تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۷  ، 
کد خبر : ۷۷۱۵۲
گفت‌وگو با بهزاد نبوی

درخواست انقلابیون حاکمیت قانون بود

حامد طبیبی اشاره: گروه سیاسی، طرح پرسش های «معمول» و شنیدن پاسخ های «تکراری» پیرامون انقلاب و زمینه ها و عوامل پیروزی این واقعه کم نظیر، آن هم در روزهایی که رسانه عمومی نیز به شیوه مورد علاقه خود درباره آن به پخش گزارش و ارائه تحلیل می پردازد، کار چندان دشواری نیست. اصلاح طلبان اما بر این باورند که در طلیعه چهارمین دهه انقلاب، تلاش های پیدا و پنهان زیادی در جریان است تا نقش گروهی خاص را بیش از نیروهای راستین فعال در انقلاب پررنگ کرده و در مقابل، یاران امام را به دلیل برخی تفاوت دیدگاه های سیاسی و انعکاس واقعی تاریخ انقلاب قلم بگیرند. آنها برخی تصویرهای رسمی انعکاس یافته را، تصویری غیرواقعی از مشی و راه امام و هدف او از انقلاب می دانند. براین اساس است که انجام یک گفت وگوی متفاوت با یکی از شخصیت های مبارز و فعال قبل و بعد از انقلاب در این روزها درخواستی است که بسیاری از مخاطبان- بحق- از «اعتماد» دارند. بهزاد نبوی نامی است که نیازی به معرفی ندارد. او یکی از مبارزان علیه رژیم پهلوی و زندانیان سیاسی شاخص آن دوران است که بی شک از اصلی ترین چهره های جناح اصلاح طلب در سال های پرفراز و فرود بعد از انقلاب نیز به شمار می رود. رئیس هیات اجرایی سازمان مجاهدین انقلاب در این مجال کوتاه سعی کرد بخشی از آنچه را که اصلاح طلبان، «واقعیت انقلاب» می دانند تشریح کند و در پایان مردم را بازیگر اصلی در تغییر وضع موجود دانست: اتفاقی شبیه انقلاب اسلامی و دوم خرداد 76. آنچه در پی می آید، متن گفت وگو با این فعال سیاسی کارکشته است.

* ـ دیدگاهی وجود دارد که پس از کودتای 28 مرداد 1332، امام و سایر گروه های منتقد شاه به این نتیجه رسیده بودند که رژیم پهلوی قابل اصلاح نیست و به همین دلیل وارد فاز انقلاب شدند. به هر حال این انتقاد بعضاً شنیده می شود که اصلاح یک سیستم به مراتب بهتر از بر هم زدن آن است و به سراغ انقلاب رفتن، خطا بود. آیا از همان اول بنای امام، سقوط رژیم پهلوی بود؟
** می توان گفت تا 15 خرداد 42 گرایش عمومی در میان منتقدان و مبارزان علیه رژیم سابق به سمت حرکت های قانونی و مسالمت آمیز بود، نه انقلاب.
* ـ یعنی بین سال های 32 تا 42؟
** بله، حتی اگر بعضاً مبارزه مخفی صورت می گرفت به دلیل این بود که امکان مبارزه علنی داده نمی شد، نه اینکه یک گروه مبارز قصد کار نظامی و پنهان کردن اسلحه داشت و به همین دلیل اعضای آن مخفی می شدند. به بیان دیگر تقریباً هیچ گروه مسلح و معتقد به براندازی و حرکت انقلابی در فاصله سال های 32 تا 42 وجود نداشت.
* ـ حزب توده فعالیت براندازانه علیه رژیم پهلوی نداشت؟
** حساب حزب توده جدا است. ما در اینجا از گروه های مذهبی و ملی سخن می گوییم که علیه رژیم فعال بودند. البته فداییان اسلام هم باید از این تحلیل کنار گذاشته شود، چون مشی آنها از سال ها قبل مشخص بود.
