تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۷۷۱۵۸

بحران چپ‌گرایان اروپا


مارکوس زوم/ ترجمه محمدعلی فیروزآبادی
شکست «سگولن رویال» حکایت از بحرانی دارد که نه تنها چپ‌های فرانسه بلکه اردوگاه چپ اروپا بدان دچار است. چپ‌های اروپا توانایی فراموش کردن گذشته بزرگ خود را ندارند.
سوسیالیست‌های فرانسوی برای سومین بار در انتخابات ریاست جمهوری چنان شکستی خوردند که از دهه 60 سابقه نداشته است. در این چند دهه گذشته سابقه نداشت که چپ‌ها در دور اول تنها 35 درصد و دور دوم تنها 47 درصد رای بیاورند. بدین‌ترتیب چپ‌های فرانسوی که سال‌ها در کشوری غالبا محافظه‌کار سکان سیاسیت را در اختیار داشتند به نقطه حضیض خود رسیده‌اند و اگر نتوانند در انتخابات پارلمان در ژوئن آینده پیروزی کسب کنند، آنگاه است که گسستگی میان بزرگان حزب سوسیالیست به اوج خود خواهد رسید.
این درام فرانسوی در واقع نمایشنامه‌ای اروپایی است. سوسیال دموکرات گاه مثل (سوئد) انتخاب و گاه مثل (آلمان و هلند) جریمه می‌‌شوند و آن زمانی هم که در قدرت می‌مانند (انگلستان، ایتالیا، آلمان) آثاری ناگوار بر جای می‌گذارند. شاید تیپ ایده‌آل آنها «کورت بک» رهبر ناکام حزب سوسیال دموکرات آلمان باشد که در میان دشمنانش بیشتر احساس همدردی را برانگیخت تا نفرت. یک دولت سوسیال دیگر قابل هزینه کردن نیست. سوءاستفاده در آن نهادینه شده، آموزش و پرورش از هم گسیخته و خود این دولت از همه بدهکارتر است به ویژه آن سوسیالیست‌هایی که زمانی اهل جر و بحث بودند، حال خود از عدم توانایی در برنامه‌ریزی رنج می‌برند و در آغاز کار می‌‌دانند که چه می‌خواهند اما در عمل اغلب برای خصوصی‌سازی، کاهش مالیات، لیبرالیزه کردن و بازتولید ارزش‌ها ناتوانند و از همین نقطه است که تردید به جانشان می‌افتد و مشکلی دیگر رو می‌نماید.
اما آیا امکان بازتولید دستاوردهای سوسیال دموکراسی بدون تجدیدنظر در آنها وجود دارد؟ امروزه در همان حال که گروهی از سوسیال دموکرات‌ها لزوم تجدیدنظر را انکار و نسخه‌های 20 سال پیش را ارائه می‌کنند، گروهی دیگر از لزوم عمل به لیبرالیسم می‌گویند. این جدال همچنان ادامه دارد و گاه سنت‌طلبان و گاه اصلاح‌طلبان برنده آن هستند، اما جالب آنکه امروزه چپ‌هایی با اقبال روبه‌رو می‌شوند که مانند حزب کارگر انگلستان و سوسیال دموکرا‌ت‌های اسکاندیناوی چرخشی به راست دارند و گاه اندیشه سوسیال دموکراسی را کنار گذاشته‌اند. این هم از طنزهای عجیب تاریخ است که نقش‌ها اینگونه وارونه می‌شوند: در سال‌های دهه‌های 60 و 70 احزاب و نهادهایی پیروز میدان انتخابات بودند که چرخش به چپ داشتند. چپ‌گرایان امروزه به مانند جنبش بایگان‌های قسم خورده‌ای هستند که می‌خواهند برنامه‌های دوران اوج جنبش کارگری را برای نسل‌های بعدی حفظ کنند و این در حالی است که رای‌دهندگان مدت‌هاست که دیگر تحمل شنیدن این برنامه‌ها را ندارند.
نیکولا سارکوزی اولین محافظه‌کار است که توانسته آرای سنتی چپ‌ها در دپارتمان شمال را از آن خود کند. این کار وی یادآور تردستی رونالد ریگان است که موفق شد آرای کارگران سفیدپوست را که پیش از آن همیشه از دموکرات‌ها پشتیبانی می‌کردند، کسب کند. آنچه در آمریکا روی داد تا امروز در بسیاری از کشورهای اروپایی و از جمله سوئیس تکرار شده است. رای‌دهندگان سنتی چپ یعنی کارگران رو به سوی احزاب راست آورده‌اند زیر نوچپ‌گرایان اینک عضو طبقه متوسط که هنوز پای در دهه 60 دارند، مشکلات اصلی مردم یعنی مهاجرت، نابسامانی در امور آموزشی و رشد بزهکاری را درک نمی‌‌کنند و همچنان بر طبل حقوق زنان و همجنس‌گرایان و دیگر اقلیت‌ها می‌کوبند و اینها اصولا ارتباطی با مشکلات قشر کارگر ندارد.
اخیرا یکی از نهادهای تحقیقاتی وابسته به چپ‌گرایان در لندن دست به تحقیقی زده است که نتایج آن می‌تواند برای سوسیال دموکرات‌ها تکان‌دهنده باشد. براساس تحقیقات انجام گرفته در یکی از مناطق کارگرنشین شهر لندن که از جنگ دوم جهانی به این سو همواره از حزب کارگر پشتیبانی می‌کرده‌اند، معلوم شد که نسل جدید و جویای کار و رفاه آنان هیچ گرایشی به این حزب ندارند و آن عده معدود نسل قدیمی نیز تنها از روی عادت و به گفته خودشان «غرور» به این حزب روی خوش نشان می‌دهند. از نظر اکثریت ساکنان این منطقه حزب کارگر دیگر شایستگی نمایندگی‌ خواست‌های آنان را ندارد، پس تا زمانی که چپ اروپا نتواند این خلأ شایستگی را پر کند هرگز از رای اکثریت برخوردار نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات