محمدرضا کائینی
*لطفا گوشهای از سابقه آشنایی خود با مرحوم استاد دوانی بیان فرمایید.
**در اردیبهشت ماه 1331، مجلهی دو هفتگی تحت عنوان «مجموعه حکمت» در «قم» و در 20 صفحه منتشر شد که قیمت هر شماره آن، سه ریال و نیم بود! نخستین نویسندگان این مجله عبارت بودند از علما و فضلای آن دوران، حضرات آقایان: حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی، ابوالقاسم دانشآشتیانی، شیخ مجتبی العراقی، ناصر مکارمشیرازی، جعفر سبحانی تبریزی، احمد آذری قمی، مرتضی مطهری، مهدی حائری، محمد واعظزاده، حسین نوری همدانی، محمد محمدیگیلانی، محمد مفتح، محمد یزدی و نویسندگانی دیگر...
اینجانب به محض اطلاع از نشر این مجله، در حالی که در تبریز بودم و 15 سال بیشتر نداشتم، از طریق مکاتبه مشترک آن شدم و هر دو هفته یک بار از مقالات استادان محترم استفاده میکردم. در پانزدهمین شماره سال اول این مجله ـ مورخ 29 آبان ماه 1331 ـ مقالهای درج شده بود تحت عنوان: «انسان: ای مجموعه حکمت» به قلم علی دوانی و این آغاز نخستین آشنایی من با نام جناب «علی دوانی» در 56 سال پیش بود!
دومین مقاله استاد دوانی، باز تحت عنوان «انسان: ای مجموعه حکمت» در شماره چهارم سال دوم مجله ـ مورخ 31 تیر ماه 1332 ـ درج شد و این در ایامی بود که من تازه برای ادامه تحصیل به قم آمده بودم و نخستین مقالهام درباره «توافق اسلام و علم امروز» در شماره دهم سال دوم آن مجله، مورخ 15 آبان 1332 و با امضای «س. ه» منتشر شد و این همکاری قلمی، موجب آشنایی حضوری با استادان محترم از جمله استاد علی دوانی شد.
البته در آن دوران، بیشتر نویسندگان مجله مقالات خود را با امضای مستعار یا مخلص نام و فامیلی منتشر میساختند؛ مثلا مقالات آیتالله ناصر مکارم شیرازی نخست با امضای «ابوالمکارم شیرازی» یا «ناصرالدین شیرازی» و سپس «ن ـ م» (سلسله مقالات فیلسوف نماهای شیاد که بعدها به شکل کتابی مستقل تحت عنوان فیلسوف نماها بارها و بارها به چاپ رسید) و آیتالله جعفر سبحانی، نخست با امضای «ج سبحانی» و آیتالله شیخ ابوالقاسم دانش آشتیانی با امضای «الف ـ دانش»، منتشر میشد و اینجانب نیز از امضای «س. ه» و بعدها «سیدهادی تبریزی» استفاده میکردم و شاید دلیل این تحفظ حوزوی! استادان آن بود که در نیم قرن پیش، نوشتن مقاله دون شأن فضلا! یا مانند پوشیدن «لباس جندی»، خلاف مروت محسوب میشد!
ولی به هر حال مجله دو هفتگی «مجموعه حکمت»، عرصه قلمفرسایی فضلای بنام نیم قرن پیش حوزه بود و با وجود جمود و تحجر حاکم، مقاله مینوشتند تا آنکه کمکم جو آزاد شد و نویسندگان محترم هم توانستند نام کامل خود را در بالای مقاله خود عنوان کنند!
مسالهای که در آن دوران باب شده بود، موضوع اثبات «توافق اسلام با علم امروز» در زمینههای مختلف بود! مثلا آیتالله سبحانی مباحثی تحت عنوان اسلام «اسلام و دانشهای امروزه» ـ سال دوم شماره نهم ـ آیتالله محمد یزدی «پیدایش انسان» ـ سال دوم شماره 9 و 10 ـ آیتالله حسین نوری «معنای حقیقی تمدن» ـ سال دوم شماره 11 ـ را مطرح ساختند و استاد دوانی، مقالاتی تحت عنوان «چراها؟» را درباره «فلسلفه احکام»، مثلا حرمت طلا برای مردان ـ سال دوم شماره 6 ـ منتشر ساخت. شاید این مجله، نخستین نشریهای بود که استاد دوانی اولین مقالات خود را در آن منتشر کرد، ولی عجیب اینکه هیچ یکی از کسانی که تاریخ زندگی و فعالیت فرهنگی و قلمی استاد را نوشتهاند، اشارهای به مجله «مجموعه حکمت» ـ نخستین پایگاه قلمی استادان و فضلای قم ـ نکردهاند و فقط خود استاد دوانی در جلد اول «نقد عمر»، ضمن اشاره به مطبوعاتی که در آنها مقاله مینوشت ـ ندای حق، مسلمین، استوار، وظیفه ـ نامی هم از «مجموعه حکمت» میبرد، ولی توضیحی درباره آن نمیدهد.
*این مجله از طرف حوزه علمیه منتشر میشد؟
**خیر، مجله از طرف سه برادر فرهنگی قمی اهل شعر و ادب و عرفان به نامهای: سیدفخرالدین برقعی (صاحب امتیاز)، سیدیحیی برقعی (مدیر مسئول) و سیدصدرا برقعی (صاحبچایخانه حکمت) منتشر میشد و با وجود مشکلات مالی، چون خودشان چایخانه داشتند، توانستند تا شماره 24 سال دوم و مجموعا 28 شماره از آن را منتشر سازند و در مرداد ماه 1333، انتشار آن متوقف شد، ولی از سال 1338 با پیگیری مستمر بنده، انتشار مجدد آن ـ با سردبیری اینجانب ـ که شرط اصلی آغاز انتشار از طرف برادران برقعی بود، به طور ماهانه و با مقالاتی از علامه طباطبایی، آیتالله طالقانی، مهندس بازرگان، مهندس معینفر، محمدجواد حجتی کرمانی، مهندس محمدباقر رضوی و اینجانب و دوستان دیگر آغاز شد و یک سال و هشت ماه ادامه یافت، اما متاسفانه در سال چهارم پس از انتشار شماره 8، در تیر ماه 1340 باز به علت مشکلات مالی برای همیشه تعطیل شد که البته انتشار ماهنامه «مکتب اسلام» این فقدان فرهنگی را جبران کرد.
