حامد گرشاسبی
رهبر معظم انقلاب دیروز در پیامیبه نخست وزیر دولت قانونی حماس تأکید کردند: "خیانتکاران عرب بدانند سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود". در این جنگ یهودیان هم پیمان با پیامبر، پیمانشکنی کرده و به دشمن پیوستند اما پس از جنگ نتیجه خیانت خود را دیدند.
غزوات پیامبر گرامی اسلام از حساسترین و پربارترین دستاوردهای جامع و سرنوشت ساز برای اسلام و مسلمین به شمار میروند. این صحنهها شیوه درست برخورد و مقابله و دفاع در برابر دشمن را آموزش میدهند. یکی از این حوادث پر ماجرا و آموزنده، جنگ احزاب است که در آن همه شرک و کفر و نفاق در برابر اسلام صفکشی کرد و قدرت به رخ کشید، اما نتوانست به اهداف استراتژیک خود برسد. اسلام این پیروزی بزرگ را مرهون اندیشه و عمل رسول اعظم(ص) است.
آیات 9 تا 26 سوره احزاب یکی از پرماجراترین حوادث را رقم میزند. موضوع، اصلیترین صحنه تهاجم سپاه متحد شرک و کفر و کارشکنیهای منافقان، یهودیان و قبایل مختلف قریش و بت پرستان است. چرا که آنان دست به دست هم دادند تا اسلام و مسلمین را نابود سازند اما امدادهای غیبی و البته تدابیر اصولی پیامبر و هوشمندی و شجاعتهای حضرت علی(ع) در جنگ خندق، موجب شکست مفتضحانه آنان شد.
چنان که پس از جنگ، همه یهودیان عنود مجازات شدند و این حادثه بزرگترین و سختترین امتحان و آزمون برای مسلمانان گردید. قرآن کریم در این باره در آیه 11 سوره احزاب میفرماید: هُنالِک ابْتُلی المؤمِنونَ وَزُلزِلُوا زِلْزَالاً شدید؛ «آن جا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند».
آیات 9 و 10 سوره احزاب پیروزی مسلمانان و امدادهای غیبی را چنین یاد میفرماید: یا أیهَا الّذین ءامَنوا اذْکرُوا نِعمۀَ اللۀ عَلَیکم إذجآءتکمْ جُنودٌ فَأرسلْنَا عَلیۀم رِیحاً وَجُنوداً لّم تَروْهَا وَکانَ اللهُ بِمَا تَعملُونَ بصیراً … إذجآءُوکم مّن فوقِکم ومِن أسْفلَ مِنکم وإذ زاغتِ الأبصارُ وَبلغتِ الْقلُوبُ الْحناجِرَ وتظُنُّونَ باللۀ الظُّنُون؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آن گاه که لشکرهایی به سوی شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آنها را نمیدیدید فرستادیم، و خدا به آن چه میکنید، همواره بیناست … هنگامی که از بالای [سر] شما و از زیر [پای] شما آمدند، و آن گاه که چشمها خیره شد و جانها به گلوگاهها رسید و به خدا گمانهایی [نابجا] میبردید».
گستردگی جنگ احزاب را باید از زبان مبارک رسول اعظم اسلام شنید که فرمود: «بَرزالایمان کلّهُ إلی الشّرک کلّه؛ تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت». و در این جنگ، ستاره اقبال دشمن رو به افول گذاشت و پایههای قدرت آنها در هم شکست؛ همچنان که پیامبر اکرم پس از پایان این جنگ فرمود: «ألآن نَغْزُوهُم وَلاَیغزونَن؛ اکنون دیگر ما با آنها میجنگیم و آنها قدرت جنگ نخواهند داشت».(بحارالانوار، جلد 20، صفحه 215)
تاریخ از جنگ احزاب یا خندق به عنوان بزرگترین رخداد سال پنجم هجرت یاد میکند. قوای دشمن، بیش از ده هزار نفر با تجهیزات بسیار و سپاه اسلام متشکل از سه هزار نفر با تجهیزات اندک بود. حفر خندق با طول و عرض و عمق بسیار، برای مسلمانان طاقتفرسا بود، با این وجود سپاه حضرت رسول با کمال سربلندی پیروز شدند. در این ماجرا، حوادث گوناگونی رخ داد که از جمله مهمترین آنها، قهرمانی بینظیر حضرت علی(ع)، ماجرای امداد غیبی و برپا شدن طوفان شدید و قلع و قمع یهودیان کارشکن و عهد ستیز را میتوان به یاد آورد.