* ـ مشی مسلحانه صرف؟
** خیر، نمی توان گفت مشی مسلحانه این گروه مذهبی بیشتر به مسوولان رژیم پهلوی انتقاد داشت. مشی این گروه ترورهای فردی و مقطعی، عمدتاً به خاطر یک نخست وزیر یا یک فرد بود. در واقع این گروه به دنبال جنگ مسلحانه نبود. بنابراین تا قبل از 15 خرداد 42، مشی غالب مشی قانونی و مسالمت آمیز بود. حتی امام راحل هم از همین مشی پیروی می کرد.
* ـ امام بین سال های 32 تا 42 هم به اندازه بعد از 15 خرداد فعال بود؟
** بعد از ارتحال مرحوم آیت الله بروجردی که مرجع تقلید واحد جهان تشیع به شمار می رفتند، امام(ره) فعال شد. به این ترتیب که علاوه بر رسیدن به مقام مرجعیت، به عرصه فعالیت های سیاسی علنی هم قدم گذاشت. آیت الله بروجردی سال 40 فوت کرد و امام بلافاصله فعالیت خود را آغاز کرد. امام تا 15 خرداد 42، حرکتی مسالمت آمیز را دنبال می کرد و در سخنرانی های خود اعتراضاتی را درخصوص عملکرد شاه مطرح می ساخت. امام حتی در سخنرانی های خود شاه را نصیحت می کرد. تکلیف بقیه گروه های مبارز هم روشن بود. جبهه ملی و سایر گروه ها در دوره های کوتاهی که فضای نسبتاً باز، ایجاد و آزادی نسبی داده می شد به فعالیت سیاسی قانونی و مسالمت آمیز می پرداختند چرا که در دوران سرکوب، اختناق و فضای بسته سیاسی، اصولاً امکان فعالیت وجود نداشت. حد فاصل سال های 39 تا 42 شرایط کمی مهیا شد و در دوران خفقان قبل از 39 گروه ها سراغ فعالیت های مخفیانه تند نمی رفتند. جبهه ملی در این سه سال وارد عرصه مبارزه شد و در سال 1340 با تشکیل نهضت آزادی ایران و سایر گروه ها، فعالیت ها شدت گرفت. عمده ترین شعار این گروه ها هم استقرار حکومت قانونی بود و سخنی از انقلاب به میان نمی آمد.
* ـ هدف آنها استقرار قانون در سلطنت است، یعنی قانونمند کردن رفتار شاه؟ تمامیت خواهی پهلوی دوم، اجازه چنین تفکری را می داد؟
** خواست مبارزان حاکم شدن واقعی رژیم مشروطه سلطنتی و قانون اساسی آن بود. در بسیاری از کشورهای با رژیم مشروطه مردمسالاری حاکم است. حتی من وقتی به عنوان عضو یک گروه مسلح دستگیر شدم، در پاسخ به بازجویی ها که مرا به براندازی متهم می کردند، اعلام کردم طرفدار حکومت مشروطه سلطنتی به شرط اجرای قانون اساسی، هستم و واقعاً هم همین گونه بود.
* ـ این ماجرا در چه زمانی اتفاق افتاد و شما عضو کدام گروه بودید؟
** سال 51 بود و من در آن زمان عضو جبهه دموکراتیک ملی ایران بودم. اکثر اعضای این گروه به شهادت رسیدند و آنها که ماندند نیز چندان شناخته شده نیستند. به هر حال اگر نظام مشروطه سلطنتی به شکل واقعی بر کشور حاکم بود، شاید اساساً انقلاب نمی شد چون شاه حاضر نبود فقط سلطنت کند، بلکه اختیارات مافوق قانون و سلطنت را نیز می خواست، گروه های مختلف وارد عرصه مبارزه شدند.
* ـ بعد از وقایع سال 42، امام هم به این نتیجه رسیدند که باید مبارزه جدی تر دنبال شود: طراحی حرکت برای انقلاب بود؟
** بعد از سال 42، عده یی به دلیل شرایط، سن و سال یا اعتقاد خود کماکان به مشی قانونی و مسالمت آمیز معتقد بودند. آنها در عین حال امکان فعالیت مسالمت آمیز را هم نداشتند چرا که اختناق کامل بر کشور حاکم شده بود. عده یی نیز مانند امام(ره) تبعید شده بودند. سران نهضت آزادی و گروه های فعال علیه رژیم پهلوی محاکمه شدند. آقای مهندس بازرگان در جلسه محاکمه خود، آن سخن معروف را خطاب به رئیس دادگاه بر زبان آورد که ما آخرین گروهی هستیم که با این زبان با شما سخن می گوییم. واقعاً هم مهندس بازرگان به مبارزه مسلحانه روی نیاورد و فعالیت خود را در حد انجمن اسلامی مهندسان خلاصه کرد و تا سال های انقلاب فعالیت گسترده سیاسی نداشت.