*آیا با استاد دوانی در مطبوعات دیگر هم همکاری داشتید؟
**پس از توقف دوره اول مجموعه حکمت، همکاری ما در هفتنامه «استوار» قم که به وسیله مرحوم ابوالفضل طهماسبی منتشر میشد و سپس هفتهنامه «ندای حق» که به مدیریت مرحوم سیدحسن عدنانی در تهران چاپ میشد، ادامه یافت. در سال 1337 که مجله «مکتب اسلام» از سوی حوزه علمیه قم انتشار یافت و در واقع ارگان فضلای حوزه بود و مرحوم استاد علی دوانی هم در پیدایش و استمرار انتشار آن نقش فعالی داشت، همکاری ما بیشتر شد و به طور طبیعی هر چند روز یک بار در دفتر مجله مکتب اسلام، جلسه داشتیم. البته علاوه بر جلسات مکتب اسلام، گاهی هم به منزل ایشان در خیابان صفائیه کوی مسعود میرفتیم که جلسات انسی بود و اغلب بچههای 9 گانه ایشان هم دوران کودکی را سپری میکردند و گاهی هم، آنهایی که بزرگتر شده بودند چای یا میوه میآوردند. البته دیدار عبوری هم در درس تفسیر علامه طباطبایی در مسجد مدرسه حجتیه و سپس درس اسفار ایشان در مسجد سلماسی ـ کوچه محمدی ـ همراه با سلام و علیک و احوالپرسی، تقریبا یومیه بود.
*سوابق همکاریتان با استاد دوانی در مجله مکتب اسلام و علل انگیزه تاسیس این مجله و همچنین دارالتبلیغ اسلامی چه بوده و به چه دلیل عدهای با دارالتبلیغ مخالفت میکردند و چه انتقادهایی بر آن داشتند؟
**به نظرم توضیح درباره این دو سوال، نیازمند تالیف یک کتاب است و در این گفتوگوی کوتاه نمیتوان به آن پرداخت. به نظرم توضیحات مستند مرحوم استاد دوانی در کتاب «نقد عمر» و جلد 13 «مفاخر اسلام» درباره این دو موضوع ـ مکتب اسلام و دارالتبلیغ ـ برای روشن شدن امر کافی است و اینجانب نیز در «حدیث روزگار» ـ خاطرات ـ به این امر پرداختهام که انشاءالله منتشر خواهد شد، ولی در مورد دلیل اصلی مخالفت بعضی از دوستان با دارالتبلیغ، نامه مرحوم استاد علامه طباطبایی به آیتالله سیدمحمد هادی میلانی که متن آن در کتاب دو جلدی «علم و جهاد» (شرح زندگی آیتالله میلانی) درج شده، بیانگر حقیقت است و ایشان پاسخ صحیح و صریح را در این زمینه دادهاند و بهتر است که به آن مراجعه شود. البته بنده هم در هر دو مورد با توضیحات استاد دوانی و محتوای نامه علامه طباطبایی، به طور کامل موافقم و آن توضیحات را روشنکننده حقیقت میدانم.
*لطفا به برخی از ویژگیهای اخلاقی استاد دوانی اشاره کنید.
**استاد دوانی از لحاظ اخلاق شخصی و خصوصی، فردی مهربان، خوشاخلاق، بذلهگو، مودب، با وقار، فروتن، بیتوقع، وفادار و دلسوز نسبت به دوستان خود بود و با وجود کمبود امکانات مادی، همیشه با لباس تمیز و ظاهری آراسته در جلسات حضور مییافت و از همه مهمتر اینکه انسانی متشرع بود و من در جلسات هیات تحریریه مکتب اسلام یا در دیدارهای خصوص ندیدم که ایشان در هجو یا غیبت و بدگویی کسی شرکت کند.
استاد دوانی چون خود پاکدل و اهل صفا بود، از بیصداقتی رنج میبرد و در واقع انسانی حساس و زود رنج بود و به ویژه در مورد کسانی که از آثار و تالیفات او استفاده میکردند و نامی از منبع اصلی که نوشتههای ایشان بود، نمیبردند، سخت میرنجید و حیت یک بار کار به شکایت و توقیف کتابی کشید که مؤلف محترم و مرحوم آن، بسیاری از مطالب کتاب ایشان را حتی با همان عناوین و عبارات، عینا نقل کره و به منبع اصلی حتی اشارهای هم نکرده بود.
در مورد جدایی از مکتب اسلام و هجرت اضطراری به تهران در سال 1350 هم باید گفت، این امر ناشی از رنجها و گلههایی بود که بخشی از آنها را در «نقد عمر» آورده است، ولی هیچکدام از اینها موجب نشان دادن واکنشهای منفی غیر مشروع یا خدایی نکرده با تهمت و افترا و اهانت همراه نشد و بالاخره هم اغلب این قبیل گلهها و رنجشها یا اغماض و گذشت استاد دوانی به پایان میرسید، گر چه از لحاظ روحی صدماتی را بر ایشان وارد ساخته بود.
*در مورد حساسیت ایشان نسبت به سرقتهای ادبی توضیح بیشتری بدهید.
**بیتردید استاد دوانی در تالیف بعضی از کتابها پیشگام بود: جلالالدین دوانی، وحید بهبهانی، علامه مجلسی؛ اینها کسانی بودند که استاد دوانی تقریباً نیم قرن پیش روی آنها کار کرده و زحمت کشیده و اثری را خلق کرده بود، یعنی این امر در دورانی تحقق یافته بود که نه کامپیوتری در کار بود و نه اینترنتی که محقق یک دکمه را بزند و همه آیات، شواهد یا اشعار مورد نیاز خود را در صفحه کامپیوتر آماده ببیند و بعد پرینتی از آن بگیرد و استفاده کند! در آن دوران، حتی دستگاه فتوکپی هم ـ حداقل در قم ـ نبود که انسان بتواند از مطلب مورد نیاز خود کپی بگیرد، بلکه باید بنشیند و آنچه را که میخواهد «استنساخ» کند و بعد روی آن به کار و تحقیق بپردازد. این بود که کار محقق و نویسنده در آن زمانها بسیار سختتر و مشکلتر از عصر حاضر بود.