گزارش مأموران اطلاعاتی رسول اعظم(ص) نشان میداد که جمعیتی بیش از "ده هزارنفر" از قبیلههای مختلف و به منظور براندازی اسلام و مسلمین به سوی مدینه در حرکت هستند؛ پیامبر اکرم بیدرنگ با اصحاب و یاران به مشورت پرداخت.
پیشنهاد سلمان فارسی مبنی بر حفر خندق به عنوان سنگری عظیم در سراسر راههای ورودی مدینه پذیرفته شد. براساس فرمان پیامبر اکرم، مسلمانان به شکل گروهی به حفر زمین مشغول شدند، چون کار به تعداد جمعیت تقسیم شده بود، افراد در سرعت انجام و پایان کار با یکدیگر رقابت میکردند. این صحنه انگیزشی اتمام پروژه را از زمان پیش بینی شده سریعتر نمود.
آنگاه که لشکر عظیم دشمن از راه رسید، خندق را در برابر خود دید، برق انبوه شمشیرهای آنان از پشت خندق، چشم خورشید را نیزه خیره میکرد. روزها از پی هم میآمد و اینک مدت یک ماه بود که دشمن پشت خندق زمین گیر شده بود و راهی به مدینه نداشت.
مدینه در محاصره دشمنان ماند و راههای ارتباطی شهر قطع شد. قحطی و کمبود مواد غذایی چهره خود را نشان داد. عدهای به گمانهای ناپسند راه یافتند، اما مؤمنین راستین میدانستند که این حادثه، آزمایش و امتحان الهی است؛ از این رو بر لغزشها خوفناک بودند و از ناتوان شدن در تحمل سختیها به خدای قادر متعال پناه بردند و به نصرت و مدد الهی امید داشتند؛ گرچه برخی مسلمانان که تحت تأثیر سمپاشی و تبلیغ منافقان قرار گرفته بودند، به یاران صدیق پیامبر میگفتند: «ای اهل یثرب [مردم مدینه] اینجا جای توقف شما نیست. به خانههای خود بازگردید»؛ و از همین رو دسته ای تصمیم به فرار گرفتند و در پی بهانهجویی نزد رسول خدا آمدند.
قرآن در آیه 13 سوره احزاب از آنها چنین یاد میکند: وإذْ قالَت طّآئِفةٌ مّنهُم یا أهل یثربَ لامُقام لَکم فارْجِعوا وَ یسْتئذِنُ فریقٌ مّنهم النّبی یقولونَ إنّ بُیوتَنا عَوْرۀ وَ ماهی بِعورۀٍ إن یریدونَ إلاّ فرار؛ «و چون گروهی از آنان گفتند: ای مردم مدینه، دیگر شما را جای درنگ نیست، برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه میخواستند و میگفتند: خانههای ما بی حفاظ است ولی خانههایشان بی حفاظ نبود، [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزی نمیخواستند».
در این واقعه رسول خدا(ص) در سه جبهه درگیر بود: با دشمنان از پیش رو، و با جنگجویانی از پشت سر و نیز با مخالفت برخی از همراهان منافق و پیمان شکن. خدای متعال حال آنان را در آیه 14 این سوره اینگونه بیان میفرماید: وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیهم مّن أقطَارِها ثُمّ سُئِلُوا الْفِتنۀَ لآتَوْهَا وَمَاتَلَبَّثُوا بِهآ إلاّ یسِیر؛ «و اگر از اطراف [مدینه] مورد هجوم واقع میشدند و آن گاه آنان را به ارتداد میخواندند، قطعاً آن را میپذیرفتند و جز اندکی در این [کار] درنگ نمیکردند». و در آیه بعدی نیز میفرماید: وَلَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللهَ مِن قبلُ لاَیوَلُّونَ الأدبارَ وَکانَ عهْدُاللۀ مَسئُول؛ «با آن که قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد».
تفسیر قرطبی و تفسیر فی ظلال عهد و پیمان را در این جا، تعهد طایفه «بنی حارثه» در روز جنگ احد با پیامبر خدا(ص) میدانند. آنان تصمیم به مراجعت از میدان گرفتند و بعد پشیمان شدند؛ و عهد بستند که دیگر هرگز در این امور نروند، اما همانها در میدان احزاب باز به فکر پیمانشکنی افتادند.
خدای تعالی در آیه 16 سوره احزاب به پیامبر خود فرمود: قُل لَنْ ینفعَکم الْفِرارُ إنْ فَرَرْتُم مِّن المَوتِ أوِالْقَتْلِ وَإذاً لاّتُمتّعُونَ إلاّ قلیل؛ «بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز این گریز برای شما سود نمیبخشد، و در آن صورت جز اندکی برخوردار نخواهید شد».
همچنین در آیه 17 آمده است: قُل مَن ذَا الّذی یعْصِمُکم مّن اللۀ إنْ أرادَ بِکم سُوءاً أوْ أرادَبِکم رحْمَۀً وَلاَیجدُونَ لَهُم مّن دونِ اللۀ وَلیاً وَلاَ نَصِیر؛ «بگو: چه کسی میتواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او بخواهد برای شما بد بیاورد یا بخواهد شما را رحمت کند؟ و غیر از خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت».
هلاکت قهرمانهای جبهه متحد دشمن به دست علی بن ابیطالب از یکسو، و طوفان و شدت سرما و کمبود علوفه از سوی دیگر، موجب شد که سپاه ده هزار نفری دشمن با کمال خواری، جبهه را ترک کند و به سوی مکه عقب بنشیند.
در آیه 25 سوره احزاب میخوانیم : وَردَّ اللهُ الّذینَ کفروا بِغَیظِهم لَمْ ینَالوُا خیراً وکفَی اللهُ المؤمِنینَ القِتالَ وکانَ اللهُ قویاً عزیز؛ «و خداوند آنان را که کفر ورزیده اند، بی آن که به مالی رسیده باشند، به غیظ و حسرت برگرداند و خدا [زحمت] جنگ را از مؤمنان برداشت و خدا همواره نیرومند شکستناپذیر است».
اگر حضرت علی(ع) قهرمانان پیشتاز دشمن را نمیکشت، عبور سپاه دشمن از خط دفاعی خندق قطعی بود؛ و در این صورت نه تاک میماند و نه تاک نشان. و بر اساس محاسبات نظامی و ارزیابی دقیق بود که پیامبر ارزش ضربه علی را برتر از ارزش اعمال جن و انس میدانست.
طوفان ویرانگر، یا امداد غیبی؛ جبهه متحد احزاب گوناگون دشمن، مدینه را در محاصره تنگاتنگ خود قرار داد و این محاصره حدود یک ماه طول کشید. مسلمانان در فشار سخت کمبود مواد غذایی قرار گرفتند. مردم مدینه بی تاب، افسرده و غمگین شده بودند. پیامبر اعظم(ص) در مسجد مشغول نماز بود و از خدای متعال خواست تا با امداد غیبی خود فشار و رنج مردم را دفع گرداند. سپس خطاب به جمعیت مسلمان فرمود: «آیا در میان شما کسی هست که به درون دشمن نفوذ کند و برای ما از آنها خبر بیاورد تا در بهشت رفیق و همدم من گردد؟».
پاسخی شنیده نشد؛ زیرا چنین مأموریتی بسیار سخت و دشوار بود. در این بحران، پیامبر، «حذیفةبن یمان» را که شخصی زیرک و زبردست و منافق شناس بود طلبید و به وی فرمود: «برخیز و مخفیانه به سوی دشمن برو، و در میان آنان نفوذ کن و چگونگی وضع آنها را به ما گزارش بده، به شرط این که جز این، هیچ کاری انجام ندهی تا برگردی».
«حذیفۀ» اطاعت کرد و از مدینه و حصار شهر و خندق خارج شد و در میان لشکر قریش نفوذ کرد. باد و طوفان شدید و سرمای طاقت فرسای زمستان تشکیلات دشمن را در هم ریخت، نه خیمه ای باقی ماند و نه ظرف و اثاثیه و آتشی. لشکر دشمن در فشار سختی قرار گرفت. ابوسفیان که ریاست لشکر کفر را برعهده داشت، فریاد برآورد: «ای گروه قریش، هرکس از نام رفیق بغل دستی خود بپرسد تا مبادا جاسوسی در میان ما باشد، که میخواهم مطلبی را اعلام کنم».
حذیفۀ میگوید: «خود را آماده کردم و پیش دستی نمودم و بیدرنگ به جانب چپ و راست خود متوجه شدم و به بغل دستی خود گفتم: تو کیستی و نامت چیست؟؛ به این ترتیب کسی نفهمید که من جاسوس لشکر اسلام هستم». آنگاه که ابوسفیان از سپاه مطمئن شد، فریاد زد: «ای گروه قریش! سوگند به خدا دیگر جای توقف نیست؛ زیرا سمدار و بیسُم همه هلاک شدند؛ یهود بنی قریظه نیز پیمان خود شکستند، و این باد و طوفان چیزی برای ما نگذاشت».
سپس با سرعت به سوی مرکب خود رفت و آن را از زمین بلند کرد و شتاب زده بر آن سوار شد. حذیفة که شاهد این ماجرا بود، میگوید: «در همین لحظه خواستم ابوسفیان را هدف تیر قرار دهم و او را هلاک کنم؛ فرمان پیامبررا به یاد آوردم که جز گزارش اطلاعاتی هیچ اقدامینکنم؛ از این رو به سوی مدینه و نزد پیامبر بازگشتم. حضرت در حال نماز بود، منتظر شدم و آنگاه آنچه را دیده بودم به آن حضرت گزارش دادم. پیامبر به خداوند عرض کرد: «اللّهمَّ أنتَ مُنزِلُ الکتابَ، سریعُ الحِسابَ، أهزمِ الأحزابَ، اللّهمّ أهزِمْهُم وزلزِلْهُم؛ خدایا! تو نازلکننده کتاب و سرعت بخش در حسابرسی هستی، خودت احزاب را نابود کن، خدایا آنها را نابود و متزلزل فرما».
به دنبال آن امداد غیبی، دشمنان از پای درآمدند و زنجیرشان از هم گسیخت. قرآن کریم این بخش از ماجرا را در آیه 9 سوره احزاب این گونه بیان میفرماید: یا أیهَا الّذینَ ءَامَنوا اذْکروا نِعمۀَاللۀ عَلیکم إذجآءتـْکم جُنودٌ فَأرسَلنا عَلیهم ریحاً وجُنوداً لّم تَرَوهَا وکانَ اللهُ بِما تَعمَلُونَ بصیر؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آن گاه که لشکرهایی به سوی شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آنها را نمیدیدید، فرستادیم، و خدا به آن چه میکنید، همواره بیناست».
برخورد با عهدشکنان؛ نفاق، عهدشکنی و خیانت یهودیها از جمله مشکلات تاریخ اسلام است. لجاجت و دشمنی همه طوایف یهود با پیامبر اسلام در جنگ احزاب نمود گستردهای دارد؛ همچنان که قرآن شریف در آیات 56 تا 59 سوره انفال و آیات 78 تا 82 سوره مائده از آن یاد کرده است.
هنگامی که پیامبر اکرم به مدینه مهاجرت فرمود، در اطراف شهر طوایف مختلفی از یهود ساکن بودند. آنان به سه طایفه: بنی قینقاع، بنی النضیر و بنی قریظه منشعب میشدند.پیامبر اکرم(ص) همه این طوایف را که آگاه به اوصاف پیامبر اسلام از طریق تورات شده بودند دعوت به اسلام کرد، ولی آنها سر باز زدند. رسول اکرم با در نظر گرفتن شرایط زیست مسلمانان و جنگهای آینده و دشمنان بسیار از هر سو، وجود طوایف یهود را در اطراف مدینه زیان بار و خطرساز میدانست؛ از این رو با آنها پیمان محکم بست، که نه تنها در حوادث به دشمن اسلام کمک نکنند، بلکه در بحرانها به سپاه اسلام کمک رسانند.
شکستند و به دشمن پیوستند؛ گرچه سراسر تاریخ به یاد ندارد که دستهای از طوایف یهود به عهد و پیمان خود وفا کرده باشند. همچنان که قرآن شریف در آیه 8 سوره انفال به این مطلب اشاره میفرماید: الّذِینَ عاهَدتَّ مِنهُم ثَمَّ ینقضُوُنَ عَهدَهُم فِی کلِّ مَرَّۀٍ وَهُم لاَیتّقُون؛ «همانان که از ایشان پیمان گرفتی، ولی هر بار پیمان خود را میشکنند و [از خدا] پروا نمیدارند».
نابودی صهیونیسم
البته در روایات متعددی، موضوع تسلط یهود بر سرزمینهای اسلامی و حوادث پس از آن پیشگویی شده است که در اینجا به مناسبت حوادث جاری در منطقه به دو مورد از آنها اشاره میکنیم:
در روایتی که از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است در این زمینه چنین آمده است:
یهود برای تشکیل دولت خود در فلسطین، از غرب [به منطقه عربی خاورمیانه] خواهند آمد.
عرضه داشتند: یا اباالحسن! پس عربها در آن موقع کجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عربها نیروهایشان از هم پاشیده و ارتباط آنها از همگسیخته، و متّحد و هماهنگ نیستند.
از آن حضرت سؤال شد: آیا این بلا و گرفتاری طولانی خواهد بود؟
فرمود: نه، تا زمانی که عربها زمام امور خودشان را از نفوذ دیگران رها ساخته و تصمیمهای جدّی آنان دوباره تجدید شود آنگاه سرزمین فلسطین به دست آنها فتح خواهد شد، و عربها پیروز و متّحد خواهند گردید، و نیروهای کمکی از [طریق] سرزمین عراق به آنان خواهد رسید که بر روی پرچمهایشان نوشته شده است: «القوّۀ». عربها و سایر مسلمانان همگی مشترکاً برای نجات فلسطین قیام خواهند کرد [و با یهودیان خواهند جنگید] و چه جنگ بسیار سختی که در وقت مقابله با یکدیگر در بخش عظیمی از دریا روی خواهد داد که در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روی اجساد کشتهها عبور کنند.
آنگاه فرمود: و عربها سه بار با یهود میجنگند، و در مرحلۀ چهارم که خداوند ثبات قدم و ایمان و صداقت آنها را دانست همای پیروزی بر سرشان سایه میافکند.
بعد از آن فرمود: به خدای بزرگ سوگند که یهودیان مانند گوسفند کشته میشوند تا جایی که حتّی یک نفر یهودی هم در فلسطین باقی نخواهد ماند. عقائد الامامیه، ج1، ص270؛ به نقل از هاشمی شهیدی، سیداسدالله، ظهور حضرت مهدی(ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان)
آن حضرت در روایتی دیگر که «عباید اسدی» آن را نقل کرده است، میفرماید: من در آینده در مصر منبری روشنیبخش بنیان خواهم نمود...، و یهود و نصاری را از سرزمینهای عرب بیرون خواهم راند، و عرب را با این عصای خود [به طرف حق] سوق خواهم داد.
عبایه میگوید: من عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! گویی شما خبر میدهید که بعد از مردن بار دیگر زنده میشوید و این کارها را انجام میدهید!
فرمود: هیهات ای عبایه! مقصود من از این سخنان آنگونه که تو خیال کردی نیست؛ مردی از دودمان من اینها را انجام خواهد داد. بحارالانوار، ج53، ص59؛ معانی الاخبار، ص407)
با امید به آنکه به زودی با ظهور امام مهدی(ع) شاهد نابودی صهیونیسم متجاوز و آزادی کامل سرزمین فلسطین و قدس شریف باشیم.