امام هم که تبعید شد و عملاً فعالیت سیاسی مسالمت آمیز در شرایط اختناق برایش مقدور نبود، گروه هایی مانند جبهه ملی هم تقریباً روش صبر و انتظار را در پیش گرفته بودند. اما در میان بسیاری از جوانان مبارز آن روزها بعد از 15 خرداد، تبعید امام به نجف و محاکمات پیش گفته این نتیجه حاصل شد که فعالیت سیاسی قانونی و مسالمت آمیز به بن بست رسیده است و بدین ترتیب تدریجاً به حرکت های مسلحانه گرایش پیدا کردند. جوانان نهضت آزادی، جبهه ملی، جنبش مسلمانان مبارز، حزب ملل اسلامی و جاما به سمت مسلح شدن و تدارک سلاح برای ضربه زدن به رژیم رفتند، اما اغلب پیش از آنکه بتوانند فعالیت خاصی صورت دهند، دستگیر شدند و بالاخره چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق هم در سال های 49 و 50، حرکت های مسلحانه یی را سازماندهی کردند و گروه های دیگری نیز به دنبال آنها وارد این عرصه شدند.
* ـ موضع امام درخصوص حرکت های مسلحانه چه بود؟ گفته می شود ایشان هیچ گاه دیدگاه مثبتی به این قبیل حرکت ها نداشتند.
** گرچه امام هم از فعالیت قانونی مسالمت آمیز مایوس شده بود ولی من هم این نقل قول را شنیده ام و شاید به دلیل آسیب پذیری این نوع مبارزه و عدم فراگیری نسبت به آن دیدگاه موافقی نداشت.
* ـ به طور صریح مخالفت می کردند؟
** به این صورت که علیه گروه های مسلح اطلاعیه صادر کنند خیر، اما از این قبیل فعالیت ها پشتیبانی هم نمی کردند.
* ـ برخی نیز حرکت های فداییان اسلام را سبب جدی تر شدن مبارزه مسلحانه می د انستند. کدام یک درست است؟ اینکه به دلیل بسته شدن فضا سایر گروه ها به سمت حرکت مسلحانه علیه رژیم پهلوی رفتند یا اینکه عملکرد گروه هایی مانند فداییان اسلام را در آغاز حرکت انقلابی موثر می دانید؟
** اساساً گروه فداییان اسلام بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و در دوره یی، یعنی پس از دستگیری شهید نواب صفوی و اعدام سران این گروه فعالیت نداشتند. من در صحبت های خود به دو گروه اشاره کردم: نخست گروه هایی که به مشی مسالمت آمیز وفادار ماندند اما امکان فعالیت نداشتند. دسته دوم شامل افراد و گروه هایی می شد که ادامه مشی مسالمت آمیز را ناممکن دانسته و به سمت حرکت های جدی تر میل کردند که امام را هم می توان جزء این دسته دانست، با این تفاوت که ایشان حرکت های مسلحانه را نیز قبول نداشت. فداییان اسلام در زمره دسته سوم طبقه بندی می شد. همان طور که اشاره شد فعالیت آنها در سال 1334 با شهادت اعضای ارشد خود عملاً متوقف شد. شاید بتوان گفت بعدها هیات های موتلفه اسلامی، تداوم آن حرکت بودند. البته اینکه آغاز حرکت انقلاب به برخی گروه ها نسبت داده شود امر تازه یی نیست چون هر کسی می خواهد سهم گروه خود را بیشتر جلوه دهد. اما اگر بحث بر سر این است که حرکت های مسلحانه بعد از جنگ جهانی دوم- نه الزاماً با هدف انقلاب بلکه با هدف برخورد با نابسامانی ها- توسط چه گروهی آغاز شد، می توان گفت فداییان اسلام اولین گروه بود و در سال 34 به شکل گسترده سرکوب شد. البته فداییان اسلام در سال 32 و در جریان کودتا، از مخالفان مصدق به شمار می رفت و پس از 28 مرداد مغضوب واقع نشد، اما پس از ترور حسین علادر سال 34، رهبران آن دستگیر و به اعدام محکوم شدند. موتلفه بعدها ترور حسنعلی منصور در سال 43 را صورت داد، اما بعد از این جریان حرکت مسلحانه موتلفه هم ادامه پیدا نکرد. سال 49 به بعد هم حرکت های مسلحانه با موتلفه ارتباط پیدا نمی کرد و اعضای گروهی مانند ملل اسلامی هم که در جهت فعالیت های مسلحانه علیه رژیم پهلوی برنامه ریزی می کرد، قبل از هر نوع عملیاتی دستگیر شدند. گروه های مسلحی که فعالیت مداوم داشتند، عموماً از سال 47 شروع به مبارزه کردند و از سال 49 نیز عملیات مسلحانه خود را آغاز کردند.
