دکتر امین دیلمیمعزی
ظهور یک قدرت در نیمکره غربی (یعنی آمریکا) و هماوردی آن در برابر قدرت های توسعهطلب ارضی در اوراسیا و مشارکت استراتژیک برای مقابله با آلمان نازی و متحدانش و پس از آن شکلدهی اتحادها و ائتلافها برای مهار شوروی، ایالات متحده را بازیگری و با نقش ویژه که همان موازنهگر بوده واداشت.
اما در فردای فروپاشی شوروی، آمریکا در قالب مفهوم ژئوپلیتیکی نظم نوین جهانی طریق توسعه نفوذ را برگزیده و قصد خود را برای ادامه حضور در نیمکره شرقی ـ تحت تاثیر عملیات توفان صحرا (آزادسازی کویت از دست عراق بعثی) نمایان ساخت، اما تنها عراق و خاورمیانه نبودند که مد نظر استراتژیستهای توسعهطلب واشنگتن قرار داشتند.
این کشور قصد دارد تا برتری خود را از طریق توسعه نفوذ در اوراسیا افزایش دهد و با ظهور هر گونه قدرت اوراسیایی که توان هماوردی با این کشور را دارد مقابله نماید. البته پتانسیل هماوردی با آمریکا در اوراسیا بیشتر از سایر نواحی وجود دارد، به طوری که اتحادیه اروپا، چین، ایران (در سطح منطقهای) و به خصوص روسیه نوین از چنین قابلیتی برخوردارند. لذا واشنگتن هدفمندانه در نظر داشته و دارد تا در چارچوب تعریف جدید ژئوپلیتیک از برخی نواحی در اوراسیا، مخصوصا نواحی جدا شده از شوروی در اروپای شرقی، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی، اهداف مورد نظر را متحقق نماید.
در این میان کشورهای حوزه قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی از بازگشت سلطه روسها به سبک شوروی هراسانند و در این راستا قدرت نظامی آمریکا را عامل موثری برای رفع نیازمندیهای امنیتی خود تلقی میکنند.
روسیه که اهمیت حوزه شوروی سابق را در قالب مفهوم ژئوپلیتیکی خارج نزدیک به جهانیان شناسانده بود، از حضور آمریکا در نزدیکی مرزهای خود احساس ناامنی میکند، چرا که احتمالا در صورتی که آمریکا بر خارج نزدیک مستولی شود تلاشهایش را برای تجزیه روسیه آغاز خواهد کرد تا دیگر نگران ظهور روسیه در نظام بینالمللی به عنوان قدرت چالشگر آمریکا نباشد. زمینههای آن نیز در روسیه کاملا فراهم است. این کشور دارای جمعیت (اقلیت) نافرمان، خشمگین، سرکوب شده، فتح شده که نیازمند برخورد خشن و سرکوبگرانه هستند میباشد. چچن یکی از آن موارد است. بیجهت نیست که روسیه همیشه سازمانهای جاسوسی و سرویسهای امنیتی قدرتمندی مثل کا.گ.ب داشته است.
تلاش آمریکا برای نفوذ در حریم امنیتی روسیه
بعد از فروپاشی شوروی، آمریکا تلاش کرده تا در نواحی اطراف روسیه نفوذ کرده و سلطه یابد و ژئوپلیتیک نواحی مذکور را به نفع خود تغییر دهد. از جمله:
الف: گسترش ناتو به سمت شرق: پس از فروپاشی شوروی و پیمان ورشو بسیاری از پژوهشگران مسائل امنیتی معتقد بودند که تاریخ مصرف ناتو به سر آمده و این سازمان نیز فرو خواهد پاشید. اما ناتو با تعریف نو از تهدیدات و تجدید ساختار نه تنها بقا خود را حفظ کرد بلکه حوزه مسئولیت و جغرافیای خود را توسعه داده است. ساختار امنیتی ناتو از طریق مشورت، همپایگی و همکاری میان اعضا، در حوزههای سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی و همچنین در حوزههای غیر نظامی مثل علوم، اطلاعات و مسائل و مشکلات مشابه آنها، پس از فروپاشی شوروی تداوم یافت. تهدیدات ناشی از تروریسم نیز به جای تهدید بلوک شرق قرار گرفت.
به موازات توسعه کیفی ناتو تمایل خود را برای پذیرش اعضا جدید در اروپای شرقی اعلام داشت. لذا ابتدا لهستان، مجارستان و جمهوری چک در سال 1999 و سپس کشورهای بلغارستان، استونی، لاتویا، لیتوانی، رومانی، اسلونی و اسلواکی نیز در سال 2004 به این اتحادیه امنیتی پیوستند.