خب! وقتی انسان زحمتی بکشد و بعدها نویسنده دیگری بیاید و نتیجه زحمات او را راحت و آسان، بدون مراعات ادب و اخلاق به نام منتشر سازد، موجب رنجش و دردمندی میشود. در مورد بعضی از آثار استاد دوانی این امر اتفاق افتاد که موجب ناراحتی و رنجش ایشان شد.
یک بار شرحی درباره سرقت ادبی یکی از آقایان در مورد تاریخ زندگی و آثار علامه مجلسی نوشته و برای من فرستاد تا در هفتهنامه «بعثت» که در قم منتشر میشود، آن را درج کنیم، به تهران که آمدم، به دیدار ایشان رفتم و گفتم، جناب آقای دوانی باید بپذیریم که نویسندگان عصر حاضر با ما خیلی فرق دارند، آنها امکاناتی بیشتری از هر جهت در اختیار دارند و میتوانند از منابع بیشتر و کتابهایی که بنده و شما استفاده کردهایم، بهره برده باشند، بنابراین خیلی حساسیت نشان ندهید! استاد دوانی گفت: «بنده و شما وقتی یک مطلبی یا کتابی مینوشتیم، مدتها شب و روز روی آن کار میکردیم و این اثر در واقع محصول زحمات مستمر ماست و من نمیگویم از آن بهرهگیری نکنند، بلکه اعتراضم این است که چرا نام 10 تا منبع و کتاب را در آخر به عنوان «مأخذ» میآورند ولی به منبع اصلی که من میدانم کتاب من است، اشاره هم نمیکنند؟ چون اگر اشاره کنند و کسی به آن مراجعه کند، میبیند که حتی جملات و عبارات هم بدون هیچ تغییری، حتی با همان اغلاط مطبعی، عیناً در آن نقل شده است، پس در واقع کار این دوستان جدید، نوعی حقکشی و سرقت ادبی است و باید با آن مبارزه کرد.
سپس استاد دوانی کتابی را که یکی از دوستان به عنوان خاطرات خود از انقلاب منتشر ساخته بود، آورد و صفحاتی را که دور آنها خط کشیده بود به من نشان داد و با تاسف گفت: «شما ببینید این بزرگوار به خود زحمت نداده که لااقل تیتر و عنوان موضوع را تغییر دهد، بلکه عیناً یک فرم یا دو فرم از کتاب مرا بریده و به حروفچین داده و کتاب خود ملحق نموده و شاید بعدها اگر کسی به آن مراجعه کند، فکر کند که من مطالب را از کتاب او برداشتهام.»
گفتم: «استاد! این موضوع درباره بعضی نوشتههای بنده هم رخ داده و برادر محترمی ـ چون شهید شده، نام وی را نمیبرم ـ در کتابی به نام «مسلمانان سیاه آمریکا» منتشر ساخته، حدود 45 صفحه از کتاب مرا که تحت عنوان «نبرد اسلام در آمریکا»! که طبعاً هیچ خوانندهای نمیتواند تصور کند که همه 45 صفحه از آن کتاب است و فکر میکند که فقط همان صفحه یا سطور آخر منقول از کتاب است، ولی چون کتاب من بارها قبلاً چاپ شده، من حتی به خود آن برادر روحانی هم نگفتم که چرا کم لطفی کرده است، بویژه که این برادر روحانی شهید، در سفری که همراه هیاتی به ایتالیا ـ واتیکان ـ آمده بود و میهمان من بود، حق سفر با هزینه ماموریتی را که در نمایندگی دریافت کرد، عیناً و بدون برداشت حتی یک دلار، در اختیار سفارت گذاشت تا همراه وجوه و کمکهای جمعآوری شده برای دفاع مقدس به ایران بفرستیم و به هر حال اگر هدف نشر «موضوع» باشد، بگذارید اقتباس کنند و 45 صفحه هم یکجا نقل کنند. مگر چه میشود؟»
استاد دوانی خندید و گفت: «اولاً شما ماشاءالله اعصاب نیرومندی دارید که تحمل میکنید و ثانیاً اگر یکی، دو مورد بود انسان سکوت میکرد، ولی من میبینم هر قدر بیاعتنا میشوم، بعضی از دوستان جرأت بیشتری برای «سرقت» پیدا میکنند و بنابراین مقابله میکنم.» به هر حال این بود دلیل حساسیت ایشان نسبت به سرقتهای ادبی!
*در میان دوستان مجله مکتب اسلام، استاد دوانی به کدام یک علاقه بیشتری داشت؟
**با توجه به روحیه مسالمتآمیز مرحوم استاد دوانی، ایشان با همه دوستان مکتب اسلام رفیق بود و با همه تعاون و همکاری میکرد، ولی به امام موسی صدر علاقه ویژهای داشت و این علاقه و رابطه حتی پس از هجرت امام موسی صدر به لبنان ادامه یافت. در سفری که این جانب به حج مشرف شده بودم، امام موسی صدر هم از لبنان به مکه مشرف شده بود و چون میهمان ملک سعود بود، در هتل اینتر کنتینانتال اقامت داشت. من به دیدار ایشان رفتم و پس از دیداری طولانی و گفتوگوهای بسیار درباره مسائل ایران و لبنان، وقتی خواستم خداحافظی کنم ایشان گفت: «اگر جسارت نیست چند دقیقهای صبر کنید و بنشینید تا من نامهای را به یکی از دوستان مشترک بنویسم.» و سپس نامه را نوشتند و به من دادند که به استاد دوانی برسانم. متن نامه چنین بود:
بسماللهالرحمنالرحیم
حضرت ثقه المحدثین و لسان الاسلام و المسلیمن، آقای دوانی دام توفیقه حضرت دوانی، برادر عزیز، وفادار و شجاع، سلام بر شما. شد مدتی که محروم از دیدارم. سابقا سر میزدید. چه شد که در ساعات محنت ما، از دیدار مصیبتزدگان امتناع دارید؟ امید که در خاطر باشد. اینک عاشورای دیگر که قهرمانانش برادران شیعه شما هستند، اتفاق افتاده و ایامی چون شب یازدهم. با ماه میگوییم، یکه و تنها، کمر همت بسته و با دست خالی چون حسین، طاغیان فالانژیست و خداناشناسان کمونیست را هر دو، رفض کردند و به وظیفه خدایی و مذهبی و شرفت تاریخی خود محکم ایستادند. هزاران کشته و زخمی و هزاران خسارت دیدند و از ملامت گویان و گمراهکنندگان هم بلاها کشیدند، ولی حقیقت از نزدیک و سپس از دور روشن و روشنتر خواهد شد. امیدواریم عاشورای امسال از منبر شما و برادران شما، این معرکه حسینی ما فیضی داشته باشد و چون ضعیفان، پول ذلت و صدقه و فطریه برایشان جمع نکنید.
