مرتضی پورزارع
هدف از ارائه مقاله حاضر پی بردن به اندیشهها و دیدگاههایی است که تار و پود ژئوپلتیک غرب را شکل میدهد و سعی میشود در این مقاله به دو موضوع پرداخته شود. اول، ارائه خلاصهای از تحولت فکری و فلسفی و روششناختی که جهان غرب را فرا گرفته و دوم معرفی گفتمان جدید « ژئوپلتیک انتقادی» که طی چندین سال اخیر مورد توجه حققیت اروپایی به ویژه دانشمندان انگلیسی قرار گرفته است. آگاهی از این که در غرب و به ویژه در دور کشور انگلیسیزبان ـ آمریکا و انگلیس درباره ژئوپلتیک چگونه فکر میکنند و به چه منظور بر سر مباحث به مجادله مینشینند، حتی اگر برای پیاده شدن در کشورها محلی نداشته باشد نه تنها مفید بلکه ضروری است. امروزه تحولات و تغییرات در سرتاسر جهان از زمان، مستقل گردیده و لحظه به لحظه در نقاط مختلف جهان رویدادهایی اتفاق میافتد که سبب جلب توجه اندیشمندان ژئوپلتیک شده و با این دیدگاه میتوان به نقشه سیاسی جهان نگریست که اروپای عصر حاضر به موقعیت و جایگاهی خاص دست بافته و با توجه به ژئوپلتیک آن در درون خود به منظور ایجاد اقتصاد آزاد، گام در جهت ایجاد اتحادیه اروپایی مینهد و ژئوپلتیکی که بدینگونه به سوی دورانی تازه پیش رانده میشود، دارای ویژگیهای جدیدی است که ناگزیر، پندهای گذار از دوران مدرن به دورانی را پیش برده که سیاستمداران تومحافظهکار بررسی و پیگیری و جهت ژئوپلتیکی را خود برعهده گرفتهاند و برای ژئوپلیسینها چارهای باقی نگذاشتهاند جز این که در مقام انتقاد، نقش تازهای در مطالعات خود تدارک ببینند. که بیشتر جنبه انتقادها از مباحث ژئوپلتیک در دست سیاستمدارها دارد. و بدینسان ژئوپلتیک انتقادی یکی از ویژگیهای ژئوپلتیک عصر حاضر میباشد.
در همان حال، گفتنی است که گرچه انتقادی شدن ژئوپلتیک میتواند گام مهمی در حرکت این مبحث به سوی تبدیل شدن به یک علم مستقل به شمار آید ولی واقعیت یافتن آن، به عنوان یک علم مستقل و آزمودنی، هنوز راه زیادی را در پیش دارد. با این تفاسیر در مورد ژئوپلتیک انتقادی میتوان چنین باید نمود که از اهداف آن تحلیل کشورداری و سیاست خارجی میباشد. و این تحلیل موضوعی بسیار مهم برای تحقیق در ژئوپلتیک است. زیرا کارشناسان آن، درگیر شکلدهی، ارزیابی تفاسیر مربوط به فضا و مکان میشوند و ژئوپلتیک انتقادی راه 9خود ر از ژئوپلتیک سنتی جدا کرده است و از چندین جنبه، دیدگاههای کاملا متفاوتی دارد. زیرا محققین این رشته میتوانند دریابند که به جای تمرکز بر شناسایی تاثیر عوامل جغرافیایی بر شکلگیری سیاست خارجی، سیاستمداران، چگونگی تصاویر ذهنی خود را از جهان ترسیم میکنند. و چگونه این بینشها بر تفاسیر آنها از مکانهای مختلف تاثیر میگذارد. حال با توجه کردن به موقعیت اروپایی حاضر میتوان این فرض را در نظر گرفت که اروپا همچون شاهین ترازو میباشد که قارههای آسیا، آفریقا و تا حدودی استرالیا را یکی از کفههای ترازو فرض و کفه دیگر آن را قاره آمریکا شکل میدهد.