اخیرا کشورهای اوکراین، آذربایجان، گرجستان نیز تمایلشان را برای پیوستن به این سازمان نشان دادهاند.
ب: استقرار طرح سپر دفاع موشکی در اروپای غربی مطرح نمود. براساس این طرح یک سامانه راداری در چک و یک سامانه موشکی (شامل موشکهای رهگیر) در لهستان استقرار خواهند یافت.
واشنگتن مدعی است که این سامانه در جهت مقابله با موشکهای میانبرد کشورها به زعم وی یاغی (مثل ایران و کرهشمالی) در این کشورها مستقر میکند.
ج: تمایل آمریکا به حضور طولانی مدت در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی: روسیه سالها پیش با طرح گفتمان ژئوپلیتیکی خارج نزدیک ـ که محیط جغرافیای شوروی سابق است ـ حریم امنیت ملی خود را به جهانیان شناسانده و لذا تمایلی ندارد که قدرتهای فرا منطقهای وارد چنین حوزهای گردند و او را محدود کرده یا کنار بزنند.
در طی جنگ افغانستان که منجر به تصرف این کشور ایالات متحده و موتلفین در نوامبر 2001 شد، آمریکا توانست نیروهای خود را در پایگاههای نظامی خانآباد ازبکستان، مناس قرقیزستان و کولاب در تاجیکستان مستقر سازد.
روسها (به همراه چینیها) به صراحت گفتهاند که تمایلی ندارند نیروهای آمریکایی برای مدت طولانی در این پایگاهها بمانند و باید منطقه را ترک کنند، اما واشنگتن قصد خود را برای حضور طولانی در آسیای مرکزی به اطلاع آنها رساند.
د: ظهور انقلابهای رنگی در حوزه خارج نزدیک: در سالهای آغازین هزاره جدید میلادی جهانیان شاهد ظهور جنبشهایی در اروپای شرقی، قفقاز و آسیای مرکزی بودند که به انقلابهای رنگی موسومند. این جنبشها عمدتا توسط سازمانهای غیر دولتی تحت حمایت مالی بنیادهای آمریکایی و غرب روی دادند. انقلاب سرخ در گرجستان که باعث استعفا شواردنادزه در سال 2003 شد، انقلاب رنگی دیگر در اوکراین و قرقیزستان روی داد و در نتیجه رهبران غربگرا به جای رهبران متمایل به روسیه به قدرت رسیدند.
دولتهای برآمده از این انقلابها گرایشات آتلانتیکی داشتهاند و لذا در تغییر ژئوپلیتیک آن نواحی به نفع آمریکا و به ضرر روسیه نقش تعیین کنندهای دارند.
اما آنچه در بالا آمده از جمله مهمترین عواملی بودند که موجب میشدند آمریکا ژئوپلیتیک شرق اروپا، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی را به نفع خود دگرگون ساخته و امنیت ملی روسیه را به چالش بکشد. متقابلا روسیه نیز تلاش کرده است. تا امنیت ایالات متحده را در حوزههای زیر سلطه این کشور مورد چالش قرار دهد. مخصوصا پس از بحران گرجستان در پاییز سال 2008، روسیه به صورت هدفمندانهای رویکرد جدیدی در مورد آمریکای لاتین آغاز کرده است. اما پیش از طرح کیفیت روابط استراتژیک روسیه با کشورهای آمریکای لاتین لازم میآید تا اهمیت ژئواستراتژیک این منطقه برای ایالات متحده آمریکا تبیین گردد.
اهمیت ژئواستراتژیک آمریکای لاتین برای ایالات متحده آمریکا
اساسا سه هدف امنیتی در حوزه نیمکره غربی (قاره آمریکا) برای ایالات متحده، آمریکا نسبتا ثابت مانده است. اول این که آمریکا تلاش کرده و میکند تا هر گونه نفوذ یا حضور دشمنی را علیه منافعش در نیمکره مذکور دور کند، دوم این که کشور به دنبال آن بود تا ثبات سیاسی را به کشورهای نیمکره مخصوصا در حوزه کارائیب تشویق کند و آسیبپذیریهایش را در برابر هر گونه نفوذ خارجی کاهش دهد و در نهایت آمریکا میخواسته و میخواهد که رهبران [دست نشانده] نیمکره باقی بمانند و استانداردهای مورد نظر و قواعد یکجانبه خود را به کشورهای نیمکره تحمیل کند.