گزارش تقدیم میشود و آقای حاج سیدهادی خسروشاهی، تفصیلات را عرض میکنند. امیدواریم غیرت و وفای آن عزیز، نقصها را جبران کند و برادران را شاد و خدا را راضی . به امید دیدار.
برادر شما: موصی صدر
و آقای دوانی در حاشیه نامه نوشتهاند:
نامه دوست دانشمند عالیقدر آقای سیدموسی صدر (امام موسی صدر) در سفری که به حج رفته و پس از سفر من به لبنان و دیدار با او.
البته من ضمن تحویل نامه، «تفصیلات» مورد نظر امام موسی صدر را به استاد دوانی و سپس به آقایان قم ابلاغ کردم.
*راجعبه رابطه ایشان با شهید مطهری اشارهای نکردید.
**طبیعتاً استاد دوانی به عنوان یکی از فضلای حوزه علمیه قم با مرحوم شهید مرتضی مطهری، مانند بقیه استادان، روابط دوستانه و صمیمانهای داشت، ولی در مورد امام موسی صدر و شهید مطهری، این علایق بیشتر بود و شاید همفکری و همآوایی خاصی این روابط را پررنگتر کرده بود. مثلاً شهید مطهری از جمله کسانی بود که در حوزه علمیه قم قبل از هجرت به تهران که متاسفانه روی اضطرار و برای تهیه معاش از غیر وجوهات شرعیه انجام گرفت، خواستار اصلاح حوزه و ایجاد تحول در پذیرش طلاب، مواد تحصیلی، کتب درسی و حتی تخصصی شدن دروس حوزوی از جمله کتب و ابواب فقهی بود و روی همین اندیشه، شهید مطهری بانی اصلی مطرح شدن مباحث مربوط به مرجعیت و روحانیت بود و باز در همین راستا هم مباحثی را مطرح و محورهای آنها را در اختیار شخصیتهایی چون علامه طباطبایی، آیتالله سیدابوالفضل موسوی زنجانی، آیتالله طالقانی و دیگران قرار داد و محصول کار فکری آنان را در کتابی تحت عنوان «مرجعیت و روحانیت» در سال 1341، به وسیله مؤسسه «شرکت انتشار» منتشر ساخت.
در این کتاب، استادان به بررسی مسائل روحانیت و آسیبشناسی حوزهها پرداختند و در بحث استاد شهید مطهری آسیب اصلی و عمده حوزهها در محدود شدن تدریس و تحصیل وفقه، در احکام عبادی و فردی و نپرداختن به مسائل جدید و مورد نیاز جامعه و مردم معرفی شده بود و روی همین اصل، خواستار تخصصی شدن علوم اسلامی از جمله «علم فقه» شدند.
مشکل دیگری که شهید مطهری باز به حل آن میاندیشید، مساله وابستگی حوزهها و کل روحانیت به وجوهان شرعیه بود که در واقع نوعی وامدار شدن در قبال پرداخت کنندگان هزینهها و وجوهان را به وجود میآورد، یعنی شهید مطهری معتقد بود، عدم استقلال مالی حوزهها و وابستگی به پول مردم ولو اینکه به عنوان یک فریضه دینی پرداخت شود موجب مراعات آنها و «عوامزدگی» در فتوا میشود!
استاد مطهری بر این باور بود که تا این دو مشکل اساسی حل نشود، نمیتوان در انتظار تحول اساسی در حوزهها بود. این نوع اندیشه، در راستای ضرورت اصلاحات در حوزههای علمیه، از دغدغههای همیشگی مرحوم استاد دوانی هم بود و در این زمینه با شهید مطهری همکاریهای خاصی داشت و در واقع روابط مستحکم تعاون میان این دو، همان اندیشه اصلاح در حوزهها و نواندیشی در مسائل دینی و ضرورت توجه مسائل مورد نیاز جامعه بود، ولی متاسفانه هر دو بزرگوار، به علت رنجیدگی از کیفیت جریان امور در حوزهها ـ چه از لحاظ درسی و چه از لحاظ مالی ـ و تحمل تبعات و فشارها و ناملایمات مجبور به هجرت شدند.
اما در تهران هم، قبل از پیروزی انقلاب، شهید مطهری اعتقاد داشت که باید به حوزهها برگردد و به اصلاح حوزه بپردازد و دل به تدریس در دانشگاه نبسته بود. به همین دلیل، طبق نقل استاد دوانی در خاطرات در خاطرات خود، در اواخر شهید مطهری ایشان پیشنهاد میکند به قم برگردند و گروهی از طلاب جوان و با استعداد را انتخاب کنند و ایشان در زمینه فلسفه و اقتصاد و اقتصاد اسلامی دروسی را آغاز کنند و استاد دوانی هم تاریخ اسلام و تراجم رجال ـ به سبک همان «مفاخر اسلام» ـ را تدریس کنند که گویا این پیشنهاد، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بوده و با پیروزی انقلاب و اشتغالات استاد مطهری و سپس شهادت ایشان، موضوع منتفی میشود.
