به قلم یولیا تیموشنکو
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) یولیا تیموشنکو، نخست وزیر اوکراین، طی مقالهای با عنوان "پاسخی به مسالهی روسیه" در ویژه نامه "جهان در سال 2009" در هفتهنامهی اکونومیست نوشته است: "مناسبات دیپلماتیک میان روسیه و اوکراین به لحاظ پیشینهی تاریخی روابطی بسیار نو و کم سابقه به شمار میآید. جایگاه اوکراین در درون روسیه و امپراتوریهای اتحاد جماهیر شوروی به لحاظ تاریخی دارای اهمیت فراوان بود. سپس ظرف چند ماه پر التهاب در اوایل دههی 1990 اتحاد جماهیر شوروی برچیده شد و ناگهان برقراری مناسبات دیپلماتیک و ترسیم و تبیین منافع ملی مستقل نزد مردمی که قرنهای متمادی در کنار یکدیگر به امرار معاش میپرداختند، به امری لازم و ضروری تبدیل شد. موفقیت و اثربخشی آشتی برقرار شده میان فرانسه و آلمان طی نیم قرن گذشته همواره الگویی امیدبخش محسوب میشد.
در سال 2009 اروپا به طور حتم به تعیین تکلیف مقوله استراتژیکی خواهد پرداخت که به عنوان میراث از انقلابهای بزرگ سالهای 1981 تا 1991 بر جای مانده است و این مقوله چیزی نیست جز خلاء امنیتی که از درون کشورهای واقع شده مابین مرزهای اتحادیه اروپا و روسیه سرچشمه گرفته است. از سال 1989 به این سو به منظور جلوگیری از رویارویی و تقابل نوعی منطقهی بیطرف استراتژیک و ذهنی بین این دو استقرار یافت. به جای پردهی آهنین در قاره اروپا، میان کشورهایی که به لطف ضمانتهای امنیتی ایمن بودند و آن دسته از کشورهایی که از این ضمانتها محروم بودند، مرزهای جدید و نامرئی شکل گرفت. چنین شرایطی کشورهای ناراضی از راه حلهای ارائه شده پس از جنگ سرد را وسوسه و روحیهی قربانیان احتمالی آن دوران را تضعیف میکرد.
اتحادیه اروپا در سال 2009 باید نسبت به این موضوع اطمینان خاطر حاصل کند که تغییر و تحولات ایجاد شده در کشورهایی که مابین اتحادیه اروپا و روسیه واقع شدهاند، به شیوهای منظم، مسالمتآمیز و از همه مهمتر به شکلی سودمند برای هر دو طرف مسیر خود را طی کند.
هدف چنین رویکردی کاملا واضح و آشکار است و آن اینکه روسیه و اوکراین همانند فرانسه و آلمان امروز، به دو همسایه دوست و ثروتمند تبدیل شوند. نیل به این هدف مستلزم ایجاد فرآیندی است که بدون تولید تنش و نگرانی به ایجاد اصلاحات و احیاء مناسبات دو کشور کمک کند.دستیابی به این نوع مصالحه و آشتی به خصوص برای روسیه بسیار حیاتی به شمار میآید.روسیه با نشان دادن چنین مکانیسمی قادر به تداوم روابطی دوستانه با همسایگانش خواهد بود و ادعای این کشور برای تبدیل شدن به عضو قابل اعتماد جامعه جهانی نیز قانع کنندهتر به نظر خواهد رسید. این فرآیند علاوه بر اینها شهوت پیشوایی و ولایتمداری چین را که به نحو قابل فهمی از ظهور و بروز روسیهای مقتدر کراهت دارد، فرو خواهد نشاند. اما مساله اینجاست که روسیه به راه و روشهای بینالمللی به شدت جمعی و دستگیرانه عادت ندارد. پروسهها و فرآیندهای دیپلماتیک رایج در دوران حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی این کشور را در زمینه پذیرش این راه و روشها عاجز نموده مضافا بر اینکه اشتیاق روسیه برای دستیابی به جایگاه ابرقدرتی در جهان، درآمیختن این کشور در درون نهادها و سازمانهای جمعی اروپا را به امری دشوار تبدیل کرده است.
در حقیقت به همین خاطر است که روسیه صرفا مشارکت با اتحادیهی اروپا را خواستار شده است. (این در حالیست که از سوی دیگر اوکراین بر مسیرعضویت در اتحادیهی اروپا تمرکز دارد) ولی دور نگه داشتن روسیه از چارچوبهای مشورتی، هماهنگی و سازش در اروپا فقط به تقویت احساس انزوایی کمک خواهد کرد که بسیاری از مردم روسیه آن را از زمان فروپاشی کشورشان به بعد تجربه کردند. متاسفانه برخی در برابر وسوسهای سر تسلیم فرود میآورند که موجب میگردد منافع کشورشان را به طرقی تشریح و تبیین کنند که با منافع دیگر کشورهای همسایه روسیه منافات دارد.
راه حل اروپا یا مشکل اروپا
بنابراین با این تفاسیر روسیه در سال 2009 با آزمونی استراتژیک روبروست: آیا روسیه به چارچوبی تن خواهد داد که در ازای همکاری با اتحادیهی اروپا در زمینههای مختلف از امنیت انرژی گرفته تا مهاجرت و گرمایش زمین برایش سود و درعین حال مسوولیتها و وظایفی را در پی داشته باشد؟ ثبات و اعتماد بیشتر وارد مناسبات روسیه و اوکراین خواهد شد، چرا که این روابط در بطن چارچوب گستردهتری از اروپا برقرار خواهد شد. بود یا نبود یک چارچوب معین برای همکاری در اغلب مواقع عاملی تعیین کننده در تبدیل مناقشات دیپلماتیک به بحرانهای فراگیر محسوب میشود. هر چند که چارچوبهای همکاری بینالمللی موثر و کارآمد معمولا چانهزنیهایی زیاد و سخت را میطلبد. توافق میان فرانسه و آلمان بر سر مناقشات فولاد در سال 1952 به توسعه حاکمیت ارضی طرفین کمک کرد. این سازش به عنوان سرمشقی مناسب برای کل معادلات اروپا مطرح گردیده است.
تلاش برای شکل دادن به چانه زنی میان روسیه و اوکراین را میتوان چالش اتحادیهی اروپا در سال 2009 دانست. همچنین تلاش برای برقراری اجماع نظر و وحدت عقیده در مساله انرژی امری کلیدی در جهت توسعه آشتی سازی برای اتحادیه اروپا قلمداد میشود.
به موازات تلاش اروپا برای شکل دادن به این سیاست یکپارچه، اوکراین به نوبه خود به ایفای نقش خواهد پرداخت و مسوولیت مشترک را در این مسیر بر گردن خواهد گرفت. اوکراین در انقلاب نارنجی خود دست به یک انتخاب زد. این انتخاب میان روسیه و غرب نبود بلکه ما از بین دموکراسی و استبدادگرایی انتخاب کردیم؛ انتخابی که برگشت ناپذیر بود اما هنوز از سوی برخی به چالش کشیده میشود.
به همین دلیل است که نباید اجازه داد روابط بین اوکراین، روسیه و اتحادیه اروپا بیهدف به پیش رفته و دستخوش حوادث پیرامون خود باشد. نه از راه ترس و هراس بابت امنیت خود بلکه تنها از طریق ایجاد ارتباطات مستحکم بنیادی است که پروژههای سیاسی و اقتصادی مشترک میان این کشورها بر نوع مناسبات در کل منطقه تاثیر مثبت خواهد گذاشت."