برای رسیدن به این هدف آمریکا به طور قاعدهمندی داشتههای نظامی خود را در آن نیمکره تقویت کرده و در عین حال از ساختارهای نهادی مثل پان آمریکن نیز بهره برده است.
از زمان دکترین مونروئه که واشنگتن براساس آن قدرتهای اوراسیا را از مداخله در نیمکره غربی بر حذر میداشت تاکنون، استراتژی آمریکا در آمریکای لاتین با هزینههای کمی به اجرا درآمده است. در این مناطق آمریکا از ناحیه هیچ قدرت محلی احساس خطر نمیکند. در واقع کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمیتوانند آمریکا را تهدید کنند اما کشورهای آمریکای لاتین مانند یک اهرم مناسب توسط قدرتهای نیمکره شرقیبه خصوص روسیه و چین که با آمریکا رقابت استراتژیک پردامنهای را در گستره شوروی سابق دارند مورد بهرهبرداری قرار گیرند. از رویکرد تاریخی کوبای تحت امر فیدل کاسترول در دوره جنگ سرد نمونه بارزی از چنین نقش آفرینی است.
از دیدگاه استراتژیستهای آمریکایی، کوبا موقعیت ژئوپلیتیک ویژهای دارد و لذا باید تحت سلطه و انقیاد واشنگتن قرار داشته باشد. کوبا در جوار نواحی صنعتی و جمعیتی در جنوب شرق و جنوب آمریکا است. همچنین یکی از مهمترین نواحی نفتخیز آمریکا در سواحل تگزاس در نزدیکی این کشور قرار دارد. به علاوه کوبا میتواند سلطه دریایی آمریکا در خلیج مکزیک و دریای کارائیب را محدود کند.
از منظر اقتصادی آمریکای لاتین و حوزه کارائیب به نقش خود به عنوان یکی از مهمترین حوزههای تولید مواد خام به خصوص نفت ادامه خواهند داد. این حوزه که [کوبا در قسمت شمالی و ونزوئلا در قسمت جنوبی آن واقع شدهاند] حدود 40 درصد نفت خام وارداتی آمریکا را تامین میکند.
مورد دیگری که برای آمریکا از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خاصی برخوردار است کانال پاناما است. به طور کلی در دانش ژئوپلیتیک هر گونه دسترسی به آبراهههای مهم تجاری موجب برتری و قدرت است. اهمیت اقتصادی این کانال که در تسهیل انتقال کالا در دو سوی نیمکره نقش ویژهای دارد، بر کسی پوشیده نیست. به موجب قرارداد اجاره 99 ساله، ایالات متحده بر این کانال سلطه مستقیم داشت، تا این که اخیرا این کانال در اختیار دولت پاناما قرار گرفت.
آنچه در فوق ذکر شد شرح اجمالی اهمیت نیمکره غربی برای واشنگتن بود. لذا این منطقه میتواند مورد بهرهبرداری سیاسی و استراتژیک هر قدرت اوراسیایی قرار گیرد که خواهان مواجهه با آمریکاست. استراتژیستهای روسیه که از تلاشها و ابتکارات سلطهجویانه آمریکا در خارج نزدیک ناخرسندند به آمریکای لاتین به مثابه منطقهای که از پتانسیلهای ایجاد یک جبهه جدید علیه آمریکا برخوردار است، یا حداقل میتواند موجب دلمشغولی واشنگتن شود آنها را از تمرکز خارج نزدیک دور کند، توجه ویژه دارد. از این نظر روسیه میتواند خود را از موضع تدافعی خارج کند و رویکرد آفندی را علیه آمریکا برنامهریزی نماید.
اخیرا گروههای چیگرا توانستند در برخی کشورهای این منطقه قدرت را در دست گیرند. از جمله هوگو چاوز در ونزوئلا، ایوو مورالس در بولیوی، دانیل اورتگا در نیکاراگوئه و گارسیا در پرو دارای گرایشات چپ هستند.
این دولتها با رنجش از حمایت واشنگتن از دیکتاتوریهای سابق کشورشان و سلطه آمریکا بر امورات کشور، از حضور روسیه در کشورهایشان حمایت میکنند. به عبارت دیگر همانسان که برخی کشورهای همسایه روسیه از آمریکا استقبال میکنند، دولتهای چیگرا در آمریکای لاتین نیز از روسیه استقبال میکنند.