*اشاره شد که استاد مطهری به تدریس در دانشگاه دل نبسته بود. علت این امر چه بود؟
**نخست باید اشاره کنم که شهید مطهری از لحاظ علمی یکی از مفاخر شناخته شده عصر ما بود و در تهران هم بود که، علاوه بر تدریس فلسفه در دانشکده الهیات و معارف اسلامی، در «مدرسه مروی» منظومه را تدریس میکرد و یک درس خصوص اسفار هم برای عدهای از خواص داشت به موازات اینها جلسات هفتگی انجمن اسلامی مهندسان و انجمن اسلامی پزشکان را اداره میکرد و بعد هم در همین راستا حسینیه ارشاد تاسیس کرد که متاسفانه عناصر فرصتطلب، اداره امور این مؤسسه را در دست گرفتند و شهید مطهری رنجید و عزم وی برای مراجعت به حوزه علمیه قم بیشتر شد.
درباره عدم دلبستگی به تدریس در دانشگاه هم دلایلی داشت که در دیداری آنها را برای من توضیح داد، یعنی روزی من در دانشکده الهیات به ملاقات ایشان رفتم که جناب دکتر سیدمحمدمهدی جعفری هم در آن حضور داشت، در آن دیدار من گفتم که طبق یک نامه رسمی از سوی آقای دکتر محمدی، ریاست دانشکده، برای تدریس تاریخ جهان اسلام معاصر دعوت شدهام، آیات این دعوت را بپذیریم یا نه؟ شهید مطهری در پاسخ من گفت: «من خود از اینکه در اینجا حضور دارم، راضی نیستم به چند دلیل: اول اینکه کسی که به دانشگاه بیاید، در میان مردم به نوعی آخوند دولتی شدن! متهم میشود؛ دوم اینکه حقوق دریافتی من از دانشگاه به عنوان استاد تمام وقت، فقط چهار هزار تومان است، ولی شاگردانی که زیر نظر من دکترا گرفتهاند، هشت هزار تومان حقوق میگیرند، چون ورقه «دکترا» دارند! و سوم اینکه اصولاً اغلب دانشجویان این دانشکده برای اخذ مدرک و استخدام آمدهاند و در درسها شرکت میکنند و شاید اصولاً نمیفهمند که من در درس چه میگویم... ولی در حوزههای علمیه، طلاب برای تحصیل علم و فلسفه در دروس شرکت میکنند و این موجب دلگرمی میشود.» بعد افزود: «حالا با این توضیحات اگر مایل هستید، تشریف بیاورید... آقای مفتح و آقای باهنر هم هستند و «جمع ما جمع» میشود!»
البته همین. توضیحات شهید مطهری برای من کافی بود که همان جا تصمیم خود را بگیریم و آن هم عدم حضور در دانشگاه بود و طی نامهای از ریاست دانشکده عذرخواهی کردم!
*مرحوم استاد دوانی در مبارزات روحانیت تا چه حد نقش و مشارکت داشت؟
**مرحوم دوانی، مانند بقیه استادان و فضلای حوزه علمیه قم، از آغاز نهضت با آن همگام بود و نخستین و تنها کسی بود که پس از ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی، کتاب «نهضت دو ماهه روحانیت» را در کوتاهترین زمان تالیف و منتشر ساخت و به دنبال همین امر، دچار مشکلات و پروندهسازی از سوی ساواک شد تا آنجا که طبق اسناد به دست آمده ساواک در همان وقت دستور جمعآوری آن کتاب از کتابفروشیها را صادر کرد. در گزارشی چنین آمده است:
خیلی محرمانه به: 316
از:21
8/8/46
موضوع: علی دوانی
علی دوانی که از نویسندگان مجله مکتب اسلام و از مدرسین دارالتبلیغ قم است، در روز 8/8/46 کتابی به نام «نهضت دو ماهه روحانیون ایران به منظور دفاع از اصول مقدس اسلام» را که از تالیف خود اوست، به یکی از دوستان اهداء نموده و سفارش کرده که کتاب مزبور را در دسترس کسی قرار ندهد، زیرا از نظر سیاسی مصلحت نیست که دستگاههای انتظامی آن را ملاحظه نمایند. یک جلد عین کتاب مزبور به پیوست است.
نظریه منبع ـ نظری ندارد.
نظریه رهبر عملیات:
اهداء کتاب فوق، به وسیله علی دوانی صحت دارد و چون متن آن نموداری از مبارزات دستگاه روحانیت بر علیه لوایح انجمنهای ایالتی و ولایتی و آزادی زنان است، بنابراین اصلح است در صورت مشاهده در کتابفروشیها از انتشار آن جلوگیری به عمل آید.
نظریه امنیت داخلی ـ خیلی محرمانه
البته موضوع با جمعآوری کتاب خاتمه نیافت، بلکه علاوه بر ابلاغ و اخطارهای تهدیدآمیز ساواک قم، به دستور مرکز، استاد در نتیجه همین نوع فعالیتها ممنوعالخروج و ممنوعالمنبر شد، ولی با وجود این فشارها و تهدیدها، همواره همراه نهضت بود و در برخی از اعلامیههای حوزه علمیه قم هم امضای ایشان دیده میشود. البته باید این نکته را هم یادآور شویم که نبودن امضا در بعضی از اعلامیهها دلیل بر دوری از مبارزه یا منفیگرایی کسی نیست، بلکه بعضی اوقات اعلامیهها که منتشر میشدند، استاد دوانی با دوستان دیگر، در سفر یک ماهه یا دو ماهه در داخل یا خارج بودند که به طور طبیعی نمیتوانستند آن اعلامیهها را امضا کنند و بنابراین امضای آنها در آن اعلامیهها دیده نمیشود. به طور کلی بنده اعتقاد دارم که دلیل مبارز بودن، کثرت امضا یا تعدد زندان رفتنها نیست. اگر «مبارز» را تنها کسی بدانیم که همواره در زندان بوده است، پس کسانی که در بیرون از زندان، راه و روش «مبارز زندانی» را ادامه میدادند و عامل اصلی استمرار مبارزه و نهضت بودند، چه نامی دارند؟
به هر حال حساسیت ساواک مرکز نسبت به استاد دوانی تا به آن حد بود که به طور مکرر از ساواک قم، خواستار تحت مراقبت قرار دادن ایشان میشود و ساواک قم هم تا آنجا ایشان را تحت نظر قرار داد که حتی مقالاتی را که در زمینههای تاریخی و شرح حال مفاخر اسلام مینوشت، به مرکز گزارش میداد، در یک گزارش چنین میخوانیم:
خیلی محرمانه
نخستوزیری
به: مدیریت کل اداره سوم 316 تاریخ23/4/49
از: ساواک قم
درباره: علی دوانی معروف به رجبی
کتاب سیمای اسلام نشریهای است که با سرمایه دارالتبلیغ اسلامی قم و با همکاری شرکت سهامی انتشار و در چایخانه ویلا در تهران در تاریخ فروردین 1348 چاپ شده است. کتاب مذکور تحت نظر حاج مجتبی عراقی، رضا گلسرخی، سیدهادی خسروشاهی و علی حجتی کرمانی به طبع رسیده و حاوی سلسله مقالاتی از نویسندگان مختلف است که در آن علی دوانی نیز مقالهای تحت عنوان «دانشمندانی که در عصر خود سرچشمه تحول فکری و اجتماعی بودند» در بیان احوال شیخ طوسی دارد که قابل بررسی است. بدین وسیله یک جلد از کتاب مذکور که به قیمت 140 ریال خریداری شده، به پیوست تقدیم میشود.
رئیس ساواک قم - مهران
در پرونده علی دوانی بایگانی گردد.
بررسی شد
13/5/49
بدین ترتیب، در اسناد چندی که به دست آمده، حساسیت ساواک نسبت به استاد دوانی خیلی روشن و آشکار است و البته و متاسفانه مجموعه کامل اسناد و گزارشهای ساواک در مورد استاد علی دوانی، حتی با وجود درخواست ایشان تا به امروز به دست نیامده و امیدواریم که دوستان مسئول، مجموعه آنها را در ضمن سلسله آثار تاریخی «یاران امام: به روایت اسناد ساواک»، برای استفاده عموم منتشر سازند تا صفحهای دیگر از تاریخ مبارزات روحانیت و حوزه علمیه قم بر عموم روشن شود.
*به نظر شما آثار مرحوم دوانی اعم از تالیف، ترجمه، تحقیق و... از چه ویژگیهایی برخوردارند و چه خلأهایی را پر کردهاند؟
**ویژگیهای آثار استاد دوانی در محققانه و مستند و ساده و روان بودن آنهاست و استفاده از منابع متعدد و مراجع گوناگون، استحکام و محققانه بودن مطالب را نشان میدهد. درباره تاثیر آنها در میان نسل جوان یا دیگر باید گفت که تعدد چاپ اغلب آن آثار، گویای این حقیقت است که آثار استاد چون خلائی را، هر کدام در جایگاه و بهنوبه خود، پر کرده است، مورد توجه قرار گرفتهاند. البته در بررسی این آثار باید به شرایط زمانی و مکانی پیدایش آنها هم توجه کرد که در واقع هر کدام در مرحلهای و برای پرکردن خلائی خلق شدهاند.
*نظر شما درباره آثار قلمی مرحوم دوانی در زمینه تاریخ اسلام و تاریخ معاصر چیست و آنها را چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما کدام یک از آثار ایشان از جایگاه ویژهای برخوردار است؟
**بخشی از آثار تالیفی ایشان مانند «مفاخر اسلام» یا «داستانهای ماه»، مجموعه کامل شده مقالات ایشان در مجله مکتب اسلام که همه آنها، مانند مقالات دیگر استادان و اعضای هیات تحریریه، در روزهای دوشنبه و چهارشنبه، در جلسه عام هیات تحریریه خوانده میشدند و پس از نقد و بررسی در مجله به چاپ میرسیدند و اغلب آن مقالات، بعدها به شکل کتابهای مستقلی منتشر شدند.
تهیه و تالیف داستانهای ماه، قبل از تالیف کتاب دو جلدی «داستان راستان» از سوی استاد شهید مرتضی مطهری بود و در واقع استاد دوانی در این زمینه، سبقت در تالیف و حق تقدم دارد. البته بعدها برادران عزیز و مرحوم، علی حجتی کرمانی و رضا گلسرخی، همکاران ما و ایشان در مجله هم کتابهایی را در این زمینه منتشر ساختند که اینجانب نیز ـ همراه دیگر دوستان ـ این کتابها را پیشاپیش در دفتر مجله خوانده بودم، اما بخشی دیگر از آثار تالیفی یا ترجمهای استاد دوانی، رابطی به «مکتب اسلام» ندارد، ولی من اغلب آنها را هم در فرصتهایی که در حوزه علمیه قم داشتم، خواندهام و در کل باید بگویم علاوه بر مقالات نخستین ایشان هم آشنایی کامل دارم، به این دلیل داوری من درباره این آثار، یک داوری درست و صحیح و ناشی از اشراف عینی است، روی همین اصل باید بگویم، مجموع آثار استاد دوانی در همه زمینهها مفید، ارزنده، مستند و محققانهاند و این روش در کتابهای تاریخ اسلام یا تاریخ معاصر و شرح زندگی رجال، عمیقتر و مستندتر است و به همین دلیل آثار ایشان را درباره تاریخ اسلام و شرحهای رجال و معاریف پیشین و معاصر، بویژه به خاطر داوریهای بیطرفانه و به دور از غرضهای شخصی، کاملا مثبت و ارزشمند ارزیابی میکنم و در میان این آثار که تفکیک کامل جایگاههای آنها در این مختصر مقدور نیست، باید از مجموعه 13 جلدی «مفاخر اسلام» و 11 جلدی «نهضت روحانیت ایران» و سپس کتابهای تک جلدی مانند: «وحید بهبهانی»، «علامه مجلسی: بزرگمرد علم و دین» و «شرح زندگی آیتالله بروجردی» نام ببرم که در رتبه اول قرار دارند. اشاره کردم که بقیه آثار ایشان هم هر کدام به نوبه خود ارزشمند و قابل استفادهاند و بلاتردید هر کتاب و نوشتهای از هر مولف و مترجمی، میتواند قابل نقد و بررسی هم باشد.