هدف از این مثال این میباشد که توجه خود را به مسائلی که در اطرافمان میگذرد جلب نماییم. این قاره سعی نموده است که در تمامی امور سیاسی و اقتصادی دیگر قارهها دخالت کند که با اشارهای چند از آنها موضوع بیشتر واضح میگردد. در مورد مسائل هستهای کره شمالی، ایران، کشورهای این قاره خود را نمایندگان سازمانهایی بینالمللی دانسته و خواستهاند از طریق قطعنامهای بینالمللی از پیشرفت و دستیابی به این دانش ممانعت نمایند. در مورد عبور خط لوله گاز از روسیه به بلاروس چندی پیش بر سر قیمت آن اختلافاتی بین دو کشور به وجود آمده بود که اروپای عصر حاضر به طور غیرمستقیم در تعیین قیمت آن نقش ایفا نمودند. در کفه دیگر ترازوی فرضی که قاره آمریکا میباشد که در اینباره دو دیدگاه مطرح میباشد. یکی این که به ظاهر قاره اروپا فعالیت به خصوصی نداشته است ولی سعی شده که شاهین این ترازوی فرضی در حالت تعادل و پایداری قرار داشته و موازنه بین کفهها وجود داشته باشد. نمونه آن را میتوان تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا به دو کشور افغانستان و عراق دانست که کشورهای اروپایی همپیمانان اصلی آن بودند و تعامل برای رسیدن به منابع زیرزمینی و معدنی را دنبال کردهاند و این را میتوان ذکر کرد که در هر لحظه از این نقطه نظر کره خاکی بحران و چالشی به وجود آید به عنوان حل و فصلکنندگان بحران را ایجاد شده این نقش را بازی مینمایند. تا این شاهین ترازوی فرضی همیشه در حالت تعادل باشد. از طرف دیگر واشنگتن در تلاشهایش که در فضای فکری مربوط به ژئوپلتیک انتقادی پیگیری میکند، میخواهد جهان ژئوپلتیک یکپارچه و یکدستی را بگذار از مراحل زیر واقعیت بخشد.
1ـ ایجاد جهان اقتصادی یکدست از راه همهگیر کردن آنچه «جهانی شدن» اقتصاد بازار آزاد خوانده میشود و همان کاپیتالیزم مطلق است آشکار است که زیربنای نظام جهانی نیز اقتصادی خواهد شد و ژئوپلتیک جهانی کنونی خود به خود جنبهای ژئواکونومیک به خود میگیرد.
2ـ ایجاد جهان سیاسی یکدست با کاربرد روز برای از میان برداشتن حکومتهایی که به جهان یکدست شده سیاسی موردنظر محافظهکاران در ایالات متحده سر سازگاری ندهند.
واشنگتن میکوشد با بهرهبرداری از شعارهای اخلاقی ـ سیاسی ویژه همانند دموکراسی و حقوق بشر برای همه کشورهای جهان، جنگطلبیها و دیگر رفتارهای غیرقانونی خود در مناطق گوناگون جهان را توجیه کند.
3ـ ایجاد جهان امنیتی یکدست به گونهای طبیعی یکدست شده شرایط اقتصادی و سیاسی هر جا، خود به خود به یکدست شدن مفاهیم امنیتی میانجامد.
استراتژی آمریکا برای برپا کردن جهانی یکدست از دید سیاسی، اقتصادی و امنیتی، زمینهساز ژئوپلتیک تازهای شده و از همین جا است که مفاهیم مربوط به ژئوپلتیک انتقادی آغاز میشود و ایالات متحده وضع کشورهای جهان را در هماهنگی یا ناهمخوانی با آن مفهوم میسنجد.
این درجاتی است که ژئوپلیسینها سعی در انتقاد از این ژئوپلتیک دارند.
در مبحث دیگری یعنی دموکراسی که بیشتر کشورهای این قاره از دموکراسی مطلق دم میزنند برعکس اثبات شده است و به صورت ظاهری مانند مساله کار و کارگری، حفظ حجاب اسلامی که بر خلاف آزادی اثبات شده است.
با این اوصاف در مورد قاره اروپا در عصر حاضر به این واقعیت میرسیم که این قاره اروپائیست که یک خاصیت تعادلکنندگی به خود گرفته است. بلکه ایالات متحده آمریکا است که از آن به عنوان سپری در جلوی مخالفتها و ممانعتها در راه رسیدن به اهداف استراتژی خود استفاده مینمایند تا کمتر در برابر فشارها و تهدیدهای کشورهای جهان قرار بگیرد و نفرت و تنفر جهانی که نسبت به این ابرقدرت جهانی به وجود آمده است به خیال خام خودشان کاهش داده به سمت دوستی و رفاقت گرگمنشانه انسان نزدیک شوند.
حال با توجه به مطالبی که در بالا گفته شد به این نتیجه میرسیم که دو نظام سرمایهداری، دموکراسی بیشتر در کشورهای محور قابل اجرا است در صورتی که در کشورهای پیرامونی، استقرار اجتماعی نیازمند حکومتهای قوی و غالبا سرکوبگر است. حال قضاوت درباره این که کشور ایران در عرصه حاضر با توجه به اتفاقات و درگیریهای سیاسی چه راهکاری را بایستی اتخاذ نماید، تا در صحنه بینالمللی کمتر مورد فشار قرار گیرد؟