مهیار راستی
اتحاد ملی به معنای وحدت و اشتراک در ارزشها، افکار، احساسات و رفتارهاست. در شرایط وفاقی و وجود همبستگی اجتماعی بین افراد و گروههای مختلف اجتماعی یک حس همانندی و قرابت وجود دارد و پیوندهای عاطفی و دلمشغولیهای مشترک آنها را به یکدیگر پیوند میدهد. همبستگی عمومی و وفاق اجتماعی را در سطوح مختلف درونگروهی و بینگروهی میتوان بررسی کرد. به طور قطع، در عرصه گروه به دلیل نوع رابطه بین اعضا و آگاهی افراد نسبت به نهادهای آن و حس تعلق گروهی که به رفتار جمعی نیز میانجامد، با همبستگی، وحدت، همنوایی و همدلی عمیقتری مواجه خواهیم بود. در این حالت، حس وظیفهشناسی و مسئولیت متقابل در برابر اعضا از یکسو و تطابق و همنوایی با عناصر وحدتبخش گروهی از سویی دیگر افزایش مییابد. همچنین ضروری است به نقش نهادهای اجتماعی مردمی در ایجاد همبستگی پرداخت. یکی از کارکردهای عامی که برای نهادهای اجتماعی برمیشمرند، کارکردهای نظمبخشی از طریق تنظیم هنجاری است که از آن با مفهوم انسجام هنجاری نیز یاد میشود.
از طریق الگوهای رفتاری یا نهادهای اجتماعی است که رفتارهای انسانها قابل پیشبینی خواهد شد. با فرهنگ و الگوهای رفتاری جا افتاده است که پیشبینی رفتار دیگران در پاسخ به اعمال و کنشهای ما امکانپذیر خواهد شد. با پیروی از الگوهای رفتاری در انرژی روانی و فیزیکی افراد جامعه نیز صرفهجویی خواهد شد. به منظور تداوم و قابل پیشبینی بودن روابط اجتماعی باید شیوههای یکنواخت و مقبولی برای پاسخ به مسائل مختلف زندگی، اعم از تربیت فرزند، کسب درآمد، دستیابی به موفقیتهای آموزشی، مواجهه با اضطرابها و سایر نیازها وجود داشته باشد. دیگر نیازی نیست که نسلهای بعدی به اختراع شیوههای رفتاری برای ارضای نیازهای خود دست یابند، نسلهای پیشین نهادهایی را توسعه بخشیدهاند که به رغم تغییر و تحولاتی که میپذیرد تداوم خواهد داشت. نسلهای بعدی نیز بر تنظیمات نهادی موروثی خود چیزی اضافه یا کم میکنند و یا به طور کلی آن را تغییر میدهند.
بر این اساس است که میتوان گفت نهادهای اجتماعی وسیله پیوند زندگی اجتماعی است. نه تنها پیوندی در مکان که پیوند در زمان. پیوندی بین گذشته و حال از یکسو و حال و آینده از سوی دیگر. به علاوه پیشبینیپذیری رفتارهای اجتماعی عامل اساسی بقا، تعادل و نظم در جامعه میباشد. به طور قطع نهادهای اجتماعی یا الگوهای رفتاری پایدار و نهادینه شده، یکی از عوامل و یابه تعبیری بنیادیترین عامل ایجاد نظم و ثبات در جامعه است که همانگونه که اشاره شد از آن با مفهوم انسجام هنجاری یاد شده و مبتنی بر اصول مشترک ارزشی در جامعه است. تنظیم هنجاری روابط بین واحدها بر مبنای اصول مشترک ارزشی، از طریق نهادینه شدن اجتماعی و نهادینه شدن فرهنگی میسر میشود.
از همین روست که از نهادهای اجتماعی با مثابه نظامی از کنترل نیز یاد میشود. به تعبیر مالکورویچ وقتی از نهادها صحبت میکنیم در واقع از نظامی از کنترل یاد میکنیم که فراتر از روابط شخصی است.
کنترل اجتماعی نیرویی است که فرد را از درون تشویق میکند تا به گونهای که به لحاظ فرهنگی تعریف شده و تائید شده است، عمل کند. اکثر ما در بیشتر اوقات از استانداردهای مورد انتظار و مورد لزوم رفتاری تبعیت میکنیم، چون هزینههای نقض آن را میدانیم. طبعا کنترل اجتماعی نیرویی موثر در تضمین سازگاری میان افراد و گروههای انسانی است. این کنترل نیز عمدتا از طریق ناهنجاری صورت میگیرد. چون نهادهای اجتماعی را خوشههایی از هنجارهای مختلف تعریف میکنند، برخوردار از کارکردهای عام هنجارها نیز میباشند.
اهم این کارکردها عبارتند از:
1ـ امکان بقای ارگانیسم انسانی؛ زندگی طفل تازه تولدیافته بدون هنجارهای اجتماعی مربوط به مراقبت از کودکان با مشکل مواجه خواهد شد.
2ـ تامین نیازهای اعضای جامعه و در نتیجه ایجاد نظم و ثبات در جامعه
3ـ پیشبینیپذیر بودن رفتارها و واکنشهای دیگران و در نتیجه تنظیم روابط با دیگران
4ـ تقویت انسجام گروهی که به نوبه خود مرزبندیهای گروهی را تقویت میکند.
5ـ تضمین سازگاری و همبستگی میان افراد به دلیل اجبارهای غیررسمی موجود در مورد هنجارها و در کل نهادهای اجتماعی. این سازگاری به احساس هویت با سایر اعضا میانجامد. چنانچه اشاره شد یکی از کارکردهای نهادهای اجتماعی تقویت انسجام گروهی و ایجاد و افزایش همبستگی اجتماعی است.
با توجه به خصلتهایی که برای همبستگی اجتماعی ذکر شد، یعنی حس وظیفهشناسی و مسئولیت متقابل و تطابق و همنوایی با عناصر وحدتبخشی که از عمده این عناصر، الگوهای رفتاری مشترک است باید به این نکته توجه داشت که شدت همبستگی اجتماعی در زمینههایی که با روابط چهره به چهره شخصی و غیررسمی روبرو هستیم، در مقایسه با عرصهها و زمینههای روابط غیرشخصی و رسمی بیشتر خواهد بود، هر چند کارکرد ایجاد و افزایش همبستگی اجتماعی منحصر به نهادهای غیررسمی مردمی نیست، لکن با عمق و شدت آن که با حس تعلق گروهی و با احساس مثبت و عاطفی بیشتری از سوی اعضا همراه است، در نهادهای غیررسمی یا نهادهای مردمی بیشتر خواهد بود. بنابراین کارکرد همبستگی اجتماعی با این اوصاف را عمدتا باید در نهادهای مردمی و غیررسمی دنبال کرد. محدوده این نهادها نیز تقریبا مساوی با کل قلمرو نهادهای اجتماعی است، با این توضیح که با توجه به تغییر و تحولات جوامع معاصر و تفکیک نهادی و ساختاری، وجود نهادهای غیررسمی و مردمی را عمدتا میتوان در دو نهاد خانواده و دین جستجو کرد.