در اینجا بیمناسبت بیست که به دو کتاب دیگر استاد دوانی اشاره کوتاهی داشته باشم. یکی کتاب دو جلدی و هزار و اندی صفحهای «نقد عمر» ـ خاطرات زندگی ـ و دیگر جلد 13 «مفاخر اسلام» است که هر دو کتاب ارزنده و مستند و محققانهای هستند که به طور منصفانه و برای روشن شدن حقایق تاریخی، با وجود بداخلاقیهای بعضی از دوستان تندور، در اواخر عمر استاد دوانی انتشار یافتهاند. البته استاد دوانی میتوانست این دو کتاب را مطابق تمایل بعضی از دوستان بنویسد، اما او عزت و کرامت و آزادمنشی خود را حفظ کرد و حقیقت را آنطور که خود تشخیص داده بود، نه آنطور که دیگران تخیل و تصور میکنند، مطرح ساخت و در واقع «حقیقت» را فدای «مصلحت» دنیوی زودگذر نکرد.
استاد دوانی در کتاب خود از آیتالله جعفر سبحانی درباره موضوع دارالتبلیغ نقل میکند:
«آنچه را آقای دوانی در این رابطه نوشته است مطابق واقع و به دور از هر گونه اغراق و اجحاف است.»
با توجه به اینکه ما نیز در همه حوادث مورد بحث، شاهد امور و به قول عربها «شاهد علیالعصر» بودیم، بادی تصدیق کرد که استاد دوانی در بیان حقایق تاریخی دوران معاصر، بویژه مسائل مربوط به روحانیت و حوزه علمیه قم با شجاعت و صراحت، ادای دین کرده و حجت را بر دیگران تمام کرده است که هم میتوان تاریخ نوشت و هم میتوان با تکیه بر عدل و انصاف، به دور از سیاه نماییهای مغرضانه از جاده حقیقت و راه درست منحرف نشد!
*استاد دوانی درباره سیدجمالالدین اسدآبادی مقالهای دارد که در آن به پیگیری جنابعالی در این موضوع اشاره میکند. در اینباره هم توضیحی را بیان کنید.
**درباره سیدجمالالدین حسینی، استاد دوانی در کتاب «خاندان آیتالله بروجردی» بحثی را تحت عنوان «سیدجمالالدین اسدآبادی و خاندان طباطبایی» مطرح ساخته و در آن درباره آغاز زندگی و تحصیل سید در ایران و نجف و سپس مقالات او با سیدمحمدصادق طباطبایی همدانی در تهران و حاج میرزا محمود طباطبایی بروجردی در بروجرد، شرحی نوشته بود که به نظر خود ایشان و نیز اینجانب کسی پیش از استاد دوانی تحقیقی در این زمینه انجام نداده است.
من وقتی فصلنامه «تاریخ و فرهنگ معاصر ایران» را از قم منتشر میکردم ـ که هفت سال و جمعا 24 شماره از آن در چند هزار صفحه منتشر شد ـ از ایشان خواستم که آن بحث را بسط دهد و تکمیل کند و نتیجه این تحقیق را برای نشر در مجله در اختیار ما قرار دهد که متاسفانه توفیق نشر آن در مجله نصیب ما نشد. بعد که در سال 1375 به مناسبت یکصدمین سال درگذشت سیدجمالالدین حسینی به پیشنهاد اینجانب تصویب شورای مرکزی مجمع التقریب وآیتالله واعظزاده خراسانی، دبیر مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی، قرار شد کنگره بینالمللی بزرگداشت سید در تهران و همدان برگزار شود، من باز به سراغ ایشان رفتم و با اصرار خواستم آن مقاله را تکمیل و در کنگره ارائه کند و استاد دوانی نیز چنین کرد و در مقدمه آن مقاله چنین نوشت:
«دوست روحانی و همکار دیرین ما در مجله «درسهایی از مکتب اسلام»، آقای سیدهادی خسروشاهی، «جمال شناس» معاصر که شاید بیش از دیگران پیرامون مرحوم سیدجمالالدین اسدآبادی تحقیق و بررسی کرده و قلم زده باشد، پس از دیدن آنچه نوشته بودم، پیشنهاد کردند که آنچه را در آن کتاب نوشتهام و از آنچه تحت عنوان « سیدجمالالدین اسدآبادی، بیدار کننده ملل شرق و جهان اسلام» در جلد اول «نهضت روحانیون ایران» نگاشتهام، مقالهای تهیه کنم و برای ایشان بفرستم تا در ویژه نامه سیدجمالالدین در سری «تاریخ و فرهنگ معاصر» چاپ شود، ولی در آن وقت توفیق آن را نیافتم. اینک با سفارش متوالی ایشان و دفتر «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی»، آن مقاله را برای کنگره بزرگداشت سیدجمالالدین که در تهران و همدان برگزار میشود، نوشته و ارسال میدارم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.»
و بعد استاد در کنگره، به طور فعال شرکت و سخنرانی خود را درباره این موضوع ایراد کرد که مورد توجه استادان و علما قرار گرفت. بنده در یکی از جلسات کنگره به عنوان یکی از اعضای هیات رئیسه در کنار ایشان بودم و آنگاه که نوبت سخنرانی به بنده رسید، درباره آثار فکری و تالیفات سید، تحقیق ویژهای ارائه کردم. چون وقتم به پایان رسید، آقای دوانی درخواست کرد که «چون این حرفها تازگی دارند، باید بحث تکمیل شود و اگر لازم شد، وقت جلسه را تمدید میکنیم« و چنین نیز شد.
پس از پایان جلسه، استاد دوانی که نوعا اهل شوخی و لطیفهگویی بود، گفت: «آقای خسروشاهی! آنقدر سیدجمال ـ سیدجمال گفتی و نوشتی که قیافه و عمامه شما هم شکل سیدجمال درآمده است!» که البته این لطیفه موجب خنده دوستان شد.