* ـ با انگیزه انقلاب؟
** با هدف سرنگونی و فروپاشی نظام.
* ـ همان طور که اشاره داشتید، گروه های مختلفی با روش های گوناگون پیگیر تغییر رژیم پهلوی بودند چرا که در برهه یی آن را اصلاح ناپذیر دانستند. برخی نزدیکان این گروه ها بعد از انقلاب از توجه به برخی گروه ها و بی مهری نسبت به بقیه، ناراضی بودند. صرف نظر از نقش ممتاز امام، شما اثربخشی کدام یک از گروه های مبارز را بیشتر می دانید: اساساً می توان چنین طبقه بندی داشت؟
** اگر انقلاب را حوادثی بدانیم که از ابتدای سال 56 آغاز و به 22 بهمن 57 منتهی شد، می توان گفت در این رویدادها امام به عنوان رهبر و راس و توده مردم به عنوان بدنه دارای اصلی ترین نقش ها بودند. هیچ حزب و گروهی نقش تعیین کننده یی در این ماجراها نداشت. چه احزاب سیاسی موجود و چه گروه های مسلح در عین تلاش برای سازماندهی و به ثمر رسیدن مبارزات، در مرتبه بسیار پایین تری نسبت به امام و مردم قرار می گیرند. نقطه اوج فعالیت های مسلحانه در کشور، سال های 50 و 51 و حداکثر سال 52 بود و پس از آن به دلیل ضربات سهمگینی که به گروه های مسلح وارد شده بود و با دستگیری و اعدام فعالان این گروه ها، گروه های اصلی از سال 54 تقریباً هیچ گونه فعالیتی نداشتند. البته گروه های کوچک تری که بعدها سازمان مجاهدین انقلاب را تشکیل دادند، عملیات محدودی انجام می دادند.
* ـ هر هفت گروه تشکیل دهنده سازمان، کار مسلحانه هم می کردند؟
** خیر فقط منصورون، صف و موحدین بودند که کار نظامی می کردند. در واقع کارهای بزرگ تری مانند ترور ژنرال امریکایی یا بازجوهای ساواک که توسط گروه های بزرگ تر صورت گرفت، بسیار محدود بود. فعالیت این گروه ها از سال 54 تقریباً متوقف شد و مجاهدین خلق هم دچار انشعاب داخلی شدند. جریان مارکسیستی در آنجا حاکم و بخش مسلمان آن مشمول تصفیه شد. یعنی مشکلات درونی آنها به اندازه یی زیاد شد که به کار بیرونی نمی رسیدند. ما هم در زندان مشاهده می کردیم از سال 54، طرفداران نفی مبارزه مسلحانه و گرایش به مبارزات سیاسی در حال افزایش بود. حتی سردمداران گروه های مسلح پیشین هم به کم تاثیر بودن این گونه مبارزات پی برده و به مشی سیاسی تمایل پیدا می کردند.
این گرایش البته در میان گروه های چپ مارکسیستی بیش از گروه های مسلمان بود، اما به طور کلی از سال 54، گرایش به مبارزات مسلحانه افت کرد و در عین حال در فاصله سال های 42 تا 55 هم همان طور که اشاره شد به دلیل سرکوب شدید رژیم، امکان فعالیت سیاسی قانونی و مسالمت آمیز وجود نداشت. اینچنین بود که گروه های سیاسی هم در سال 56، نمی توانستند به شکل محسوسی در عرصه فعالیت های مردمی علیه رژیم پهلوی حضور داشته باشند. روحانیان و غیرروحانیان، تنها نوارها و اعلامیه های امام را در میان مردم توزیع می کردند و این مساله به خودی خود سبب تداوم حرکت می شد. البته نقش کار تشکیلاتی را نمی توان نادیده گرفت. جبهه ملی، نهضت آزادی و گروه های چپ سیاسی نیز فعالیت هایی داشتند، اما موثر و تعیین کننده نبود.
* ـ آنها در سال 56 پیش بینی انقلاب را داشتند؟
** خیر، فکر می کنم آقای محمود دولت آبادی در 13 آبان 57 - که به دانشگاه تهران و دانش آموزان نیز حمله شد - در یک سخنرانی درخصوص رژیم شاه می گوید «این دم شیر است آن را به بازی مگیر»، البته سخن وی از روی خیرخواهی و برای نشان دادن دشواری های پیش رو بود.
* ـ یعنی سه ماه مانده به انقلاب هم چنین ذهنیتی وجود داشته است؟
** بله، نه تنها ایشان، بلکه بسیاری این ذهنیت را داشتند و سقوط رژیم شاه را در آینده نزدیک باور نداشتند. به یاد دارم زندانیان گروه های مجاهدین خلق حتی در سال 57، در ملاقات با خانواده ها به برادران و خواهران جوان شان توصیه می کردند در راهپیمایی ها و مبارزات شرکت نکرده و از فرصت موجود فقط برای مطالعه کتاب هایی که به تازگی اجازه چاپ یافته بود، استفاده کنند،
* ـ امام چطور، ایشان نیز چنین دیدگاهی داشتند؟
** خیر، امام از سال 56 یک حرکت قاطع، شجاعانه و با حساب و کتاب را پیگیری می کرد و دقیقاً می دانست در چه مسیری در حال طی طریق است. شرایطی که سال 56 پیش آمد شبیه سال 39 بود. در آن دوره هم در دوران ریاست جمهوری کندی در ایالات متحده، تحت فشار امریکا فضای نسبتاً باز سیاسی در کشور به وجود آمد که به فعالیت های گسترده جبهه ملی و شکل گیری نهضت آزادی انجامید که البته نتوانستند از آن فضا بهره کافی را ببرند. اما در سال 56 یعنی همزمان با فشار حقوق بشر کارتر و ایجاد فضای نسبتاً باز امام به خوبی رهبری کرد. مردم به خیابان ها ریخته و با تظاهرات و راهپیمایی، حرکت های توده یی را آغاز کردند که هیچ شباهتی به حرکت های قبل از آن نداشت.
در عین حال اگر بگوییم هیچ فرد، گروه و حزبی در زمینه سازی انقلاب دارای نقش نبود هم جفا کرده ایم. گروه های مسلح در زمینه سازی انقلاب نقش داشتند. دکتر شریعتی نیز نقش تعیین کننده یی را برعهده داشت. یکی از شعارهای مرسوم و متداول در روزهای انقلاب، در مورد مرحوم شریعتی، «معلم شهید ما» بود.