روسیه در آمریکای لاتین
روسیه نوین تقریبا به همان دلایلی در آمریکای لاتین حضور یافته که زمانی شوروی حضور یافته بود. در دوره شوروی، حضور در آمریکای لاتین به مسائل تاریخی، اقتصادی و یا فرهنگی بستگی نداشت، بلکه رقابت استراتژیک با آمریکا دلیل اصلی آن بود. روسیه نوین در ابتدای سالهای پس از فروپاشی شوروی با رویکرد اقتصادی به آمریکای لاتین وارد شد. اگر چه این کشورها در سالهای آغازین دهه 90 رویکردی اقتصادی در مورد آمریکای لاتین داشت، اما در اواخر قرن رویکرد استراتژیک از اهمیت بیشتری برخوردار گردید.
در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی ارتش گرجستان برای مقابله با حرکتهای گریز از مرکز در دو جمهوری خودمختار آبخازیا و اوستیا جنوبی روانه آن مناطق گردی. این اقدام با واکنش تند مسکو روبرو شد؛ تا جایی که کرملین نیروی نظامی خود را روانه آن مناطق نمود و نیروهای دولتی گرجی را از آنجا بیرون راند. در ادامه، دومای روسیه طرح استقلال آبخازیا و اوستیا را به رسمیت شناخت. این اقدام مسکو واکنش شدید غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا را به همراه داشت. بعدها توافق شد که نیروهای روسی خاک گرجستان را تخلیه کنند و بدینسان بحران تا حدودی فروکش کرد. اما آگاهان سیاسی این حادثه را نقطه عطفی در روابط آمریکا و روسیه به حساب میآوردند. متعاقب این حوادث و فعل و انفعالات، چندین کشتی آمریکایی در آبهای دریای سیاه مستقر شدند که از نظر روسها ورود آمریکا به حریم امنیتی آنها تلقی گشت. روسها ورد واشنگتن به حیات خلوت و حریم امنیتی آمریکا در آمریکای لاتین پاسخ گفتند.
اگر چه روابط روسیه و ونزوئلا پیش از بحران گرجستان وارد حوزه امنیتی چون انتقال تسلیحات پیشرفته و کاراکاس شده بود، اما این بحران در تعمیق روابط استراتژیک طرفین جایگاه ویژهای دارد به طوری که طرفین را به برگزاری مانور مشترک نظامی نیز ترغیب کرد. این عمل از دیدگاه پیتر بروک از کارشناسان امور آمریکای لاتین در واقع پیام آشکاری به واشنگتن و رئیسجمهور انتخابی آن اوباما بوده که مسکو از اقدامات ایالات متحده در خارج نزدیک ناخرسند است.
روسیه و ونزوئلا: به سوی روابط استراتژیک
روابط استراتژیک دو طرف در پی سفر، یکی ماه جولای سال 2008 چاوز به مسکو و دیگری سفر ماه نوامبر مدودوف به کاراکاس در همین سال حاصل آمد. در پی این دو سفر شالودهای ریخته شده که از تلاش مسکو برای رهایی تنگناهای ژئواستراتژیکش حکایت میکند.
ظاهرا در حال حاضر ونزوئلا همان نقش را برای روسیه بازی میکند که زمانی کوبا برای شوروی بازی میکرد. در طی همان دیدارها چاوز در مجموع قراردادی به ارزش 5/4 میلیارد دلار برای خرید تسلیحات از روسیه از جمله 54 فروند هلیکوپتر، 24 فروند جت چنگی سوخو، 30 و پنج هزار قبضه تفنگ دورزن امضا کرد. اما سفر ماه نوامبر مدودوف به کاراکاس از اهمیت بیشتری برخوردار است.
مدودوف در ماه نوامبر سفری به آمریکای لاتین داشت تا در این سفر وی در سازمان همکاریهای آسیا ـ اقیانوسیه (اپک) در لیما پایتخت پرو شرکت کند. در ادامه کوبا، پرو و برزیل و نهایتا ونزوئلا سفر کرد. سفر چاوز به ونزوئلا دارای تبعات استراتژیک بیشتری بود.