*پس از انتقال استاد دوانی به تهران، آیا روابط شما قطع شد یا همچنان ادامه یافت؟
**شاید من یکی از قلیل دوستان قدیمی استاد دوانی بودم که همواره روابط دوستانه و صمیمانه خود را با ایشان ادامه دادم و علاوه بر همایشهای سالانه وحدت اسلامی که از سوی مجمع تقریب برگزار میشود، در سمینارها و بزرگداشتهایی مانند بزرگداشت محمدعلی حزینلاهیجی در لاهیجان، کنگره سیدجمالالدین در تهران و کنگره شرفالدین در قم در کنار ایشان شرکت داشتم و جز در دورانی که در واتیکان یا مصر بودم، همیشه روابط تلفنی یا حضوری ما ادامه یافت و البته من پس از مراجعت از سفرها هم باز به دیدار ایشان میرفتم و کتابها و نشریات جدید خود را به کتابخانه ایشان اهدا میکردم که آخرین آنها کتابهایی بود که در قاهره تالیف، تحقیق و چاپ کرده بودم، از جمله «الاعمال الکامله للسیدجمالالدین الحسینی» ـ مجموعه آثار سیدجمالالدین در 9 جلد ـ و کتاب «اهل البیت فی مصر» و کتاب «عبداللهبن سبا بینالواقع و الخیال» که استاد وقتی آنها را دید خیلی خوشحال شد و گفت: «الحمدالله سفارت و مشاغل سیاسی، شما را از فعالیتهای فرهنگی ـ تاریخی باز نداشته است.» و شاید در همین جلسه بود که کتاب دو جلدی «نقد عمر» را پس از پشتنویسی به من اهدا کرد.
*خاطره خاص دیگری از استاد دوانی ندارید؟
**پس از فوت همسر استاد دوانی، ایشان از بیماری و تنهایی رنج میبرد و میگفت: «با اینکه بچهها همواره به فکر من هستند، ولی جای مادرشان را نمیگیرند و من هم نمیخواهم مزاحم زندگی آنها بشوم! البته یکی از دخترهایم ـ خانم معصومه رجبی ـ خیلی به من کمک میکند، ولی من مایل نیستم او به زحمت بیفتند.» من گفتم: «خب! بچهها خود همت کنند و یک همدم تمام وقت برای شما پیدا کنند.»
آقای دوانی با خنده گفت: «اولا من مایل نیستم که پس از فوت مادر آنها همدم دیگری داشته باشم و ثانیا اگر این همدم پیر باشد، من باید علاوه بر خودم، به پرستاری او بپردازم و اگر هم جوان باشد که به طور طبیعی نمیتواند با پیرمردی مثل من که همیشه هم مشغول نوشتن هستم، بسازد. به نظرم تنهایی بهتر از هر دو شق است!»
باز روزی که در منزل استاد بودم دو، سه نفری برای بازدید خانه آمده بودند، پرسیدم: «جریان چیست؟» گفت: «میخواهم منزل را بفروشم و حق بچهها را بدهم و مدیون کسی نباشم و اگر کسانی نیازمند هستند و به من رجوع میکنند، کمکی بکنم و یا لااقل قرضالحسنهای بدهم تا کارشان اصلاح شود.» به نظر من استاد دوانی میخواست پس از فوت چیزی از مال دنیا نداشته باشد، گر چه در حال حیات هم چیزی جز قلم و کتاب نداشت!
یک بار هم در کنار تالیفات خود ایستاد و گفت: «آقای خسروشاهی! این آثار من است که بیش از یکصد جلد میشود، ولی کسی تاکنون از من نپرسیده که: خرت به چند!» و این شاید گلهمندی او از اصحاب فرهنگ یا دوستان فراموشکار را نشان میداد. بعد گفت: «الحمدالله تعداد آثار من هماکنون به 110 که رقم نام مولا علی(ع) است، رسیده و انشاءالله قصد دارم همه آنها را با تکمیل و ویرایش مختصر، به عنوان «دایرةالمعارف علوی» در 40 یا 50 جلد منتشر سازم.»
متاسفانه با رحلت ایشان، این آرزوی استاد تحقق نیافت، به امید اینکه فرزندان برومندشان که الحمدالله هم اهل علم و قلم و ادب و فرهنگ هستند، بتوانند بهطور مستقل یا توسط ناشری آگاه، به این آرزوی استاد جامه عمل بپوشانند و آثار ماندگار ایشان را تحت عنوان: «دایرةالمعارف علوی» ـ نامی که خود انتخاب کرده بود ـ یا تحت عنوان «مجموعه آثار» منتشر سازند.
*آخرین دیدار شما با ایشان در چه تاریخی بود؟
**پس از ملاقات در تاریخ 5/5/85 که استاد کتاب دو جلدی خاطرات خود (نقد عمر) را به من اهدا کرد، یک بار برای بحث درباره سخنان پاپ بندیکت شانزدهم و نامه سرگشاده ایشان به پاپ، به دیدارشان رفتم و ایشان خواستار کتاب من درباره واتیکان بود که تحت عنوان: «واتیکان، دنیای اسلام و غرب» چاپ شده است و میخواستند نامه خود را تکمیل و به شکل رسالهای مستقل چاپ کنند.
یک بار هم تقریبا دو، سه هفته قبل از وفات به دیدن ایشان رفتم که دیدار طولانی شد و استاد دوانی نخست جلد سوم خاطرات خود را که مخلوط بود، به یکی از فرزندانش گفت که به اتاق بیاورد و نوشتهها و اسنادی را درباره بعضی از امور! به من نشان داد، ولی من از ایشان خواهش کردم که به چاپ آن اقدام نشود، استاد گفتند: «من نیز در نظر ندارم آن را چاپ کنم، ولی بر وجه «شقشقه هدرت»! اگر نمینوشتم، دلم آرام نمیگرفت...» بعد با خوشحالی گفت کتاب من ـ بانوی بانوان جهان ـ درباره حضرت زهرا سلامالله علیها تکمیل شده و به زودی منتشر میشود، سپس کتابهای جدید خود را با عنوان «قیام ابرمردان سیستان برای خونخواهی امام حسین(ع)» و «افتخارات مردان مرد سیستان در دفاع از امیرالمومنین(ع)» چاپ شده بود، به من داد و در موقع ذکر نام حضرت زهرا و حضرت امیر و امام حسین علیهمالسلام به شدت گریست... و این نشان دهنده علاقه و ارادت وی به اهل بیت بود.
در پایان این دیدار علاوه بر فهرست کامل آثار خود، دست نوشتهای با عنوان: «درباره بیماریام» که در دو صفحه بود، به من دادند که علل و عوامل تشدید بیماری خود را نوشته و از بعضی دوستان گله کرده بودند که ضرورتی بر نشر آن نیست!
رحمهالله و اسکنه فصیح جنته