه به این نکته هم باید توجه داشت که اختلافی که میان برخی از گروههای اصلاحطلب وجود دارد بیشتر مختص تهران است. هماکنون در بسیاری از استانها که ستاد ائتلاف تشکیل شده، همه گروههای اصلاحطلب در آن شرکت دارند.»
حال اگر از این بحث بگذریم، همانطور که اشاره شد نقش شورای نگهبان و هیاتهای نظارت جنبه دیگر قضیه است و اینکه رد صلاحیتها چقدر برای ورود مجدد اصلاحطلبان به قدرت مشکلساز خواهد بود از سوی دیگر اگر اتفاقی مشابه انتخابات مجلس هفتم رخ دهد، اصلاحطلبان چه خواهند کرد؟ به ویژه آنکه این تحلیل هماکنون در میان لایههایی از اجتماع مطرح است که مگر وضعیت حال حاضر با زمان انتخابات مجلس هفتم تغییری کرده که در آن دوره اصلاحطلبان شیوه تحصن و تحریم را پیش گرفتند و اکنون اعلام آمادگی جهت شرکت در انتخابات مجلس هشتم را مطرح میکنند؟ میردامادی در این باره توضیح میدهد: «اینکه ما در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکردیم، به این دلیل بود که تکلیف 190 کرسی مجلس هفتم از قبل از انتخابات مشخص شده بود و هیچ امکان رقابتی که تغییری در آن به وجود آورد، نبود. پیش بینی ما این است که انتخابات مجلس هشتم مثل انتخابات هفتم نباشد یعنی کسانی که آن انتخابات را آنگونه برگزار کردند، این بار دیگر دنبال آن روش نباشند. کما اینکه در انتخابات ریاست جمهوری و نیز انتخابات شوراها اینگونه عمل نکردند. البته اینطور هم نیست که ما در انتخابات بدون قید و شرط شرکت کنیم. انتخابات باید مضمون خودش را داشته باشد تا بشود به آن انتخابات گفت و از مردم دعوت کرد که در آن شرکت کنند.»
وی تاکید کرد: «در صورتی که شیوه قبل تکرار شود، قطعاً ما در انتخابات حضور نمییابیم.» البته از اظهارات محسن میردامادی برمیآید که اصلاحطلبان تا حدودی نسبت به انتخابات مجلس هشتم خوش بین هستند و لذا با توجه به این خوشبینی باید دید که آیا مشارکت به عنوان یکی از بزرگترین احزاب اصلاحطلب در صورت تایید صلاحیت کاندیداهایش برای جلب آرای مردم تدبیری پیش گرفته یا نه؟ این در حالی است که اصولگرایان به ویژه دولت نهم به دنبال شعارهای انتخاباتی خود ارتباطگیری با اقشار مختلف پایین دست جامعه را فراموش نکرده چنان که سفرهای استانی احمدینژاد را میتوان در این راستا دید. محسن میردامادی اما این نوع اقدامات دولت احمدینژاد را در حال حاضر اقدامی میداند که تاثیر آن سیر نزولی پیدا کرده است.
وی میگوید: «این روش شاید برای کوتاهمدت موثر باشد اما قطعاً در درازمدت آثار معکوس خواهد داشت. انجام سفرهای استانی و دادن بسیاری از وعدهها در این استانها که اکثر آنها محقق نشده است، شاید در ایام سفر و مدت کوتاه بعد از سفر برای دولت آثار مثبتی داشته باشد ولی به طور حتم تحقق نیافتن وعدههای حساب نشده و دیدن واقعیتهای اقتصادی اقبال اقشار ضعیف را کاهش میدهد و یک نقطه ضعف مهم دولت فعلی در انتخابات آینده خواهد بود. لذا این روش، روشی نیست که ما روی آن سرمایهگذاری کنیم. البته برقراری ارتباط با اقشار مختلف جامعه و سازمان دادن آن یک ضرورت است که باید برای تحقق آن کاری بنیادی و مستمر صورت گیرد. ما هماکنون در حزب تجربهیی تحت عنوان سازمان مشارکتهای اجتماعی که با نام سازمان رای نیز شناخته شده، جهت جلب اقشاری از جامعه و سازماندهی آنها داریم که از بعد از انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد و تجربه نسبتاً خوبی است.» وی در پاسخ به اینکه اما این کار نیز ظاهراً همانطور که از اسمش برمیآید محدود به دوره انتخابات است، میگوید؛ «نه، تشکیل سازمان رای یک فعالیت مستمر و دائمی است و کارش تنها جمعآوری رای نیست بلکه فعالیتهای اجتماعی دیگری را پیگیری میکند و قصد دارد از این طریق ارتباطات خود را با مردم برقرار کند.»