در سفر مدودوف به کاراکاس وی شاهد رزمایش مشترک نیروی دریایی این کشور با نیروی نظامی ونزوئلا بود. در این رزمایش 4 فروند رزمنا و هستهای و دو فروند بمبافکن استراتژیک روسیه یعنی توپولف 160 حضور داشتند. 1700 دریانورد روس و 700 دریانورد ونزوئلایی در این مانور نظامی مشترک سه روزه که در ونروس 2008 نامگذاری شده است، شرکت کردند. علاوه بر آن در طی این دیدار روسیه و ونزوئلا برای همکاری در موارد زیر به توافق رسیدند:
ـ مجموعه توافقات اقتصادی به ارزش چهار میلیارد دلار در امور بانکی، تجاری و استخراج معادن
ـ همکاری کنسرسیوم نفتی متشکل از پنج شرکت روسی با شرکت ملی نفت ونزوئلا برای توسعه میدان نفتی غنی اورینوکو
ـ خرید تانک ضد هواپیمای روسی
ـ فروش زیر دریایی روسی به ونزوئلا
ـ کمک به ونزوئلا بزرای ساخت کشتی
ـ و از همه مهمتر ساخت رآکتور اتمی برای تولید این توافق بیشتر از هر مورد موجبات نگرانی واشنگتن و حتی کشورهای منطقه آمریکای لاتین را فراهم آورده است. به رغم آمریکا این اقدامات به طور کلی موازنه قوا در آمریکای لاتین را بر هم میزند و احتمالا به رقابت تسلیحاتی در این منطقه دامن خواهد زد.
بر این اساس روسیه تلاش دارد تا روابط دو طرح در همه زمینهها گسترش یابد تا به تبع فرصتهای استراتژیک از فرصتهای اقتصادی نیز بهره ببرد.
به طور کلی روسیه سعی میکند تا در سیاست خارجی خود به گونهای عمل کند که رقابتهای استراتژیک با آمریکا موجب از دست دادن فرصتهای اقتصادی سرمایهگذاری و توسعه در اقتصاد داخلی این کشور و حتی نقشآفرینی اقتصادی آن در محیط بینالمللی نشود.
بنابراین حضور توازنساز روسیه از سوی رهبران چیگرا مورد توجه قرار دارد. از جمله اورتگا رئیسجمهور نیکاراگوئه برای جلب توجه مسکو از اقدام آن کشور در آبخازیا و اوستیای جنوبی حمایت کرد. از یک رویکرد ژئواستراتژیک سه کشور مذکور یعنی ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه با بهرهمندی از موقعیت جغرافیایی ویژه در آمریکای لاتین میتوانند ابزار مناسبی جهت حضور روسیه در آمریکای لاتین و به خصوص سلطه آن بر دریای کارائیب و کانال پاناما هستند.
نتیجهگیری
تلاش ایالات متحده آمریکا برای نفوذ در حریم امنیتی روسیه این کشور را ناگزیر ساخت تا در حریم امنیتی ایالات متحده آمریکا در آمریکای لاتین وارد شود. از زمانی که روسیه پوتین توانست بر بحرانهای اقتصادی و امنیتی آن غلبه کند، آن کشور در برابر خواستههای غرب ایستادگی بیشتری بروز داد. با ظهور بحران گرجستان در تابستان سال جاری که به مداخله نظامی روسیه در آن کشور انجامید، روابط روسیه با غرب به خصوص آمریکا وارد دوره تنش گردید. روسیه برای رهایی از تنگناهای استراتژیک خود سعی کرد با بهرهگیری از دولتهای چیگرا در ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه در حیات خلوت آمریکا وارد شود. این اقدام برای به چالش کشیدن آمریکاست، به طوری که از شدت فشارهای آن بر روسیه کاسته شود، اگر چه کرملین نگران است که این برخوردها بر رشد اقتصادی این کشور تاثیر منفی بگذارد. به نظر میرسد روسیه هنوز در سطح کلان نتوانسته است میان نیازهای اقتصادی و اولویتهای امنیتی در خارج نزدیک موازنه نماید. ورود روسیه به آمریکای لاتین را باید نقطه عطفی در تاریخ بینالمللی معاصر به حساب آورد.
تا مدتها رقابتهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در حوزه اوراسیا در جریان بود. زمانی شوروی تلاش نمود تا حوزه درگیری و نزاع به نیمکره غربی کشیده شود، اما بعد از فروپاشی شوروی، روسیه نوین خود را ناچار میبیند که در آمریکای لاتین جای پایی برای خود بیابد تا بدین شکل از تمرکز و فشارهای آمریکا بر روسیه در خارج نزدیک بکاهد. این اقدام آمریکای لاتین که تا مدتها یک منطقه خفته ژئوپلیتیک بود، به یکی از صحنههای مهم سیاست بینالمللی بدل خواهد ساخت. از این رویکرد ورود روسیه به آمریکای لاتین را باید آغاز دور جدیدی از رقابتهای استراتژیک در آنجا به حساب آورد و بدینسان ژئوپلیتیک آمریکای لاتین را در وضعیت گذار قرار داده است.