* ـ بعضاً از سوی افرادی شنیده می شود برخی قدرت های بزرگ جهانی نیز به دلیل سهم خواهی های شاه از آنها، تصمیم به کنار گذاشتن محمدرضا پهلوی گرفته بودند و اعتقاد دارند این امر نیز به انقلاب در ایران کمک کرد. حتی بر سر کار آوردن شاپور بختیار به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی را هم نه برای بازگشت بلکه برای حذف شاه قلمداد می کنند. این دیدگاه تا چه اندازه قابل پذیرش است؟
** من تحلیلی از اوضاع و احوال کشور قبل از پیروزی انقلاب دارم که برای پاسخ به این شبهه، باید آن را بیان کنم. معتقدم تا قبل از پیروزی انقلاب، امپریالیسم انگلیس کماکان امپریالیسم مسلط در کشور ما بود و قدرت فائقه را در اختیار داشت، اما تضاد منافع میان ایالات متحده و انگلستان هم همواره در ایران وجود داشت. آنچه باعث شد در سال 39 آزادی های نسبی سیاسی در کشور داده شود، همین تضاد منافع دو قدرت غربی بود. همین تضاد منافع زمینه روی کار آمدن مرحوم مصدق در سال 1329 را فراهم ساخت. به بیان دیگر وقایع سال های 29 ، 39 و 56 و فضای باز سیاسی این دوره ها از یک جنس است. هدف شعار حقوق بشر کارتر در کشور ما سست کردن پایه های رژیم دیکتاتوری وابسته به انگلیس ایران و وادار کردن آن به امتیازدهی بیشتر بود. امریکا همین هدف را در سال 32 تعقیب کرد و از انگلیس امتیاز گرفت و سهامدار کنسرسیوم شد. در سال های 39 تا 42 هم با فشار کندی امتیازات جدیدی گرفت و به سرکوب 15 خرداد 42 رضایت داد و برای مدتی در قبال انگلیس کوتاه آمد. در سال های 55 و 56 نیز بار دیگر همین تضاد منافع بروز کرد. امریکا علاقه مند بود سهم و نقش بیشتری را در ایران داشته باشد که بحث های مفصلی می طلبد، که در نشریات سازمان اولیه به تفصیل مورد واکاوی قرار گرفته است. بنابراین اینکه گفته شود قدرت های خارجی هم علاقه مند به سرنگونی رژیم شاه بودند، حداقل در مورد انگلستان به عنوان قدرت مسلط، واقعیت ندارد. برخلاف آنچه تصور برخی عوام است که انگلیس ها می خواستند شاه برود، آن دولت همه تلاش خود را برای بقای رژیم شاه به کار بست. بعضاً موضع رادیو بی بی سی و اخباری که در جریان انقلاب پخش می کرد، به عنوان نشانه های مخالف امپریالیسم انگلیس با رژیم سابق، مطرح می شود، حال آنکه بی بی سی شبکه خبری معتبری است و اگر موضع گیری جانبدارانه نظیر صدا و سیمای خودمان داشته باشد، این اعتبار را از دست می دهد. امروز هم تلویزیون تازه تاسیس فارسی زبان بی بی سی اعلام می کند بیش از 90 درصد جمعیت ایران طرفدار انرژی هسته یی هستند و پخش این گزارش به معنای حمایت دولت انگلیس از برنامه های هسته یی ایران نیست.
انگلیس به دنبال تداوم رژیم شاه بود اما امریکا در این زمینه تعصبی نداشت. البته معتقد نیستم امریکا شرایطی را که اتفاق افتاد، مطلوب می دانست. ایالات متحده می خواست تغییراتی در وضع موجود حاصل شود تا سهم بیشتری به خود اختصاص دهد. این کشور به دلیل نداشتن پایگاه قوی در ایران، معمولاً از نیروهای اپوزیسیون رژیم شاه حمایت می کرد. به عنوان مثال به طور غیررسمی از مصدق و جبهه ملی حمایت می کرد. البته نه به شکلی که مثلاً به این افراد یا گروه ها پول بدهد. این حرف نباید بهانه یی باشد که فردا آن روزنامه صبح بنویسد: نبوی گفته «مصدق و جبهه ملی نوکر امریکا بودند،» منظور من این نیست، امریکا به دلیل تضاد منافع با انگلیس و نداشتن پایگاه در ایران، باید از یک جریانی در مقابل جریان حاکم، حمایت می کرد یا حداقل مانع سرکوب آن می شد، روی کار آمدن بختیار هم به معنی رفتن شاه نیست بلکه برای یک دوران انتقالی جهت آرامش مردم و انقلابیون پیش بینی شده بود. ضمن اینکه شاپور بختیار پسرعموی تیمور بختیار و به احتمال زیاد مورد اعتماد بریتانیا بود، به هر حال حرکت امام به شکلی بود که مجالی برای تصمیم گیری قدرت های دیگر نمی داد.         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات