حجت قندی
آن چیزی که بسیاری از اقتصاددانها از آن ترس داشتند بالاخره اتفاق افتاد. تورم در ماه اکتبر در امریکا منفی شد. کاهش قیمتها در این سطح از سال 1947 به این طرف سابقه نداشته است. تورم پایه - بدون احتساب غذا و انرژی - هم منفی است که خبر بسیار بدی است. به احتمال زیاد، تورم ماه نوامبر هم منفی خواهد بود. اگر این روزها در امریکا خرید کنید این کاهش قیمت را حس می کنید. از ماشین گرفته تا بوقلمون (دیروزهر پوند بوقلمون در فروشگاه کروگر اینجا 50 سنت بود) و مخصوصا بنزین (بنزین در اینجا هر گالن 1.69$ است در حالی که چند ماه پیش قیمت آن در حدود 4.5$ بود).
شاید تصور کنید که خبر کاهش قیمتها (مخصوصا برای کسانی که درآمد ثابتی دارند) خبر خیلی بدی هم نباشد. برای کل اقتصاد اما، این خبر، خبر خیلی بدی است. در حقیقت، تورم منفی علامتی است بر اینکه رکود اخیر احتمالا عمیقتر از آن چیزی است که آمارهای مربوط به بیکاری نشان می دهد و رکود عمیقتر هم خواهد شد.
چرا تورم منفی و کاهش قیمت ها رکود را بدتر می کند؟ یک دلیل ساده آن است که معمولا شرکتها تعهدات ثابتی دارند که باید برآورده کنند. از جمله این هزینه های ثابت حقوق پرسنل است. اگر قیمت ها کاهش یابد، درآمد شرکت ها کاهش می یابد در حالی که عمده هزینه هایشان ثابت مانده است. همین مسئله باعث ورشکستگی یک عده از شرکتها می شود. که این آخری باعث کاهش تقاضا برای کالاهای شرکت های دیگر و در نتیجه کاهش بیشتر قیمت ها می شود. و این داستان و سیکل نامیمون می تواند مانند فیدبک مثبتی عمل کند که رکود را عمیقتر می کند.
دلیل دوم آن است که در زمان رکود و تورم منفی (که می تواند ناشی از رکود یا ناشی از بحران در بازار اعتبار باشد) نگهداشتن پول در حقیقت با پاداش همراه است در حالی که سرمایه گذاری با ریسک بیشتری همراه می شود. به همین دلیل میل به سرمایه گذاری به شدت کاهش می یابد که این خود باعث عمیق تر شدن رکود می شود.
چند نکته درباره تورم منفی:
یکم: تجربه دهه 1990 ژاپن و دهه 1930 در امریکا نشان می دهد که مبارزه با تورم منفی بسیار سخت است.
دوم: معمولا دو راه برای مقابله با تورم منفی توصیه می شود. یکی سیاست انبساطی پولی و دیگری سیاست انبساطی مالی است. در امریکا و در چند ماهه گذشته، سیاست انبساط پولی در دستور کار فدرال رزرو قرار داشته است. توجه به این نکته لازم است که به دلیل غلبه ترس بر بازار، ابزارهای پولی به کارآمدی قبل نیستند. به این معنی که وقتی بانکها متمایل به قرض دادن نیستند سیاست انبساط پولی (شامل کاهش نرخ بهره و عرضه پول یا همان به قول خودمان چاپ پول) باعث تشویق سرمایه گذاری و وام دادن نمی شود و لذا دیگر موثر نیست. در این شرایط چاره ای جز توسل به سیاست مالی برای تهییج اقتصاد نیست. در ابتدای سال 2008 کنگره امریکا به یک بسته تحریک (stimulus package) یکصد و پنجاه میلیارد دلاری رای داد که بر اساس آن هر نفر 600 دلار دریافت می کرد. تاثیر آن بسته بر اقتصاد به درستی روشن نیست ولی گمان های اولیه آن است که بیشتر این پول پس انداز شده است که به معنی شکست طرح است. شکست طرح قبل به معنی دست به کار شدن دوباره است. به احتمال قریب به یقین، بسته مالی دیگری به ارزش حداقل 700 میلیارد دلار برای تهییج اقتصاد به زودی مطرح خواهد شد. توجه کنید که بسته مالی قبلی 700 میلیارد دلاری بسته ای مالی برای تحریک اقتصاد نبود. آن بسته، بسته ای برای نجات موسسات مالی بود.
سوم: مجموعه این اقدامات منجر به کسری بودجه ای در سال 2009 خواهد شد که احتمال دارد از یک تریلیون دلار بگذرد. کسری بودجه نزدیک به 500 میلیارد دلاری سال 2008 خود رکورد تاریخی بود.
چهارم: در سالهای 1930 تا 1933 و در دوران رکود بزرگ، تورم منفی در امریکا در حدود منفی ده درصد در سال بوده است که تکرار آن بعید به نظر می رسد.
پنجم: تورم منفی در امریکا (اگر دوام یابد) باعث عمیق تر شدن رکود و کاهش بیشتر قیمت نفت خواهد شد که به ضرر اقتصاد ایران است. از طرف دیگر این تورم منفی باعث کاهش قیمت اکثر کالاهایی می شود که امریکا مشتری آنهاست و چون ایران هم مشتری همین کالاهاست قیمت کالاهای وارداتی ایران بر حسب دلار کاهش خواهد یافت که به نفع اقتصاد ایران است.