البته معلوم نیست با توجه به نگاه محدود و بسته دولت فعلی و جریان جدید حاکم بر فعالیت احزاب به ویژه حزب مشارکت این نوع اقدامات چه میزان میتواند گسترده شود و در جلب اعتماد مجدد مردم به مشارکت موثر افتد. میردامادی نیز این مساله را نادیده نمیگیرد و اعلام میکند؛ «از قبل این انتظار وجود داشت که در دوره دولت فعلی شرایط برای فعالیت گروههای سیاسی و نهادهای مدنی سختتر شود.» او وضعیت فعلی دانشجویان را از جهاتی مشکلتر از دوره قبل از انقلاب که در آن زمان خودش دانشجو بوده است، ترسیم میکند. برخورد با خواستههای صنفی معلمان یا کارگران و نیز برخورد با تشکلهای صنفی و مدنی، که آخرین نمونهاش بازداشت عمادالدین باقی است، را از جمله مصادیق سختتر شدن فضای سیاسی کشور میداند. وی میگوید؛ «این هم از ابداعات جدید است که اشخاص را دستگیر میکنند و چون چیزی علیه شان ندارند، تعبیر براندازی نرم را به عنوان اتهام آنها اعلام میکنند.»
به رغم این میردامادی اما همچنان بر این باور است که با وجود این فشارها راهاندازی سازمان مشارکتهای اجتماعی جبهه مشارکت اقدامی کارساز بوده است. البته نداشتن تریبون و رسانه، دیگر معضلی است که جریان جدید حاکم برای آنها ایجاد کرده است. وی این ادعای صفارهرندی را به چالش میکشد که هیچ حزبی هماکنون بدون رسانه نیست. و دبیر کل جبهه مشارکت میگوید؛ «ظاهراً آقای وزیر خبرنامه داخلی ما را به رسانه تفسیر میکنند در حالی که خبرنامه برای ارتباط با اعضاست و در نسخ محدودی انتشار و توزیع مییابد. ما میخواهیم رسانهیی برای صحبت کردن با مردم داشته باشیم و هر روز روی دکه روزنامهفروشیها قرار گیرد.» وی به وعده وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامیدر زمان گرفتن رای اعتماد از مجلس اشاره میکند که گفته بود من به تمام احزاب کشور مجوز روزنامه میدهم و سپس با گلایه میگوید؛ «اما ایشان به قول خود عمل نکرده است حال آنکه گروههایی که در مجموعه خودشان حساب میشوند، دارای نشریات متعددی هستند ضمن آنکه صدا و سیما را نیز در اختیار دارند.» اما از آنجا که دبیر کل جبهه مشارکت زمانی ریاست کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم را برعهده داشته است، همزمانی دیدار او با حضور پوتین در ایران و نیز برگزاری اجلاس خزر فرصت خوبی برای گرفتن نظرش در مورد این رویداد بود.
میردامادی در اینباره میگوید: «پوتین از نظر منافع خودشان خوب محاسبه کرده بود که چه زمانی به ایران بیاید. او در شرایطی آمد که ما موقعیت بینالمللی قوییی نداشتیم.» وی با بیان اینکه بحث خزر را خیلی مهم نمیداند چون توافق خاصی هم در این مورد صورت نگرفته است، ادامه میدهد؛ «بحث اصلی که پوتین در این سفر داشته و هنوز چیزی درباره آن گفته نشده است، پیشنهادی است که او در رابطه با بحث هستهیی آورده است و در موردش تا به حال نه ایران حرفی زده است و نه روسیه، به نظر میرسد پوتین در این مساله میخواهد محور شود و نقش جدیدی پیدا کند.» میردامادی در پاسخ به اینکه آیا این مساله ممکن است ارتباطی با استعفای لاریجانی داشته باشد، میگوید: «من خیلی موثر نمیدانم. رفتن لاریجانی فرآیندی داشت که از خیلی وقت پیش شروع شده است. استعفای لاریجانی بیان کننده یک اختلاف جدی در تیم مرکزی تصمیمگیر در مورد مسائل هستهیی است و البته این برای کشور با توجه به شرایط فعلی هشداردهنده است. جالب اینجا است آقای لاریجانی که زمانی در مورد مسائل هستهیی میگفت ما در غلتان دادیم و آب نبات گرفتیم، وقتی در جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی قرار گرفت و از نزدیک با واقعیات روبهرو شد، نظرش نسبت به گذشته خیلی تغییر کرد و به طور جدی به این نتیجه رسید که ما نمیتوانیم در مقابل قدرتهای خارجی و بدون توجه به آنها به مسیر خودمان ادامه دهیم و به هر ترتیب باید به طریقی این کشمکش را حل کرد والا برای کشور خطر جدی خواهد داشت.»
او در پاسخ به سوال دیگری که این تلقی وجود دارد با رفتن لاریجانی ممکن است در رابطه با پرونده هستهیی ایران جریان رادیکالتری در موضع تصمیمگیری قرار گیرد گفت؛ «به هر حال تفسیر تعویض لاریجانی در رسانههای بینالمللی این است که موضع ایران رادیکالتر شده است و قطعاً این مساله ادامه مذاکرات در آینده را دچار مشکل میکند.» میردامادی در ادامه اظهار میکند؛ «مسیر پرونده هستهیی ایران مسیر خوبی نیست و ما داریم به سمتی میرویم که اطمینانی نسبت به تحولات آینده نداریم و البته اصرار هم میورزیم که با عجله به این سمت حرکت کنیم.»